X
تبلیغات
Image and video hosting by TinyPic

***اين انقلاب بدون نام خمينى در هيچ جاى جهان شناخته شده نيست ***

اندیشه امام خمینی(ره)

مصاحبه روزنامه اطلاعات با محسن پاك آئين

 

اين مصاحبه در خرداد 1382 به مناسبت سالگرد ارتحال حضرت امام خميني(ره) در ويژه نامه روزنامه اطلاعات چاپ شد.

س :

          به اعتقاد شما سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران از منظر امام خميني (ره) چگونه بوده است؟

ج :

          نخست لازم مي دانم فرارسيدن سالگرد ارتحال امام فرزانه، فقيه، زاهد، شاع و بزرگوارمان را به شما وهمكاران محترمتان وملت خداجوي ايران تسليت عرض نمايم اميدوارم خداوند توفيق حركت در خط و مسير امام راحل (ره) را به همه ما عنايت فرمايد. به اعتقاد بنده در انديشه سياسي حضرت امام به دو عنصر « آزادي» در بعد داخلي و «استقلال» در بعد خارجي توجه ويژه شده است كه هر دوي اين عناصر به جمهوري اسلامي ارتباط مستقيم پيدا مي كند وبه عبارت ديگر استقلال و آزادي درعين اينكه به يكديگر مرتبط هستند درارتباط با جمهوري اسلامي معنا پيدا مي كنند. استقلال بدون آزادي كه همان ظهور اراده ملي و پشتوانه مردمي است دوام نمي يابد و آزادي نيز بدون وجود استقلال منجر به وابستگي و استحاله در نظام بين الملل خواهد شد. استقلال و آزادي موردنظر امام ريشه در اسلام و قوانين شرع دارد از اين بابت مي توان گفت كه نگاه حضرت امام به سياست خارجي يك نگاه ايدئولوژيك است. دراين رابطه امام مي فرمايند :

« صدور اسلام به اين است كه اخلاق اسلامي، آداب اسلامي، اعمال اسلامي آنجا طوري باشد كه مردم توجه به آن بكنند آشنا كنيد مردم را به اسلام وبه نهضت اسلامي و انقلاب اسلامي ، صدور آن وقت است كه اسلام ، حقايق اسلام، اخلاق اسلامي، اخلاق انساني رشد پيدا بكند»

 به اعتقاد حضرت امام ملتي كه مي خواهد آزاد باشد و مستقل بماند بايد بر ارزش هاي ديني و فرهنگي خود اتكا كند استقلال بدون اتكا به اين ارزشها جز استبداد نخواهد بود. حضرت امام آزادي بدون استقلال را به آزادي وارداتي كه جز بردگي و هضم شدن در نظام استكباري جهان نخواهد بود تشبيه مي كردند. لذا بنظر ممي رسد تعريفي از استقلال كه مبناي اسلامي نداشته وبا جمهوريت نظام سازگار نباشد تعريف درستي نمي تواند باشد.

 

س :جايگاه استقلال در انديشه سياسي امام خميني (ره) چگونه است؟

 

ج: يكي از مباني انديشه سياسي حضرت امام تاكيد بر ضرورت حفظ نظام است كه اين موضوع از منظر سياست خارجي همان تاكيد بر استقلال است چرا كه با حفظ استقلال است كه تماميت ارضي وحاكميت ملي يك كشور از آسيب هاي احتمالي مصون مي ماند. يادم مي آيد درسال 1361 كه به همراه مسئولين وزارت امورخارجه به زيارت امام مشرف شده بوديم ايشان توصيه فرمودند:

« سعي شود كه سفارتخانه ها تحت سلطه ديگران نباشند وتصرفاتي در آنها از ناحيه ديگران نباشد هر قدمي كه برمي داريد به فكر اين باشيد كه آيا روبه وابستگي مي رويم يا به طرف رهائي و آزادي، و رابطه با كشورهاي خارجي كه نمي خواهند ما را ببلعند بايد باشد و با آنها كه مي خواهند از طريق روابط ما را وابسته بكنند هيچ لزومي ندارد وبايد با احتياط با آنها برخورد شود.»

س :    وبه همين دليل بود كه امام از ايران به عنوان ام القراي اسلام ياد مي كردند؟

 

ج :     بله دقيقاً همينطور است امام بزرگوار حفظ ايران به عنوان ام القراي جهان اسلام را براي حفظ مكتب اسلام ضروري مي دانستند دراين رابطه يك بار ايشان فرمودند« اگر اين جمهوري اسلامي از بين برود اسلام آنچنان منزوي خواهد شد كه تا آخر ابد، مگر در زمان حضور حضرت، نتواند سرش را بلند كند» و به همين دليل بود كه ايشان حفظ نظام را از اوجب واجبات مي دانستند چراكه درصورت حفظ نظام فرصت لازم براي اداي واجبات ومعرفي اسلام ناب به جهان فراهم بود اما درصورت فقدان نظام ، بطور طبيعي زمينه نابودي كامل يا استحاله قطعي مكتب اسلام فراهم مي گرديد.

 

س :    قدري نيز در مورد نگاه حضرت امام به ارتباط با كشورهاي ديگر بپردازيد؟

 

ج :     بله حضرت امام با حفظ استقلال نظام ، ارتباط با خارج از كشور وبرقراري روابط با كشورهاي جهان را توصيه مي نمودند امام ارتباط با جهان خارج را موجب توسعه سياسي و تقويت بنيه اقتصادي كشور دانسته و ارتباطات فرهنگي وايدئولوژيك با ديگر كشورها بخصوص ممالك اسلامي را موجب افزايش تفاهم وهمگرائي وتعامل ميان ملتها تلقي مي نمودند. در واقع درجهان امروز نيز هيچ كشوري نمي تواند در انزوا وبدون برقراري ارتباط با كشورهاي ديگر نيازهاي خود را تامين كند و عقل سياسي ايجاب مي كند كه ارتباطات جهاني افزايش يابد روابط منطقه اي رشد پيدا كند ومناسبات دوجانبه تقويت گردد حضرت امام در توصيه هاي خود به مسئولين وزارت امورخارجه همواره بر ضرورت رعايت احترام متقابل، رعايت استقلال كشورها و مراعات موازين انساني و مداخله نكردن در امور داخلي يكديگر را تاكيد مي نمودند و در واقع سياست تعامل با جهان را امري مبتني بر عقل وشرع و متناسب با اصول كشورداري مي دانستند ايشان در فرازي از سخنان خود مي فرمايند:

« اسلام با همه كشورهائي كه در جهان هستند مي خواهد كه دوست باشد و دولت اسلامي با همه ملتها و با همه دولتها مي خواهد كه تفاهم و ارتباط صحيح داشته باشد درصورتيكه آنها متقابلاً احترام دولت اسلامي را مراعات كنند»

 

س :    اولويت هاي حضرت امام (ره) درمورد برقراري روابط با كشورهاي جهان چه بود؟

 

ج :     من اتفاقاً قصد داشتم وارد اين مبحث بشوم اولويت اول امام خميني (ره) براي برقراري و تحكيم روابط خارجي، كشورهاي اسلامي بودند براساس تفكر ايشان اتحاد ميان كشورهاي اسلامي در چارچوب نهادهاي منطقه اي وفرامنطقه اي وبين المللي ضرورت داشت واين اتحاد تنها در سايه برقراري وتقويت روابط ممكن مي گرديد از نظر ايشان ارتباطاتي كه مبناي ايدئولوژيك و اعتقادي داشته باشد با دوام تر خواهد بود توجه به مشتركات در برقراري روابط با كشورها از توصيه هاي ايشان بود واين امر برگرفته از سيره نبوي و ديپلماسي پيامبر اسلام (ص) بود چرا كه پيامبر اكرم (ص) نيز همواره به سفرا ونمايندگان خود در خارج از بلد اسلامي توصيه مي فرمودند كه بر سر مشتركات خود با ملل ديگر تاكيد كنيد واگر هيچ اشتراكي نداشتيد بر« انسان بودن خود » كه وجه اشتراك كليه انسانهاست تاكيد نمائيد و اين سياست يعني توجه به اشتراكات همواره موجب تقويت دوستي ها و كاهش اختلافات مي گرديد. خوب بطور طبيعي اسلام وجه اشتراك اصلي كشورهاي مسلمان است وامام همواره به تقويت اين وجه عنايت داشتند البته هدف اصلي تقويت ارتباطات با كشورهاي مسلمان، افزايش تفاهم بين آنها ومتحد ساختن ايشان درمقابل زورگويان و مستكبران بين المللي وبه عبارت ديگر تقويت نهضت بيداري اسلامي بود. ايشان مي فرمودند« از موضع قدرت عظيم، دست پر بركت و قدرتمند خود را براي دوستي وبرادري ايماني پيش تمام مسلمين خصوصاً ملتها ودولت هاي منطقه وهمسايه دراز مي كنم» يا در فراز ديگري مسئولين سياست خارجي را موظف به در اولويت قراردادن ارتباط با كشورهاي اسلامي كرده و مي فرمودند « كوشش داشته باشيد در بهتر كردن روابط باكشورهاي اسلامي ودر بيداركردن دولتمردان ، و دعوت به وحدت، واتحاد كنيد»

 

س :    به نكته خوبي اشاره كرديد موضوع وحدت اسلامي كه يكي از اصول سياست خارجي كشورمان است نيز از مباني اصولي حضرت امام راحل (ره) است خوب است دراين رابطه توضيح بيشتري بدهيد.

 

ج :     بله حضرت امام از نخستين روزهاي آغاز نهضت اسلامي معتقد بودند كه اتحاد اسلامي مي تواند بُعد ظلم ستيزي و انقلابي داشته باشد و براين اساس براي مبارزه با فشارهاي ابرقدرتها، ملل مسلمان را به يكپارچگي و همبستگي فرامي خواندند از نظر ايشان افزايش ارتباطات و تفاهم ميان كشورهاي اسلامي گامي مهم و اساسي جهت حضور مسلمانان در عرصه هاي تصميم گيري بين المللي و معرفي تعاليم انسان ساز اسلام مي تواند باشد ايشان احياي تمدن بزرگ اسلامي را از رهگذر طنين افكندن بانگ لا اله الا الله  و محمد رسول الله در سراسر جهان  ممكن دانسته و اين نكته نيز يكي از وجوه آرمان گرايانه انديشه سياسي حضرت امام است. امام در پرسشي اساسي از مسلمانان جهان سوال مي كنند كه مسلمانان جهان با اين مخازن بزرگ و وسعت كشورهايشان اگر اتحاد داشتند آيا مثل امروز تحت سلطه دو ابرقدرت بودند؟ در همين رابطه است كه امام براي جمهوري اسلامي ايران يك نقش محوري براي نهادينه كردن حركت ضد استكباري قائل بودند ايشان مي فرمودند نهضت ما نهضت مستضعفين سراسر جهان است قبل از آن كه به منطقه اي خاص متعلق باشد»

 

س :    البته دستگاههاي تبليغاتي غرب سعي داشتند اين تفكر امام را به عنوان مداخله در امور كشورهاي ديگر تبليغ نمايند

 

ج :     اتفاقاً حضرت امام براين اعتقاد بودند رمز صدور انقلاب اسلامي ومعنويت آن تطبيق اين مكتب با فطرت انساني است ايشان معتقد بودند كه صدور انقلاب اسلامي وحمايت از مستضعفين به معناي جنگ طلبي واعمال زور و به عبارتي دخالت در امور داخلي ديگران نيست بلكه معرفي وترويج ارزشهاي ديني والهي است كه منجر به ارتقاي روحيه ظلم ستيزي  و شناخت حق از باطل و تقويت جبهه حق مي گردد. امام خميني مخالف سياست هاي

جاه طلبانه براي توسعه كشور بودند و تبليغ به شيوة پيامبر اسلام و صدور فرهنگ معنوي انقلاب را موجب روي آوردن ملل مظلوم به سوي اين مكتب انسان ساز مي پنداشتند. حضرت امام معتقد بودند جمهوري اسلامي ايران قابليت الگوشدن براي كشورهاي ديگر را دارد لذا بايد مسئولين اهتمام ورزيده واين كشور را به عنوان الگو به جهان معرفي نمايند ودراين صورت است كه ملل جهان بخصوص مسلمانان از اين الگو و اسوة حسنه حمايت كرده وسيره نظام اسلامي را در كشور خود نيز پياده مي نمايند واز اين بابت است كه بايد گفت هموازه سياست خارجي جمهوري اسلامي منبعث از سياست داخلي بوده است وتعاملات داخلي بطور طبيعي بر مناسبات خارجي نيز تاثير مي گذارد.

 

س :    برگرديم به موضوع وحدت اسلامي، بنظر ميرسد حضرت امام تحقق وحدت اسلامي را موجب تقويت آرمان آزادي فلسطين و نابودي رژيم صهيونيستي مي دانستند اين موضوع را چگونه مي توان بررسي نمود؟

 

ج:      يكي از شعارهاي اصلي انقلاب اسلامي شعار معروف « امروز ايران ، فردا فلسطين» بود واين شعار ريشه در تعاليم حضرت امام خميني (ره) از سالها قبل از پيروزي انقلاب داشت من يادم مي آيد سالها قبل از انقلاب در يك اعلاميه  حضرت امام شماره حسابي را براي دريافت كمك هاي مردمي براي مساعدت به مردم فلسطين اعلام كرده بودند درآن زمان رژيم طاغوت به شدت با توزيع اين اعلاميه مخالفت ومقابله مي نمود. بله همانطور كه اشاره كرديد ضرورت همبستگي دولت هاي اسلامي براي مبارزه عليه اسرائيل و صهيونيزم يكي از مباني اصلي سياست خارجي امام خميني (ره) مي باشد. اوج اين مبارزه سياسي را ميتوان در تعيين روز جهاني قدس مشاهده كرد اين تصميم مدبرانه و شجاعانه مسئله حمايت از مردم فلسطين را نهادينه كرد و سطح مبارزه با اسرائيل را به سراسر جهان منتقل نمود. حضرت امام تعهد داشتند كه مسئله جدي بودن سياست توسعه طلبانه اسرائيل نسبت به سرزمينهاي عربي واسلامي را مكرراً يادآوري كرده وهدف غائي رژيم صهيونيستي مبني بر سياست از نيل تا فرات را به كشورهاي مسلمان هشدار دهند. تعبير دقيق حضرت امام كه اسرائيل را غده سرطاني منطقه دانستند و تكرار اين مطلب كه تنها با فداكاري وپايداري و اتحاد دولت هاي اسلامي مي توان اين غده چركين را از بين برد از فرازهاي برجسته ديدگاههاي امام راحل تلقي مي گردد و وقوع انتفاضه وآغاز حركت هاي شهادت طلبانه جوانان فلسطيني برعليه اسرائيل ريشه در تعليمات و ديدگاههاي حضرت امام خميني دارد و با وجود اين معارف وتعليمات الهي كه بر قلم و لسان امام بزرگوار جاري شده انتظار توفيق در مذاكرات صلح با رژيم صهيونيستي ساده لوحانه است واميدواريم همانگونه كه امام راحل فرمودند روزي برسد كه در قدس نماز بخوانيم . انشاء ا

س :    خوب است در اينجا به نگاه حضرت امام به مسئله آمريكا نيز بپردازيد؟

ج :     آمريكا موضوع مورد بحث سياست خارجي ما بوده وهست و همواره اين سوال مطرح بوده كه تاكي سردي روابط بين دو كشور وجود خواهد داشت حضرت امام خميني (ره) در پاسخ به اين سوال فرمودند تا وقتي كه آدم بشود يعني روشهاي غلط خود در برخورد با ديگران و با جمهوري اسلامي ايران را تصحيح كند البته نگاه حضرت امام به سلطه جوئي ابرقدرتها منحصر به آمريكا نبوده وايشان از بدو پيروزي انقلاب اسلامي و در دوران جنگ سرد با طرح شعار اصولي « نه شرقي نه غربي» سلطه جويي هر دو ابرقدرت آمريكا و شوروي (سابق) را مطرود مي دانستند واين به  دليل اعتقاد ايشان به حفظ استقلال نظام الهي ايران بود. يادم مي آيد در سالهاي اول انقلاب زماني كه براي اولين بار رئيس جمهور محترم وقت كشورمان قصد داشتند دراجلاس سران غيرمتعهدها شركت كند حضرت امام پيش نويس نطق ايشان را مطالعه كردند در اين نطق باتوجه به فضاي آن روز جهان و ارتباط نزديكي كه اكثر كشورهاي غيرمتعهد با شوروي (سابق) داشتند حمله به شوروي و كمونيسم كمتر از حمله به غرب وآمريكا بود حضرت امام نكاتي را در هامش پيش نويس نطق نوشتند كه بسيار جالب بود ونشان از دقت ايشان مي داد يكي از اين نكات قريب به اين مضمون بود كه «يك حمله محكم هم به كمونيسم بشود» وبراين اساس بخشي از نطق به حمله به كمونيسم وشوروي در آن فضاي شرق مدارانه نهضت عدم تعهد اختصاص يافت.

اين امر دليلي برعنايت خاص امام به موضوع استقلال بود البته از ديد ايشان آمريكا شيطان بزرگ وهمه گرفتاري هاي مسلمانان از اين رژيم است والبته غير از برخوردهاي خصمانه اي كه آمريكا در طول تاريخ با ملت ايران داشته است حمايت واشنگتن از رژيم صهيونيستي و مخالفت با آرمان فلسطين از علل اصلي مخالفت حضرت امام با آمريكا بود.

 

س :    فكر مي كنيد آيا سياست خارجي فعلي ما نسبت به گذشته تفاوتي كرده است؟

 

ج: در كلان قضيه من فكر نمي كنم مباني سياست خارجي تغيير كرده باشد ما براساس ديدگاههاي حضرت امام (ره)باتمام كشورهاي جهان به استثناي دو سه كشور روابط دوستانه ورو به رشد داريم كماكان حامي فلسطين و مخالف رژيم صهيونيستي هستيم از مواضع اصولي خود دست برنداشته ايم وبراساس اصول عزت، حكمت و مصلحت در مقاطع مختلف درجهت تامين منافع ملي خود تدابير لازم را اتخاذ كرده ايم واصولاً دليلي براي عدول از مباني نظري وعملي حضرت امام در سياست خارجي وجود نداشته است چراكه مسئولين عالي نظام كه همه از ياران و شاگردان حضرت امام بوده اند ودر صدد آنان مقام معظم رهبري كه در اصل خط دهنده اصلي سياست خارجي كشور هستند همه قلباً راه وسيرة امام در سياست خارجي را معتقد بوده واين مسير را دنبال كرده اند وبه نظر ميرسد اين راه نيز ادامه خواهد يافت.

 

س :    به عنوان آخرين سوال حضرت امام (ره) چه توصيه هائي به سفرا و مسئولين سياست خارجي و وزارت امورخارجه مي نمودند؟

         

ج:      وزارت امورخارجه كه متولي سياست خارجي كشور است جايگاه ويژه اي در نظام دارد و به قول مقام معظم رهبري اين وزارتخانه نيمي از دولت است و باتوجه به اين اهميت حضرت امام نيز عنايت خاصي به اين وزارتخانه داشتند و هرسال حداقل يكبار پرسنل اين وزارتخانه را به حضور پذيرفنه و رهنمود ارائه مي فرمودند ايشان در وهله اول همه را به تقواي الهي ، خودسازي ، تهذيب نفس و اسلامي شدن فرا مي خواندند. امام مي فرمودند :

« وزارتخارجه تنها وزارتخانه اي است كه با اسلامي شدنش بيشتر از ساير وزارتخانه ها مي تواند موجوديت اسلامي ما را به خارج نشان دهد وبعكس صدماتي كه به اين كشور ممكن است وارد آيد ودر سابق از ناحيه سفارتخانه هاي خارجي در اينجا و سفارتخانه هاي ما در خارج بر كشور وارد شده بيشتر از ديگران است»

          امام همواره دستگاه ديپلماسي را به حركت در سير الي الله تشويق كرده و مي فرمودند « وقتي شما در راه مستقيم قرار گرفتيد به مقصد مي رسيد» امام حركت در سير الهي را به معناي گوشه نشيني و انزوا ندانسته و حركت هاي سياسي واجتماعي مبتني بر اصول اسلامي را همان حركت در مسير الهي دانسته وبه همين دليل به حفظ استقلال نظام نيز با همين ديدگاه معنوي معتقد بودند اميدوارم هه مسئولين توفيق ادامه راه آن بزرگوار را تا زمان دولت يار پيدا نمايند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 8:12  توسط سلمان زمانی  | 

 امام خميني احياگر تفكر شيعي و فرهنگ و انديشه علوي در قرن حاضر بود. بر اين اساس برخي ويژگيهاي اين شيعه علي (ع) را بر مي شماريم :

1- جامعيت امام

علي (ع) انسان كامل است و يقيناً شيعيان حقيقي او نيز بايد در مراتب پائينتري اين جامعيت را در خود ايجا نمايند. امام خميني شخصيتي بود كه از نظر كمال عقلاني،‌سيادت، شجاعت، زيركي،‌اعتدال جسماني، برخي ذوقها در شعر و ادبيات و ... زبانزد خاص و عام بود. از نظر علمي نيز از جمله نوادري بود كه فقه، اصلو، فلسفه،‌اخلاق، عرفان، رجال، تفسير، سياست، علوم اجتماعي و مردم شناسي را در حد اعلاي آن در خود جمع كرده بود و مهمتر از همه در بعد اخلاق و رفتار او جامع اضداد بود.

2- زهد ، ساده زيستي و مصرف امام

زهد و سادگي امام يادآور زهد علوي بود. بدور از تجمل و ساده مي زيست،‌ساده  مي پوشيد و ساده مي خورد.

در زماني كه مي توانست در يك كاخ زندگي كند خانه محقر جماران را برگزيد، خانه اي كه از فرط سادگي تعجب جهانيان را برانگيخت.

-خوراك امام :  امام از هر گونه غذاي چرب و نرم پرهيز كرد و به گفته اطرافيانشان غذاي مورد علاقه ايشان نان و پنير و مغز گردو بود.

- صرفه جويي امام : امام به شدت صرفه جو و اسراف گريز بود. در منزل ايشان يك چراغ روشن اضافه پيدا نمي شد و حتي گاهي اوقات كه خود امام در حال ملاقات با شخصيتها و افراد متوجه روشني بي مورد چراغ دستشويي مي شدند بلند شده و بدون آنكه به ديگران امر كنند، خودشان آنرا خاموش مي كردند.

- همساني با مردم ضعيف : اميرالمؤمنين علي (ع) مي فرمايند :

« خداوند بر رهبران حق واجب كرد كه خود را با افراد ضعيف تطبيق دهند تا تنگدستي بر فقير سنگيني نكند»

به نقل از دختر امام ، ايشان همانند همه افراد كشور كوپن داشتند و همانطور كه خيلي خانه ها كوپن كم مي آورند، در خانه امام هم زياد شنيده مي شد كه مي گويند: روغن ما تمام شده، مرغ نداريم و كوپن هم نداريم.

3- عبادت، معنويت و غيرت ديني امام

- پافشاري بر اقامه نماز اول وقت : امام بر انجام واجبات و ترك محرمات بسيار مصمم بود و بيش از هر چيز بر اقامه نماز اول وقت پافشاري مي نمود. امام در اواخر عمر شريفشان پس از عمر شريفشان پس از عمل جراحي از اينكه نمازشان ده دقيقه به تأخير افتاده با گلايه به حاج احمد آقا مي فرمايند :

ناراحتم ، از اول عمر تا به حال نمازم را اول وقت خوانده ام،‌ چرا الان كه پايم لب گور است ده دقيقه به تأخير افتاد؟

- اولويت دادن به مستحبات : امام اهميت ويژه اي براي مستحبات قائل بوده و تحت هيچ شرايطي حاضر به ترك آنها نمي شد. او در تأسي به مولايش علي ابن ابيطالب با شب انس و الفتي ديرينه داشت. نماز شب او ترك نمي شد و حتي به هنگام بازگشت از فرانسه شب خود را در هواپيما به جا آورد.

- روز جمعه اي در ايام اقامت امام در پاريس،‌ وقتي آمريكايي ها براي انجام مصاحبه مستقيمي كه براي نشان دادن مواضع و روند انقلاب بسيار مؤثر بود خدمت امام رسيدند، ايشان فرمودند: «حالا وقت انجام مستحبات غسل واجب″ است وقت مصاحبه نيست.»

و بدين ترتيب مصاحبه را به بعد از مستحبات روز جمعه موكول نمودند.

- غيرت ديني : امام پايبندي عجيبي به احكام اسلام داشت و هيچ گونه مصلحت انديشي در اين زمينه را نمي پذيرفت. يكي از سفيران وزات خارجه از ايشان سؤال مي كند: «در برخي مجالس كه دعوت مي شويم مشروبات الكي وجود دارد و اگر نپذيريم حمل بر چيزهاي ديگر مي شود و مشكلاتي در روابط پيش مي آيد.» حضرت امام فرمودند :

«به جهنم! نبايد از اين چيزها بترسند، نبايد بروند. دليلش را هم بگويند تا آنها هم كم كم بفهمند براي چيست؟»

4- دشمن شناسي و قاطعيت امام

امام خميني روحيه اي بسيجي و دشمن ستيز داشت. او هرگز به مذاكره با شاه و دشمنان اسلام اعتقاد نداشت و اگر هم چنين اعتقادي داشت هرگز پيروز نمي شد و عزت خود را هم از دست مي داد. خود مي فرمود : «خميني را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد.»

آنروزي كه امريكا از ما تعريف كند بايد عزا گرفت، آن روز كه كارتر و ريگان

(رؤساي جمهور امريكا) از ما تعريف كنند معلوم مي شود كه در ما اشكالي پيدا شده است.

قاطعيت امام قاطعيت جدش اميرالمؤمنين را تداعي مي كرد. او همچون علي (ع) احدي جز خداوند را در نظر نمي گرفت و مي فرمود :

مولاي ما اميرالمؤمنين (ع) آن مرد نمونه عالم،‌ آن انسان به تمام معنا انسان، آن كه در عبادت آن طور بود كه و در زهد و تقوا و در رحم و مروت با مستضعفين آن طور بود، با مستكبرين و با كساني كه توطئه    مي كنند، مي كشت هفتصد نفر در يك روز، چنانچه نقل   مي كنند.

«دفاع از اسلام و نظام شوخي بردار نيست و در صورت تخطي هر كس در هر موقعيت بلافاصله به مردم معرفي خواهد شد.»

مگر بيش از اين است كه ما ظاهراً از جهانخواران شكست مي خوريم و نابود مي شويم؟ مگر بيش از اين است كه ما را در دنيا به خشونت و تحجر معرفي مي كنند؟ بگذار دنياي پست ماديت با ما چنين كند ولي ما به وظيفه اسلامي خود عمل كنيم.

آري امام كسي بود كه علي وار زيست و علي وار به ديار باقي شتافت.

(او به ما فهماند علي وار زيستن و تا نزديكي مرزهاي عصمت پيش رفتن افسانه نيست.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 7:57  توسط سلمان زمانی  | 

امام راحل(ره) در كنار تكريم شخصيت جوانان به سازندگى و رشدمذهبى، سياسى، اجتماعى و... جوانان سخت اهتمام داشت و بر سه‏نكته تاكيد ويژه و خاص داشت:

الف) تهذيب و سازندگى‏در موارد متعددى حضرت امام(ره) جوانان را سفارش مى‏كنند تاجوانيد به فكر تهذيب نفس باشيد كه بهترين فصل براى اين كار،جوانى است: «تا جوانى در دست توست كوشش كن در عمل و در تهذيب قلب و درشكستن اقفال و رفع حجب كه هزاران جوان كه به افق ملكوت‏نزديكترند موفق مى‏شوند و يك پير موفق نمى‏شود. قيد و بندها واقفال شيطانى اگر در جوانى غفلت از آن‏ها شود هر روز كه از عمربگذرد ريشه‏دارتر و قوى‏تر شوند: درختى كه اكنون گرفته است پاى به نيروى شخصى برآيد زجاى گرش همچنان روزگارى هلى به گردونش از بيخ برنگسلى

«عزيزم! از جوانى به اندازه‏اى كه باقى است استفاده كن كه درپيرى همه چيز از دست مى‏رود حتى توجه به آخرت و خداى تعالى. ازمكايد بزرگ شيطان و نفس اماره آن است كه جوانان را وعده صلاح واصلاح در زمان پيرى مى‏دهد تا جوانى با غفلت از دست‏برود و به‏پيران وعده طول عمر مى‏دهد و تا لحظه آخر با وعده‏هاى پوچ انسان‏را از ذكر خدا و اخلاص براى او باز مى‏دارد تا مرگ رسد و در آن‏حال ايمان را اگر تا آن وقت نگرفته باشد مى‏گيرد. پس در جوانى‏كه قدرت بيش‏تر دارى به مجاهدت برخيز و از غير دوست جل و علابگريز و پيوند خود را هرچه بيش‏تر اگر پيوند دارى محكم‏تر كن واگر خداى نخواسته، ندارى تحصيل كن و در تقويتش همت گمار.»

«تا جوان هستيد مى‏توانيد يك كارى انجام بدهيد ريشه فساد درقلب جوان ضعيف است.» «جوان‏ها متوجه باشند كه در جوانى مى‏شوداصلاح كرد انسان خودش را. هر مقدار انسان سنش زيادتر مى‏شوداقبالش به دنيا بيش‏تر مى‏شود جوان‏ها نزديكترند به ملكوت.» اين‏ها بخشى از كلمات حضرت امام(ره) در اين زمينه است و در روايات‏ما نيز تاكيد خاصى بر بندگى در جوانى است:

نبى گرامى اسلام(ص) فرمود: «ما من شاب يدع الله الدنيا و لهوها و اهرم شبابه فى طاعة‏الله الا اعطاه الله اجر اثنين و سبعين صديقا; جوانى كه درمسير اطاعت و بندگى خداوند از دنيا و لهو (دنياى حرام) اجتناب‏كند و با همين حال به پيرى برسد، خداوند اجر هفتاد صديق را به‏او عنايت مى‏كند مقام صديقين بعد از مرتبه انبيا است.» درروايت ديگرى از حضرت(ص) مى‏خوانيم: «ان احب الخلائق الى الله عز و جل شاب حدث السن فى صورة حسنة‏جعل شبابه و جماله لله و فى طاعته ذلك يباهى به الرحمن ملائكته‏يقول هذا عبدى حقا; محبوب‏ترين بندگان نزد خداوند، جوان‏نوخاسته زيبارويى است كه جوانى و زيبائيش را در راه خدا وبندگى‏اش به كار گيرد، به چنين جوان خداوند مى‏بالد و مى‏گويد: به حق، اين جوان بنده من است! جوانا ره طاعت امروز گير كه فردا نيايد جوانى زپير قضا روزگارى زمن در ربود كه هر روزش از پى شب قدر بود من اين روز را قدر نشناختم بدانستم اكنون كه درباختم

در روايتى پيامبر اسلام(ص) فرمود: «ان الله يحب الشاب الذى يفنى شبابه فى طاعة الله تعالى;خداوند جوانى كه جوانى‏اش را در مسير اطاعت‏خداوند به كار گيرددوست دارد. در اين زمينه روايات فراوان است.

در اين جا ناسپاسى است كه ذكر خير از جوانان پرشور جبهه‏هانداشته باشيم. جوانانى كه به حق فخر اسلام و تشيع و مكتب اهل‏بيت(ع) شدند.

جوانانى كه ره صد ساله عارفان را در كوتاه مدت طى كردند ومايه غبطه اولياى الهى شدند.

هم اينك كه اين سطور را مى‏نويسم پيش روى من وصيت‏نامه شهيدى‏مخلص است كه سطر سطر آن درس اخلاق است: «ديدم كه محمد(ص) حق دارد، تا صبح بيدار باشد; على(ع) حق‏دارد، در چاه از عظمت تو گريه كند; حسين(ع) حق دارد، در راهت‏ترك سر كند; خدايا همه حق دارند كه در برابر درگاهت‏سر فروبرند; ديدم رزمندگان حق دارند براى لقائت زار زار گريه كنند.

خدايا همه را ديدم و ديدم كه تاكنون نديده‏ام! ديدم كه چقدرخوار و ذليلم در برابر آن همه بزرگوارى مولا. خدايا اينك كه‏ديدم توفيقى عنايت فرما، عبرت گيرم و عمل به حق كنم...

قبرم را ساده و هم سطح زمين درست كنيد و با اندكى سيمان روى‏آن را بپوشانيد و فقط با انگشت روى آن بنويسيد «پر كاهى،تقديم به آستان قدس الهى.» آرى اينانند كه خداى به آن‏هامى‏بالد، فرشتگان به آن‏ها مى‏بالند و... .

و اين همان تحول عظيم الهى است‏كه امام راحل(ره) از آن ياد مى‏كنند: «از آن جمله اين جوانان بسيار عزيز در سطح كشورند كه ناگهان‏با يك جهش برق آساى معنوى و روحى با دست حمت‏حق تعالى ازمنجلابى كه براى آنان با دست پليد استكبار جهانى كه از آستين‏امثال رضاخان و محمدرضاخان و ديگر سرسپردگان غرب يا شرق تهيه‏ديده بودند، نجات يافته و يك شبه ره صد ساله را پيمودند و هرآن‏چه عارفان و شاعران عارف پيشه در ساليان دراز آرزوى آن رامى‏كردند اينان ناگهان به دست آوردند و عشق به لقاء الله را ازحد شعار به عمل رسانده و آرزوى شهادت را با كردار در جبهه‏هاى‏دفاع از اسلام عزيز به ثبت رساندند و اين تحول عظيم معنوى بااين سرعت‏بى‏سابقه را جز به عنايت پروردگار مهربان و عاشق‏پرورنتوان توجيه كرد.

اين‏جانب هنگامى كه اين جوانان عزيز در عنفوان شباب را كه باگريه از من عقب افتاده تقاضاى دعا براى شهادت مى‏كنند، مشاهده‏مى‏كنم از خود مايوس و از آنان شرمنده مى‏شوم.»

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 9:48  توسط سلمان زمانی  | 

در بـيـنش قرآنى امام خمينى, هدف از جنگ, از بين بردن فتنه است. امام در برابر شعار توده مردم در دوران دفاع مقدس: جنگ جنگ تا پيروزى, يادآور مى شد: (جنگ جنگ تا رفع فتنه, قرآن مى فرمايد: وقاتلوهم حتى لاتكون فتنه29. همه بشر را دعوت مى كند براى رفع فتنه.)30

جـهـاد در مـنـطق قرآن قانونى است خدايى و مقدس كه از روى ناگزيرى و براى اصلاح جـامـعـه و پديد آوردن جامعه اى توحيدى و رسيدن به صلح پايدار, تشريع شده است.

در بـيـنش قرآنى امام خمينى, هدف از جنگ, از بين بردن فتنه است. امام در برابر شعار توده مردم در دوران دفاع مقدس: جنگ جنگ تا پيروزى, يادآور مى شد: (جنگ جنگ تا رفع فتنه, قرآن مى فرمايد: وقاتلوهم حتى لاتكون فتنه29. همه بشر را دعوت مى كند براى رفع فتنه.)30

 

در قـرآن فـتـنـه, بـه مـعـنـاى آزمـايش31, بلا و عذاب32, فريب و اغوا33, ستم و بـيـدادگـرى34 و شـرك به كار رفته است. همه اين معانى يك ريشه دارد و آن عبارت اسـت از: فـشـار و اختناق, گمراهى و توطئه, بدبين كردن مردم به اسلام و جلوگيرى از دعوت به دين, و بستن راه برحقيقت.

احترام به مال و جان انسانها ضرورت دارد, ولى پاسدارى از كرامت و حقوق انسانى, مـانـند: عدالت اجتماعى و ستيز با ستم, آزادى و حريت انسانى, خداپرستى و آزادى تـبـلـيغ دين, صلح و امنيت عمومى وو از آن بالاتر است. براى نجات ارزشهاى والا و نـجـات انـسان و دفاع از حقوق عمومى, بايد شمارى از مردم جان خود را فدا كنند.

در مـنـطق اسلام, جهاد, نه مبارزه براى گستراندن قلمرو و رسيدن به مال و ثروت و زمين كه مبارزه براى خدا و خدمت به خلق اوست.

1. دفـاع: اگـر دشمن به سرزمينهاى اسلام هجوم آورد, بر همه مسلمانان, در هر كجا بـاشـنـد, واجـب اسـت از حـوزه اسـلام دفـاع كنند و اسلام و مسلمانان را از سلطه بـيـگـانگان نجات دهند. در منطق امام, چيرگى كافران و بيگانگان تنها هجوم و يا اشـغـال نـظـامـى نـيـست كه سلطه سياسى و اقتصادى و فرهنگى ديگران بر مسلمانان پـذيـرفته نيست و بر مسلمانان لازم است در صورت امكان و آماده بودن شرايط, براى دفاع از عزت اسلامى با حاكميت كافران بستيزند.35

نظام اسلامى و مسلمانان مى بايد چنان توانمند باشند كه دشمن خيال تاخت و تاز به آنـهـا را در سر نپروراند. اگر دشمن, در انديشه هجوم به سرزمينهاى اسلامى است و مـقدمات آن را تدارك مى بيند, مسلمانان بايد به او مهلت ندهند و پيش از اين كه بـه مـرزهاى اسلام حمله ور گردد, رو در روى او قرار گيرند با همان حربه هايى كه دشمن عليه مسلمانان استفاده مى كند, او را از هجوم, باز دارند.

عـلى(ع) به سپاهيان خود مى فرمود: چرا منتظر مى مانيد دشمن به سرزمين شما حمله بـرد و در خـانه با شما درگير شود, بلكه شما بايد پيش از رسيدن دشمن بر او راه بنديد و او را در خانه اش مشغول سازيد: (وقلت لكم اغزوهم قبل ان يغزوكم فما غزى قوم قط فى عقر دارهم الا ذلوا.)36

و گـفـتـم: با آنان بستيزيد, پيش از آن كه بر شما حمله برند و بگريزند. به خدا سـوگـنـد بـا مردمى در استانه خانه شان نجنگيدند, جز آن كه جامه خوارى بر آنان پوشيدند.

امـام امت, به پاسداران نظام اسلامى پيشنهاد مى دهد: پرواى دشمن را داشته باشيد و مـسـتكبران و بدخواهان انقلاب اسلامى را در مرزهاى آنان مشغول سازيد. آنان اگر در آرامـش يـابـنـد و جـنـايـتـكارانى چون اسرائيل خيالشان از سوى فلسطينيان و لـبـنانيان, آسوده باشد, به سوى ما خواهند آمد و با محاصره همه جانبه ما را در چهار ديوارى خود خفه خواهند ساخت.

امـام, بـا ارائه نمونه هايى از تاريخ صدر اسلام, ابراز مى دارد: جنگهاى پيامبر بـا كـافـران, بيش تر جنبه دفاعى و بازدارندگى داشته است. كفار قريش همواره در انـديـشـه تـهاجم به ام القراى اسلام و نابود كردن هسته مركزى مسلمانان بودند و اگـر مـسـلـمانان به استقبال خطر نمى شتافتند و فتنه گريهاى كافران قريش را بى پاسخ مى گذاشتند, در خانه خود محاصره و نابود مى شدند.37

2. برداشتن بازدارنده ها از سر راه دعوت: از ديگر دليلهايى كه به جهاد مشروعيت مـى دهـد, بـرداشـتن بازدارنده ها از سر راه دعوت است. اسلام, دينى است جهانى و مـسـلـمانان وظيفه درند پيام توحيد رهايى بخش را به ديگران ابلاغ كنند و مرزهاى فـكـرى و عـقـيـدتى اسلام را بگسترانند. براى اين ماموريت, مى بايست آزادى دعوت وجـود داشـتـه بـاشد. اگر نظام شرك و الحاد با تكيه بر اين انديشه, مردم را به بـنـد كشيده باشد و به مردم ستم روا دارد و از گسترش اسلام جلو بگيرد, مسلمانان وظيفه دارند اين, بازدارنده را از ميان بردارند. در واقع اين نوع جهاد, مبارزه با اختناق و استبداد است.

امام بر اين نظر است كه جنگهاى پيامبران و نبردهاى رسول اكرم(ص), بيش تر, براى از بين بردن بازدارنده هاى نشر توحيد در جهان انجام گرفته است:

(و انبيا كه جنگ مى كردند با مخالفين توحيد, مقصدشان اين نبوده كه جنگ بكنند و طـرف را از بـيـن بـبـرندو آنها مانع بودندو رسول اكرم(ص) مقصدشان اين نبود كه مـشـركـين مكه را از بين ببرند و يا مشركين جزيره العرب را از بين ببرند, مقصد ايـن بـود كـه دين اسلام را منتشر كنند و حكومت حكومت قرآن باشدو آنها چون مانع بودندو منتهى به جنگ مى شد و معارضه.)38

 

3 . جهاد ابتدايى: در ديد امام, جهاد ابتدايى ويژه روزگار حضور معصوم است, هدف از آن گـسترش توحيد و يكتاپرستى است. امام شرح مى دهد: اين بخش از جهاد نيز به انـگـيزه جهانگشايى و رسيدن به مال و منال انجام نمى گيرد, بلكه رزمندگان براى هـدفهاى برتر, از جان و مال و آسايش خود مى گذرند. جهاد مبارزه با شرك و چپاول اسـت.39 دفـاع از حـقـوق انـسـانى انسانها, به هدف آزاد كردن انديشه ها از بند خـرافـات و چيرگى خدايگان گوناگون. پيام مسلمانان صدر اسلام به ملتهاى ديگر اين بود: ما آمده ايم شما را از بندگى و بردگى خدايان و اربابان گوناگون نجات دهيم و بندگى خداوند يكتا را به شما هديه كنيم.

 

4. دفـاع از سـتـمـديـدگـان: از ديـگر انگيزه هاى جهاد است. مبارزه با كسان كه انـسـانـها و جامعه هاى بشرى را به بند مى كشند و منابع اقتصادى و انسانى آنان را بـه يغما مى برند وو جهاد براى گسترش عدالت اجتماعى, پس از شعار توحيد, مهم تـرين برنامه هاى پيامبران است. رسولان خدا براى نبرد با فرعونيان و قارونيان و سـتـمكاران, توده ها را بسيج كردند و با نبردهاى خونين طاغوتهاى روزگار خود را برانداختند و مستضعفان را به حكومت نشاندند:

(تـمـام انبيا, از صدر بشر و بشريت براى اين بوده است كه جامعه را اصلاح كنند و فـرد را فـداى جـامـعه مى كردندو خداى تبارك و تعالى مى فرمايد كه انبيا را ما فـرستاديم, بينات به آنها داديم, آيات به آنها داديم, ميزان برايشانو فرستاديم (لـيـقـوم الـنـاس بـالـقـسط)40 غايت اين است كه مردم قيام به قسط بكنند عدالت اجـتماعى در بين مردم باشدو دنبالش هم مى فرمايد: (و انزلنا الحديد) تناسب اين چـيـست؟ تناسب اين است كه با حديد بايد اينها انجام بگيرد. با بينات, با ميزان و با حديدفيه باس شديد.)41

مـبـارزه بـا ستمگريها, مهم ترين انگيزه امام در مبارزه با استكبار جهانى بود. امـام امـت بـراى يـارى سـتمديدگان فلسطين و لبنانى و دفاع از عزت مسلمانان به يـارى آنـان شـتـافـت و اعلام كرد: دفاع از مستضعفان مرز نمى شناسد و اگر در هر گـوشـه از جهان ستمديده اى از ما فرياد خواهى كند وظيفه داريم در صورت توان او را يارى كنيم. اين اصل مهمى بود كه امام بر سر آن حاضر به سازش نبود. امام, در بـرابـر كـسانى كه خواهان سازش با غرب بودند و شعار مبارزه و مذاكره با امريكا سـر مـى دادنـد و نـيـز در بـرابر آن دسته كه سازش مصلحت جويانه را پيشنهاد مى كـردنـد و مـى گـفـتـند سرسختى نشان دادن ما را منزوى مى كند, به شدت ايستاد و هـرگـونه سازش و باج دهى به امريكا را رد كرد42 و بر آن بود كه ملت ما فشارهاى اقـتـصـادى را بـه جان خريده و ذلت سازش با امريكا را نپذيرفته و شرايط تحميلى غرب, چون شركت در صلح خاورميانه و شناسايى اسرائيل را نمى پذيرد.

تجربه هاى بعدى نشان داد: راه امام درست بوده و خنده هاى دروغين غرب براى فريب مـا انـجـام مـى گـرفـته و تا غرب كم ترين روزنه اى براى قدرت نمايى و فشار بر مسلمانان پيدا كرده است, كينه هاى درونى را به نمايش گذاشته است.

امـام, در پـاسـخ كسانى كه به امام پيشنهاد مى كردند با دشمن بعثى سازش كرده و بـراى جـلوگيرى از خسارت بيش تر, به خواسته هاى نامشروع صدام و هم پيمانهاى او تن دهد, مى گويد:

(و آنـهـا كه به ما اشكال مى كنند كه چرا سازش نمى كنيد, با اين قدرتهاى فاسد, آنـهـا از باب اين كه همه چيزرا با چشم مادى ملاحظه مى كنندو آنها نمى دانند كه انبيا خدا چه رويه اى داشتند با ظالم, چه طور بر خورد مى كردند, يا مى دانند و خـودشـان را به كورى و كرى مى زنند. سازش با ظالم,ظلم بر مظلومين است. سازش با ابـرقـدرتها ظلم به بشر استو انبياى عظام, تا آن جا كه توانستند جديت كردند كه ظـلـم را از اين بشر بزدايند, به موعظه, به نصيحت, به امر به معروف, به نهى از مـنكر, به (انزلنا الحديد و فيه باس شديد), (آخر الدواء الكى) آخر دوا اين است كه داغش كنند. شمشير آخر دواست.)43

 

5. مـبارزه با باغيان (گردنكشان): آنان كه عليه نظام مشروع اسلامى برخاسته اند, آنـان كـه قصد سست كردن و يا براندازى نظام را دارند, آنان كه بلوا مى آفريند, رعـب و وحـشـت ايـجـاد مـى كـند, امنيت عمومى را به خطر مى اندازند و در جامعه مـفـسـده, مـى انـگـيزند, به بازگشت از شر انگيزى فراخوانده شوند و در صورت پا فـشـارى, بـه مـبـارزه با آنان برخاست, تا مرز درماندگى و از هم پاشيدن تشكل و هـسته مركزى آنان پيش رفت. درباره اين افراد, اسلام شديدترين دستورهاى جزايى را به حسب موارد و شرايط و چگونگى فساد, صادركرده است:

(انـمـا جـزاء الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون فى الارض فسادا ان يقتلوا او يـصـلـبـوا او تـقـطع ايديهم و ارجلهم من خلاف او ينفوا من الارض ذلك لهم خزى فى الدنيا و لهم فى الاخره عذاب عظيم.)44

جـزاى كـسانى كه با خدا و پيامبرش جنگ مى كنند و در زمين به فساد مى كوشند, آن اسـت كـه كـشـته شوند, يا بردار گردند يا دستها و پاهايشان يكى از چپ و يكى از راسـت بـريـده شود, يا از سرزمين خود تبعيد شوند, اينها رسواييشان در اين جهان است و در آخرت نيز, به عذابى بزرگ گرفتار آيند.

بـه نـظر امام, حاكم اسلامى برابر گونه جرم و جنايت و گونه ستيز و گردنكشى, يكى از مـجـازاتهاى چهارگانه را اجرا مى كند و اگر محاربى كه دستش به خونى نيالوده و امـوالـى را از مـيـان نبرده باشد, اگر پيش از آن كه به او دست يابند خود را تسليم كند و از كار زشت خود پشيمان گردد بخشوده مى شود.45

مسلمانان وظيفه دارند گردنكشان و مفسدان را به صلح و آرامش فراخوانند و اگر به كار خود ادامه دادند با آنان بجنگند.46

عـلى(ع) كسانى كه در بصره عليه نظام اسلامى به ستيز برخاسته و منطقه را به آشوب كـشـيـده بودند, دعوت به صلح و سازش كرد. بارها به آنان پيغام داد پس از اتمام حجت, با آنان جنگيد و آتش فتنه را خاموش كرد.

هـجـوم همه جانبه گروهكهاى ستيزه گر عليه نظام اسلامى در آغاز انقلاب و نيز هجوم رژيـم بعث عراق به سرزمين ايران, نمونه بارز فساد و محاربه با خداوند و پيامبر بـود. در بـامداد انقلاب و هنوز كه چند روزى از شكست شاه سپرى نشده بود, خواسته هـاى سـيـاسـى گـروهـكها از انقلاب اسلامى آغاز شد و كشور از همه سو, مورد تهاجم گـروهـكهاى غيرقانونى قرار گرفت. حزب دموكرات, كموله, رزگارى, پيكار و فدائيان وو با حمله مسلحانه به تصرف پادگانها و مراكز دولتى كردستان دست زدند47 و چنين آشـوبـهـايـى در ديگر نقاط ايران, چون: خرمشهر و گنبد, براى تجزيه ايران اسلامى شـعـلـه كشيد. گروههاى ستيزه جو و محارب و باغى بر حكومت اسلامى در كردستان, به دسـتور آمريكا, در پى آن بودند كه اسلام را براى هميشه از كردستان برانند و اين خـطـه از مـيـهن اسلامى را به پايگاهى براى اربابان غربى و شرقى خود بدل سازند.

فـرزنـدان اسلام, از هر سو براى پاسدارى از عقيده, سرزمين و مرزهاى اسلام, روانه مرزهاى غربى شدند و با خون سرخ خود كه بر پهنه دشتها و كوهستانهاى غرب كشور به زمـين ريختند, توطئه گروهكها را ناكام گذاردند و به همراه پيشمرگان مسلمان كرد و دلاوران خدا جو آن ديار, پر

چم قرآن را بر بلندترين قله هاى اين منطقه از ميهن اسلامى برافراشتند.

در ايـن مـيان قدرتهاى خارجى و گروهكهاى وابسته و آنان كه عقبه محاربان را پاس مـى داشـتـه و از شـكست عوامل محارب ناخوشنود بودند, دفاع جانانه و شورانگيز و حـمـاسـى فـرزنـدان اسـلام را و شور و نشور و حماسه اى كه امام در بين امت غيور بـرانگيخته بود, خشونت ناميدند و از گوساله هاى سامرى خود صداهايى درآوردند به قـصـد فـريـب مـردم و بـه خـواب كـردن آنان, كه شكر خدا نقش بر آب شد. آنان در تـبليغات خود عليه حركت, رستاخيز, شور, نشور, غيرت, مردانگى, واژه خشونت را به كـار مـى بـردنـد, تـا بـه پـندار خام خود, جلوى حركت قهرمانانه مردم ايران را بگيرند و آنچه را اربابان مى خواهند, انجام دهند.

در هـمـان روز كـه دولـت مـوقـت در مـهـر ماه 58 اعلان داشت: پنجاه و دو نفر از پـاسـداران مـظلومانه در سردشت به دست مهاجمان به قتل رسيده و از سرنوشت شمارى ديگر از پاسداران خبرى در دست نيست, جبهه ملى, در نامه اى سرگشاده نوشت:

(و چـه كـسـى مـسـئـول خون جوانان برومند ميهن ماست كه در قسمتى از بيابانها و كـوهـستانهاى كشور به دست برادران ديگر به زمين ريخته مى شود, آيا عنوان شهادت و شـهـيد و بر پاداشتن مراسم عظيم (تشييع جنازه و سوگوارى مى تواند اثرات زيان باراين برادركشى را از ميان ببرد.)48

كـدام بـرادركشى؟ آيا آنان كه عليه نظام اسلامى, عليه تماميت ارضى, براى خشنودى آمـريـكـا و ديـگـر قـدرتها, دست به اسلحه بردند و با تمام توان تلاش مى كردند,

 

كـردسـتـان را از ايـران عـزيـز جدا سازند و آن را به پادگانى براى آمريكاييان دربياورند, به نظر اين جبهه برادر بودند؟ آيـا اينان كه دست خود را به خون سربازان فداكار ارتش و نيروهاى م,من و باوفاى ارتـش, سپاه و نيروهاى مردمى كه در پادگانهاى مرزى به نگهبانى از مرزهاى ايران اسـلامـى, اسـتـوار ايستاده بودند, آلودند, برادرند؟ قاسملو كه هيچ گاه در كنار مـردم ايـران نبود و از كردى تنها سبقه نژادى را داشت, از كدام پستان مام ميهن شـيـر نـوشيده بود كه او را در كنار چمران و كاوه و بروجردى و كاظمى و و برادر بخوانيم؟ ايـنـان و هـمـپيالگيهاى اينان, خون ريزيها, خون آشاميها, شكنجه ها, تجاوزها و يـغـمـاگريهاى گروهكهاى آمريكايى تجزيه طلب را ناديده مى انگاشتند و حركت آنان را حـرمـت آزاديخواهانه مى ناميدند, ولى دفاع مردانه جوانان شريف و مردان غيور را از سرزمين اسلامى, خشونت! زهى بى شرمى. امـا امـام, بارها گروهكهاى محارب و هواداران آنان را اندرز داد, آنان را آزاد گـذاشـت تـا خـواسـته هاى خود را در جامعه منتشر كنند, براى بيان اهداف خود به مـنـاظـره بـنـشـيـنند, هياتهاى صلح و مذاكره و حسن نيت به كردستان فرستاد, ب فـرسـتـادگان و نمايندگان احزاب به گفت وگو نشست, بارها كسانى را كه ناآگاهانه آلـت دسـت عـوامل بيگانه شده و عليه نظام اسلامى دست به آشوب مسلحانه زده بودند بـخـشـيـد و فـرمـانده سپاه پاسداران در آن روزهاى آتش و خون كه هر روز ملت در تشييع جنازه شهيدى شركت مى كرد, اعلام كرد: بـه جز سران جنايتكار حزب دموكرات كه دستشان به خون صدها مسلمان بى گناه آلوده است ديگر اعضاى اين حزب مشمول عفو حضرت امامند.50 آيا اين امام و اين ياران و اين مردم خشونت طلب هستند؟ كجا چنين رهبرى مى توان سـراغ داد كـه بـا مـحـارب, با جنگ طلب, با خون ريز, با قاتل عزيزترين عزيزها, چنين صبورانه و ترازمند برخورد كند؟ در سـال 1360 كـه گـروه بـى شـمـارى از امامان جمعه و بزرگان اسلام و انقلاب, به تـيـرهـاى زهـرآگـين سازمان منافقين به خون خود غلطيدند و مردم مسلمان به خروش آمـده در انـتـظـارمـجـازات جـنايتكاران دست گير شده بودند, امام بر توسن سركش انـتـقـام, كه چه بسا بسيار مورد پسند مردم باشد و او را بيش از پيش مطرح كند, سـوار نـمـى شود, آرام, مهربانانه مى گويد: ما در پى انتقام جويى نيستيم و هدف از زندان اصلاح مجرمان است! امـام بـه مـس,ولان زنـدانـها اعلام مى كند: زندانيانى كه قابل اصلاح و بازگشت از بيراهه اند, ببخشند و اسباب آزادى آنان را از زندان فراهم سازند: (و مـن امروز مى خواهم تاكيد كنم در اين امر كه راجع به اين محبوسين (البته به اسـتـثناى آنهايى كه ما به حسب امر خدا نمى توانيم عفو كنيم) باز تاكيد مى كنم كـه زودتـر ايـن قـضيه تمام شود و آقاى موسوى به هر جا به همه شهرستانها سفارش كـنـنـد كـه زودتر اين كار را انجام بدهند و رسيدگى زودتر شود, تا ان شاء الله بـراى عيد جديد, يك عده چشمگيرى از اينها كه مى شود آنها را عفو كرد, حالا گناه دارنـد, يـك گـنـاهى است كه قابل عفو استو. انحرافى است كه قابل عفو است, تهيه كـنند و براى عيد جديد كه مى آيد بفرستند تا ان شاء الله, اينها عفو بشوند.)51 امـام بارها به گروهكهاى محارب اندرز داد كه در راه خود تجديد نظر كنند و ميان رفتار اسلام با عملكرد قدرتهايى كه از آنها دستور مى گيرند, به مقايسه بپردازند و كوركورانه جان خود را از دست ندهند. امـام در بيانى روشنگرانه, كسانى را كه شعار حمايت از خلق سر مى دادند, راه ه را نـاامـن مـى ساختند, خرمنها را به آتش مى كشيدند, و فرزندان مردم را به قتل رسـانـيـدنـد, مـنـافـق خـواند كه ميان رفتار و گفتارشان تفاوت است و از آزادى اسـتـفـاده نـابـجا مى كنند. آنان به جاى اين كه از آزادى درست استفاده كرده و انـديـشـه و قـلـم را در راه بـهـروزى و از مـيان بردن مشكلات و ايجاد تفاهم به كـارگـيرند, به مقدسات اسلام توهين مى كنند52 و آب به اسياب بيگانگان مى ريزند. گـروهـكهاى قانون شكن, به اندرزهاى امام گوش نكردند و هر روز بر دامنه آشوبها, شـايعه پراكنيها, توهين مقدسات افزودند. در مطبوعات آشكارا تاريخ تحريف مى شد, احـكـام اسـلام زيـر س,ال برده مى شد و به تعبير شهيد بهشتى, متخصصان جنگ روانى دركار آشفته كردن بازار انقلاب بودند. امـام, در سـخـنـرانى 17/5/58 خود, بر خروشيد و گفت: همه اين خرابكاريها و آتش افـروزيـهـايـى كـه در گوشه و كنار كشور ديده مى شود, بر اثر آن بود كه ما سهل انـگـارى كرده و به قانون عمل نكرديم و دست گروهكها و بدخواهان را براى هر كار بازگذاشتيم: (اگـر مـا از اولـو مـجـلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطيل كرده بوديم و ر,ساى و ر,سـاى آنـهـا را بـه سزاى خودشان رسانده بوديم و چوبه هاى دار را در ميدانهاى بـزرگ بـر پـا كـرده بـوديم و مفسدين و فاسدين را درو كرده بوديم, اين پيش نمى آمد.)53 گـاه, عـفو و بخشش, شمارى از فساد انگيزان, بويژه وابستگان به قدرتهاى بزرگ ر جـرى و گـسـتـاخ مـى كند; زيرا آنان از روى ناآگاهى دست به كار نمى شوند. آنان بـراى ويـرانـگـرى, آشوب, فتنه انگيزى, براندازى, خون ريزى وو مامور شده اند و عـفـو و بـخـشـش و سياست سهله سمحه, ميدان را براى آنان باز مى كند و زمينه ر مهيا مى سازد. امام, هجوم عراق به ايران را مصداق بارز تجاوز آشكار باغيان و محاربان به نظام اسلامى خواند. صـدام به هدف براندازى نظام و تجزيه ايران با لشكريان انبوه و ساز و برگى مدرن از غـرب و جـنـوب به كشور ما وارد شد, شهرها و روستا ها را اشغال كرد, مليونه نـفـر را آواره ساخت و خسارتهاى جانى و مالى جبران ناپذيرى به ما وارد آورد.54 امـام, در گـرماگرم جنگ گفت: ما هيچ گاه جنگ را شروع نكرده و نمى كنيم و اكنون از كـشـتـه شـدن جوانان ايران و عراق ناراحتيم. اين يك اصل مسلم و خدشه ناپذير اسـت در اسـلام كـه جـبـهه حق, هيچ گاه آغاز به جنگ نمى كند, امام روى اين اصل, هميشه و همه گاه مى گفت: (ما هيچ روزى به عراق حمله نكرديم و الان هم در حال دفاع هستيم.)55 امام با استوارى به ملت ايران يادآور مى شد كه اكنون كه نبرد بر ما تحميل شده, بـه دشمن باج نمى دهيم و براى بيرون كردن دشمن از بذل مال و جان دريغ نداشته و حـرمـت و عزت و كرامت انسانى و اسلامى خود را به چند روز زندگى بيش تر در دنياى دون, نمى فروشيم و چون امام حسين تا آخر ايستاده ايم. امـام حـزب بعث را جنگ افروز مى دانست و مى گفت: بايد تا سر حد نابود كردن اين غده سرطانى با اوجنگيد و ريشه هاى او را از سرزمين عراق بيرون كشيد. وى, در پاسخ فرستادگان برخى از كشورهاى جهان گفت: ايـن كـسـانى كه ما را به سازش فرا مى خوانند به جاى اين كار, متجاوز را سركوب كـنـنـد. رژيـم عراق مزورانه, بدون اين كه قدمى واپس نشيند و شهرهاى اشغالى ر ترك كند, دم از صلح مى زند: (مـا حـكم را قرآن قرار مى دهيم, قرآن كتاب آسمانى مسلمانان است. ما يك آيه اى از قـرآن را حـكم قرار مى دهيمو آيه اين است: اگر دو طايفه اى از م,منين با هم جـنـگ كردند شما صلحشان بدهيد و اگر يك طايفه اى از اينها به طايفه ديگر تجاوز كـرد هـمـه تـان مـكلفيد كه با او قتال كنيد, جنگ كنيد تا اين كه به اطاعت خد برگردد. وقتى به اطاعت خدا برگشت صلح كنيد به عدالت و قسط.)56 عـراق در سـال سوم جنگ, به حمله هاى خود شدت بخشيد. شهرها را به موشك مى بست و هـواپـيماهاى عراق هر روز شهرها را بمباران مى كردند و در همان حال, دم از صلح و سـازش مـى زد و راديوهاى بيگانه, گفته هاى او را در همه جا مى پراكندند امام امـت, در سخنرانيهاى روشنگرانه خود, مردم را روشن ساخت كه صلح طلبى صدام, بسان صـلـح طلبى اسرائيل است. اسرائيل به لبنان, يورش مى برد, آن گاه كه توانش كاهش مـى يـابـد, سـازمان ملل را وارد ماجرا مى سازد و آتش بست بر قرار مى كند و ب تجديد قوا دوباره از زمين و هوا, به لبنان يورش مى آورد. امـام, هوشيارانه از هدفهاى شوم صدام, پرده بر مى داشت و گفت: صدام تا خوزستان را به او ندهيم خرسند نمى شود و ما مى بايست به نبرد ادامه دهيم تا دشمن را از تـجـاوز دوبـاره نـااميد كنيم. اگر صدام نيمه جان بماند و نيروى رزمى اش در هم نشكند, با تجديد نيرو دوباره به سرزمين ما حمله ور مى شود. وقـتـى صدام خيلى از صلح دم مى زد, امام گفت: صدام بسيارى از شهرها و روستاهاى غـرب و جـنـوب را بـه تـل خـاكى تبديل كرده, او بايد غرامت بدهد57 و در دادگاه صالحه محاكمه شود وو امـام, هجوم به عراق را نه تهاجم, بلكه دفاع از اسلام و ايران خواند و با بيانى بسيار روشن از كمكها و پاداشهاى بين المللى به عراق متجاوز پرده برداشت: اكـنـون كـه استكبار جهانى به جاى تنبيه تجاوزگر, به او پاداش مى دهد و موشك و هـواپـيما و كشتى و مهمات و تانگ و سلاح شيميايى براى كوبيدن شهرهاى بى دفاع در اخـتـيار او گذاشته است, ما خود با ضربه زدن به بنيه نظامى عراق, بعثيان را به مـجـازات مـى رسانيم و تا برآوردن خسارتهاى مالى و محاكمه تجاوزگر تا آن جا كه توان داشته و شرايط به ما اجازه مى دهد, مقاومت مى كنيم: (شـهـرهاى مرزى ما هر روز در زير توپهاى دور برد و موشكهاى دشمن استو و بر همه مـا واجب است كه دفاع كنيم از كشور خودمان و دفاع اين است كه ما دشمن را تا آن جـا بـرسانيم و برانيم كه نتواند با موشكهاى خودش شهرهاى ما را بكوبد. رفتن در خـاك عـراق, نه هجمه به عراق است, دفاع از اسلام و كشور اسلامى است. نظير اين كه اگـر يك كسى در خارج منزل شما بايستد, از داخل خانه خودش سنگ پرانى كند و موجب خـسـارت مـالـى و جانى شود, اگر شما وارد بشويد درمنزل او, شما هجمه نكرديد به او, شما مى خواهيد دفاع كنيد.)58 در دفـاع مقدس, همه شرايط انسانى و اسلامى نگاهداشته مى شد و به فرمان امام, جز در هنگامهاى ضرورى, از حمله به شهرها خوددارى شد. امـام, هـمـواره بـه رزمـندگان, ارتشيان, سپاهيان وو سفارش مى كرد: با اسرا ب ترازهاى شرعى و قانونى رفتار كنند.59 مـجـازات مـرتد: از ديگر مواردى كه اسلام, با شدت برخورد مى كند و از قوه قهريه اسـتـفاده مى برد. به كيفر رساندن مرتدان است. آن كه از اسلام رو بگرداند60, ي يـكـى از ضـروريـات ديـن را انـكـار كند, مرتد است. اسلام دين آزادى است. به هر سـرزمـيـنى كه چيره مى شود و آن را در زير نگين خود در مى آورد, همگان را آزاد مـى گـذارد كـه هر مرام و آيينى كه مى خواهند, برگزينند كسى را وادار بر پذيرش ديـن اسـلام نمى كند ولى اگر كسى آگاهانه و با كندوكاو و تحقيق و پژوهش كه مورد سـفـارش اسـلام است و به آن تاكيد مى ورزد, وارد حوزه اسلام شد, نمى تواند آن ر تـرك كند. بيرون رفتن از جرگه مسلمانان و يا اهانت به مقدسات و دستورات آن, به مـنـزلـه خـنـجـر زدن از پـشت به جبهه اسلام به شمار مى رود و از دين برگشته در مواردى, به سختى كيفر مى بيند. قـرآن, از كـسانى نامبرده كه به انگيزه ترس از كافران, يا دنياطلبى و رسيدن به دنـيـاى بـهـتـر و يا به قصد توطئه و خيانت, پس از گرويدن به اسلام, به اردوگاه كـافـران پيوسته اند. عبدالله بن ابى سرح, نويسنده پيامبر, براى رسيدن به دني بـه اسلام پشت كرد و آيه هاى قرآن را به سخره گرفت. پيامبر(ص) دستور داد: وى ر بكشند, گرچه به پرده هاى كعبه بياويزد!؟61 قـرآن از يـهـوديان نام مى برد كه براى ضعيف كردن اسلام و ايجاد اختلاف و نگرانى بـيـن مـسلمانان تبانى كردند تظاهر به اسلام بكنند و به اردوگاه درآيند و پس از چـنـدى آن را تـرك گويند;62 از اين روى اسلام براى نگهدارى كيان دين و حراست از حوزه مسلمانى, هشدار داده: افراد پس از پذيرش اسلام در ترك آن آزاد نيستند. امام خمينى, به پيروى از اسلام راستين, انگيزه هاى كسان را در بازگشت از اسلام و يـا انكار پاره اى از مسائل از نظر دور نمى دارد. اگر كسانى از روى ناآگاهى به اسـلام و قـانـونـهـا و آيـينهاى آن, به انكار مسائلى از آن بپردازند, يا شرايط اجـتـمـاعـى و فـرهنگى ويژه اى آنان را به دين بد بين بسازد و به دشمنى و ستيز بـرنـخيزند, نمى توان قانون كيفر مرتد را درباره اينان جارى ساخت. از اين روى, امام, افزون بركافران كه مسلمان شده اند[ مرتد ملى] براى مسلمان زادگانى كه از روى نـاآگاهى و بى بصيرتى به گروهها و مكتبهاى الحادى پيوسته اند, راه توبه ر بـاز مـى دانـد. بـى گمان, بيش تر افرادى كه در ايران پيش از انقلاب و چه پس از آن, كـمـونيست شده بودند, مسلمان زاده بودند و برابر اصول فقهى, مرتد و سزاوار كـيـفـر; امـا امام راحل, با آنان از جايگاه هدايت گرانه و ارشاد روبه رو شد و بارها آنان را اندرز داد و به برگشت به اسلام فرا خواند: (و وصـيـت من, به چپ گرايان مثل كمونيستها و چريكهاى فدايى خلق و ديگر گروههاى مـتـمايل به چپ, آن است كه: شماها بدون بررسى صحيح از مكتبها و مكتب اسلام, نزد كـسـانى كه از مكتبها و خصوص اسلام اطلاع صحيح دارند, با چه انگيزه اى خودتان ر راضـى كرديد به مكتبى كه امروز در دنيا شكست خورده رو آورديدو من به و احزاب و گـروهكهاو وصيت مى كنم كه: به ملت بپيوندندو و مطمئن باشند كه اسلام, براى آنان هـم از قـطب جنايتكار غرب و هم از قطب ديكتاتور شرق بهتر است و آرزوهاى انسانى خلق را بهتر انجام مى دهد.)63 ولـى بـرخورد امام, با جبهه ملى شديد بود; زيرا اين جبهه, از روى آگاهى و براى سـسـت كـردن بـنيادهاى اسلام و دور كردن مردم از جبهه حق و روى گرداندن آنان از اسـلام در بـرابر احكام جزايى اسلام موضع گرفته بود. قصاص از احكام مسلم اسلام به شـمـار مى رود. وهيچ كس از مسلمانان در آن شبهه و ترديد, ولى پس از تنظيم لايحه قـصـاص در سـال 1360 جـبهه ملى با علم به موضوع به مخالفت برخاست و به حكم خد اهـانـت كـرد. ايـن گـروه با اثرپذيرى از قانونهاى كشورهاى غربى و اعلاميه حقوق بـشـر, كه مجازات اعدام در آن وجود ندارد, حكم قرآنى قصاص را خشونت و وحشى گرى خـوانـد و در اعـلامـيه اى آن را محكوم كرد و مردم را به راهپيمايى عليه آن فر خواند!64 امام در برابر اين گستاخى و حركت ستيزه جويانه عليه قانون حياتى قصاص, كه اسلام در سرزمين خود آشكارا مورد بى حرمتى قرار مى گرفت, برآشفت و گفت: (جـبهه ملى از امروز محكوم به ارتداد است. بله جبهه ملى هم ممكن است بگويند كه مـا ايـن اعلاميه را نداده ايم. اگر آمدند در راديو, امروز بعد ازظهر آمدند, در راديـو اعلام كردند به اين كه اين اطلاعيه اى كه حكم ضرورى مسلمينو را غيرانسانى خـواندهو از ما نبودهو از آنها هم مى پذيريم, اسلام هم در رحمتش باز است به همه مردم.)65 

امـام بـه سـايـر گروهها, بويژه نهضت آزادى هشدار داد: اگر به اسلام علاقه داريد حـسابتان را از جبهه ملى جدا كرده و تهاجم به حكم قصاص كه نص قرآن و ضرورى همه مسلمين است, محكوم كنيد.66

نـاسـزا بـه بـه پيامبران: ناسزا به هر يك از پيامبران خدا, بويژه پيامبر اسلام درنـزد هـمـه فـقيهان, از موجبات ارتداد شمرده شده است. ايمان به رسولان الهى و احـتـرام بـه آنان از اصول اسلام است. اگر كسى به هر يك از فرستادگان خدا ناسزا گـويـد, سـزاوار كيفر است و در اين حكم فرقى بين هيچ يك از مرتدان وجود ندارد; زيـرا نـاسـزاى بـه انـبـيا به انكار دين بر مى گردد و اهانت به قرآن. امام در راسـتـاى اجـراى ايـن حكم, سلمان رشدى را كه با پشتوانه همه جهان غرب و اروپا, پـيـامبر اسلام را هدف شديدترين اهانتها قرار داد, مرتد اعلان كرد و از مسلمانان جهان خواست فرمان خدا را درباره وى اجرا كنند.

(سلمان رشدى اگر توبه كند و زاهد زمان هم گردد بر هر مسلمان واجب است, باجان و مال هم خود را به كار گيرد و او را به درك واصل گرداند.)67

امـام اهانت به امامان و فاطمه زهرا(ع) را همانند اهانت به پيامبر, سبب ارتداد مـى دانـد. ايـشان درباره كسى كه به فاطمه زهرا(س) سخنى ناشايست بر زبان رانده بود از صداى جمهورى اسلامى پخش شد, اعلام كرد:

اگر ثابت شود كه گوينده قصد اهانت به مادر امامان را در سر داشته, مى بايست به سختى كيفر ببيند.68

امـام همواره به دولتمردان شجاعت مى بخشيد كه در برابراجراى دستورها و آيينهاى خـداونـد, سهل انگار نباشند و از ستايش و نكوهش بيگانگان و تهديدهاى اقتصادى , سـيـاسـى و نـظـامى غرب نهراسند و از اين كه اروپا و آمريكا ما را در دنيا (به خشونت و تحجر) معرفى كنند, ترس به دل راه ندهند.69

امام, آزاديخواهى غربيان را چيز واهى مى دانست و آنها را يك مشت انسانهاى وحشى و جـانـى بـر مـى شمرد كه براى فريب ديگران, دم از آزاديخواهى مى زنند.مى گفت: غـرب و آمريكا, مظهر همه جنايتها و وحش گريها در جهانند و ثروت همه دنيا را به يـغـمـا مـى بـرند, نمونه عينى آن اين است كه اسرائيل فرزند غرب است و باحمايت سـياسى و نظامى آمريكا و اروپا, افزون بر اشتغال فلسطين, هر روز جنوب لبنان را بـه آتـش مى كشد و همه دولتهاى اسلامى را در خطر قرار داده است و با همه اينها, به ما كه به ستمديدگان كمك مى كنيم, انگ تحجر و خشونت طلبى مى زند:

خـداى تبارك و تعالى در موضع عفو و رحمت رحيم است و در موضع انتقام انتقامجو, امام مسلمين هم اين طور بودو. ما نمى ترسيم از اين كهو در روزنامه هاى خارج از ايـران بـراى مـا چـيـزى بـنويسند. ما نمى خواهيم وجاهتو در خارج از كشور پيدا كنيم. ما مى خواهيم به امر خدا عمل كنيم و خواهيم كرد.70

 

پى نوشتها:

1عـذر تـقصير به پيشگاه محمدو قرآن), ترجمه غلامرضا سعيدى; وحى و نبوت, محمد تقى شريعتى/314, حسينه ارشاد.

2اسلام و مقتضيات زمان), شهيد مطهرى, ج1/42, 50, 106, صدرا.

3. روزنامه (كيهان), 7/3/1358.

4صحيفه نور), مجموعه رهنمودهاى امام خمينى, ج15/21, وزارت ارشاد.

5او بـه تـنـهـايـى يـك ملت بود)/206. از مجموعه راست قامتان جاودانه تاريخ اسلام,ج3, واحد فرهنگى بنياد شهيد.

6آداب الصلوه), امام خمينى, به اهتمام سيد احمد فهرى /260, آستان قدس رضوى.

7بحارالانوار),علامه مجلسى, 57/71, م,سسه الوفا, بيروت.

8صحيفه نور), ج19/257.

9. سوره (فرقان), آيه 32.

10. سوره (آل عمران), آيه 159.

11. سوره (آل عمران), آيه 159.

12خدمات متقابل ايران و اسلام), شهيد مطهرى, ج اول, صدرا; (وحى و نبوت)/383.

13صحيفه نور), ج18/153.

14. همان, ج15/200.

15بحارالانوار), ج70/267.

16. سوره (فتح), آيه ;28 (صحيفه نور), ج5/234.

17اربعين), امام خمينى, ج1/133, طه.

18صحيفه نور), ج10/29.

19. همان, ج7/227.

20آداب الصلوه), امام خمينى/ /261.

21پرتويى از قرآن), سيد محمود طالقانى, ج2/58, سهامى انتشار.

22. سوره (بقره), آيه /229.

23صحيفه نور) ج;12/219 ج7/107.

24. همان, ج9/15.

25توضيح المسائل), امام خمينى, مساله 2805.

26.(تفسير نورالثقلين), الحويزى, ج2/278, اسماعيليان, ذيل آيه 118, سوره توبه.

27توضيح المسائل), مساله 2792.

28. همان, مساله /2813.

29. سوره (بقره), آيه 193.

30صحيفه نور), ج19/82.

31. سوره (عنكبوت), آيه 20.

32. سوره انفال), آيه 29.

33. سوره (اعراف), آيه 27.

34. سوره (مائده), آيه 41.

35تـوضيح المسائل), مساله ;2826 (تحرير الوسيله) امام خمينى, ج1/485, وزارت ارشاد.

36نهج البلاغه), خطبه 27.

37صحيفه نور)

38. همان, ج7/44.

39كـشـف الاسـرار), امـام خـمينى;/228 (جهاد), شهيد مطهرى, صدرا; (آشنايى با قرآن), شهيد مطهرى, ج3/210, صدرا.

40. سوره (حديد), آيه 25.

41صحيفه نور), ج15/146.

42او به تنهايى يك ملت بود.)/293.

43صحيفه نور), ج19/19.

44. سوره (مائده), آيه 33.

45تحرير الوسيله), ج2/493.

46. سوره (حجرات), آيه 9.

47طلوع و غروب دولت موقت), احمد سميعى/155, شباويز.

48. همان/222.

49. همان/123.

50. همان;/213 (صحيفه نور) ج 8/261, (ج 9/3)ج 10/172)

51صحيفه نور), ج16/52.

52. همان, ج8/267.

53. همان/251.

54. مـجله (حوزه), شماره 13/97, جنگ در آيينه مبانى; (انقلاب اسلامى, جنگ تحميلى و نظام بين الملل), دفتر بررسيهاى سياسى سازمان تبليغات اسلامى, بهار 1376.

55صحيفه نور), چ19/21.

56. همان, 16/77.

57. همان, ج17/14.

58. همان/230.

59. همان, ج15/120.

60تحرير الوسيله), ج2/366, موانع ارث.

61تفسير نورالثقلين), ج;3/90 (سير اعلام النبلا) ذهبى, ج4 / 226, دارالفكر.

62. سـوره (آل عمران), آيه ;72 (مجمع البيان فى تفسير القرآن), طبرسى, ج2/115, دار مكتبه الحياه.

63صحيفه نور), ج21/197.

64. همان, ج15/17.

65. همان/18.

66. همان/17 و 18.

67. همان, ج21/87.

68. همان/76.

69. همان , ج8/109.

70. همان, ج8/251.

 

منبع: دوماهنامه حوزه شماره 95

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 9:45  توسط سلمان زمانی  | 

 

آزادي ، از حقوق فطري و طبيعي انسان است که خداوند متعال در وجود آدمي سرشته و آن را يکي از رسالت هاي انبيا (عليهم السلام) قرار داده تا بشر را از اسارت برهانند و قانون بردگي را از بين ببرند.

امير مومنان علي (ع) اين سرشتگي آزادي با انسان را به خلقت بشر مرتبط دانسته است : «لاتکن عبد غيرک و قد جعلک الله حرا؛ بنده ديگران مباش که خداوند تو را آزاد آفريده است.» انسان در طول تاريخ تلاشهاي فراواني براي به دست آوردن آزادي ، يعني استيفاي اين حق طبيعي خويش به عمل آورده است. اين تلاش آدمي محنتهاي زيادي براي او به همراه داشته است. رنجها و اسارت هاي زياد، از دست دادن جوانها و ريخته شدن خونهاي فراوان ، بهاي سنگيني بوده که بشر براي آزادي پرداخت کرده است. يکي از اهداف انقلاب اسلامي ما و رهبر کبير آن نيز به دست آوردن آزادي بود. اما آزادي اي که هدف امام و انقلاب بود از چه نوع است؟

بايد پرسيد آزادي چيست که آدمي براي آن ، اين همه فداکاري کرده است؟ دانشمندان ، تعريف هاي مختلفي از اين واژه کرده اند که همه اين تعريف ها مبتني بر جهان بيني و نوع نگرش آنان به هستي و انسان بوده است ؛ يعني عقيده آنان همگي در اين تعريف ها بازتاب روشن و آشکاري داشته است. نقل کليه تعاريف موجب تطويل کلام است ، اما همه آنها در دو تعريف خلاصه مي شود: يکي تعريف الحادي يا سکولاريستي از آزادي و ديگري تعريف الهي.

بر اساس تعريف الحادي ، آزادي حق انسان است و آدمي در نوع پوشاک ، خوراک ، مسکن ، عقيده ، رفتار و همه جنبه هاي زندگي آزاد است و به ديگر بيان ، آزادي خواهش هاي انسان است و انسان بر اساس مجموعه اي از اين خواست ها و تمايلات نفساني قانونمند شده و بدون توجه به امر و نهي الهي زندگي مي کند؛ اما بر اساس تعريف الهي و صحيح ، آزادي حقي است که خداوند براي انسان مقرر کرده و حد آن ، مرزهايي است که در قوانين الهي مشخص شده است ؛ به عبارت ديگر آزادي اي که اسلام آن را نعمت بزرگ خداوند بيان مي کند، ميدان وسيعي است که تفکر و انديشه و اساسا تمامي استعدادهاي آدمي را به رشد و فلاح مي رساند. هيچ يک از فيلسوف هاي شرقي و غربي (سقراط، جان استوارت ميل ، طاماس کارلايل ، فيخته ، هگل ، جان لاک و هرلوسکي) آزادي را مطلق ذکر نکردند؛ بلکه هر کدام با کلمه اي از قبيل اخلاق ، قانون مند شده طبيعت مادامي که به ديگران ضرر نرساند چارچوب دستورات و قوانين مملکتي آن را بيان کرده اند. بنابراين هيچ کس تا کنون آزادي را به معناي اين که انسان آزاد هست هر کار بخواهد بکند و هر شکلي بخواهد زندگي کند و هر چه بخواهد بگويد و هر کجا بخواهد مسکن بسازد و... تعريف نکرده ، چون اين نوع آزادي با عقل و خرد انساني ناسازگار است.

 

اهميت آزادي

از آنجا که آزادي با ابعاد مختلفش در رشد و تکامل انسان و جامعه نقش موثري دارد، از اهميت ويژه اي برخوردار است و از موهبت هاي الهي به شمار مي رود. قرآن به آزادي عقيده و انديشه اشاره مي کند و همچنين يکي از رسالت هاي پيامبران از آدم تا خاتم الانبياء ص آزادي انسان از خمود و جمود و بردگي است. ائمه (عليهم السلام) هم آزادي انسان را مورد توجه قرار داده اند. بنابراين قرآن و سنت ، آزادي را جزو فطرت انسان مي داند و يکي از علل انحطاط مسلمين در بعضي از اعصار را خمود و جمود فکري آنان و ناشي از نبودن آزادي ذکر مي کند.

 

انواع آزادي

آزادي انواعي دارد: آزادي بيان ، قلم ، انديشه ، انتخاب همسر، شغل ، مسکن و... تنوع آزادي ها به تنوع نيازهاي انسان بستگي دارد، چرا که انسان يک بعدي نيست ؛ بلکه از ابعاد گوناگون روحي و جسمي برخوردار است.

تکامل انسان به آن است که در هر يک از اين عرصه ها از آزادي به نحو صحيح و الهي استفاده کند و هويت انساني خويش را رشد دهد. در کلام امام خميني ره انواع آزادي ها شرح و توضيح روشني يافته اند که اينک به برخي از آنها اشاره مي کنيم.

 

آزادي عقيده و بيان

در اسلام به آزادي عقيده تاکيد شده است ، زيرا از يک سو انتخاب عقيده در فضاي آزاد و به دور از اجبار و اکراه ، امکان پذير است آيه شريفه «لااکراه في الدين» گوياي همين معناست و از سوي ديگر، نماياندن انديشه منطقي و عرضه برهان قوي ، در فضاي آزاد و هنگام وجود آزادي بيان ميسر است. اما اساسا هر عقيده اي ناشي از انديشه صحيح نيست ؛ ممکن است منشا بسياري از عقايد، عادت ها، تعصب ها و تقليد از گذشتگان باشد. اين نوع عقيده ها نوعي جمود و خمود است که در اين صورت قوه تفکر و انديشه در درون انسان اسير مي شود، چنين آزادي اي عقيده اي زيانبار و سهم مهلکي است براي جامعه.

 

آزادي زن

زن ، نيمي از پيکره اجتماع است. وجود او آدمي را کامل مي کند و مسيرش را در جهت حرکت تکاملي ، شکل مي بخشد. اما متاسفانه در تاريخ صحنه هاي فراواني از اسارت و حقارت زن را در اثر استبداد يا جهالت يا آداب و رسوم غلط مي بينيم. ظهور اسلام ، آزادي زن و شکوفايي استعدادهاي او را نويد داد؛ گو اين آزادي ، با جلوگيري از زنده به گور کردن دختران و با ايفاي نقش و حضور زنان در جنگ در زمان رسول الله توسعه پيدا کرد، به طوري که هر چه از بسط و گسترش اين مکتب حيات بخش گذشت ، آزادي زن هم بيشتر به بار نشست. در عصر ما نيز بزرگترين احياگر اسلام ، حضرت امام خميني (قدس سره)، از همان آغاز نهضت اسلامي خويش ، نقش زنان را بزرگ و با اهميت توصيف کرد. وي به آزادي زنان معتقد بود و با ديد بسيار وسيع خود، نقش بسيار مهمي را در عرصه هاي فرهنگي ، اجتماعي ، سياسي ، آموزشي ، پژوهشي و عمراني براي زنان قائل شد. ايشان با خانه نشين بودن زن موافق نبود و در اين باره فرمودند: «تبليغات سوء شاه و کساني که با پول خريده شده اند، چنان موضوع آزادي زن را براي مردم مشتبه کرده اند که خيال مي کنند اسلام آمده که فقط زن را خانه نشين کند. چرا با درس خواندن زن مخالف باشيم؟ چرا زن نتواند کارهاي دولتي انجام دهد؟ چرا با مسافرت کردن زن مخالفت کنيم؟ زن چون مرد در تمام اينها آزاد است.»

امام اعتقاد داشت اسلام بالاترين آزادي را به زنان داد و اين به خاطر جايگاه ويژه زنان در اسلام است و فرمود: «احترام و آزادي که اسلام به زن داده است ، هيچ قانوني و مکتبي نداده است.»

امام راحل ره در خصوص آزادي عقيده چنين فرمود: «اسلام بيش از هر ديني و بيش از هر مسلکي به اقليت مذهبي ، آزادي داده است.

آنان نيز بايد از حقوق طبيعي خودشان که خداوند براي همه انسان ها قرار داده است بهره مند شوند.»

 

آزادي قلم

انديشه انسان از طريق قلم و نوشتن به ديگران منتقل مي شود. اگر تفکر و انديشه آزاد است ، قلم نيز بايد در چارچوب شرع و منافع ملي ، آزاد باشد. اسلام نه تنها محدود کننده چنين آزادي اي نيست ، بلکه تشويق کننده آن است.

قرآن کريم ، قلم را مقدس مي شمارد و بدان سوگند مي خورد. احاديث ما قلم دانشمندان را برتر از خود شهيدان مي دانند؛ اما و صد اما که بايد حرمت قلم را پاس داشت و از مرزهاي مصلحت ديني و ملي فراتر نرفت و عفت و حکمت را مرزباني کرد؛ قلمهايي که به دنبال آزادي مطلق هستند، هيچ خبري در آنها نيست.

امام خميني در اين باره مي فرمايد: «شما روزنامه ها را که مي خوانيد، مي بينيد که در روزنامه ها زياد به چشمتان مي خورد اين به او بد مي گويد، او به اين بد مي گويد. حالا که قلم آزاد شد، بايد اين طور باشد که هر کس به ديگري هر چه دلش بخواهد بگويد و هر کس به ديگري کاري بکند که اين مملکت از نظم بيرون برود، از نظام بيرون برود، اين معناي آزادي است؟ آن آزادي اي که در ممالکي که مي خواهند ما را (غارت بکنند) هست ، اين طوري است؟! اگر اين طور بود، انسجام پيدا نمي کردند، اين ترقيات را پيدا نمي کردند. آنها با اسم آزادي که در مغز اين جوانها مي اندازند، با اسم آزادي مي خواهند شما را تحت حمايت خودشان قرار بدهند و آزادي را از شما سلب بکنند.»

 

حدود آزادي

اسلام آزادي را حق همه مردم مي شمارد و آن را موجب رشد و تکامل انسان ها مي داند و حد آن را مرزهاي الهي ذکر کرده است. بديهي است که اين بايدها و نبايدهاي الهي هرگز مخل آزادي نيست ، بلکه ضامن و تامين کننده آزادي است. در جامعه اي که قانون حاکم نيست ، افراد آن دست خوش هوا و هوس و قدرت ديگران خواهند بود و هرج و مرج به وجود خواهد آمد و در اين صورت هيچ کس آزاد نيست.

پس با بودن قانون الهي همگان در حدود آن آزادند. چرا که در چنين جامعه اي هيچ کس نمي تواند توطئه کند و از فضاي آزادي سوء استفاده کنند.

امام در اين خصوص فرمود: «يک ملتي حق دارد که کسي که بخواهد ملتش را به تباهي بکشد و توطئه کند و باز همان مسائل سابق را براي او پيش بياورد، از آن جلوگيري بکند و الا ملت ما طرفدار آزادي است ، طرفدار همه جور آزادي است و ليکن طرفدار توطئه نيست ، طرفدار تباهي نيست.»

امام در جاي ديگر مي فرمايد: «ما هيچ گاه آزادي آنها (مارکسيست ها) را سلب نکرده و بدان لطمه وارد نياورده ايم. هر کس آزاد است اظهار عقيده کند، ولي براي توطئه کردن آزاد نيست.»

امام آزادي غربي را رد مي کند، آن را موجب تباهي و انحراف جوانان مي داند. ايشان حدود آزادي را عدم مخالفت با شرع ، عفت عمومي ، مصالح کشور و مسير ملت مي دانست و وظيفه آحاد مردم مسلمان را نيز در برابر آزادي هاي غير شرعي و قانوني بيان کرد و در اين خصوص فرمود: « بايد همه بدانيم که آزادي به شکل غربي آن (که) موجب تباهي جوانان و دختران و پسران مي شود، از نظر اسلام و عقل محکوم است و تبليغات و مقالات و سخنراني ها و کتب و مجلات برخلاف اسلام و عفت عمومي و مصالح کشور حرام است و بر همه ما و همه مسلمانان جلوگيري از آنها واجب است. و از آزادي هاي مخرب بايد جلوگيري شود و از آنچه در نظر شرع حرام و آنچه برخلاف مسير ملت و کشور اسلامي و مخالف با حيثيت جمهوري اسلامي است ، به طور قاطع اگر جلوگيري نشود، همه مسوول هستند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 9:41  توسط سلمان زمانی  | 

                                              بسم الله الرحمن الرحيم                                                      
                                            

                                         « قيام لله، يگانه راه اصلاح جهان  »
                          قال الله تعالى: قل انما اعظكم بواحدة ان تقوموالله مثنى و فرادا 

خداى تعالى در اين كلام شريف، از سر منزل تاريك طبيعت تا منتهاى سير انسانيت را بيان كرده و بهترين موعظه هايى است كه خداى عالم از ميانه تمام مواعظ انتخاب فرموده و اين يك كلمه راپيشنهاد بشر فرموده، اين كلمه تنها راه اصلاح در جهان است. قيام براى خدا است كه ابراهيم خليل الرحمن را به منزل خلت رسانده و از جلوه‏هاى گوناگون عالم طبيعت رهانده. 

                                            خليل‏آسا در علم اليقين زن نداى لا احب الافلين زن

قيام لله است كه موسى كليم را با يك عصا به فرعونيان چيره كرد و تمام تخت و تاج آنها را به باد فنا داد و نيز او را به ميقات محبوب رساند و به مقام صعق و صحو كشاند. قيام براى خدا است كه خاتم النبيين صلى الله عليه و آله را يك تنه بر تمام عادات و عقايد جاهليت غلبه داد و بت‏ها را از خانه خدا برانداخت و به جاى آن توحيد و تقوا را گذاشت و نيز آن ذات مقدس را به مقام قاب قوسين او ادنى رساند.بدبختى و تيره روزى ما به خاطر قيام براى منافع شخصى است خودخواهى و ترك قيام براى خدا ما را به اين روزگار سياه رسانده و همه جهانيان را بر ما چيره كرده و شورهاى اسلامى را زير نفوذ ديگران درآورده.

قيام براى منافع شخصى است كه روح وحدت و برادرى را در ملت اسلامى خفه كرده. قيام براى نفس است كه بيش از ده ميليون جمعيت‏شيعه را به طورى از هم متفرق و جدا كرده كه طعمه مشتى شهوت پرست پشت ميزنشين شدند. قيام براى شخص است كه يك نفر مازندرانى بيسواد را بر يك گروه چندين ميليونى چيره مى‏كند كه حرث و نسل آنها را دستخوش شهوات خود كند. قيام براى نفع شخصى است كه الان هم چند نفر كودك خيابانگرد را در تمام كشور بر اموال و نفوس و اعراض مسلمانان حكومت داده.قيام براى نفس اماره است كه مدارس علم و دانش را تسليم مشتى كودك ساده كرده و مراكز علم قرآن را مركز فحشا كرده. قيام براى خود است كه موقوفات مدارس و محافل دينى را به رايگان تسليم مشتى هرزه گرد بى‏شرف كرده و نفس از هيچ كس در نمى‏آيد. قيام براى نفس است كه چادر عفت را از سر زن‏هاى عفيف مسلمان برداشت و الان هم اين امر خلاف دين و قانون در مملكت جارى است و كسى بر عليه آن سخن نمى‏گويد. قيام براى نفع‏هاى شخصى است كه روزنامه‏ها كه كالاى پخش فساد اخلاق است، امروز هم همان نقشه‏ها را كه از مغز خشك رضاخان بى‏شرف تراوش كرده تعقيب مى‏كنند و در ميان توده پخش مى‏كنند. قيام براى خود است كه مجال به بعضى از اين وكلاى قاچاق داده كه در پارلمان بر عليه دين و روحانيت هر چه مى‏خواهد بگويد و كسى نفس نكشد.

براى نجات دين از دست مشتى شهوتران قيام كنيد هان‏اى روحانيين اسلامى!اى علماء ربانى!اى دانشمندان ديندار!اى گويندگان آئين دوست!اى دينداران خداخواه!اى خداخواهان حق پرست!اى حق پرستان شرافتمند!اى شرافتمندان وطنخواه!اى وطنخواهان با ناموس!موعظت‏خداى جهان را بخوانيد و يگانه راه اصلاحى را كه پيشنهاد فرموده بپذيريد و ترك نفع‏هاى شخصى كرده تا به همه سعادت‏هاى دو جهان نايل شويد و با زندگانى شرافتمندانه دو عالم دست در آغوش شويد.

                                          « ان لله فى ايام دهركم نفحاث الافتعرضوالها  »

 امروز روزى است كه نسيم روحانى الهى وزيدن گرفته و براى قيام اصلاحى بهترين روز است، اگر مجال را از ست‏بدهيد و قيام براى خدا نكنيد و مراسم دينى را عودت ندهيد، فرداست كه مشتى هرزه گرد شهوتران بر شما چيره شوند و تمام آئين و شرف شما را دستخوش اغراض باطله خود كنند. امروز شماها در پيشگاه خداى عالم چه عذرى داريد؟ همه ديديد كتاب‏هاى يك نفر تبريزى بى‏سر و پا را كه تمام آئين شماها را دستخوش ناسزا كرد و در مركز تشيع به امام صادق و امام غايب روحى له الفداء آنهمه جسارت‏ها كرد و هيچ كلمه از شماها صادر نشد.امروز چه عذرى در محكمه خدا داريد؟ اين چه ضعف و بيچارگى است كه شماها را فراگرفته؟اى آقاى محترم كه اين صفحات را جمع آورى نموديد و به نظر علماء بلاد و گويندگان رسانديد، خوب است‏يك كتابى هم فراهم آوريد كه جمع تفرقه آنان را كند و همه آنان را در مقاصد اسلامى همراه كرده، از همه امضا مى‏گرفتيد كه اگر در يك گوشه مملكت‏به دين جسارتى مى‏شد، همه يك دل و يك جهت از تمام كشور قيام مى‏كردند. خوب است ديندارى را دست كم از بهائيان ياد بگيريد كه اگر يك نفر آنها در يك ديه زندگى كند، از مراكز حساس آنها با او رابطه دارند و اگر جزئى تعدى به او شود، براى او قيام كنند. شماها كه به حق مشروع خود قيام نكرديد، خيره سران بيدين از جاى برخاستند و در هر گوشه زمزمه بيدينى را آغاز كردند و به همين زودى بر شما تفرقه زده‏ها چنان چيره شوند كه از زمان رضاخان روزگارتان سخت تر شود:

                   « و من يخرج من بيته مهاجرا الى الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره على الله »

                                                          11/شهر جمادى الاولى 1363

                                                                 سيد روح الله خمينى                      
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 8:43  توسط سلمان زمانی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 8:35  توسط سلمان زمانی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 8:33  توسط سلمان زمانی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 8:30  توسط سلمان زمانی  | 

به طور كلي ، عموم انديشه هاي بشري و از جمله انديشه هاي سياسي را از دو موضع بيروني و دروني مي توان شناخت . معرفت دروني ، شناختي استدلالي است به گونه اي كه روش پژوهشگر در مقام گردآوري و داوري با روش انديشه ور يكسان و تابع همان منطق و قواعد است . در مقابل ، معرفت بيروني قرار دارد كه شناختي علي است . از اين موضع برخورد پژوهشگر با انديشه ور ، برخوردي پسيني و برون نگر است . تاكنون غالب برخوردهايي كه در ميان پژوهشگران داخلي با انديشه هاي سياسي امام ( قده ) صورت گرفته از موضع نخست بوده است . از اين موضع در كنار بسياري آثار ، كه به دفاع از نظريه ولايت فقيه پرداخته اند ، برخي نويسندگان ، اين نظريه را آن چنان كه در آثار ملااحمد نراقي و امام خميني ( قده ) آمده است ، نقد كرده اند

 .1 دو رويكرد ياد شده ممكن است به برخوردي افراطي يا تفريطي با انديشه بينجامد كه از آن به عنوان ‹‹ متن باوري ›› 2 و تاريخ باوري ›› 3 ياد مي شود . از اين موضع متن باوري ، آنچه كه در شناخت انديشه هاي شخص فاقد اهميت است ، موقعيت تاريخي و شرايط سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي حاكم بر او است . چرا كه انديشه امري مستقل از واقعيت بيروني شمرده مي شود . در نتيجه حاكميت چنين رويكردي ، در مجامع علمي ‹‹ سنت باور ›› ، اساسا تاريخ علم مغفول گذاشته مي شود . چنين رويكردي به ويژه در هنگامه تحولات تاريخي كه ميان زمانه پژوهشگر و انديشه ور فاصله بسياري ايجاد مي شود بيش تر رخ مي نمايد . در مقابل ، بايد از رويكرد تاريخ باورانه كه انديشه را نسبت به واقعيت ، امري بالعرض مي شناسد و شان مستقل آن را انكار مي كند وبه علل به جاي دلايل اصالت مي بخشد نيز پرهيز كرد . ا زاين موضع ، اعتبار هرانديشه تابع شرايط زمان ومكان آن است . به عبارت ديگر انديشه ، زنداني زمان ومكان خويش است واعتباري محدود دارد . اين رويكرد ، لزوما رويكردي ‹‹ فروكاستي ››‌ 4 است به اين معنا كه همواره دليل را به علت فرومي كاهد .5

            درميانه ‹‹ متن باوري ›› و ‹‹ تاريخ باوري ›› ، رويكرد تاريخي 6 جاي مي گيرد كه درپي كشف تعاملات پيچيده انديشه واقعيت ، درعين باور داشتن به اصالت انديشه وشأن مستقل آن است . مهم ترين وجه اهميت واقعيت بيروني دربررسي انديشه هاي سياسي ، نهادن مسئله اي درپيش روي انديشه وراست كه اورا ، ناگزير به تأمل وامي دارد وبرحسب موضع سلبي يا ايجابي كه نسبت به آن اتخاذ مي كند ، انديشه اي حافظ وضع موجود يا انتقادي ومعرف وضع بديل پي مي افكند . آن چه كه تعيين كننده جهت گيري انديشه سياسي در برابر واقعيت هاي خارجي است ، مجموعه نگرش ها وباورهاي پيشيني انديشه ور به علاوه شرايط خاص بيروني است .

            ملاحظات سه گانه زير اموري هستند كه انديشه ورسياسي درمقام خردورزي ناگريز از توجه به آن ها است :

1.                                        انسجام دروني وفقدان تعارض منطقي ،

2.                                        حقانيت ،

3.                                          كار آمدي ،

ملاحظه اخير به ويژه درعرصه سياست اهميت بسيار دارد . انديشه سياسي ، بايد آن چنان از ظرفيت تحول پذيري برخودار باشد كه هرزمان بتواند به نيازهاي نو پاسخ گويد . درغير اين صورت انديشه دچار نابهنگامي وناكار آمدي مي گردد وناگزير مي شود عرصه سياست را به انديشه هاي رقيب واگذارد . مسئله ‹‹ كارآمدي ›› ،  درانديشه سياسي امام ‹‹ قده ›› -به ويژه درساليان آخر عمر ايشان بسيار مورد توجه قرارگرفته است . ايشان درنامه اي به اعضاي محترم شوراي نگهبان مي فرمايد :

‹‹ يكي ازمسائل بسيار مهم دردنياي پرآشوب كنوني ، نقش زمان ومكان دراجتهاد ونوع تصميم گيري هااست ، حكومت فلسفة عملي برخورد باشرك وكفر ومعضلات داخلي وخارجي را تعيين مي كند واين بحث هاي طلبگي كه در چارچوب تئوري ها است ، نه تنها قابل حل نيست كه ما را به بن بست هايي مي كشاند كه منجر به نقض ظاهري قانون اساسي مي گردد .

شما درعين اين كه بايد تمام توان خودتان رابگذاريد كه خلاف شرعي صورت نگيرد وخدا آن روزرانياورد بايد تمام سعي خودتان را بنماييد كه خداي ناكرده اسلام درپيچ وخم هاي اقتصادي ونظامي ، اجتماعي وسياسي متهم به عدم قدرت اداره جهان نگردد .››7

مفروض اصلي اين سخن امام آن است كه اسلام ، ديني همه زماني وهمه مكاني است . بنابراين ، درهر عصري بايد پاسخگوي نيازهاي آن عصر باشد . عصر مانيز كه عصر بسط حاكميت تجدد است ، ا زاين قاعده مستثننا نيست . ازاين روي ، امام باوجود آن كه دردنياي متجدد درپي حاكميت دين است ، بسياري از مظاهر تجدد را مي پذيرد ،8 اما  از آن جا كه تحولات دنياي متجدد ، شرايط زندگي اجتماعي ، اقتصادي ، سياسي وفرهنگي انسان را متحول ساخته است، بدون توجه به دوعامل زمان ومكان نمي توان به تداوم ساخته دين اميد داشت ، از اين رومي توان گفت : ازنظر امام كارآمدي دين در پاسخ گويي به مقتضيات زمان دليلي آشكار برحقانيت آن است .

باتوجه به دغدغه كار آمدي وتحول شرايط بيروني مي توان انتظار داشت كه درانديشه هاي سياسي يك انديشه ور در سه حوزه زير ، تحولاتي صورت پذيرد :

1-شناخت زمان ومكان (وضع موجود ):

2-ارزش ها واهداف عمل سياسي ،

3- روش ها وابزارهاي عمل سياسي ،

براي مثال مي توان به دوفقره ازسخنان امام دركتاب هاي ‹‹ كشف اسرار ›› و ‹‹ ولايت فقيه ›› اشاره كرد كه نشان مي دهد امام حتي درصورت پذيرش اين نكته كه ايشان از ابتدا به ولايت فقيه باورداشته لااقل درروش اعمال اين ولايت ، تغيير نظرداده است . امام خميني ‹‹ قده ›› دركتاب ‹‹‌ كشف اسرار›› جهل سلطان به قانون اسلام را مانع از شرعي بودن حكومت اونمي داند ، اما در ‹‹ ولايت فقيه ›› همين موضوع را دليل كافي براي اثبات عدم صلاحيت سلاطين درحكومت ولزوم حكومت فقيه مي داند. دركشف اسرار مي خوانيم .

‹‹ مانمي گوييم ونگفتيم كه شاه بايد فقيه باشد ، يا مقدمة واجب بداند . شاه بايد نظامي باشد ولي از فقه كه قانون رسمي مملكت است تخلف نكند .››9

‹‹ چاره اين كار اين است كه ‹‹ فقيه نظارت درقوه تقنينيه ودرقوة مجريه مملكت اسلامي داشته باشد .››‌ 10

‹‹ بدين منظور بايد ‹‹ مجلس مؤسسان از فقها وملاهاي خردمند عالي مقام كه به عدالت وتوحيد وتقوا وبي غرضي وترك هوا وشهوت موصوف باشند تشكيل شود

تا درانتخاب سلطان مصالح كشور وتوده را سنجيده وشاه عدالت خواه مطيع قوانين كشوري كه همان قانون هاي خدايي است انتخاب كنند .›› 11

امام (قده ) دركتاب ولايت فقيه با استناد به روايت ‹‹ الفقهاء حكام علي السلاطين ››‌ نتيجه مي گيرد كه ‹‹ سلاطين اگر تابع اسلام باشند ، بايد به تبعيت فقها درآيند وقوانين واحكام را از فقها هستند پس بايستي حاكميت رسما به فقها تعلق گيرد نه به كساني كه به علت جهل به قانون مجبورند از فقها تبعيت كنند ›› .12

تنها تبيين تحولات پيش آمده درفاصله سالهاي 1323( سال تاليف كشف اسرار ) تا 1348(سال نگارش ولايت فقيه )- به ويژه دو قيام ناتمام ملي شدن صنعت نفت و15 خرداد مي تواند توضيحي منطقي براي اين تحول درانديشه سياسي امام فراهم آورد وگرنه در يك تحليل منطقي اين دوسخن را نمي توان با يكديگر جمع كرد .

به هرحال ، با توجه به آنچه گفته شد ، مفروض اصلي رويكرد تاريخي اين است كه انديشه هاي سياسي به عنوان بخشي  از منظومه انديشه هاي بشري ، درنتيجه تحول شرايط بيروني تحول مي پذيرد پيامد مهم كاربر اين روش ، شناخت انديشه سياسي دربستر متحول آن است .

بدين ترتيب مي توان  توضيح داد كه انديشه هاي سياسي طي چه فرآيندي متحول مي شوند وبراي تعارض ها وتناقض هاي احتمالي آن توضيحي  منطقي عرضه داشت . به علاوه ، در رويكرد تاريخي به شناخت آنچه كه انديشه ورگفته است ،  بسنده نمي شود ، بلكه سعي مي شود ناخودآگاه انديشه اوكشف شود وآراي اوتانهايت منطقي اش به پيش برده شود .

از اين نظر موقفيت امام درخور توجه است ، چرا كه ايشان در مواردي تصريح مي كند كه ازبيان برخي انديشه هاي خود پرهيز كرده است .درپايان نامه اي ، كه مهم ترين ديده گاه هاي امام درزمينه ولايت مطلقه فقيه درآن بيان شده آمده است :

‹‹ [] وبالاترين از آن هم مسايلي است كه مزاحمت نمي كنم ›› .13

علاوه براين ، ازآن جا كه امام رهبر انقلاب اسلامي وبنيانگذار جمهوري اسلامي است وآرا وانديشه هاي خود را به تدريج ودر پاسخ به ‹‹‌ حوادث واقعه ›› مطرح ساخته ، ضرورت به كارگيري رويكرد تاريخي دراين زمينه دوچندان است . نقل سخنان امام بدون درنظرداشتن زمانه بيان آنها وتحولات پيش آمده دردوران انقلاب موجب مي گردد انديشه هاي امام نابهنگام ، ناكار آمد وغير تاريخي جلوه كند ، اما بارويكرد تاريخي مي توان به لايه هاي عميق تر انديشه هاي سياسي امام (قده ) راه برد وخطوط كلي وجهت تحول  آن را شناخت ودر ميدان مباحثات جديدي كه ميان انديشه هاي امام (قده ) را به ميدان آورد .رويكرد تاريخي ، حجاب زمان مكان را از روي انديشه هاي امام برمي گيرد وحقيقت آن را ، كه فراتر از شرايط خاص تاريخي است ، آشكار مي سازد . ازاين منظر ، تحول انديشه سياسي امام (قده ) امري طبيعي وناگزير وتوجه به آن ضامن پويايي وتداوم انديشه هاي ايشان است .

پي نوشت ها :

            1-مهدي حائري يزدي ، حكمت وحكومت ، لندن : 1374 ؛ محسن كديور ، حكومت ولايي ، تهران : نشرني ، 1377.

            2-t extualism

            3-HISTORICISM

            4-REDUCIEONAL

            5- براي نقد تاريخ باوري ، ر، ك : لئو استراوس ، فلسفه سياسي چيست ؟ ترجمه فرهنگ رجايي ،تهران ؛ شركت انتشارات علمي وفرهنگي ، 1373.

            6-HESTORECALAPPROACH

            7- صيحفة نور ، ج 21 ، ص 61.

            8- بالحمله آن گونه كه جنابعالي از اخبار وروايات برداشت داريد تمدن جديد به كلي بايد از بين برود ومردم كوخ نشين بوده ويا براي هميشه درصحراها زندگي نمايند .

            9- كشف اسرار ، ص295.

            10- همان ، ص 294.

            11- همان.

            12- ولايت فقيه (مؤسسه تنظيم ونشر آثار امام خميني (قده ) ، 1373) ص 38، به عنوان يك نمونه ديگرمي توان به ديدگاه امام دربارة نقش روحانيت درحكومت اشاره كرد . ايشان درابتدا با دخالت روحانيون درحكومت مخالفت مي كردند ، اما پس ا زرخدادهاي چند سال نخست انقلاب دراين باره تجديد نظرفرمودند وخود صريحا به اين مسأله اشاره كردند ؛ ر، ك ، صيحفه نور ، ج 16 ، ص 211 ، 212 ( بيانات امام درجمع گروهي ازعلماء وروحانيون درتاريخ 3/13/1361) .

            13- صيحفةنور ، ج 20 ص 171.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 8:25  توسط سلمان زمانی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 8:13  توسط سلمان زمانی  | 

شرح دعای سحر
شرح حديث رأس الجالوت
حاشيه امام بر شرح حديث رأس الجالوت
التعليقه علی الفوائد الرضويه
شرح حديث جنود عقل و جهل
مصباح الهداية الی الخلافة و الولاية
تعليقات علي شرح فصوص الحكم و مصباح الانس
شرح چهل حديث (اربعين حديث )
سرالصلوة
آداب نماز (آداب الصلوة)
رساله لقاءالله
حاشيه بر اسفار
كشف الاسرار
انوار الهدايه فی التعليقه علی الکفايه 2 جلد
بدايع الدرر في قاعده نفي الضرر
الرسائل العشره
رساله الاستصحاب
رساله في التعادل و التراجيح
رساله الاجتهاد و التقليد
مناهج الوصول الی علم الاصول 2 جلدي
رساله في الطلب و الاراده
رساله في التقيه
رساله في قاعده من ملك
رسالة في تعيين الفجر في الليالي المقمره
كتاب الطهارة - 4 جلد
تعليقة علي العروة الوثقي
المکاسب المحرمه 2 جلد
تعليقه علي وسيلة النجاة
رساله نجاة العباد
حاشيه بر رساله ارث
تقريرات درس اصول آية الله العظمي بروجردي
تحرير الوسيله 2 جلد
ترجمه تحرير الوسيله 4 جلد
ترجمه تحرير الوسيله 4 جلد
كتاب البيع - 5 جلد
حكومت اسلامي يا ولايت فقيه
كتاب الخلل في الصلوة
جهاد اكبر يا مبارزه با نفس
رساله توضيح المسائل
مناسک حج « احکام مطابق با فتاوای حضرت امام خمينی
تفسير سوره حمد
استفتائات 3 جلد
ديوان شعر امام
سبوی عشق
ره عشق
باده عشق
نقطه عطف
محرم راز
مقام رهبري در فقه اسلامي با استفاده از كتاب البيع امام خميني
مسائل امر به معروف و نهي از منكر از تحرير الوسيله امام خميني
مسئله قضاوت از كتاب تحرير الوسيله امام خميني
جهاد نفس از كتاب اربعين حديث امام خميني
رابطه نيت و اخلاص از كتاب اربعين حديث
صحيفه امام « مجموعه آثار امام خميني  » 22 جلد
صحيفه نور
وصيتنامه سياسي الهي امام خميني
وعده ديدار
منشور روحانيت
کوثر 3 جلد
البيع
تنقيح الاصول 3 جلد
فرياد برائت
آواي توحيد
پرواز در ملكوت ( شرح و تفسير آداب الصلوة امام خميني )
مسئوليت امت از ديدگاه امام
مخاطبين در وصيتنامه سياسي الهي حضرت امام خميني
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 7:25  توسط سلمان زمانی  | 


گورباچف آخرين صدر هيئت رئيسه اتحاد جماهير شوروي دست به اصلاحات و تغييراتي در قطب كمونيستي جهان زده بود . تحليلگران سياسي و رهبران جهان غرب هيچيك باور نداشتند كه اين تحولات نظام الحادي 70 ساله كمونيسم را در شوروي از بيخ و بن برخواهد كند . حداكثر چيزي كه در آن شرايط پيش بيني مي شد آن بود كه رهبران كرملين نظام تازه اي از اردوگاه كمونيسم با رهبريت محدودتر شوروي پديد آورند . ولي امام خميني (س) در همان ايام در تاريخ(11/10/1367) طي نامه اي خطاب به گورباچف چنين پيش بيني كرد : « از اين پس كمونيسم را بايد در موزه هاي تاريخ سياسي جهان جستجو كرد » امام خميني (س) در همين نامه ژرف ترين تحليل ها كه نشانگر تسلط ايشان بر ارزيابي شرايط سياسي آن روز جهان است را ارائه كرد و به وضوح نسبت به در غلطيدن روسها به سمت سرمايه داري غرب و فريب خوردن از آمريكا هشدار داده است . امام خميني (س) با پيش كشيدن مسائل عميق فلسفي و عرفاني از گورباچف خواست كه به جاي اميد بستن به ماده پرستي غرب ، به خدا و مذهب روي آورد .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 10:4  توسط سلمان زمانی  | 

حضرت مهدی


 

مقدمه

مسئله مهدویت و ظهور قائم آل محمد صلی‌الله علیه و آله، جزء بنیادی‌ترین و زنده‌ترین مسائل دینی، اعتقادی و اسلامی بخصوص از منظر مكتب اهل بیت(ع) است، به همین دلیل دین‌پژوهان هر كدام به نوبة خود و طبق نیاز و اقتضائات زمان خود به نحوی درباره آن سخن گفته‌اند. از كسانی كه جریان ظهور مصلح كل و عدل‌گستر جهانی در آثار و اندیشه او پرفروغ تجلی كرده مصلح بزرگ قرن بیستم امام خمینی است. امام درباره مهدویت از جنبه‌های مختلف به طور زنده، آموزنده و كارآمد سخن گفته است كه در این مقاله نموداری از سخنان ایشان طرح و نقش حضرت مهدی در نظام عالم

یكی از مباحث مهم مهدویت نقش آن حضرت در نظام آفتحلیل می‌شود. بی‌تردید مسئله مهدویت از جهات متعدد قابل طرح است، اما برخی جنبه‌های آن ویژگی و برجستگی خاص دارد.

 

رینش است. لذا در داده‌های دینی بر این نكته اصرار شده كه زمین در پرتو وجود حجت خداوند پایدار است، و اگر جهت الهی لحظه‌ای در روی زمین نباشد زمین از هم متلاشی می‌شود، از جمله امام صادق علیه‌السلام، فرمود: «لوبقیت الارض بغیر امامٍ لسافت» یعنی اگر زمینی بدون امام باشد، فرو می‌ریزد و از هستی ساقط می‌گردد.

و در روایت دیگر امام باقر علیه‌السلام فرمود: «لو انّ الامام رُفع من الارض ساعةً لَماجت باهلها كما یموج البحر باهله»  یعنی اگر امام و حجت خدا لحظه‌ای از زمین گرفته شود، زمین با اهل آن همانند دریا دچار اضطراب می‌شود. از این‌گونه روایات برمی‌آید كه وجود حضرت مهدی(عج) به عنوان آخرین امام و حجت خداوند در زمین از ضروری‌ترین نیازهای عالم آفرینش است، زیرا آن حضرت واسطه فیض خداوند در عالم است، و این حقیقت در اندیشه امام خمینی به گونه‌ای زیبا تجلی كرده از جمله ایشان می‌گوید: «ولی‌الله اعظم و بقیة‌الله فی ارضه ارواحنا لمقدمه الفداء كه واسطة فیض و عنایات حق تعالی است و دعای خیرش بدرقة امت جد بزرگوارش صلی‌الله علیه و آله، می‌باشد...»

و هم‌چنین در اشعار نغز عرفانی خود نیز در چند مورد بر این نكته كه در روایات آمده اشاره كرده از جمله گفته است:

حضرت صاحب زمان مشكوة انوار الهی

مظهر قدرت، ولی عصر، سلطان دو عالم

با بقاء ذات مسعودش همه موجود باقی

خوشه‌چین فرمن فیضش همه عرشی و فرشی

از طفیل هستی‌اش هستی موجودات عالم

مالك كون و مكان مرآت ذات لامكانی

قائم آل محمد مهدی آخر زمانی

بی‌لحاظ اقدسش یكدم همه مخلوق فانی

ریزه خوار خوان احسانش همه انسی و جانی

جوهریّ و عقل و نامیّ و حیوانیّ و كانی

حضرت مهدی عصاره موجودات

حضرت مهدی

یكی از حقایق دیگر كه درباره حضرت مهدی مطرح است و نوعاً در ره‌آورد عرفانی بزرگان اهل معرفت بیشتر مطرح شده آن است كه قائم آل محمد(ص) عصارة پدیده‌های عالم خلقت است، زیرا آنها انسان كامل را قلب و خلاصه عالم می‌دانند لذا در كلمات برخی از آنان چنین آمده است: «آدمیان زبده و خلاصة كاینات و میوة درخت موجوداتند و انسان كامل زُبده و خلاصه آدمیان است. موجودات جمله به یك بار در تحت نظر انسان كامل‌اند.»

امام خمینی كه در عرفان همانند بسیاری از معاریف دیگر الهی دیدگاه بلندی دارد، با این روی‌كرد عرفانی درباره حضرت مهدی به عنوان یكی از مصداقهای انسان كامل، كاملاً موافق بوده و خود نیز در این زمینه نكته‌های آموزندة بیان كرده از جمله گفته است: «والعصر ان الانسان لفی خسر، ـ عصر ـ هم محتمل است كه در این زمان حضرت سلام‌الله علیه باشد یا انسان كامل كه مصداق بزرگش رسول اكرم و ائمه هدی، و در عصر ما حضرت مهدی سلام‌الله علیه است. قسم به عصارة موجودات عصر، فشردة موجودات، این كه فشردة همه عالم است، یك نسخه‌ای است، نسخه تمام عالم، همه عالم در این موجود، در این انسان كامل عصاره است و خلأ به این عصاره قسم می‌خورد.»

و در جای دیگر نیز با اشاره به آیه مباركه سوره والعصر، از حضرت مهدی به عنوان مصداق انسان كامل كه عصاره همه موجودات است یاد نموده است و هم‌چنین در جای دیگر می‌گوید: «وارث نبوت، امام امت و عصاره خلقت ولی عصر عجل‌الله تعالی فرجه الشریف است.»

 

حضرت مهدی خاتم ولایت

خاتم ولایت از مباحث مهم و مسایل بنیادین عرفانی است كه در آثار بزرگان اهل عرفان به تفصیل درباره آن بحث شده، و مسئله خاتم ولایت بودن حضرت مهدی به عنوان بهترین ره‌آورد اندیشه بسیاری از بزرگان اهل معرفت مطرح است كه در كلمات برخی از آنان در این‌باره چنین تصریح شده است «خاتم اولیاء تابع حكم شرع است چنان كه مهدی كه در آخر زمان می‌آید در احكام تابع شریعت حضرت محمد(ص) است، اما در معارف و علوم حقیقی همه انبیاء و اولیا تابع اوست، زیرا باطن او باطن حضرت محمد(ص) است. به این دلیل گفته شده كه او حسنه‌ای از حسنات سید مرسلین است.»

- وجود حضرت مهدی(علیه‌السلام) به عنوان آخرین امام و حجت خداوند در زمین از ضروری‌ترین نیازهای عالم آفرینش است.

این مسئله در اندیشه عرفانی امام خمینی نیز تجلی كرده است وی در این‌باره می‌گوید: «همان‌طور كه رسول اكرم به حسب واقع حاكم بر جمیع موجودات است، حضرت مهدی همان‌طور حاكم بر جمیع موجودات است، آن خاتم رسل است، و این خاتم ولایت، آن خاتم ولایت كلی بالاصاله است و این خاتم ولایت كلی به تبعیت است.»

نكته اساسی كه در كلام عرفا و سخن امام وجود دارد و نباید پوشیده بماند آن است كه چون ولایت مهدی جلوه‌ای از ولایت مقام ختم مرتبت است به همین دلیل ولایت او ولایت كامله است و همه تابع ولایت او هستند.

حضرت مهدی

حضرت مهدی(عج) سرّ امتداد لیلة‌‌القدر

در روایتی از امام محمدتقی علیه‌السلام درباره لیلة‌القدر رسیده كه فرمود: «یا معشر الشیعه خاصِموا بسورة انّا انزلناه فی لیلة القدر تفلحوا» یعنی ای شیعیان در مقام بحث باید با سورة مباركه قدر استدلال نمایید تا پیروز شوید.

مراد حضرت آن است كه در سورة قدر از نزول فرشتگان خبر داده و فرمود: «تنزل الملائكة والروح فیها باذن ربّهم» در این آیه جریان نزول فرشتگان با فعل مضارع بیان شده است كه دلالت بر استمرار می‌كند بنابراین به نص قرآن كریم تا پایان دنیا فرشتگان با روح‌القدس در شب قدر به زمین فرود می‌آیند، پس باید بعد از پیامبر اكرم كسی كه غیر از نبوت به همه صفات معنوی آن حضرت متصف است وجود داشته باشد و با فرشتگان و روح‌القدس سنخیت وجودی داشته باشد تا آنها در شب قدر در زمین به حضور او بیایند بی‌تردید هیچ كسی غیر از امام معصوم چنین شایستگی ندارد و مهدی موعود به عنوان آخرین پرچمدار امامت و ولایت تنها كسی است كه سبب امتداد جریان نزول فرشتگان در شب قدر شده است.

بنابراین حضرت مهدی در واقع سرّ امتداد لیلة‌القدر است و وجود مبارك او سبب فرو آمدن فرشتگان در شب قدر می‌شود، این حقیقت در اندیشه امام خمینی نیز به خوبی تبلور یافته از جمله می‌گوید: «امتداد لیلة‌القدر: اگر سرّ لیلةالقدر و سرّ نزول ملائكه در شبهای قدر كه الآن هم برای ولیّ اعظم حضرت صاحب سلام‌الله علیه این معنا امتداد دارد، سرّ این‌ها را ما بدانیم، همه مشكلات ما آسان می‌شود.» و در جای دیگر با اشاره به مفهوم لیلة‌القدر با تفصیل بیشتری در این‌باره سخن گفته و چنین اظهار داشته است: «چون لیلة‌القدر، لیلة توجه تام ولیّ كامل و ظهور سلطنت ملكوتیه اوست، به توسط نفس شریف ولی كامل و امام عصر هر عصر و قطب هر زمان كه امروز حضرت بقیة‌الله فی‌الارضین، سیدنا و مولانا و امامنا حجة بن الحسن العسكری ارواحنا فداه، است، تغییرات و تبدیلات در عالم واقع شود، پس هر یك از جزئیات طبیعت را خواهد بطئی حركت كند و هریك را خواهد سریع حركت كند و هر رزقی را خواهد توسعه دهد، و هر یك را خواهد تضییق كند، و این اراده، اراده حق است و ظل و شعاع اراده ازلیّه و تابع فرامین الهیّه است.»

 

نظارت حضرت مهدی به عملكرد ما

یكی از آموزنده‌ترین نكته‌ها در بحث مهدویت كه اثر تربیتی عمیقی به همراه دارد، آن است كه حضرت مهدی(ع) به طور مستقیم و غیرمستقیم ناظر بر عملكرد ماست. چون در روایات متعدد این مسئله مطرح شده كه اعمال مردم در هفته به انسان كامل و حجت الهی عرضه می‌شود، چه این كه او به عنوان خلیفه خداوند در زمین به طور مستقیم ناظر بر عملكرد انسان‌هاست و در قیامت به عنوان شاهد و گواه نسبت به اعمال انسان گواهی می‌دهد. از جمله در روایتی چنین آمده: «تعرض الاعمال یوم الخمس علی رسول‌الله و علی‌الائمة» یعنی اعمال مردم روز پنج‌شنبه بر رسول خدا و ائمه (علیهم‌السلام) عرضه می‌شود.

و در ذیل این آیه كه فرمود: «فكیف اذا جئنا من كل امة بشهید و جئنابك علی هولاء شهیدا» یعنی پس چگونه است حالشان آنگاه كه از هر امتی گواهی آوریم، و تو را به آنان گواه آوریم. در روایتی از امام صادق(ع) چنین نقل شده كه فرمود: این آیه درخصوص امت محمد(ص) نازل شده كه در هر عصری امامی از ما اهل بیت شاهد آنها و حضرت محمد(ص) شاهد ماست.

حضرت مهدی

این حقیقت به عنوان یكی از زنده‌ترین آموزه‌های مسئله مهدویت در اندیشه امام خمینی به صورت زیبا مطرح شده و ایشان با اشاره به این نكته كه انسان از جهات مختلف تحت مراقبت‌های گوناگون الهی قرار دارد و مأموران الهی به طور دقیق عملكردهای انسان را كنترل و ثبت می‌كنند، درخصوص حضرت مهدی به عنوان یكی از كسانی كه مراقب اعمال ماست و عملكرد بد ما سبب ناخشنودی آن حضرت می‌شود چنین اظهار داشته است: «ببینید كه تحت مراقبت هستید، نامه اعمال ما می‌رود پیش امام زمان (سلام‌الله علیه) هفته‌ای دو دفعه ـ به حسب روایت ـ كه خدای نخواسته از من و شما و سایر دوستان امام زمان سلام‌الله علیه یك وقت چیزی صادر بشود كه موجب افسردگی امام زمان (سلام‌الله علیه) باشد.» و در جای دیگر می‌گوید: «خلاف ما برای امام زمان سرشكستگی دارد، دفاتر را وقتی بردند خدمت ایشان، و ایشان دید شیعه‌های او دارد این كار را می‌كند این ملائكةالله كه بردند پیش او دید، سرشكسته می‌شود امام زمان»

و هم‌چنین در وصیت‌نامه الهی و سیاسی خود به عنوان زنده‌ترین سند كه بیانگر نكته‌های بسیار آموزنده و عمیق است درباره نظارت حضرات ائمه معصومین(ع) بخصوص حضرت مهدی موعود(ع) می‌گوید: «ما مفتخریم كه ائمه معصومین از علی بن ابی طالب گرفته تا منجی بشر حضرت مهدی صاحب زمان علیهم الآف التحیّات والسلام كه به قدرت خداوند قادر، زنده و ناظر امور است، ائمه ما هستند.» بی‌تردید طرح این مسئله برای همگان بخصوص عاشقان و شیعیان حضرت مهدی بهترین و مؤثرترین نكته تربیتی را به همراه دارد، زیرا هنگامی كه انسان مؤمن و معتقد در كنار سایر اعتقادات دینی این باور مذهبی را نیز مورد توجه قرار دهد كه نه تنها خداوند از طریق ناظران و مراقبان چون فرشتگان خود بر ما و اعمال ما نظارت نامحسوس دارد، بلكه انسان كامل و امام هر عصر به عنوان خلیفه او نیز به طور نسبتاً محسوس ناظر اعمال انسان است و در این عصر همه رفتارهای ما تحت نظارت مستقیم و غیرمستقیم امام زمان(عج) قرار دارد و حضرت گذشته از آن كه شاهد اعمال ماست در هفته نامه اعمال ما به محضر و حضور او عرضه می‌شود، به طور یقین مواظبت و مراقبت بیشتر خواهد نمود كه عمل خلافی از او سر نزند، و از این رهگذر دل امام زمانش از او نرنجد و تلاش خواهد كرد كه در حضور و محضر او ادب انسانی و اخلاق الهی را مراعات كند و به انجام وظایف بندگی خود پای‌بندی بیشتری داشته باشد. پس این اندیشه و كلام امام خمینی برای همگان بخصوص نسل نواندیش همه جوامع اسلامی پیام زنده و پُرباری به همراه دارد. امید است در عصری كه اخلاق انسانی و دستورات اسلامی از سوی فرهنگ مهاجم استكبار جهانی شدیداً مورد تهدید قرار گرفته طرح این‌گونه حقایق الهی آنهم در قالب اندیشه و كلام مصلح بزرگ معاصر حضرت امام خمینی مفید و نجات‌بخش واقع شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 8:31  توسط سلمان زمانی  | 

يكى از مباحث مهم در حوزه انديشه‏هاى اجتماعى و سياسى، رابطه «دين» و «سياست» است. برخى با انكار هر گونه پيوندى ميان دين و سياست، تداخل يكى از آن‏دو را در امور ديگرى موجب ناكارآيى طرف مقابل دانسته‏اند، از اين رو به جدايى كامل آن دو توصيه مى‏كنند و برخى ديگر با قبول وجود رابطه ميان دو مفهوم فوق، در كيفيت و نوع رابطه اختلاف نظر دارند. نوشتار حاضر در صدد مطالعه كيفيت ارتباط مفهومى و نهادى دين و سياست در انديشه امام خمينى(ره) است.

 

واژه ‏هاى كليدى: دين، سياست، امام خمينى، رابطه مفهومى، رابطه نهادى.

 

مقدمه

از ديرباز يكى از مباحث مهم در حوزه انديشه‏هاى اجتماعى و سياسى، سمت‏گيرى در قبال رابطه دو مقوله «دين» و «سياست» بوده است. برخى با انكار هر گونه پيوندى بين اين دو، تداخل يكى از آنها را در امور ديگرى موجب ناكارآيى طرف مقابل دانسته‏اند و به جدايى كامل آنها از يكديگر با هدف حفظ حرمت هر يك از آن دو توصيه كرده‏اند. سابقه تاريخى چنين توصيه‏اى به اروپاى پس از قرون وسطى باز مى‏گردد. حاكميت هزار ساله كليسا بر كليه شؤون زندگى در غربِ آن دوران و ناكارآيى آن در قرن‏هاى متمادى، بعضى از انديشمندان سياسى آن زمان را وا داشت تا به انديشه تفكيك دين از حوزه حيات اجتماعى روى آورند و به تحديد دخالت دين در حوزه خصوصى زندگى انسان‏هاى غربى رضايت دهند.

 

ظهور چنين انديشه و پديده‏اى به تشكيل حكومت هايى در جهان غرب منجر گرديد كه خود را ملتزم به مقررات دينى در سطح اجتماع، سياست داخلى و امور خارجى نمى‏ديدند. اين انديشه پس از فراگير شدن انديشه‏هاى غربى در غالب كشورهاى اسلامى نيز شيوع پيدا كرد؛ به طورى كه امروزه بسيارى از اين كشورها يا به طور رسمى داراى حكومت‏هاى سكولارند يا عملاً شيوه لاييكى اعمال حكومت را دارا هستند.

 

در مقابل نظريه جدايى كامل دين از سياست، اعتقاد برخى انديشمندان بر وجود رابطه وثيق بين دو مفهوم فوق است. بديهى است غالب چنين انديشمندانى متدين به دينى يا حداقل عملاً مبادى آداب مذهبى بوده‏اند. گر چه كيفيت رابطه اين دو در اين طيف مورد تنازع و اختلاف نظر بوده است، امّا هيچ‏گاه اصل وجود رابطه مورد انكار واقع نشده است. اختلاف در كيفيت نوع اين رابطه از آن‏جا ناشى شده است كه نظرگاه‏هاى انديشمندان در خصوص تعريف دين و تعريف سياست، مبانى دين و مبانى سياست، هدف دين و هدف سياست با يكديگر تفاوت كرده است.

 

سابقه تاريخى چنين نظريه‏اى به پيدايش اديان الهى و ظهور پيامبران ـ داراى رسالت اجتماعى ـ سياسى و فردى برمى‏گردد. با فرض اين كه دين برنامه جامع هدايت بشر در زندگى دنيوى و تأمين كننده سعادت وى در حيات دنيوى و اخروى است، پيامبران الهى كه مظهر ونماد تجلى دين در بُعد عينى خود بوده‏اند، شكل‏دهى به حيات سياسى و اجتماعى بشر را تكليف اصلى خويش مى‏دانسته‏اند. واضح است كه با چنين فرضى انكار رابطه دين و سياست بى‏مورد بوده است.

 

پس از ظهور اسلام و گذشت حدود هزار و چهار صد سال از تجلى عينى پيوند دين و سياست با تشكيل حكومت اسلامى در صدر اسلام به دست پيامبر گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و حضرت على عليه‏السلام ، در دنياى اسلام عملاً چنين ارتباطى ناگفته به كنارى نهاده شد؛ به عبارت ديگر، گر چه در ظاهر حكومت امويان و عباسيان و غيره نام اسلام را بر خود داشتند، ولى در واقع دين را به خدمت سياست گرفته بودند. اين روند تاريخى با شروع نهضت امام خمينى(ره) از سال 1342 بار ديگر فرآيند «باز گشت به خويشتن» را آغاز كرد.

 

شروع درس ولايت فقيه يا حكومت اسلامى به سال 1348 شمسى توسط حضرت امام(ره)، آغازى بر طرح مجدد نظريه رابطه عميق و فراگير دين و سياست بود. پيامد طرح چنين نظريه‏اى در جهان امروزى و دنياى فارغ از دخالت دين در شؤون اجتماعى و سياسى، در عين حال كه شگفتى متفكران معاصر را موجب گرديد، تأمل در اين باره را نيز سبب شد. ملت ايران با دادن شعار «استقلال، آزادى و حكومت اسلامى» و سپس «جمهورى اسلامى» در راهپيمايى‏هاى دوران شروع، تداوم و پيروزى انقلاب اسلامى، حمايت از چنين نظريه‏اى را در دنياى جديد متجلى ساخت و پيروزى انقلاب اسلامى و تشكيل نظام جمهورى اسلامى در ايران بر اساس انديشه سياسى حضرت امام(ره)، مبيّن تحقق عينى چنين نظريه‏اى بود.

 

يكى از زواياى بررسى رابطه دين و سياست، مطالعه رابطه اين دو مقوله در دو سطح مختلف مفهومى و نهادى و تبيين رابطه اين دو سطح با يكديگر است. در اين نگرش، ابتدا سنجش جايگاه مفهوم دين در قبال مفهوم سياست صورت مى‏گيرد و سپس رابطه نهاد دين با نهاد سياست در بُعد عينى بررسى مى‏گردد و در نهايت نشان داده مى‏شود كه تبيين مفهومى رابطه اين دو مفهوم چه نسبتى با تبيين عينى رابطه آن دو دارد.

 

بدين ترتيب هدف اصلى نوشتار حاضر، مطالعه كيفيت ارتباط مفهومى و نهادى دين و سياست با يكديگر و سپس تبيين رابطه اين دو سطح با يكديگر در انديشه حكومتى امام خمينى است؛ به عبارت ديگر، نوشته حاضر در پى آن است كه ارتباط نوع پيوند مفهومى دين و سياست را با الگوى حكومت مطرح شده در انديشه حضرت امام(ره) بررسى كند. بنابراين منظور از تعاملِ مطرح شده در عنوان نوشتار، رابطه متقابل بين مفهوم دين و مفهوم سياست، رابطه بين نهاد دين و نهاد سياست و در نهايت ارتباط موجود بين اين دو سطح است. همچنين دين و سياست در اين جا هم مفهوم را شامل مى‏شود و هم نهاد را، و بالأخره با وجود وضوح مفهوم دين و سياست بايد اشاره شود كه منظور از نهاد دين، روحانيت يا به طور كلى متخصصان و كارشناسان دين و منظور از نهاد سياست حكومت است.

 

با اين مقدمه، تلاش خواهد شد كه ابتدا در چارچوب انديشه سياسى حضرت امام رابطه نوع پيوند مفهومى دين با سياست بررسى گردد و سپس الگوى حكومتى مورد نظر حضرت امام مطالعه شود و در نهايت تعارض يا عدم تعارض دو سطح مطرح شده با يكديگر تبيين شود.

 

1 ـ رابطه دين و سياست در بُعد مفهومى

حضرت امام (ره) كه به دنبال تشكيل حكومت اسلامى در دنياى غير مذهبى بودند، تلاش كردند با استناد به دلايل و شواهد فراوان نشان دهند كه بين مفهوم دين اسلام و مفهوم سياست اسلامى رابطه از نوع وحدت برقرار است. اين «وحدت» كه دايمى و باقى است با «اتحاد» كه از حيث معنايى موقت هم مى‏تواند باشد، تفاوت مى‏كند. جهت نشان دادن اين وحدت، ايشان تعريفى از دين و سياست ارائه مى‏دهد. جالب است كه به دليل تلاش مجدانه جهت نشان دادن رابطه وحدتى دين و سياست، به هنگام ارائه تعريف از دين، لوازم تعريف و ملزومات آن با يكديگر مخلوط شده است و جالب‏تر اين كه اين تعاريف در نهايت سادگى و وضوح و همه فهم بيان شده و از پيچيدگى‏هاى علمى معمول در زبان بيان مطالب علمى به دور است.

 

الف) تعريف دين

از منظر حضرت امام (ره) دين اسلام برنامه الهى جامع سعادت دنيوى و اخروى كليه افراد بشر درحوزه حيات اجتماعى و خصوصى آنهاست. اين تعريف در كلمات متعددى از ايشان بيان شده كه واضح‏ترين آن مطلب زير است:

 

اسلام مكتبى است كه برخلاف مكتب‏هاى غيرتوحيدى، در تمام شؤون فردى و اجتماعى و مادى و معنوى و فرهنگى و سياسى ونظامى و اقتصادى دخالت و نظارت دارد و از هيچ نكته و لو بسيار ناچيز كه در تربيت انسان و جامعه و پيشرفت مادى و معنوى نقش دارد فروگذار ننموده است و موانع و مشكلات سر راه تكامل را در اجتماع و فرد گوشزد نموده و به رفع آنها كوشيده است.1

 

از بيان فوق، چند نكته مرتبط با بحث حاضر استنباط مى‏شود كه از اين قرار است:

 

1 ـ اسلام مكتبى توحيدى بوده و خود قائم به هويتى منحصر به فرد است؛ بنابراين بين اسلام و مكاتب غيرتوحيدى تفاوت‏هاى اساسى وجود دارد. اين تفاوت‏ها موجب شده كه حل مسائل اساسى مكتب اسلام در چار چوب هويت خود قابل جست وجو باشد؛

 

2 ـ دخالت اين مكتب توحيدى در تمامى شؤون متصوّر زندگى انسان‏ها مطلق و عام بوده و كليه امور آن را در برمى‏گيرد؛ به عبارت ديگر، جهت دهى به تمامى نيازهاى انسان‏ها در ابعاد فردى و اجتماعى صورت گرفته است و هر چيزى را بايد در اين محدوده جست‏وجو كرد.

 

3 ـ هدف اين مكتب كمك به رشد و تكامل انسان‏ها هم از لحاظ فردى و هم از لحاظ اجتماعى است. با اين ترتيب بايد انتظار داشت، و اين انتظار هم بجا خواهد بود، كه سياست نيز از متن چنين مكتبى استخراج شده واعمال گردد؛ به عبارت ديگر، نحوه جهت دهى به امور اجتماعى را بايد در متن همين مكتب جست‏وجو كرد.

 

ب) تعريف سياست

حضرت امام(ره) از سياست تعريفى همه فهم و بسيار روان و ساده، و نه كلاسيك و آموزشى، ارائه كرده است. ايشان اين تعريف را در ضمن نقل خاطره‏اى به صورت زير بيان كرده‏اند:

 

آن مردك (يكى از مقامات دولتى ايران) وقتى كه آمد (در زندان) پيش من، گفت: «سياست عبارت از بدذاتى، دروغ‏گويى و... خلاصه پدر سوختگى است و اين را بگذاريد براى ما! راست هم مى‏گفت، اگر سياست عبارت از اينهاست مخصوص آنها مى‏باشد. اسلام كه سياست دارد، مسلمانان كه داراى سياست مى‏باشند، ائمه هدى عليهم‏السلام كه «ساسة العباد» هستند، غير اين معنايى است كه او مى‏گفت.2

 

بيان فوق آشكارا بر وجود دو نوع سياست در اين ديدگاه دلالت دارد: سياست معمول در دنياى حاضر كه سياست‏گذاران غيرمذهبى آن را طراحى و اجرا مى‏كنند و سياستى برخاسته از متن دين كه با عينيت‏هاى موجود در حوزه سياست كنونى دنيا تفاوت ماهوى و صورى دارد. سياست نوع اول را با استفاده از مبانى فكرى حضرت امام(ره) مى‏توان سياست ضالّه و سياست دوم را سياست عادله ناميد. در جاى ديگرى نيز ايشان به سياست عادله در بيان خود اشاره كرده و آن را پذيرفته‏اند: «اسلام براى اقامه حكومتى عدل گستر آمده است».3 چنان كه از اين كلام به دست مى‏آيد، هدف دين بر پايى حكومتى است كه هدفش تدوين و اعمال سياستى در جهت اجراى عدالت است؛ به عبارت ديگر، هدف دين از اين منظر، ايجاد سياست عادله است.

 

بدين ترتيب سياست ضالّه در نگاه حضرت امام(ره)، شيوه اداره بشرى جامعه است كه از مكتب اسلام بر نخاسته باشد. در اين سياست كه مورد قبول دين اسلام نيست، توجيه وسيله با هدف امرى طبيعى است و چون اهداف مطرح شده در اين جا مبتنى بر مذهب نيستند، ابزارهاى دست‏يابى به آنها نيز اصولاً با ابزارهاى مكتبى دست‏يابى به هدف تفاوت ذاتى خواهند داشت. به همين دليل است كه حضرت امام(ره) اين نوع سياست را غير از سياستى دانسته‏اند كه در اسلام موجود است و مسلمانان به آن معتقدند و به دست «ساسةُ‏العباد» اعمال شده است.

 

نكته مهمى كه از بيان بالا استنباط مى‏شود و مقدمه‏اى بر طرح وحدت مفهومى دين و سياست است، آن است كه براى دين و سياست در اين ديدگاه دو مبناى جداگانه تصوير نشده است، بلكه دين پايه قرار گرفته و سياست در جوهر آن قرار داده شده است. اين ديدگاه متفاوت از نظريه‏اى است كه به سياست مبناى دنيوى مى‏دهد و براى سياست پايه‏اى الهى قائل مى‏شود و حكومت دين بر سياست حداقل از حيث نظرى، را نتيجه مى‏گيرد4 و يا آن دو را جداى از يكديگر تصور مى‏كند.

 

با اين توصيف، سياست مورد نظر حضرت امام آن نحوِ اداره انسان و جامعه انسانى است كه با احكام اسلامى منافاتى نداشته باشد. عدم مغايرت اين نوع مديريت انسان و جامعه انسانى با قوانين اسلام حاكى از وجود عين آنها در آن مكتب يا حداقل تأييد آنها توسط دين اسلام است. حال با توجه به اين تعريف از دين و سياست، بايد ديد در دنياى مفهوم، رابطه اين دو چگونه تصوير شده است.

 

ج) رابطه مفهومى

پيوستگى و يگانگى دين و سياست از نظر حضرت امام(ره) آن چنان اهميت دارد كه به زحمت مى‏توان مفهوم ذهنى سياست را از الگوى عملى آن جدا كرد. در عين حال با پذيرش اين چسبيدگى، تبيين رابطه مفهومى بين دين و سياست در انديشه حضرت امام(ره) غيرممكن نيست. با اين امكان به تبيين اين رابطه مى‏پردازيم.

 

حضرت امام در ريشه يابى شيوع انديشه تفكيك دين از سياست، جداسازى اين دو را از يكديگر حاصل تلاش استعمارگران دانسته و بر نقش عامل خارجى در آن تأكيد كرده‏اند. در عين حال تأثير عوامل داخلى، كه از آنها با عنوان «بى‏دين‏ها» ياد كرده‏اند، رانيز لحاظ نموده و دامنه شمول اين عوامل را به عمّال سياسى خارجىِ حاكم در كشورهاى اسلامى، يعنى حاكمان كشورهاى اسلامى، گسترش داده‏اند.

 

از طرف ديگر ايشان هدف چنين اقدامى را «بركنارى دين از تصرف در امور دنيا و تنظيم جامعه مسلمانان» قلمداد كرده‏اند. بنابراين، به نظر حضرت امام طرّاحان چنين هدفى، عوامل خارجى و مجريان راهبردِ دست‏يابى به آن را عوامل داخلى تشكيل مى‏دهند. تلاش عوامل داخلى بر اين محور استوار است كه حتى الامكان از دخالت علماىِ اسلام در امور اجتماعى و سياسى جلوگيرى كنند. اين جلوگيرى به بركنارى دين از دخالت در نحوه اداره امور اجتماع خواهد انجاميد. امام در اين باره مى‏فرمايد:

 

...  اين را كه ديانت بايد از سياست جدا باشد و علماى اسلام در امور اجتماعى و سياسى دخالت نكنند، استعمارگران گفته و شايع كرده‏اند. اين را بى‏دين‏ها مى‏گويند... اين حرف‏ها را استعمارگران و عمّال سياسى آنها درست كرده‏اند تا دين را از تصرف در امور دنيا و از تنظيم جامعه مسلمانان بركنار سازند.5

 

در اين راستا ايشان تشابه اسلام و مسيحيت موجود در غرب از حيث رابطه با سياست را به شدت انكار مى‏كند. در اين باره خطاب به روحانيون مى‏فرمايد: «... نگذاريد حقيقت و ماهيت اسلام مخفى بماند و تصور شود كه اسلام مانند مسيحيت (اسمى و نه حقيقى) چند دستور درباره رابطه بين حق و خلق است و مسجد فرقى با كليسا ندارد».6

 

بنابراين سخن، هر چند مسيحيت حقيقى با اسلام در ارتباط با سياست تفاوتى ندارد، امّا مسيحيت موجود كه كليسا را به عنوان مكان تجلّى نهاد ديانت، نهادى غيرسياسى تلقى كرده، با اسلام كه مسجد را مركز و محور ظهور ماهيت نهاد ديانت معرفى نموده، فرق محورى دارد. اين مطلب كنايه از آن است كه مسير دنياى مبتنى بر تمدن غرب امروزى در خلاف جهت دنياى متصوّر در اسلام مى‏باشد و مسلمانان بايد هويت خود را در تمدن خويش بجويند.

 

اگر بنا باشد كه ديانت اسلام متفاوت از ديانت اسمى مسيحيت باشد، لازم است كه براى اداره امور انسان‏هاى موجود در اجتماع احكام و مقررات ويژه‏اى وضع كرده باشد. اين نكته مورد تأكيد حضرت امام قرار گرفته و ايشان با تمسك به آن تلاش كردند رابطه مفهومى دين اسلام را با سياست تصوير نمايند. «اسلام براى تمامى امور بشر از پيش از انعقاد نطفه تا پس از رفتن به گور قانون وضع كرده است»7 و نيز «هيچ موضوع حياتى نيست كه اسلام تكليفى براى آن مقرر نداشته و حكمى درباره آن نداده باشد».8 از مهم‏ترين موضوعات حياتى براى حضرت امام، نحوه اداره اجتماع مسلمانان9 است كه بنابر كلمات فوق، اسلام براى آنها مقررات لازم را وضع كرده است. اين قوانين طورى است كه هم فرد انسان را از پيش از انعقاد نطفه تا پس از مرگ در بر مى‏گيرد و هم‏شاكله اصلى حكومت مناسب وى را به دست مى‏دهد.

 

در راه تبيين نكته بالا، حضرت امام تلاش كرده‏اند نشان دهند تمامى احكام اسلام سياسى است و تفكيك آنها از يكديگر غير ممكن است. توضيحى در اين جا لازم است و آن اين كه در يك نگاه كلى به احكام دين اسلام، سياسى بودن پاره‏اى از احكام مانند جهاد، امر به معروف و نهى از منكر و عبادى بودن بعضى ديگر مانند نماز يا روزه محرز به نظر مى‏رسد، اما سخن حضرت امام اين است كه علاوه بر احكام سياسى واضح، ساير احكام نيز كه عبادى به نظر مى‏رسند، سياسى بوده و بُعد سياسى‏شان از آنها تفكيك‏ناپذير است:

 

... ابعاد سياسى و اجتماعى مربوط به اصلاح زندگى دنيوى نه تنها در احكام حقوقى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى اسلام ملحوظ است، بلكه حتى احكام عبادى اسلام كه همانا وظايف خاص بندگان خدا در قبال آفريدگارشان است، نيز عارى از عنصر سياست نيست.10

 

نيز در همين‏باره فرموده‏اند: «در احكام صرفا عبادى همچون نماز و حج... وجوه سياسى و اجتماعى مربوط به زندگى دنيا لحاظ شده است».11 غلبه عنصر سياست بر عبادت صرف در سخنان فوق نكته‏اى مشهود است. در همين خصوص ذكر مصاديق جزئى‏تر در كلام امام (ره) نيز قابل توجه است كه در اين جا به آنها مى‏پردازيم:

 

اوّل، اسلام در دستورهاى اخلاقى صرف خلاصه نمى‏شود و تبليغ چنين چيزى در جامعه اسلامى از ناحيه عوامل خارجى نشأت مى‏گيرد:

 

نگاهى اجمالى بر احكام و قوانين اسلام و بسط آنها در همه شؤون جامعه اعم از احكام عبادى و قوانين اقتصادى، حقوقى، اجتماعى و سياسى، ما را بر اين واقعيت آگاه مى‏سازد كه اين آيين آسمانى تنها در احكام عبادى و دستورات اخلاقى خلاصه نمى‏شود... و تبليغ خلاصه شدن دين اسلام در احكام اخلاقى كار اجانب است.12

 

دوم، درصد احكام اجتماعى اسلام نسبت به احكام غيراجتماعى آن ـ با فرض عدم اجتماعى بودن احكام عبادى آن ـ بيشتر بوده واين خود حاكى از توجه عميق دين اسلام به سياست است:

 

نسبت اجتماعيات قرآن با آيات عبادى آن از نسبت صد به يك هم بيشتر است. از يك دوره كتاب حديث كه حدود پنجاه كتاب است و همه احكام اسلام را در بردارد، سه چهار كتاب مربوط به عبادات و وظايف انسان نسبت به پروردگار است، مقدارى از احكام هم مربوط به اخلاقيات است، بقيه هم مربوط به اجتماعيات، اقتصاديات، حقوق و سياست و تدبير جامعه است.13

 

سوم، اين آميختگى سياست با دين در اسلام هميشگى است: «احكام اسلامى، اعم از قوانين اقتصادى و سياسى و حقوقى تا روز قيامت باقى و لازم الاجراست».14 توضيحى كه در مورد اين سخن لازم است اين كه لفظ «لازم الاجرا» احكام اسلامى را از حالت صرف اخلاقى كه توصيه‏اى است خارج مى‏كند و به آنها بُعد سياسى مى‏دهد. اين بُعد سياسى به لحاظِ كاربردِ لفظ «باقى» همواره وجود دارد و با بقاى ابدى حُكم همراه آن است. اگر اين اعتقاد اسلامى كه هيچ يك از احكام اسلامى نسخ نشده و از بين نرفته است15 را به نكته فوق بيفزاييم، صحت بقاى ابدى وحدت مفهومى دين و سياست آشكارتر مى‏گردد.

 

چهارم، تمامى احكام سياسى اسلامى عادلانه وضع شده‏اند؛ به عبارت ديگر، تجلى سياست عادله اسلامند:

 

... در اين آيين قوانين مربوط به امور مالى از قبيل ماليات و بيت المال و شيوه جمع آورى ماليات از همه اقشار و طبقات جامعه به طرز عادلانه‏اى تدوين و تنظيم شده است، و نيز قوانين كيفرى و جزايى از قبيل قصاص، حدود و ديات به نحوى دادگرانه تشريع شده است... همچنين قوانين مربوط به امور حقوقى و قضايى به گونه‏اى عادلانه تدوين شده است كه برخلاف آنچه در دادگاه‏هاى كنونى دنيا مشهود است، بدون اتلاف وقت و صرف هزينه سنگين به حقوق مردم رسيدگى شده، در مرافعات آنان به نفع صاحب حق حكم صادر مى‏شود. همين گونه است احكام مربوط به جهاد و دفاع از مرزهاى كشور اسلامى و معاهداتى كه ميان دولت اسلامى و ساير دول منعقد مى‏شود.16

 

پنجم، تمامى احكام طورى تنظيم شده‏اند كه از آنها لزوم وجود حكومت استنباط مى‏گردد: «ماهيت و كيفيت اين قوانين مى‏رساند كه براى تكوين يك دولت و براى اداره سياسى و اقتصادى و فرهنگى جامعه تشريع گشته است».17

 

ششم، ماهيت اين قوانين طورى است كه بدون تشكيل حكومت اسلامى اجراى آنها غيرممكن است؛ به عبارت ديگر، «برقرارى نظام سياسى غيراسلامى به معناى بى‏اجرا ماندن نظام سياسى اسلام است».18

 

هفتم، با فرض عدم مطلوبيت ذاتى احكام اسلام، نتيجه‏اى كه حضرت امام(ره) مى‏گيرد اين است كه احكام در عين حالى كه قوانين نظام حكومتى اسلام را تشكيل مى‏دهند، وسايل و ابزارى هستند كه در جهت تحقق اهداف حكومت اسلامى و گسترش قسط و عدالت در جامعه به كار گرفته مى‏شوند.19 بدين ترتيب ابزار نظام حكومتى اسلام احكام اسلامى‏اند و به همين جهت نيز نمى‏توان آنها را از سياست جدا دانست.

 

با توجه به مطالب فوق كه از سخنان حضرت امام(ره) استنباط شد، مى‏توان دريافت كه مفهوم سياست از مفهوم دين تجزيه‏ناپذير است و در هر جزئى از اجزاى دين اسلام مى‏توان رنگى از سياست را ديد.

 

2 ـ رابطه دين و سياست در بُعد نهادى

معمولاً در لسان سياست، نهاد دين را روحانيت يا كارشناسان و متخصصان دين و نهاد سياست را دولت ـ يا به طور تسامح، حكومت ـ قلمداد مى‏كنند. حضرت امام مستقيما از نهاد دين و نهاد سياست با معناى مصطلح فوق نامى نبرده‏اند، امّا مطالبى كه در اين خصوص بيان داشته‏اند به طور غيرمستقيم نشان دهنده چنين برداشتى است؛ به عبارت ديگر، آن‏گاه كه ايشان جهت اجراى احكام اسلامى لزوم حكومت را مطرح و شكل آن را تصوير و نوع آن را معيّن و اهداف آن را مشخص مى‏سازند در حقيقت تلويحا از نهاد سياست سخن به ميان مى‏آورند، و وقتى كه از لزوم تشكيل حكومت اسلامى به دست كارشناسان دين يعنى فقها سخن به ميان آورده و از اين نوع حكومت در عصر غيبت به عنوان ولايت فقيه نام مى‏برند، در حقيقت به طور غيرمستقيم تجسم عملى دين را در نهاد دين يعنى روحانيت مى‏بينند. با اين توضيح بايد ديد امام ارتباط اين دو نهاد را چگونه تصوير كرده‏اند.

 

امام خمينى در ترسيم اين رابطه، از باب مقدمه لزوم وجود حكومت اسلامى در عصر غيبت را تبيين كرده و آن‏گاه با توصيف مدل حكومتى مورد نظر خود، رابطه دو نهاد دين و سياست را مشخص كرده‏اند كه در ذيل بدان مى‏پردازيم:

 

الف) ضرورت وجود حكومت در عصر غيبت

در نظرگاه حضرت امام(ره) تشكيل حكومت به طور كلى در جهت رفع يكى از نيازهاى انسان است، يعنى نياز به حكومت. به اين ترتيب تشكيل حكومت مبنايى عقلايى داشته و بى‏نياز از دليل شارع است، گر چه نظر به اهميت آن، شارع مقدس نيز بر وجود آن برهان اقامه نموده است:20

 

لزوم حكومت به منظور بسط عدالت و تعليم و تربيت و حفظ نظام جامعه و رفع ظلم و حراست مرزهاى كشور و جلوگيرى از تجاوز بيگانگان از بديهى‏ترين امور است بى آن كه... بين اين كشور و آن كشور فرقى باشد.21

 

پس از بيان عقلايى بودن بناى حكومت به طور كلى، حضرت امام(ره) به لزوم وجود حكومت اسلامى در عصر غيبت امام معصوم عليه‏السلام مى‏پردازند. به اين ترتيب كه حكومت زمان غيبت را تداوم حكومت اسلامى عصر معصوم عليه‏السلام مى‏دانند و دلايل مثبته آن را در اين مورد نيز جارى تلقى مى‏كنند: «همان دلايلى كه لزوم امامت پس از نبوت را اثبات مى‏كند، عينا لزوم حكومت در دوران غيبت حضرت ولى عصر(عج) را در بر دارد».22

 

اين مسأله يعنى لزوم حكومتِ اسلامى به حدى براى حضرت امام(ره) اهميت دارد كه منكر آن را منكر ضرورت حاكميت دين قلمداد كرده‏اند: «هر كه اظهار كند كه تشكيل حكومت اسلامى ضرورت ندارد منكر ضرورت اجراى احكام اسلام شده و جاودانگى دين مبين اسلام را انكار كرده‏است».23

 

ب) الگوى عملى حكومت اسلامى در عصر غيبت

حضرت امام بحث از الگوى عملى حكومت را با اشاره به واژه خلافت كه واژه‏اى قرآنى است و طى آن از انسان به «خليفة اللّه‏» تعبير شده است شروع مى‏كند و اظهار مى‏دارد كه واژه خلافت داراى دو معناى اصطلاحى متفاوت است كه هر يك در مورد خاص خود به كار مى‏رود؛ اين دو معنا عبارتند از: 1 ـ خلافت تكوينى الهى كه ويژه برجستگانِ از اولياى خاص اوست، مانند پيامبران مرسل و امامان پاك و مطهر اسلام؛ 2 ـ خلافت اعتبارى و قراردادى همچون انتصاب اميرالمؤمنين عليه‏السلام توسط رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به خلافت مسلمانان و يا انتخاب ديگرى براى خلافت.24 در همين زمينه، حضرت امام دو نوع حكومت را تشخيص مى‏دهد كه عبارتند از: الف) حكومت ظاهرى صورى كه امامان شيعه عنايتى بدان نداشتند مگر به منظور اجراى اوامر حق تعالى و تحقق بخشيدن به احكام اسلام؛ ب) خلافت كبراى الهى كه نزد امامان شيعه حقير و كم ارزش نبوده است.25

 

با اين توصيف از خلافت و انواع حكومت، ايشان به معرفى ماهيت مدل حكومتى مورد نظر خود كه همان حكومت اسلامى باشد مى‏پردازد و مى‏فرمايد:

 

اسلام بنيان‏گذار حكومتى است كه درآن نه شيوه استبداد حاكم است كه آرا و تمايلات نفسانى يك تن را بر سراسر جامعه تحميل كند و نه شيوه مشروطه و جمهورى كه متكى بر قوانينى باشد كه گروهى از افراد جامعه براى تمامى آن وضع مى‏كنند، بلكه حكومت اسلامى نظامى است ملهم و منبعث از وحى الهى كه در تمام زمينه‏ها از قانون الهى مدد مى‏گيرد و هيچ يك از زمامداران و سرپرستان امور جامعه را حق استبداد رأى نيست. تمام برنامه هايى كه در زمينه زمامدارى جامعه و شؤون و لوازم آن، جهت رفع نيازهاى مردم به اجرا در مى‏آيد، بايد بر اساس قوانين الهى باشد. اين اصل كلى حتى در مورد اطاعت از زمامداران و متصديان امر حكومت نيز سارى و جارى است.26

 

در اين حكومت كه حكومت قانون است، حاكميت منحصر به خداست.27 كسى زمامدارى را به عهده مى‏گيرد كه اولاً، علم به قانون الهى داشته باشد؛ ثانيا، داراى عدالت باشد؛ ثالثا، عقل و تدبير عمومى داشته باشد.28 اهميت اين ويژگى‏ها براى خود زمامدار به حدى است كه به نظر امام(ره) نبود آنها موجب عدم تحقق حكومت اسلامى مى‏گردد.29

 

زمامدارى با اين ويژگى‏ها را امام فقيه نام نهاده است. اين تعبير از زمامدار و اطلاق فقيه به او مسلما رفع شبهه مقدّر «ما يكون» و «ما سيكون»ى است كه ممكن است بعضى از افردا راجع به فقيه مطرح كنند. خلاصه شبهه اين كه با توجه به پيشرفت جوامع و زندگى امروزى و نحوه اداره حكومت‏ها و لوازم اداره آنها، كسى بايد زمامدار حكومت اسلامى باشد كه حتى الامكان اسلام شناس باشد، و نظر به اين كه فقه بعدى از ابعاد اسلام است، به طبع آن فقيه نيز تك بُعدى خواهد بود و در نتيجه شايستگى به دستگيرى حكومت را نخواهد داشت. احتمالاً براى پيش‏گيرى از چنين شبهه‏اى بود كه حضرت امام(ره) شرايط بالا را ذكر كرده‏اند. تحقق شرايط فوق در يك زمامدار اسلامى وى را از مقام يك فقيه به معناى مصطلح حوزه‏هاى علميه بالاتر برده و به حد يك اسلام شناس ارتقا مى‏دهد؛ اسلام‏شناسى كه هم از اسلام اطلاع و در آن تخصص دارد و هم با مسائل روز آشنايى دارد.

 

در نگاه حضرت امام همه آنچه در حوزه حكومت از اختيارات و وظايف پيامبر و امامان پس از او محسوب مى‏شود، براى يك چنين فقيهى نيز معتبر است.30 همين جا حضرت امام جهت رفع اشتباه يا خدشه اجتماعى در خصوص اين كه چگونه مى‏توان فقيه را كه يك انسان غيرمعصوم است با پيامبران و امامان عليهم‏السلام همپايه دانست، فرموده‏اند:

 

... لازمه اين امر [تساوى اختيارات] اين نيست كه رتبه معنوى آنان همپايه رتبه پيامبران و امامان تلقى شود، زيرا چنان فضايل معنوى، خاص آن بزرگواران است و هيچ كس در مقامات و فضايل با آنان هم رتبه نيست.31

 

ايشان در ادامه براى تأكيد بر اين نكته تصريح كرده‏اند:

 

همچنان كه آن حضرت [رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] امامان عليهم‏السلام را به عنوان جانشينان خود قرار دادند و آنان را براى حكومت بر تمام مردم منصوب كردند، فقها را نيز به عنوان جانشينان خود قرار دادند و ايشان را جهت حكومت جزئى و محدود منصوب فرمودند، و فرق بين ائمه عليهم‏السلام و فقها از اين جهت درست همانند فرق بين حاكم يك كشور و فرماندارانى است كه از طرف او در مناطق مختلف كشور به كار گمارده مى‏شوند.32

 

زمامدارى اين چنينى كه فقيهى جامع الشرايط است مى‏تواند در موضوعات يا بنابر مصالح كلى مسلمانان يا بر طبق مصالح افراد حوزه حكومت خود عمل كند.33 اعمال حكومت توسط فقيه را حضرت امام، «ولايت» ناميده و زمامدار مورد نظر خويش را «ولى امّر» و حدود ولايت را «مطلقه» دانسته است.34 ايشان به استناد مقبوله عمربن حنظله و با تكيه بر فعل امام معصوم عليه‏السلام ، تصدى امور قضايى و حكومتى، و به استناد حديث شريف «الفقهاء أمناء الرسل ما لم يدخلوا في الدنيا. قيل يا رسول اللّه‏ و ما دخولهم في الدنيا؟ قال اتباع السلطان. فإذا فعلوا ذلك فاحذروهم على دينكم» كه فقها را امانت‏داران پيامبران دانسته تصدى تمامى امور حكومتى را براى فقيه ثابت مى‏كند.35 نيز همين مطلب را با استناد به گفتار حضرت على عليه‏السلام «فالجنودُ بإذن اللّه‏ حصون الرعيه و ليس تقوم الرّعية إلاّ بهم»36 و حديث «و أمّا الحوادث الواقعه فارجعوا فيها إلى رواة أحاديثنا، فإنّهم حجتي عليكم و أنا حجة اللّه‏ عليهم»37 براى فقيه ثابت مى‏كند.

 

خلاصه اين كه الگوى عملى حكومت مورد نظر حضرت امام(ره)، كه حكومتى خدا محور است، به دست اسلام شناس اداره مى‏شود كه داراى اختيارات مطلقه در حدود و چارچوب احكام اسلامى است.

 

البته بايد ذكر كنيم كه اثبات جميع اين اختيارات براى ولى فقيه با اين كه در حوزه اجرا، قضا و تقنين (برنامه ريزى) اين امور را كارگزاران مورد تأييد ولى فقيه انجام دهند منافاتى ندارد و عملاً نيز انجام تمامى امور در دنياى پيچيده امروزى از توان يك نفر خارج است. اين مطلب در جاى خود قابل بحث و بررسى است كه از حوصله اين مقاله خارج است.

 

نتيجه‏گيرى

در انديشه سياسى امام خمينى(ره) سياست، دين مبناست؛ دين‏مبنايى سياست به سياست حالتى رويشى از متن دين مى‏دهد و مبناى دنيايى مبتنى بر دانش تجربى بشرى يا ماحصل كاركردهاى بشرى را براى آن انكار مى‏كند؛ چنان‏كه در ديدگاه امام(ره) به دليل امتزاج قوى دين و سياست به سختى مى‏توان از لحاظ مفهومى آن دو را از يكديگر جدا ساخت. نتيجه اين كه وحدت مفهومى دين و سياست قويا خود را در اين جا نشان مى‏دهد.

 

در حوزه نهادى عملاً حكومت در اختيار ديندارى است كه شرايط مطلوب را دارا باشد و چنانچه غير از اين باشد حضرت امام حكومت مزبور را اسلامى نمى‏دانند. در نتيجه امتزاج نهاد دين و نهاد سياست نيز بر قرار است و حاصل اين امتزاج وحدت نهادى است.

 

فرجام سخن اين كه توازن و انسجامى كه در انديشه حكومتى حضرت امام(ره) در سطح مفهومى و در سطح نهادى دين و سياست برقرار است حاكى از عدم تضاد درونى در ساختار كلى انديشه امام راحل(ره) است و اين عدم تضاد درونى خود بيانگر اتكال امام به مبنايى واحد و نه مبانى متعدد و ناسازگار در طراحى انديشه حكومتى است. حال با توجه به اين كه انسجام درونى يك انديشه مى‏تواند در حوزه عمل به تحقق آن كمك شايانى بكند، مى‏توان يكى از دلايل تحقق عملى انديشه امام(ره) را همين انسجام درونى دانست كه انديشه بسيارى از روشنفكران دينى ايرانى فاقد آن است.

 

پى‏نوشت‏ها

1. امام روح اللّه‏ خمينى، وصيت‏نامه سياسى ـ الهى (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1371) ص 8.

2. همو، نامه‏اى از امام موسوى كاشف الغطا (بى جا: بى‏نا، بى‏تا) ص 193 ـ 192 و نيز ص 8 ـ 7، دال بر همين است: اسلام دين افراد مجاهدى است كه به دنبال حق و عدالتند، دين كسانى است كه استقلال و آزادى مى‏خواهند.

3. همو، شؤون و اختيارات ولى فقيه (ترجمه ولايت فقيه از كتاب البيع) ـ (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1369) ص20.

4. براى نمونه ر.ك: غلامرضا خواجه سروى، «دين و سياست در انديشه مهندس بازرگان»، پانزده خرداد، ش 23، سال پنجم، ص 27 ـ 51.

5. امام روح اللّه‏ خمينى، نامه‏اى از امام موسوى كاشف الغطا، ص23.

6. همان، ص 10.

7. همان.

8. همان، ص 11.

9. امام روح اللّه‏ خمينى، شؤون و اختيارات ولى فقيه، ، ص 25.

10. همان، ص 19.

11. همان؛ نيز ر.ك: امام روح اللّه‏ خمينى، وصيت‏نامه سياسى ـ الهى، ص 10.

12. همان.

13. امام روح اللّه‏ خمينى، نامه از امام موسوى كاشف الغطا، ص 9.

14. همو، شؤون و اختيارات ولى فقيه، ص 23.

15. همان؛ نيز ر.ك: امام روح اللّه‏ خمينى، نامه‏اى از امام موسوى كاشف الغطا، ص 29.

16. همو، شؤون و اختيارات ولى فقيه، ص 20.

17. همو، نامه‏اى از امام موسوى به كاشف الغطا، ص 32؛ نيز ر.ك: همان، ص 34 ـ 37.

18. همان، ص 40.

19. همان، ص 42 ـ 43.

20. امام روح اللّه‏ خمينى، شؤون و اختيارات ولى فقيه، ص 24.

21. همان.

22. امام روح اللّه‏ خمينى، شؤون و اختيارات ولى فقيه، ص 23.

23. همو، نامه از امام موسوى به كاشف الغطا، ص 31.

24. همو، شؤون و اختيارات ولى فقيه، ص 34.

25. همان، ص 34 ـ 35.

26. همان، ص 20 ـ 21.

27. امام روح اللّه‏ خمينى، نامه‏اى از امام موسوى كاشف الغطا، ص 54.

28. همان، ص 58.

29. امام روح اللّه‏ خمينى، شؤون و اختيارات ولى فقيه، ص 29 ـ 30.

30. همان، ص 33.

31. همان، ص 33 ـ 34.

32. همان، ص 61.

33. همان، ص 21.

34. همان، ص 35.

35. همان، ص 44.

36. همان، ص 43.

37. همان، ص 46 ـ 47.

 

 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 8:24  توسط سلمان زمانی  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم : اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي؛ فانهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض .

الحمدلله و سبحانك؛ اللهم صل علي محمد و آله مظاهر جمالك و جلالك و خزائن اسرار كتابك الذي تجلي فيه الاحديه بجميع اسمائك حتي المستاثر منها الذي لايعلمه غيرك؛ و اللعن علي ظالميهم اصل الشجره الخبيثه .

و بعد، اينجانب مناسب مي دانم كه شمه اي كوتاه و قاصر در باب "ثقلين" تذكر دهم؛ نه از حيث مقامات غيبي و معنوي و عرفاني، كه قلم مثل مني عاجز است از جسارت در مرتبه اي كه عرفان آن بر تمام دايره وجود، از ملك تا ملكوت اعلي و از آنجا تا لاهوت و آنچه در فهم من و تو نايد، سنگين و تحمل آن فوق طاقت، اگر نگويم ممتنع است؛ و نه از آنچه بر بشريت گذشته است، از مهجور بودن از حقايق مقام والاي "ثقل اكبر" و "ثقل كبير" كه از هر چيز اكبر است جز ثقل اكبر كه اكبر مطلق است؛ و نه از آنچه گذشته است بر اين دو ثقل از دشمنان خدا و طاغوتيان بازيگر كه شمارش آن براي مثل مني ميسر نيست با قصور اطلاع و وقت محدود؛ بلكه مناسب ديدم اشاره اي گذرا و بسيار كوتاه از آنچه بر اين دو ثقل گذشته است بنمايم .

شايد جمله لن يفترقا حتي يردا علي الحوض اشاره باشد بر اينكه بعد از وجودمقدس رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - هرچه بر يكي از اين دو گذشته است بر ديگري گذشته است و مهجوريت هر يك مهجوريت ديگري است ، تاآنگاه كه اين دو مهجور بر رسول خدا در "حوض " وارد شوند. و آيا اين "حوض " مقام اتصال كثرت به وحدت است و اضمحلال قطرات در دريااست ، يا چيز ديگر كه به عقل و عرفان بشر راهي ندارد. و بايد گفت آن ستمي كه از طاغوتيان بر اين دو وديعه رسول اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - گذشته ،بر امت مسلمان بلكه بر بشريت گذشته است كه قلم از آن عاجز است .

و ذكر اين نكته لازم است كه حديث "ثقلين " متواتر بين جميع مسلمين است و در كتب اهل سنت از "صحاح ششگانه " تا كتب ديگر آنان ، با الفاظ مختلفه و موارد مكرره از پيغمبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - به طور متواترنقل شده است . و اين حديث شريف حجت قاطع است بر جميع بشر بويژه مسلمانان مذاهب مختلف ؛ و بايد همه مسلمانان كه حجت بر آنان تمام است جوابگوي آن باشند؛ و اگر عذري براي جاهلان بيخبر باشد براي علماي مذاهب نيست .

اكنون ببينيم چه گذشته است بر كتاب خدا، اين وديعه الهي و ماترك پيامبراسلام - صلي الله عليه و آله و سلم - مسائل اسف انگيزي كه بايد براي آن خون گريه كرد، پس از شهادت حضرت علي "ع " شروع شد. خودخواهان و طاغوتيان ،قرآن كريم را وسيله اي كردند براي حكومتهاي ضد قرآني ؛ و مفسران حقيقي قرآن و آشنايان به حقايق را كه سراسر قرآن را از پيامبر اكرم - صلي الله عليه وآله و سلم - دريافت كرده بودند و نداي اني تارك فيكم الثقلان در گوششان بود با بهانه هاي مختلف و توطئه هاي از پيش تهيه شده ، آنان را عقب زده و باقرآن ، در حقيقت قرآن را - كه براي بشريت تا ورود به حوض بزرگترين دستور زندگاني مادي و معنوي بود و است - از صحنه خارج كردند؛ و بر حكومت عدل الهي - كه يكي از آرمانهاي اين كتاب مقدس بوده و هست - خط بطلان كشيدندو انحراف از دين خدا و كتاب و سنت الهي را پايه گذاري كردند، تا كار به جايي رسيد كه قلم از شرح آن شرمسار است .

و هرچه اين بنيان كج به جلو آمد كجيها و انحرافها افزون شد تا آنجا كه قرآن كريم را كه براي رشد جهانيان و نقطه جمع همه مسلمانان بلكه عائله بشري ، ازمقام شامخ احديت به كشف تام محمدي "ص " تنزل كرد كه بشريت را به آنچه بايد برسند برساند و اين وليده "علم الاسما" را از شر شياطين و طاغوتهارها سازد و جهان را به قسط و عدل رساند و حكومت را به دست اولياالله ،معصومين - عليهم صلوات الاولين و الاخرين - بسپارد تا آنان به هر كه صلاح بشريت است بسپارند - چنان از صحنه خارج نمودند كه گويي نقشي براي هدايت ندارد و كار به جايي رسيد كه نقش قرآن به دست حكومتهاي جائر وآخوندهاي خبيث بدتر از طاغوتيان وسيله اي براي اقامه جور و فساد و توجيه ستمگران و معاندان حق تعالي شد. و مع الاسف به دست دشمنان توطئه گر ودوستان جاهل ، قرآن اين كتاب سرنوشت ساز، نقشي جز در گورستانها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آنكه بايد وسيله جمع مسلمانان و بشريت و كتاب زندگي آنان باشد، وسيله تفرقه و اختلاف گرديد و يا بكلي از صحنه خارج شد،كه ديديم اگر كسي دم از حكومت اسلامي برمي آورد و از سياست ، كه نقش بزرگ اسلام و رسول بزرگوار - صلي الله عليه و آله و سلم - و قرآن و سنت مشحون آن است ، سخن مي گفت گويي بزرگترين معصيت را مرتكب شده ؛ وكلمه "آخوند سياسي " موازن با آخوند بي دين شده بود و اكنون نيز هست .

و اخيرا قدرتهاي شيطاني بزرگ به وسيله حكومتهاي منحرف خارج ازتعليمات اسلامي ، كه خود را به دروغ به اسلام بسته اند، براي محو قرآن و تثبيت مقاصد شيطاني ابرقدرتها قرآن را با خط زيبا طبع مي كنند و به اطراف مي فرستند

و با اين حيله شيطاني قرآن را از صحنه خارج مي كنند. ما همه ديديم قرآني راكه محمدرضا خان پهلوي طبع كرد و عده اي را اغفال كرد و بعض آخوندهاي بيخبر از مقاصد اسلامي هم مداح او بودند. و مي بينيم كه ملك فهد هر سال مقدار زيادي از ثروتهاي بي پايان مردم را صرف طبع قرآن كريم و محال تبليغات مذهب ضد قرآني مي كند و وهابيت ، اين مذهب سراپا بي اساس و خرافاتي راترويج مي كند؛ و مردم و ملتهاي غافل را سوق به سوي ابرقدرتها مي دهد و ازاسلام عزيز و قرآن كريم براي هدم اسلام و قرآن بهره برداري مي كند.

ما مفتخريم و ملت عزيز سرتاپا متعهد به اسلام و قرآن مفتخر است كه پيرومذهبي است كه مي خواهد حقايق قرآني ، كه سراسر آن از وحدت بين مسلمين بلكه بشريت دم مي زند، از مقبره ها و گورستانها نجات داده و به عنوان بزرگترين نسخه نجات دهنده بشر از جميع قيودي كه بر پاي و دست و قلب و عقل اوپيچيده است و او را به سوي فنا و نيستي و بردگي و بندگي طاغوتيان مي كشاندنجات دهد.

و ما مفتخريم كه پيرو مذهبي هستيم كه رسول خدا موسس آن به امر خداوندتعالي بوده ، و اميرالمومنين علي بن ابيطالب ، اين بنده رها شده از تمام قيود،مامور رها كردن بشر از تمام اغلال و بردگيها است .

ما مفتخريم كه كتاب نهج البلاغه كه بعد از قرآن بزرگترين دستور زندگي مادي و معنوي و بالاترين كتاب رهايي بخش بشر است و دستورات معنوي وحكومتي آن بالاترين راه نجات است ، از امام معصوم ما است .

ما مفتخريم كه ائمه معصومين ، از علي بن ابيطالب گرفته تا منجي بشرحضرت مهدي صاحب زمان - عليهم آلاف التحيات والسلام - كه به قدرت خداوند قادر، زنده و ناظر امور است ائمه ما هستند.

ما مفتخريم كه ادعيه حياتبخش كه او را "قرآن صاعد" مي خوانند از ائمه معصومين ما است . ما به "مناجات شعبانيه " امامان و "دعاي عرفات "حسين بن علي - عليهما السلام - و "صحيفه سجاديه " اين زبور آل محمد و"صحيفه فاطميه " كه كتاب الهام شده از جانب خداوند تعالي به زهراي مرضيه است از ما است .

ما مفتخريم كه "باقرالعلوم " بالاترين شخصيت تاريخ است و كسي جزخداي تعالي و رسول - صلي الله عليه و آله - و ائمه معصومين - عليهم السلام -مقام او را درك نكرده و نتوانند درك كرد، از ما است .

و ما مفتخريم كه مذهب ما "جعفري " است كه فقه ما كه درياي بي پايان است ،يكي از آثار اوست . و ما مفتخريم به همه ائمه معصومين - عليهم صلوات الله - ومتعهد به پيروي آنانيم .

ما مفتخريم كه ائمه معصومين ما - صلوات الله و سلامه عليهم - در راه تعالي دين اسلام و در راه پياده كردن قرآن كريم كه تشكيل حكومت عدل يكي ازابعاد آن است ، در حبس و تبعيد به سر برده و عاقبت در راه براندازي حكومتهاي جائرانه و طاغوتيان زمان خود شهيد شدند. و ما امروز مفتخريم كه مي خواهيم مقاصد قرآن و سنت را پياده كنيم و اقشار مختلفه ملت ما در اين راه بزرگ سرنوشت ساز سر از پا نشناخته ، جان و مال و عزيزان خود را نثار راه خدامي كنند.

ما مفتخريم كه بانوان و زنان پير و جوان و خرد و كلان در صحنه هاي فرهنگي و اقتصادي و نظامي حاضر، و همدوش مردان يا بهتر از آنان در راه تعالي اسلام و مقاصد قرآن كريم فعاليت دارند؛ و آنان كه توان جنگ دارند، درآموزش نظامي كه براي دفاع از اسلام و كشور اسلامي از واجبات مهم است شركت ، و از محروميتهايي كه توطئه دشمنان و ناآشنايي دوستان از احكام اسلام و قرآن بر آنها بلكه بر اسلام و مسلمانان تحميل نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قيد خرافاتي كه دشمنان براي منافع خود به دست نادانان و بعضي آخوندهاي بي اطلاع از مصالح مسلمين به وجود آورده بودند، خارج نموده اند؛ و آنان كه توان جنگ ندارند، در خدمت پشت جبهه به نحوارزشمندي كه دل ملت را از شوق و شعف به لرزه درمي آورد و دل دشمنان وجاهلان بدتر از دشمنان را از خشم و غضب مي لرزاند، اشتغال دارند. و ما مكررديديم كه زنان بزرگواري زينب گونه - عليها سلام الله - فرياد مي زنند كه فرزندان خود را از دست داده و در راه خداي تعالي و اسلام عزيز از همه چيز خودگذشته و مفتخرند به اين امر؛ و مي دانند آنچه به دست آورده اند بالاتر از جنات نعيم است ، چه رسد به متاع ناچيز دنيا.

و ملت ما بلكه ملتهاي اسلامي و مستضعفان جهان مفتخرند به اينكه دشمنان آنان كه دشمنان خداي بزرگ و قرآن كريم و اسلام عزيزند، درندگاني هستند كه از هيچ جنايت و خيانتي براي مقاصد شوم جنايتكارانه خود دست نمي كشند وبراي رسيدن به رياست و مطامع پست خود دوست و دشمن را نمي شناسند. و درراس آنان امريكا اين تروريست بالذات دولتي است كه سرتاسر جهان را به آتش كشيده و هم پيمان او صهيونيست جهاني است كه براي رسيدن به مطامع خود جناياتي مرتكب مي شود كه قلمها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند؛ و خيال ابلهانه "اسرائيل بزرگ "! آنان را به هر جنايتي مي كشاند. وملتهاي اسلامي و مستضعفان جهان مفتخرند كه دشمنان آنها حسين اردني اين جنايت پيشه دوره گرد، و حسن و حسني مبارك هم آخور با اسرائيل جنايتكارند و در راه خدمت به امريكا و اسرائيل از هيچ خيانتي به ملتهاي خود رويگردان نيستند. و ما مفتخريم كه دشمن ما صدام عفلقي است كه دوست ودشمن او را به جنايتكاري و نقض حقوق بين المللي و حقوق بشر مي شناسند وهمه مي دانند كه خيانتكاري او به ملت مظلوم عراق و شيخ نشينان خليج ، كمتر ازخيانت به ملت ايران نباشد. و ما و ملتهاي مظلوم دنيا مفتخريم كه رسانه هاي گروهي و دستگاههاي تبليغات جهاني ، ما و همه مظلومان جهان را به هر جنايت و خيانتي كه ابرقدرتهاي جنايتكار دستور مي دهند متهم مي كنند. كدام افتخار بالاتر و والاتراز اينكه امريكا با همه ادعاهايش و همه ساز و برگهاي جنگي اش و آنهمه دولتهاي سرسپرده اش و به دست داشتن ثروتهاي بي پايان ملتهاي مظلوم عقب افتاده و در دست داشتن تمام رسانه هاي گروهي ، در مقابل ملت غيور ايران و كشور حضرت بقيه الله - ارواحنا لمقدمه الفدا - آنچنان وامانده و رسوا شده است كه نمي داند به كه متوسل شود! و رو به هر كس مي كند جواب رد مي شنود!و اين نيست جز به مددهاي غيبي حضرت باري تعالي - جلت عظمته - كه ملتهارا بويژه ملت ايران اسلامي را بيدار نموده و از ظلمات ستمشاهي به نور اسلام هدايت نموده .

من اكنون به ملتهاي شريف ستمديده و به ملت عزيز ايران توصيه مي كنم كه از اين راه مستقيم الهي كه نه به شرق ملحد و نه به غرب ستمگر كافر وابسته است ، بلكه به صراطي كه خداوند به آنها نصيب فرموده است محكم و استوار ومتعهد و پايدار پايبند بوده ، و لحظه (اي) از شكر اين نعمت غفلت نكرده ودستهاي ناپاك عمال ابرقدرتها، چه عمال خارجي و چه عمال داخلي بدتر ازخارجي ، تزلزلي در نيت پاك و اراده آهنين آنان رخنه نكند؛ و بدانند كه هرچه رسانه هاي گروهي عالم و قدرتهاي شيطاني غرب و شرق اشتلم مي زنند دليل برقدرت الهي آنان است و خداوند بزرگ سزاي آنان را هم در اين عالم و هم درعوالم ديگر خواهد داد. "انه ولي النعم و بيده ملكوت كل شي ء".

و با كمال جد و عجز از ملتهاي مسلمان مي خواهم كه از ائمه اطهار و فرهنگ سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي ، نظامي اين بزرگ راهنمايان عالم بشريت به طورشايسته و به جان و دل و جانفشاني و نثار عزيزان پيروي كنند. از آن جمله دست از فقه سنتي كه بيانگر مكتب رسالت و امامت است و ضامن رشد و عظمت ملتهااست ، چه احكام اوليه و چه ثانويه كه هر دو مكتب فقه اسلامي است ، ذره اي منحرف نشوند و به وسواس خناسان معاند با حق و مذهب گوش فرا ندهند وبدانند قدمي انحرافي ، مقدمه سقوط مذهب و احكام اسلامي و حكومت عدل الهي است . و از آن جمله از نماز جمعه و جماعت كه بيانگر سياسي نماز است هرگز غفلت نكنند، كه اين نماز جمعه از بزرگترين عنايات حق تعالي برجمهوري اسلامي ايران است . و از آن جمله مراسم عزاداري ائمه اطهار و بويژه سيد مظلومان و سرور شهيدان ، حضرت ابي عبدالله الحسين - صلوات وافر الهي و انبيا و ملائكه الله و صلحا بر روح بزرگ حماسي او باد - هيچ گاه غفلت نكنند.و بدانند آنچه دستور ائمه - عليهم السلام - براي بزرگداشت اين حماسه تاريخي اسلام است و آنچه لعن و نفرين بر ستمگران آل بيت است ، تمام فرياد قهرمانانه ملتها است بر سردمداران ستم پيشه در طول تاريخ الي الابد. و مي دانيد كه لعن ونفرين و فرياد از بيداد بني اميه - لعنه الله عليهم - با آنكه آنان منقرض و به جهنم رهسپار شده اند، فرياد بر سر ستمگران جهان و زنده نگهداشتن اين فريادستم شكن است .

و لازم است در نوحه ها و اشعار مرثيه و اشعار ثناي از ائمه حق - عليهم سلام الله - به طور كوبنده فجايع و ستمگريهاي ستمگران هر عصر و مصريادآوري شود؛ و در اين عصر كه عصر مظلوميت جهان اسلام به دست امريكا وشوروي و ساير وابستگان به آنان و از آن جمله آل سعود، اين خائنين به حرم بزرگ الهي - لعنه الله و ملائكته و رسله عليهم - است به طور كوبنده يادآوري ولعن و نفرين شود. و همه بايد بدانيم كه آنچه موجب وحدت بين مسلمين است اين مراسم سياسي است كه حافظ مليت مسلمين ، بويژه شيعيان ائمه اثني عشر- عليهم صلوات الله و سلم - است .

و آنچه لازم است تذكر دهم آن است كه وصيت سياسي - الهي اينجانب اختصاص به ملت عظيم الشان ايران ندارد، بلكه توصيه به جميع ملل اسلامي ومظلومان جهان از هر ملت و مذهب مي باشد.

از خداوند - عزوجل - عاجزانه خواهانم كه لحظه اي ما و ملت ما را به خودواگذار نكند و از عنايات غيبي خود به اين فرزندان اسلام و رزمندگان عزيزلحظه اي دريغ نفرمايد.

روح الله الموسوي الخميني

بسم الله الرحمن الرحيم

اهميت انقلاب شكوهمند اسلامي كه دستاورد ميليونها انسان ارزشمند وهزاران شهيد جاويد آن و آسيب ديدگان عزيز، اين شهيدان زنده است و مورداميد ميليونها مسلمانان و مستضعفان جهان است ، به قدري است كه ارزيابي آن ازعهده قلم و بيان والاتر و برتر است . اينجانب ، روح الله موسوي خميني كه از كرم عظيم خداوند متعال با همه خطايا مايوس نيستم و زاد راه پرخطرم همان دلبستگي به كرم كريم مطلق است ، به عنوان يك نفر طلبه حقير كه همچون ديگر برادران ايماني اميد به اين انقلاب و بقاي دستاوردهاي آن و به ثمررسيدن هرچه بيشتر آن دارم ، به عنوان وصيت به نسل حاضر و نسلهاي عزيزآينده مطالبي هر چند تكراري عرض مي نمايم . و از خداوند بخشاينده مي خواهم كه خلوص نيت در اين تذكرات عنايت فرمايد.

1- ما مي دانيم كه اين انقلاب بزرگ كه دست جهانخواران و ستمگران را ازايران بزرگ كوتاه كرد، با تاييدات غيبي الهي پيروز گرديد. اگر نبود دست تواناي خداوند امكان نداشت يك جمعيت 36 ميليوني با آن تبليغات ضداسلامي و ضدروحاني خصوص در اين صد سال اخير و با آن تفرقه افكنيهاي بيحساب قلمداران و زبان مزدان در مطبوعات و سخنرانيها و مجالس و محافل ضداسلامي و ضدملي به صورت مليت ، و آنهمه شعرها و بذله گوييها، و آنهمه مراكز عياشي و فحشا و قمار و مسكرات و مواد مخدره كه همه و همه براي كشيدن نسل جوان فعال كه بايد در راه پيشرفت و تعالي و ترقي ميهن عزيز خود فعاليت نمايند، به فساد و بي تفاوتي در پيشامدهاي خائنانه ، كه به دست شاه فاسد و پدر بي فرهنگش و دولتها و مجالس فرمايشي كه از طرف سفارتخانه هاي قدرتمندان بر ملت تحميل مي شد، و از همه بدتر وضع دانشگاهها و دبيرستانها و مراكز آموزشي كه مقدرات كشور به دست آنان سپرده مي شد، با به كار گرفتن معلمان و استادان غربزده يا شرقزده صددرصد مخالف اسلام و فرهنگ اسلامي بلكه ملي صحيح ، با نام "مليت " و "ملي گرايي "، گرچه در بين آنان مرداني متعهد و دلسوز بودند، لكن با اقليت فاحش آنان و درتنگنا قرار دادنشان كار مثبتي نمي توانستند انجام دهند و با اينهمه و دهها مسائل ديگر، از آن جمله به انزوا و عزلت كشيدن روحانيان و با قدرت تبليغات به انحراف فكري كشيدن بسياري از آنان ، ممكن نبود اين ملت با اين وضعيت يكپارچه قيام كنند و در سرتاسر كشور با ايده واحد و فرياد "الله اكبر" وفداكاريهاي حيرت آور و معجزه آسا تمام قدرتهاي داخل و خارج را كنار زده وخود مقدرات كشور را به دست گيرد. بنابراين شك نبايد كرد كه انقلاب اسلامي ايران از همه انقلابها جدا است : هم در پيدايش و هم در كيفيت مبارزه و هم درانگيزه انقلاب و قيام . و ترديد نيست كه اين يك تحفه الهي و هديه غيبي بوده كه از جانب خداوند منان بر اين ملت مظلوم غارتزده عنايت شده است .

2- اسلام و حكومت اسلامي پديده الهي است كه با به كار بستن آن سعادت فرزندان خود را در دنيا و آخرت به بالاترين وجه تامين مي كند و قدرت آن دارد كه قلم سرخ بر ستمگريها و چپاولگريها و فسادها و تجاوزها بكشد وانسانها را به كمال مطلوب خود برساند. و مكتبي است كه برخلاف مكتبهاي غيرتوحيدي ، در تمام شئون فردي و اجتماعي و مادي و معنوي و فرهنگي و سياسي و نظامي و اقتصادي دخالت و نظارت دارد و از هيچ نكته ، ولو بسيارناچيز كه در تربيت انسان و جامعه و پيشرفت مادي و معنوي نقش دارد فروگذارننموده است ؛ و موانع و مشكلات سر راه تكامل را در اجتماع و فرد گوشزدنموده و به رفع آنها كوشيده است . اينك كه به توفيق و تاييد خداوند، جمهوري اسلامي با دست تواناي ملت متعهد پايه ريزي شده ، و آنچه در اين حكومت اسلامي مطرح است اسلام و احكام مترقي آن است ، بر ملت عظيم الشان ايران است كه در تحقق محتواي آن به جميع ابعاد و حفظ و حراست آن بكوشند كه حفظ اسلام در راس تمام واجبات است ، كه انبياي عظام از آدم - عليه السلام - تاخاتم النبيين - صلي الله عليه و آله و سلم - در راه آن كوشش و فداكاري جانفرسانموده اند و هيچ مانعي آنان را از اين فريضه بزرگ بازنداشته ؛ و همچنين پس ازآنان اصحاب متعهد و ائمه اسلام - عليهم صلوات الله - با كوششهاي توانفرسا تاحد نثار خون خود در حفظ آن كوشيده اند. و امروز بر ملت ايران ، خصوصا، وبر جميع مسلمانان ، عموما، واجب است اين امانت الهي را كه در ايران به طوررسمي اعلام شده و در مدتي كوتاه نتايج عظيمي به بار آورده ، با تمام توان حفظنموده و در راه ايجاد مقتضيات بقاي آن و رفع موانع و مشكلات آن كوشش نمايند. و اميد است كه پرتو نور آن بر تمام كشورهاي اسلامي تابيدن گرفته وتمام دولتها و ملتها با يكديگر تفاهم در اين امر حياتي نمايند، و دست ابرقدرتهاي عالمخوار و جنايتكاران تاريخ را تا ابد از سر مظلومان و ستمديدگان جهان كوتاه نمايند.

اينجانب كه نفسهاي آخر عمر را مي كشم به حسب وظيفه ، شطري از آنچه درحفظ و بقاي اين وديعه الهي دخالت دارد و شطري از موانع و خطرهايي كه آن را تهديد مي كنند، براي نسل حاضر و نسلهاي آينده عرض مي كنم و توفيق وتاييد همگان را از درگاه پروردگار عالميان خواهانم .

الف - بي ترديد رمز بقاي انقلاب اسلامي همان رمز پيروزي است ؛ و رمزپيروزي را ملت مي داند و نسلهاي آينده در تاريخ خواهند خواند كه دو ركن اصلي آن : انگيزه الهي و مقصد عالي حكومت اسلامي ؛ و اجتماع ملت درسراسر كشور با وحدت كلمه براي همان انگيزه و مقصد.

اينجانب به همه نسلهاي حاضر و آينده وصيت مي كنم كه اگر بخواهيد اسلام و حكومت الله برقرار باشد و دست استعمار و استثمارگران خارج و داخل ازكشورتان قطع شود، اين انگيزه الهي را كه خداوند تعالي در قرآن كريم بر آن سفارش فرموده است از دست ندهيد؛ و در مقابل اين انگيزه كه رمز پيروزي وبقاي آن است ، فراموشي هدف و تفرقه و اختلاف است . بي جهت نيست كه بوقهاي تبليغاتي در سراسر جهان و وليده هاي بومي آنان تمام توان خود راصرف شايعه ها و دروغهاي تفرقه افكن نموده اند و ميلياردها دلار براي آن صرف مي كنند. بي انگيزه نيست سفرهاي دائمي مخالفان جمهوري اسلامي به منطقه . و مع الاسف در بين آنان از سردمداران و حكومتهاي بعض كشورهاي اسلامي ، كه جز به منافع شخص خود فكر نمي كنند و چشم و گوش بسته تسليم امريكا هستند ديده مي شود؛ و بعض از روحاني نماها نيز به آنان ملحقند.

امروز و در آتيه نيز آنچه براي ملت ايران ومسلمانان جهان بايد مطرح باشد واهميت آن را در نظر گيرند، خنثي كردن تبليغات تفرقه افكن خانه برانداز است .توصيه اينجانب به مسلمين و خصوص ايرانيان بويژه در عصر حاضر، آن است كه در مقابل اين توطئه ها عكس العمل نشان داده و به انسجام و وحدت خود، به هر راه ممكن افزايش دهند و كفار و منافقان را مايوس نمايند.

ب - از توطئه هاي مهمي كه در قرن اخير، خصوصا در دهه هاي معاصر، وبويژه پس از پيروزي انقلاب آشكارا به چشم مي خورد، تبليغات دامنه دار با ابعاد مختلف براي مايوس نمودن ملتها و خصوص ملت فداكار ايران از اسلام است .گاهي ناشيانه و با صراحت به اينكه احكام اسلام كه 1400 سال قبل وضع شده است نمي تواند در عصر حاضر كشورها را اداره كند، يا آنكه اسلام يك دين ارتجاعي است و با هر نوآوري و مظاهر تمدن مخالف است ، و در عصر حاضرنمي شود كشورها از تمدن جهاني و مظاهر آن كناره گيرند، و امثال اين تبليغات ابلهانه و گاهي موذيانه و شيطنت آميز به گونه طرفداري از قداست اسلام كه اسلام و ديگر اديان الهي سر و كار دارند با معنويات و تهذيب نفوس و تحذير ازمقامات دنيايي و دعوت به ترك دنيا و اشتغال به عبادات و اذكار و ادعيه كه انسان را به خداي تعالي نزديك و از دنيا دور مي كند، و حكومت و سياست وسررشته داري برخلاف آن مقصد و مقصود بزرگ و معنوي است ، چه اينها تمام براي تعمير دنيا است و آن مخالف مسلك انبياي عظام است ! و مع الاسف تبليغ به وجه دوم در بعض از روحانيان و متدينان بيخبر از اسلام تاثير گذاشته كه حتي دخالت در حكومت و سياست را به مثابه يك گناه و فسق مي دانستند و شايدبعضي بدانند! و اين فاجعه بزرگي است كه اسلام مبتلاي به آن بود.

گروه اول كه بايد گفت از حكومت و قانون و سياست يا اطلاع ندارند ياغرضمندانه خود را به بي اطلاعي مي زنند. زيرا اجراي قوانين بر معيار قسط وعدل و جلوگيري از ستمگري و حكومت جائرانه و بسط عدالت فردي واجتماعي و منع از فساد و فحشا و انواع كجرويها، و آزادي بر معيار عقل و عدل و استقلال و خودكفايي و جلوگيري از استعمار و استثمار و استعباد، و حدود وقصاص و تعزيرات بر ميزان عدل براي جلوگيري از فساد و تباهي يك جامعه ، و سياست و راه بردن جامعه به موازين عقل و عدل و انصاف و صدها ازاين قبيل ، چيزهايي نيست كه با مرور زمان در طول تاريخ بشر و زندگي اجتماعي كهنه شود. اين دعوي به مثابه آن است كه گفته شود قواعد عقلي و رياضي درقرن حاضر بايد عوض شود و به جاي آن قواعد ديگر نشانده شود. اگر در صدر خلقت ، عدالت اجتماعي بايد جاري شود و از ستمگري و چپاول و قتل بايدجلوگيري شود، امروز چون قرن اتم است آن روش كهنه شده ! و ادعاي آنكه اسلام با نوآوردها مخالف است - همان سان كه محمدرضا پهلوي مخلوع مي گفت كه اينان مي خواهند با چهارپايان در اين عصر سفر كنند - يك اتهام ابلهانه بيش نيست . زيرا اگر مراد از مظاهر تمدن و نوآوردها، اختراعات وابتكارات و صنعتهاي پيشرفته كه در پيشرفت و تمدن بشر دخالت دارد، هيچ گاه اسلام و هيچ مذهب توحيدي با آن مخالفت نكرده و نخواهد كرد بلكه علم وصنعت مورد تاكيد اسلام و قرآن مجيد است . و اگر مراد از تجدد و تمدن به آن معني است كه بعضي روشنفكران حرفه اي مي گويند كه آزادي در تمام منكرات و فحشا حتي همجنس بازي و از اين قبيل ، تمام اديان آسماني و دانشمندان وعقلا با آن مخالفند گرچه غرب و شرقزدگان به تقليد كوركورانه آن را ترويج مي كنند.

و اما طايفه دوم كه نقشه موذيانه دارند و اسلام را از حكومت و سياست جدامي دانند. بايد به اين نادانان گفت كه قرآن كريم و سنت رسول الله - صلي الله عليه و آله - آنقدر كه در حكومت و سياست احكام دارند در ساير چيزها ندارند؛بلكه بسيار از احكام عبادي اسلام ، عبادي - سياسي است كه غفلت از آنها اين مصيبتها را به بار آورده . پيغمبر اسلام "ص " تشكيل حكومت داد مثل ساير حكومتهاي جهان لكن با انگيزه بسط عدالت اجتماعي . و خلفاي اول اسلامي حكومتهاي وسيع داشته اند و حكومت علي بن ابيطالب - عليه السلام - نيز با همان انگيزه ، به طور وسيعتر و گسترده تر از واضحات تاريخ است . و پس از آن بتدريج حكومت به اسم اسلام بوده ؛ و اكنون نيز مدعيان حكومت اسلامي به پيروي از اسلام و رسول اكرم - صلي الله عليه و آله - بسيارند.

اينجانب در اين وصيتنامه با اشاره مي گذرم ، ولي اميد آن دارم كه نويسندگان و جامعه شناسان و تاريخ نويسان ، مسلمانان را از اين اشتباه بيرون آورند. و آنچه گفته شده و مي شود كه انبيا - عليهم السلام - به معنويات كار دارند و حكومت وسررشته داري دنيايي مطرود است و انبيا و اوليا و بزرگان از آن احتراز مي كردندو ما نيز بايد چنين كنيم ، اشتباه تاسف آوري است كه نتايج آن به تباهي كشيدن ملتهاي اسلامي و باز كردن راه براي استعمارگران خونخوار است ، زيرا آنچه مردود است حكومتهاي شيطاني و ديكتاتوري و ستمگري است كه براي سلطه جويي و انگيزه هاي منحرف و دنيايي كه از آن تحذير نموده اند؛جمع آوري ثروت و مال و قدرت طلبي و طاغوت گرايي است و بالاخره دنيايي است كه انسان را از حق تعالي غافل كند. و اما حكومت حق براي نفع مستضعفان و جلوگيري از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعي ، همان است كه مثل سليمان بن داوود و پيامبر عظيم الشان اسلام - صلي الله عليه و آله - و اوصياي بزرگوارش براي آن كوشش مي كردند؛ از بزرگترين واجبات و اقامه آن از والاترين عبادات است ، چنانچه سياست سالم كه در اين حكومتها بوده از امور لازمه است . بايدملت بيدار و هوشيار ايران با ديد اسلامي اين توطئه ها را خنثي نمايند. وگويندگان و نويسندگان متعهد به كمك ملت برخيزند و دست شياطين توطئه گر راقطع نمايند.

ج - و از همين قماش توطئه ها و شايد موذيانه تر، شايعه هاي وسيع در سطح كشور، و در شهرستانها بيشتر، بر اينكه جمهوري اسلامي هم كاري براي مردم انجام نداد. بيچاره مردم با آن شوق و شعف فداكاري كردند كه از رژيم ظالمانه طاغوت رهايي يابند، گرفتار يك رژيم بدتر شدند! مستكبران مستكبرتر ومستضعفان مستضعف تر شدند! زندانها پر از جوانان كه اميد آتيه كشور است مي باشد و شكنجه ها از رژيم سابق بدتر و غيرانسانيتر است ! هر روز عده اي رااعدام مي كنند به اسم اسلام ! و اي كاش اسم اسلام روي اين جمهوري نمي گذاشتند! اين زمان از زمان رضاخان و پسرش بدتر است ! مردم در رنج و زحمت و گراني سرسام آور غوطه مي خورند و سردمداران دارند اين رژيم را به رژيمي كمونيستي هدايت مي كنند! اموال مردم مصادره مي شود و آزادي در هرچيز از ملت سلب شده ! و بسياري ديگر از اين قبيل امور كه با نقشه اجرا مي شود.و دليل آنكه نقشه و توطئه در كار است آنكه هرچند روز يك امر در هر گوشه وكنار و در هر كوي و برزن سر زبانها مي افتد؛ در تاكسيها همين مطلب واحد و دراتوبوسها نيز همين و در اجتماعات چند نفره باز همين صحبت مي شود؛ و يكي كه قدري كهنه شد يكي ديگر معروف مي شود. و مع الاسف بعض روحانيون كه از حيله هاي شيطاني بيخبرند با تماس يكي - دو نفر از عوامل توطئه گمان مي كنندمطلب همان است . و اساس مساله آن است كه بسياري از آنان كه اين مسائل رامي شنوند و باور مي كنند اطلاع از وضع دنيا و انقلابهاي جهان و حوادث بعد ازانقلاب و گرفتاريهاي عظيم اجتناب ناپذير آن ندارند - چنانچه اطلاع صحيح ازتحولاتي كه همه به سود اسلام است ندارند - و چشم بسته و بيخبر امثال اين مطالب را شنيده و خود نيز با غفلت يا عمد به آنان پيوسته اند.

اينجانب توصيه مي كنم كه قبل از مطالعه وضعيت كنوني جهان و مقايسه بين انقلاب اسلامي ايران با ساير انقلابات و قبل از آشنايي با وضعيت كشورها وملتهايي كه در حال انقلاب و پس از انقلابشان بر آنان چه مي گذشته است ، و قبل از توجه به گرفتاريهاي اين كشور طاغوتزده از ناحيه رضاخان و بدتر از آن محمدرضا كه در طول چپاولگريهايشان براي اين دولت به ارث گذاشته اند، ازوابستگيهاي عظيم خانمانسوز، تا اوضاع وزارتخانه ها و ادارات و اقتصاد و ارتش و مراكز عياشي و مغازه هاي مسكرات فروشي و ايجاد بي بندوباري در تمام شئون زندگي و اوضاع تعليم و تربيت و اوضاع دبيرستانها و دانشگاهها و اوضاع سينماها و عشرتكده ها و وضعيت جوانها و زنها و وضعيت روحانيون و متدينين و آزاديخواهان متعهد و بانوان عفيف ستمديده و مساجد در زمان طاغوت ورسيدگي به پرونده اعدام شدگان و محكومان به حبس و رسيدگي به زندانها و كيفيت عملكرد متصديان و رسيدگي به مال سرمايه داران و زمينخواران بزرگ ومحتكران و گرانفروشان و رسيدگي به دادگستريها و دادگاههاي انقلاب و مقايسه با وضع سابق دادگستري و قضات و رسيدگي به حال نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و اعضاي دولت و استاندارها و ساير مامورين كه در اين زمان آمده اند ومقايسه با زمان سابق و رسيدگي به عملكرد دولت و جهاد سازندگي درروستاهاي محروم از همه مواهب حتي آب آشاميدني و درمانگاه و مقايسه باطول رژيم سابق با در نظر گرفتن گرفتاري به جنگ تحميلي و پيامدهاي آن ازقبيل آوارگان ميليوني و خانواده هاي شهدا و آسيب ديدگان در جنگ و آوارگان ميليوني افغانستان و عراق و با نظر به حصر اقتصادي و توطئه هاي پي در پي امريكا و وابستگان خارج و داخلش "اضافه كنيد فقدان مبلغ آشنا به مسائل به مقدار احتياج و قاضي شرع " و هرج و مرجهايي كه از طرف مخالفان اسلام ومنحرفان و حتي دوستان نادان در دست اجرا است و دهها مسائل ديگر، تقاضااين است كه قبل از آشنايي به مسائل ، به اشكالتراشي و انتقاد كوبنده و فحاشي برنخيزيد؛ و به حال اين اسلام غريب كه پس از صدها سال ستمگري قلدرها وجهل توده ها امروز طفلي تازه پا و وليده اي است محفوف به دشمنهاي خارج وداخل ، رحم كنيد. و شما اشكالتراشان به فكر بنشينيد كه آيا بهتر نيست به جاي سركوبي به اصلاح و كمك بكوشيد؛ و به جاي طرفداري از منافقان و ستمگران و سرمايه داران و محتكران بي انصاف از خدا بيخبر، طرفدار مظلومان وستمديدگان و محرومان باشيد؛ و به جاي گروههاي آشوبگر و تروريستهاي مفسد و طرفداري غيرمستقيم از آنان ، توجهي به ترور شدگان از روحانيون مظلوم تا خدمتگزاران متعهد مظلوم داشته باشيد؟

اينجانب هيچ گاه نگفته و نمي گويم كه امروز در اين جمهوري به اسلام بزرگ با همه ابعادش عمل مي شود و اشخاصي از روي جهالت و عقده وبي انضباطي برخلاف مقررات اسلام عمل نمي كنند؛ لكن عرض مي كنم كه قوه مقننه و قضاييه و اجراييه با زحمات جانفرسا كوشش در اسلامي كردن اين كشورمي كنند و ملت دهها ميليوني نيز طرفدار و مددكار آنان هستند؛ و اگر اين اقليت اشكالتراش و كارشكن به كمك بشتابند، تحقق اين آمال آسانتر و سريعترخواهد بود. و اگر خداي نخواسته اينان به خود نيايند، چون توده ميليوني بيدارشده و متوجه مسائل است و در صحنه حاضر است ، آمال انساني - اسلامي به خواست خداوند متعال جامه عمل به طور چشمگير خواهد پوشيد و كجروان واشكالتراشان در مقابل اين سيل خروشان نخواهند توانست مقاومت كنند.

من با جرات مدعي هستم كه ملت ايران و توده ميليوني آن در عصر حاضربهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله - صلي الله عليه و آله - و كوفه و عراق درعهد اميرالمومنين و حسين بن علي - صلوات الله و سلامه عليهما - مي باشند. آن حجاز كه در عهد رسول الله - صلي الله عليه و آله - مسلمانان نيز اطاعت از ايشان نمي كردند و با بهانه هايي به جبهه نمي رفتند، كه خداوند تعالي در سوره "توبه " باآياتي آنها را توبيخ فرموده و وعده عذاب داده است . و آنقدر به ايشان دروغ بستند كه به حسب نقل ، در منبر به آنان نفرين فرمودند. و آن اهل عراق وكوفه كه با اميرالمومنين آنقدر بدرفتاري كردند و از اطاعتش سر باز زدند كه شكايات آن حضرت از آنان در كتب نقل و تاريخ معروف است . و آن مسلمانان عراق و كوفه كه با سيدالشهدا - عليه السلام - آن شد كه شد. و آنان كه درشهادت دست آلوده نكردند، يا گريختند از معركه و يا نشستند تا آن جنايت تاريخ واقع شد. اما امروز مي بينيم كه ملت ايران از قواي مسلح نظامي و انتظامي و سپاه و بسيج تا قواي مردمي از عشاير و داوطلبان و از قواي در جبهه ها و مردم پشت جبهه ها، با كمال شوق و اشتياق چه فداكاريها مي كنند و چه حماسه هامي آفرينند. و مي بينيم كه مردم محترم سراسر كشور چه كمكهاي ارزنده مي كنند.و مي بينيم كه بازماندگان شهدا و آسيب ديدگان جنگ و متعلقان آنان باچهره هاي حماسه آفرين و گفتار و كرداري مشتاقانه و اطمينان بخش با ما و شما روبه رو مي شوند. و اينها همه از عشق و علاقه و ايمان سرشار آنان است به خداوند متعال و اسلام و حيات جاويدان . در صورتي كه نه در محضر مبارك رسول اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - هستند، و نه در محضر امام معصوم -صلوات الله عليه . و انگيزه آنان ايمان و اطمينان به غيب است . و اين رمزموفقيت و پيروزي در ابعاد مختلف است . و اسلام بايد افتخار كند كه چنين فرزنداني تربيت نموده ، و ما همه مفتخريم كه در چنين عصري و در پيشگاه چنين ملتي مي باشيم .

و اينجانب در اينجا يك وصيت به اشخاصي كه به انگيزه مختلف باجمهوري اسلامي مخالفت مي كنند و به جوانان ، چه دختران و چه پسراني كه مورد بهره برداري منافقان و منحرفان فرصت طلب و سودجو واقع شده اندمي نمايم ، كه بيطرفانه و با فكر آزاد به قضاوت بنشينيد و تبليغات آنان كه مي خواهند جمهوري اسلامي ساقط شود و كيفيت عمل آنان و رفتارشان باتوده هاي محروم و گروهها و دولتهايي كه از آنان پشتيباني كرده و مي كنند وگروهها و اشخاصي كه در داخل به آنان پيوسته و از آنان پشتيباني مي كنند واخلاق و رفتارشان در بين خود و هوادارانشان و تغيير موضعهايشان درپيشامدهاي مختلف را، با دقت و بدون هواي نفس بررسي كنيد، و مطالعه كنيدحالات آنان كه در اين جمهوري اسلامي به دست منافقان و منحرفان شهيدشدند، و ارزيابي كنيد بين آنان و دشمنانشان ؛ نوارهاي اين شهيدان تا حدي دردست و نوارهاي مخالفان شايد در دست شماها باشد، ببينيد كدام دسته طرفدارمحرومان و مظلومان جامعه هستند.

برادران ! شما اين اوراق را قبل از مرگ من نمي خوانيد. ممكن است پس ازمن بخوانيد در آن وقت من نزد شما نيستم كه بخواهم به نفع خود و جلب نظرتان براي كسب مقام و قدرتي با قلبهاي جوان شما بازي كنم . من براي آنكه شما جوانان شايسته اي هستيد علاقه دارم كه جواني خود را در راه خداوند و اسلام عزيز و جمهوري اسلامي صرف كنيد تا سعادت هر دو جهان را دريابيد. واز خداوند غفور مي خواهم كه شما را به راه مستقيم انسانيت هدايت كند و ازگذشته ما و شما با رحمت واسعه خود بگذرد. شماها نيز در خلوتها از خداوندهمين را بخواهيد، كه او هادي و رحمان است .

و يك وصيت به ملت شريف ايران و ساير ملتهاي مبتلا به حكومتهاي فاسدو دربند قدرتهاي بزرگ مي كنم ؛ اما به ملت عزيز ايران توصيه مي كنم كه نعمتي كه با جهاد عظيم خودتان و خون جوانان برومندتان به دست آورديد همچون عزيزترين امور قدرش را بدانيد و از آن حفاظت و پاسداري نماييد و در راه آن ،كه نعمتي عظيم الهي و امانت بزرگ خداوندي است كوشش كنيد و از مشكلاتي كه در اين صراط مستقيم پيش مي آيد نهراسيد كه ان تنصرواالله ينصركم ويثبت اقدامكم . و در مشكلات دولت جمهوري اسلامي با جان و دل شريك ودر رفع آنها كوشا باشيد، و دولت و مجلس را از خود بدانيد، و چون محبوبي گرامي از آن نگهداري كنيد.

و به مجلس و دولت و دست اندركاران توصيه مي نمايم كه قدر اين ملت رابدانيد و در خدمتگزاري به آنان خصوصا مستضعفان و محرومان و ستمديدگان كه نور چشمان ما و اولياي نعم همه هستند و جمهوري اسلامي رهاورد آنان و بافداكاريهاي آنان تحقق پيدا كرد و بقاي آن نيز مرهون خدمات آنان است ،فروگذار نكنيد و خود را از مردم و آنان را از خود بدانيد و حكومتهاي طاغوتي را كه چپاولگراني بي فرهنگ و زورگوياني تهي مغز بودند و هستند را هميشه محكوم نماييد، البته با اعمال انساني كه شايسته براي يك حكومت اسلامي است .

و اما به ملتهاي اسلامي توصيه مي كنم كه از حكومت جمهوري اسلامي و ازملت مجاهد ايران الگو بگيريد و حكومتهاي جائر خود را در صورتي كه به خواست ملتها كه خواست ملت ايران است سر فرود نياوردند، با تمام قدرت به جاي خود بنشانيد، كه مايه بدبختي مسلمانان ، حكومتهاي وابسته به شرق و غرب مي باشند. و اكيدا توصيه مي كنم كه به بوقهاي تبليغاتي مخالفان اسلام و جمهوري اسلامي گوش فرا ندهيد كه همه كوشش دارند كه اسلام را از صحنه بيرون كنندكه منافع ابرقدرتها تامين شود.

د - از نقشه هاي شيطاني قدرتهاي بزرگ استعمار و استثمارگر كه سالهاي طولاني در دست اجرا است و در كشور ايران از زمان رضاخان اوج گرفت و درزمان محمدرضا با روشهاي مختلف دنباله گيري شد، به انزواكشاندن روحانيت است ؛ كه در زمان رضاخان با فشار و سركوبي و خلع لباس و حبس و تبعيد وهتك حرمات و اعدام و امثال آن ، و در زمان محمدرضا با نقشه و روشهاي ديگر كه يكي از آنها ايجاد عداوت بين دانشگاهيان و روحانيان بود، كه تبليغات وسيعي در اين زمينه شد؛ و مع الاسف به واسطه بيخبري هر دو قشر از توطئه شيطاني ابرقدرتها نتيجه چشمگيري گرفته شد. از يك طرف ، از دبستانها تادانشگاهها كوشش شد كه معلمان و دبيران و اساتيد و روساي دانشگاهها از بين غربزدگان يا شرقزدگان و منحرفان از اسلام و ساير اديان انتخاب و به كار گماشته شوند و متعهدان مومن در اقليت قرار گيرند كه قشر موثر را كه در آتيه حكومت را به دست مي گيرند، از كودكي تا نوجواني و تا جواني طوري تربيت كنند كه ازاديان مطلقا، و اسلام بخصوص ، و از وابستگان به اديان خصوصا روحانيون ومبلغان ، متنفر باشند. و اينان را عمال انگليس در آن زمان ، و طرفدار سرمايه داران و زمينخواران و طرفدار ارتجاع و مخالف تمدن و تعالي در بعد از آن معرفي مي نمودند. و از طرف ديگر، با تبليغات سوء، روحانيون و مبلغان و متدينان را ازدانشگاه و دانشگاهيان ترسانيده و همه را به بي ديني و بي بند و باري و مخالف بامظاهر اسلام و اديان متهم مي نمودند. نتيجه آنكه دولتمردان مخالف اديان واسلام و روحانيون و متدينان باشند؛ و توده هاي مردم كه علاقه به دين و روحاني

دارند مخالف دولت و حكومت و هر چه متعلق به آن است باشند، و اختلاف عميق بين دولت و ملت و دانشگاهي و روحاني راه را براي چپاولگران آنچنان باز كند كه تمام شئون كشور در تحت قدرت آنان و تمام ذخاير ملت در جيب آنان سرازير شود، چنانچه ديديد به سر اين ملت مظلوم چه آمد، و مي رفت كه چه آيد.

اكنون كه به خواست خداوند متعال و مجاهدت ملت - از روحاني ودانشگاهي تا بازاري و كارگر و كشاورز و ساير قشرها - بند اسارت را پاره و سدقدرت ابرقدرتها را شكستند و كشور را از دست آنان و وابستگانشان نجات دادند، توصيه اينجانب آن است كه نسل حاضر و آينده غفلت نكنند ودانشگاهيان و جوانان برومند عزيز هر چه بيشتر با روحانيان و طلاب علوم اسلامي پيوند دوستي و تفاهم را محكمتر و استوارتر سازند و از نقشه ها وتوطئه هاي دشمن غدار غافل نباشند و به مجرد آنكه فرد يا افرادي را ديدند كه باگفتار و رفتار خود در صدد است بذر نفاق بين آنان افكند او را ارشاد و نصيحت نمايند؛ و اگر تاثير نكرد از او روگردان شوند و او را به انزوا كشانند و نگذارندتوطئه ريشه دواند كه سرچشمه را به آساني مي توان گرفت . و مخصوصا اگر دراساتيد كسي پيدا شد كه مي خواهد انحراف ايجاد كند، او را ارشاد و اگر نشد، ازخود و كلاس خود طرد كنند. و اين توصيه بيشتر متوجه روحانيون و محصلين علوم ديني است . و توطئه ها در دانشگاهها از عمق ويژه اي برخوردار است و هرقشر محترم كه مغز متفكر جامعه هستند بايد مواظب توطئه ها باشند.

ه - از جمله نقشه ها كه مع الاسف تاثير بزرگي در كشورها و كشور عزيزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زيادي به جا مانده ، بيگانه نمودن كشورهاي استعمارزده از خويش ، و غربزده و شرقزده نمودن آنان است به طوريكه خود را وفرهنگ و قدرت خود را به هيچ گرفتند و غرب و شرق ، دو قطب قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله گاه عالم دانستند ووابستگي به يكي از دو قطب را از فرائض غيرقابل اجتناب معرفي نمودند! وقصه اين امر غم انگيز، طولاني و ضربه هايي كه از آن خورده و اكنون نيزمي خوريم كشنده و كوبنده است .

و غم انگيزتر اينكه آنان ملتهاي ستمديده زير سلطه را در همه چيز عقب نگه داشته و كشورهايي مصرفي بار آوردند و به قدري ما را از پيشرفتهاي خود وقدرتهاي شيطاني شان ترسانده اند كه جرات دست زدن به هيچ ابتكاري نداريم وهمه چيز خود را تسليم آنان كرده و سرنوشت خود و كشورهاي خود را به دست آنان سپرده و چشم و گوش بسته مطيع فرمان هستيم . و اين پوچي و تهي مغزي مصنوعي موجب شده كه در هيچ امري به فكر و دانش خود اتكا نكنيم وكوركورانه از شرق و غرب تقليد نماييم بلكه از فرهنگ و ادب و صنعت وابتكار اگر داشتيم ، نويسندگان و گويندگان غرب و شرقزده بي فرهنگ ، آنها را به باد انتقاد و مسخره گرفته و فكر و قدرت بومي ما را سركوب و مايوس نموده ومي نمايند و رسوم و آداب اجنبي را هر چند مبتذل و مفتضح باشد با عمل وگفتار و نوشتار ترويج كرده و با مداحي و ثناجويي آنها را به خورد ملتها داده ومي دهند. في المثل ، اگر در كتاب يا نوشته يا گفتاري چند واژه فرنگي باشد، بدون توجه به محتواي آن با اعجاب پذيرفته ، و گوينده و نويسنده آن را دانشمند وروشنفكر به حساب مي آورند. و از گهواره تا قبر به هرچه بنگريم اگر با واژه غربي و شرقي اسم گذاري شود مرغوب و مورد توجه و از مظاهر تمدن وپيشرفتگي محسوب ، و اگر واژه هاي بومي خودي به كار رود مطرود و كهنه وواپسزده خواهد بود. كودكان ما اگر نام غربي داشته باشند مفتخر؛ و اگر نام خودي دارند سر به زير و عقب افتاده اند. خيابانها، كوچه ها، مغازه ها، شركتها،داروخانه ها، كتابخانه ها، پارچه ها، و ديگر متاعها، هرچند در داخل تهيه شده بايد نام خارجي داشته باشد تا مردم از آن راضي و به آن اقبال كنند. فرنگي مابي از سر تا پا و در تمام نشست و برخاستها و در معاشرتها و تمام شئون زندگي موجب افتخار و سربلندي و تمدن و پيشرفت ، و در مقابل ، آداب و رسوم خودي ، كهنه پرستي و عقب افتادگي است . در هر مرض و كسالتي ولو جزئي وقابل علاج در داخل ، بايد به خارج رفت و دكترها و اطباي دانشمند خود رامحكوم و مايوس كرد. رفتن به انگلستان و فرانسه و امريكا و مسكو افتخاري پرارزش و رفتن به حج و ساير اماكن متبركه كهنه پرستي و عقب ماندگي است .بي اعتنايي به آنچه مربوط به مذهب و معنويات است از نشانه هاي روشنفكري وتمدن ، و در مقابل ، تعهد به اين امور نشانه عقب ماندگي و كهنه پرستي است .

اينجانب نمي گويم ما خود همه چيز داريم ؛ معلوم است ما را در طول تاريخ نه چندان دور خصوصا، و در سده هاي اخير از هر پيشرفتي محروم كرده اند ودولتمردان خائن و دودمان پهلوي خصوصا، و مراكز تبليغاتي عليه دستاوردهاي خودي و نيز خود كوچك ديدنها و يا ناچيزديدنها، ما را از هر فعاليتي براي پيشرفت محروم كرد. وارد كردن كالاها از هر قماش و سرگرم كردن بانوان ومردان خصوصا طبقه جوان ، به اقسام اجناس وارداتي از قبيل ابزار آرايش وتزئينات و تجملات و بازيهاي كودكانه و به مسابقه كشاندن خانواده ها و مصرفي بار آوردن هر چه بيشتر، كه خود داستانهاي غم انگيز دارد، و سرگرم كردن و به تباهي كشاندن جوانها كه عضو فعال هستند با فراهم آوردن مراكز فحشا وعشرتكده ها، و دهها از اين مصائب حساب شده ، براي عقب نگهداشتن كشورهاست . من وصيت دلسوزانه و خادمانه مي كنم به ملت عزيز كه اكنون كه تاحدود بسيار چشمگيري از بسياري از اين دامها نجات يافته و نسل محروم حاضربه فعاليت و ابتكار برخاسته و ديديم كه بسياري از كارخانه ها و وسايل پيشرفته مثل هواپيماها و ديگر چيزها كه گمان نمي رفت متخصصين ايران قادر به راه انداختن كارخانه ها و امثال آن باشند و همه دستها را به سوي غرب يا شرق درازكرده بوديم كه متخصصين آنان اينها را به راه اندازند، در اثر محاصره اقتصادي و جنگ تحميلي ، خود جوانان عزيز ما قطعات محل احتياج را ساخته و با قيمتهاي ارزانتر عرضه كرده و رفع احتياج نمودند و ثابت كردند كه اگر بخواهيم مي توانيم .

بايد هوشيار و بيدار و مراقب باشيد كه سياست بازان پيوسته به غرب و شرق باوسوسه هاي شيطاني شما را به سوي اين چپاولگران بين المللي نكشند؛ و با اراده مصمم و فعاليت و پشتكار خود به رفع وابستگيها قيام كنيد.

و بدانيد كه نژاد آريا و عرب از نژاد اروپا و امريكا و شوروي كم ندارد و اگرخودي خود را بيابد و ياس را از خود دور كند و چشمداشت به غير خود نداشته باشد، در درازمدت قدرت همه كار و ساختن همه چيز را دارد. و آنچه انسانهاي شبيه به اينان به آن رسيده اند شما هم خواهيد رسيد به شرط اتكال به خداوندتعالي و اتكا به نفس ، و قطع وابستگي به ديگران و تحمل سختيها براي رسيدن به زندگي شرافتمندانه و خارج شدن از تحت سلطه اجانب .

و بر دولتها و دست اندركاران است چه در نسل حاضر و چه در نسلهاي آينده كه از متخصصين خود قدرداني كنند و آنان را با كمكهاي مادي و معنوي تشويق به كار نمايند و از ورود كالاهاي مصرف ساز و خانه برانداز جلوگيري نمايند و به آنچه دارند بسازند تا خود همه چيز بسازند.

و از جوانان ، دختران و پسران ، مي خواهم كه استقلال و آزادي و ارزشهاي انساني را، ولو با تحمل زحمت و رنج ، فداي تجملات و عشرتها و بي بند وباريها و حضور در مراكز فحشا كه از طرف غرب و عمال بي وطن به شما عرضه مي شود نكنند؛ كه آنان چنانچه تجربه نشان داده جز تباهي شما و اغفالتان ازسرنوشت كشورتان و چاپيدن ذخائر شما و به بند استعمار و ننگ وابستگي كشيدنتان و مصرفي نمودن ملت و كشورتان به چيز ديگر فكر نمي كنند؛ ومي خواهند با اين وسايل و امثال آن شما را عقب مانده ، و به اصطلاح آنان "نيمه وحشي " نگه دارند.

و - از توطئه هاي بزرگ آنان ، چنانچه اشاره شد و كرارا تذكر داده ام ، به دست گرفتن مراكز تعليم و تربيت خصوصا دانشگاهها است كه مقدرات كشورها دردست محصولات آنها است . روش آنان با روحانيون و مدارس علوم اسلامي فرق دارد با روشي كه در دانشگاهها و دبيرستانها دارند. نقشه آنان برداشتن روحانيون از سر راه و منزوي كردن آنان است ؛ يا با سركوبي و خشونت و هتاكي كه در زمان رضاخان عمل شد ولي نتيجه معكوس گرفته شد؛ يا با تبليغات وتهمتها و نقشه هاي شيطاني براي جدا كردن قشر تحصيلكرده و به اصطلاح روشنفكر كه اين هم در زمان رضاخان عمل مي شد و در رديف فشار و سركوبي بود؛ و در زمان محمدرضا ادامه يافت بدون خشونت ولي موذيانه .

و اما در دانشگاه نقشه آن است كه جوانان را از فرهنگ و ادب و ارزشهاي خودي منحرف كنند و به سوي شرق يا غرب بكشانند و دولتمردان را از بين اينان انتخاب و بر سرنوشت كشورها حكومت دهند تا به دست آنها هرچه مي خواهند انجام دهند. اينان كشور را به غارتزدگي و غربزدگي بكشانند و قشرروحاني با انزوا و منفوريت و شكست قادر بر جلوگيري نباشد. و اين بهترين راه است براي عقب نگهداشتن و غارت كردن كشورهاي تحت سلطه ، زيرا براي ابرقدرتها بي زحمت و بي خرج و در جوامع ملي بي سر و صدا، هر چه هست به جيب آنان مي ريزد.

پس اكنون كه دانشگاهها و دانشسراها در دست اصلاح و پاكسازي است ، برهمه ما لازم است با متصديان كمك كنيم و براي هميشه نگذاريم دانشگاهها به انحراف كشيده شود؛ و هر جا انحرافي به چشم خورد با اقدام سريع به رفع آن كوشيم . و اين امر حياتي بايد در مرحله اول با دست پرتوان خود جوانان دانشگاهها و دانشسراها انجام گيرد كه نجات دانشگاه از انحراف ، نجات كشور وملت است .

و اينجانب به همه نوجوانان و جوانان در مرحله اول ، و پدران و مادران ودوستان آنها در مرحله دوم ، و به دولتمردان و روشنفكران دلسوز براي كشور درمرحله بعد وصيت مي كنم كه در اين امر مهم كه كشورتان را از آسيب نگه مي دارد، با جان و دل كوشش كنيد و دانشگاهها را به نسل بعد بسپريد. و به همه نسلهاي مسلسل توصيه مي كنم كه براي نجات خود و كشور عزيز و اسلام آدم ساز، دانشگاهها را از انحراف و غرب و شرقزدگي حفظ و پاسداري كنيد و بااين عمل انساني - اسلامي خود دست قدرتهاي بزرگ را از كشور قطع و آنان رانااميد نماييد. خدايتان پشتيبان و نگهدار باد.

ز - از مهمات امور، تعهد وكلاي مجلس شوراي اسلامي است . ما ديديم كه اسلام و كشور ايران چه صدمات بسيار غم انگيزي از مجلس شوراي غيرصالح ومنحرف ، از بعد از مشروطه تا عصر رژيم جنايتكار پهلوي و از هر زمان بدتر وخطرناكتر در اين رژيم تحميلي فاسد خورد؛ و چه مصيبتها و خسارتهاي جانفرسا از اين جنايتكاران بي ارزش و نوكرماب به كشور و ملت وارد شد. دراين پنجاه سال يك اكثريت قلابي منحرف در مقابل يك اقليت مظلوم موجب شد كه هرچه انگلستان و شوروي و اخيرا امريكا خواستند، با دست همين منحرفان از خدا بيخبر انجام دهند و كشور را به تباهي و نيستي كشانند. از بعد ازمشروطه ، هيچ گاه تقريبا به مواد مهم قانون اساسي عمل نشد - قبل از رضاخان باتصدي غربزدگان و مشتي خان و زمينخواران ؛ و در زمان رژيم پهلوي به دست آن رژيم سفاك و وابستگان و حلقه به گوشان آن .

اكنون كه با عنايت پروردگار و همت ملت عظيم الشان سرنوشت كشور به دست مردم افتاد و وكلا از

خود مردم و با انتخاب خودشان ، بدون دخالت دولت و خانهاي ولايات به مجلس شوراي اسلامي راه يافتند، و اميد است كه با تعهدآنان به اسلام و مصالح كشور جلوگيري از هر انحراف بشود. وصيت اينجانب به ملت در حال و آتيه آن است كه با اراده مصمم خود و تعهد خود به احكام اسلام و مصالح كشور در هر دوره از انتخابات وكلاي داراي تعهد به اسلام وجمهوري اسلامي كه غالبا بين متوسطين جامعه و محرومين مي باشند و غيرمنحرف از صراط مستقيم - به سوي غرب يا شرق - و بدون گرايش به مكتبهاي انحرافي و اشخاص تحصيلكرده و مطلع بر مسائل روز و سياستهاي اسلامي ، به مجلس بفرستند.

و به جامعه محترم روحانيت خصوصا مراجع معظم ، وصيت مي كنم كه خودرا از مسائل جامعه خصوصا مثل انتخاب رئيس جمهور و وكلاي مجلس ، كنارنكشند و بي تفاوت نباشند. همه ديديد و نسل آتيه خواهد شنيد كه دست سياست بازان پيرو شرق و غرب ، روحانيون را كه اساس مشروطيت را با زحمات و رنجها بنيان گذاشتند از صحنه خارج كردند و روحانيون نيز بازي سياست بازان را خورده و دخالت در امور كشور و مسلمين را خارج از مقام خود انگاشتند وصحنه را به دست غربزدگان سپردند؛ و به سر مشروطيت و قانون اساسي و كشورو اسلام آن آوردند كه جبرانش احتياج به زمان طولاني دارد.

اكنون كه بحمدالله تعالي موانع رفع گرديده و فضاي آزاد براي دخالت همه طبقات پيش آمده است ، هيچ عذري باقي نمانده و از گناهان بزرگ نابخشودني ،مسامحه در امر مسلمين است . هركس به مقدار توانش و حيطه نفوذش لازم است در خدمت اسلام و ميهن باشد؛ و با جديت از نفوذ وابستگان به دو قطب استعمارگر و غرب يا شرقزدگان و منحرفان از مكتب بزرگ اسلام جلوگيري نمايند، و بدانند كه مخالفين اسلام و كشورهاي اسلامي كه همان ابرقدرتان چپاولگر بين المللي هستند، با تدريج و ظرافت در كشور ما و كشورهاي اسلامي ديگر رخنه ، و با دست افراد خود ملتها، كشورها را به دام استثمار مي كشانند. بايدبا هوشياري مراقب باشيد و با احساس اولين قدم نفوذي به مقابله برخيزيد و به آنان مهلت ندهيد. خدايتان يار و نگهدار باشد.

و از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در اين عصر و عصرهاي آينده مي خواهم كه اگر خداي نخواسته عناصر منحرفي با دسيسه و بازي سياسي وكالت خود را به مردم تحميل نمودند، مجلس اعتبارنامه آنان را رد كنند ونگذارند حتي يك عنصر خرابكار وابسته به مجلس راه يابد.

و به اقليتهاي مذهبي رسمي وصيت مي كنم كه از دوره هاي رژيم پهلوي عبرت بگيرند و وكلاي خود را از اشخاص متعهد به مذهب خود و جمهوري اسلامي و غيروابسته به قدرتهاي جهانخوار و بدون گرايش به مكتبهاي الحادي وانحرافي و التقاطي انتخاب نمايند.

و از همه نمايندگان خواستارم كه با كمال حسن نيت و برادري با هم مجلسان خود رفتار، و همه كوشا باشند كه قوانين خداي نخواسته از اسلام منحرف نباشدو همه به اسلام و احكام آسماني آن وفادار باشيد تا به سعادت دنيا و آخرت نايل آييد.

و از شوراي محترم نگهبان مي خواهم و توصيه مي كنم ، چه در نسل حاضر وچه در نسلهاي آينده ، كه با كمال دقت و قدرت وظايف اسلامي و ملي خود راايفا و تحت تاثير هيچ قدرتي واقع نشوند و از قوانين مخالف با شرع مطهر وقانون اساسي بدون هيچ ملاحظه جلوگيري نمايند و با ملاحظه ضرورات كشوركه گاهي با احكام ثانويه و گاهي به ولايت فقيه بايد اجرا شود توجه نمايند.

و وصيت من به ملت شريف آن است كه در تمام انتخابات ، چه انتخاب رئيس جمهور و چه نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و چه انتخاب خبرگان براي تعيين شوراي رهبري يا رهبر، در صحنه باشند و اشخاصي كه انتخاب مي كنند روي ضوابطي باشد كه اعتبار مي شود مثلا در انتخاب خبرگان براي تعيين شوراي رهبري يا رهبر، توجه كنند كه اگر مسامحه نمايند و خبرگان راروي موازين شرعيه و قانون انتخاب نكنند، چه بسا كه خساراتي به اسلام و كشوروارد شود كه جبران پذير نباشد. و در اين صورت همه در پيشگاه خداوند متعال مسئول مي باشند.

از اين قرار، عدم دخالت ملت از مراجع و علماي بزرگ تا طبقه بازاري وكشاورز و كارگر و كارمند، همه و همه مسئول سرنوشت كشور و اسلام مي باشند؛چه در نسل حاضر و چه در نسلهاي آتيه ؛ و چه بسا كه در بعض مقاطع ، عدم حضور و مسامحه ، گناهي باشد كه در راس گناهان كبيره است . پس علاج واقعه را قبل از وقوع بايد كرد، و الا كار از دست همه خارج خواهد شد. و اين حقيقتي است كه بعد از مشروطه لمس نموده ايد و نموده ايم . چه هيچ علاجي بالاتر ووالاتر از آن نيست كه ملت در سرتاسر كشور در كارهايي كه محول به اوست برطبق ضوابط اسلامي و قانون اساسي انجام دهد؛ و در تعيين رئيس جمهور ووكلاي مجلس با طبقه تحصيلكرده متعهد و روشنفكر با اطلاع از مجاري امور وغيروابسته به كشورهاي قدرتمند استثمارگر و اشتهار به تقوا و تعهد به اسلام وجمهوري اسلامي مشورت كرده ، و با علما و روحانيون با تقوا و متعهد به جمهوري اسلامي نيز مشورت نموده ؛ و توجه داشته باشند رئيس جمهور ووكلاي مجلس از طبقه اي باشند؛ كه محروميت و مظلوميت مستضعفان ومحرومان جامعه را لمس نموده و در فكر رفاه آنان باشند، نه از سرمايه داران و زمينخواران و صدرنشينان مرفه و غرق در لذات و شهوات كه تلخي محروميت ورنج گرسنگان و پابرهنگان را نمي توانند بفهمند.

و بايد بدانيم كه اگر رئيس جمهور و نمايندگان مجلس ، شايسته و متعهد به اسلام و دلسوز براي كشور و ملت باشند، بسياري از مشكلات پيش نمي آيد؛ ومشكلاتي اگر باشد رفع مي شود. و همين معني در انتخاب خبرگان براي تعيين شوراي رهبري يا رهبر با ويژگي خاص بايد در نظر گرفته شود؛ كه اگر خبرگان كه با انتخاب ملت تعيين مي شوند از روي كمال دقت و با مشورت با مراجع عظام هر عصر و علماي بزرگ سرتاسر كشور و متدينين و دانشمندان متعهد، به مجلس خبرگان بروند، بسياري از مهمات و مشكلات به واسطه تعيين شايسته ترين و متعهدترين شخصيتها براي رهبري يا شوراي رهبري پيش نخواهد آمد، يا باشايستگي رفع خواهد شد. و با نظر به اصل يكصد و نهم و يكصد و دهم قانون اساسي ، وظيفه سنگين ملت در تعيين خبرگان و نمايندگان در تعيين رهبر ياشوراي رهبري روشن خواهد شد، كه اندك مسامحه در انتخاب ، چه آسيبي به اسلام و كشور و جمهوري اسلامي وارد خواهد كرد كه احتمال آن ، كه در سطح بالاي از اهميت است براي آنان تكليف الهي ايجاد مي كند.

و وصيت اينجانب به رهبر و شوراي رهبري در اين عصر كه عصر تهاجم ابرقدرتها و وابستگان به آنان در داخل و خارج كشور به جمهوري اسلامي و درحقيقت به اسلام است در پوشش جمهوري اسلامي و در عصرهاي آينده ، آن است كه خود را وقف در خدمت به اسلام و جمهوري اسلامي و محرومان ومستضعفان بنمايند؛ و گمان ننمايند كه رهبري في نفسه براي آنان تحفه اي است ومقام والايي ، بلكه وظيفه سنگين و خطرناكي است كه لغزش در آن اگر خداي نخواسته با هواي نفس باشد، ننگ ابدي در اين دنيا و آتش غضب خداي قهاردر جهان ديگر در پي دارد.

از خداوند منان هادي با تضرع و ابتهال مي خواهم كه ما و شما را از اين امتحان خطرناك با روي سفيد در حضرت خود بپذيرد و نجات دهد و اين خطرقدري خفيفتر براي روساي جمهور حال و آينده و دولتها و دست اندركاران ، به حسب درجات در مسئوليتها نيز هست كه بايد خداي متعال را حاضر و ناظر وخود را در محضر مبارك او بدانند. خداوند متعال راهگشاي آنان باشد.

ح - از مهمات امور مساله قضاوت است كه سر و كار آن با جان و مال وناموس مردم است . وصيت اينجانب به رهبر و شوراي رهبري آن است كه درتعيين عاليترين مقام قضايي كه در عهده دارند، كوشش كنند كه اشخاص متعهدسابقه دار و صاحبنظر در امور شرعي و اسلامي و در سياست را نصب نمايند.

و از شورايعالي قضايي مي خواهم امر قضاوت را كه در رژيم سابق به وضع اسفناك و غم انگيزي درآمده بود با جديت سر و سامان دهند؛ و دست كساني كه با جان و مال مردم بازي مي كنند و آنچه نزد آنان مطرح نيست عدالت اسلامي است از اين كرسي پراهميت كوتاه كنند، و با پشتكار و جديت بتدريج دادگستري را متحول نمايند؛ و قضات داراي شرايطي كه ، ان شاءالله با جديت حوزه هاي علميه مخصوصا حوزه مباركه علميه قم تربيت و تعليم مي شوند ومعرفي مي گردند، به جاي قضاتي كه شرايط مقرره اسلامي را ندارند نصب گردند، كه ان شاءالله تعالي بزودي قضاوت اسلامي در سراسر كشور جريان پيداكند.

و به قضات محترم در عصر حاضر و اعصار آينده وصيت مي كنم كه با درنظرگرفتن احاديثي كه از معصومين - صلوات الله عليهم - در اهميت قضا و خطرعظيمي كه قضاوت دارد و توجه و نظر به آنچه درباره قضاوت به غير حق واردشده است ، اين امر خطير را تصدي نمايند و نگذارند اين مقام به غير اهلش سپرده شود. و كساني كه اهل هستند از تصدي اين امر سرباز نزنند و به اشخاص غير اهل ميدان ندهند؛ و بدانند كه همان طور كه خطر اين مقام بزرگ است اجرو فضل و ثواب آن نيز بزرگ است . و مي دانند كه تصدي قضا براي اهلش واجب كفايي است .

ط - وصيت اينجانب به حوزه هاي مقدسه علميه آن است كه كرارا عرض نموده ام كه در اين زمان كه مخالفين اسلام و جمهوري اسلامي كمر به براندازي اسلام بسته اند و از هر راه ممكن براي اين مقصد شيطاني كوشش مي نمايند، ويكي از راههاي با اهميت براي مقصد شوم آنان و خطرناك براي اسلام وحوزه هاي اسلامي نفوذ دادن افراد منحرف و تبهكار در حوزه هاي علميه است ،كه خطر بزرگ كوتاه مدت آن بدنام نمودن حوزه ها با اعمال ناشايسته و اخلاق وروش انحرافي است و خطر بسيار عظيم آن در درازمدت به مقامات بالا رسيدن يك يا چند نفر شياد كه با آگاهي بر علوم اسلامي و جا زدن خود را در بين توده ها و قشرهاي مردم پاكدل و علاقه مند نمودن آنان را به خويش و ضربه مهلك زدن به حوزه هاي اسلامي و اسلام عزيز و كشور در موقع مناسب مي باشد. و مي دانيم كه قدرتهاي بزرگ چپاولگر در ميان جامعه ها افرادي به صورتهاي مختلف از مليگراها و روشنفكران مصنوعي و روحاني نمايان كه اگرمجال يابند از همه پرخطرتر و آسيب رسانترند ذخيره دارند كه گاهي سي - چهل سال با مشي اسلامي و مقدس مابي يا "پان ايرانيسم " و وطن پرستي و حيله هاي ديگر، با صبر و بردباري در ميان ملتها زيست مي كنند و در موقع مناسب ماموريت خود را انجام مي دهند. و ملت عزيز ما در اين مدت كوتاه پس ازپيروزي انقلاب نمونه هايي از قبيل "مجاهد خلق " و "فدايي خلق " و"توده اي "ها و ديگر عناوين ديده اند، و لازم است همه با هوشياري اين قسم توطئه را خنثي نمايند و از همه لازمتر حوزه هاي علميه است كه تنظيم و تصفيه آن با مدرسين محترم و افاضل سابقه دار است با تاييد مراجع وقت . و شايد تز"نظم در بي نظمي " است از القائات شوم همين نقشه ريزان و توطئه گران باشد.

در هر صورت وصيت اينجانب آن است كه در همه اعصار خصوصا در عصرحاضر كه نقشه ها و توطئه ها سرعت و قوت گرفته است ، قيام براي نظام دادن به حوزه ها لازم و ضروري است ؛ كه علما و مدرسين و افاضل عظيم الشان صرف وقت نموده و با برنامه دقيق صحيح حوزه ها را و خصوصا حوزه علميه قم و سايرحوزه هاي بزرگ و با اهميت را در اين مقطع از زمان از آسيب حفظ نمايند.

و لازم است علما و مدرسين محترم نگذارند در درسهايي كه مربوط به فقاهت است و حوزه هاي فقهي و اصولي از طريقه مشايخ معظم كه تنها راه براي حفظ فقه اسلامي است منحرف شوند، و كوشش نمايند كه هر روز بر دقتها وبحث و نظرها و ابتكار و تحقيقها افزوده شود؛ و فقه سنتي كه ارث سلف صالح است و انحراف از آن سست شدن اركان تحقيق و تدقيق است ، محفوظ بماند و

تحقيقات بر تحقيقات اضافه گردد. و البته در رشته هاي ديگر علوم به مناسبت احتياجات كشور و اسلام برنامه هايي تهيه خواهد شد و رجالي در آن رشته تربيت بايد شود. و از بالاترين و والاترين حوزه هايي كه لازم است به طورهمگاني مورد تعليم و تعلم قرار گيرد، علوم معنوي اسلامي است ، از قبيل علم اخلاق و تهذيب نفس و سير و سلوك الي الله - رزقنا الله و اياكم - كه جهاد اكبرمي باشد.

ي - از اموري كه اصلاح و تصفيه و مراقبت از آن لازم است قوه اجراييه است . گاهي ممكن است كه قوانين مترقي و مفيد به حال جامعه از مجلس بگذردو شوراي نگهبان آن را تنفيذ كند و وزير مسئول هم ابلاغ نمايد، لكن به دست مجريان غير صالح كه افتاد آن را مسخ كنند و برخلاف مقررات يا با كاغذبازيهايا پيچ و خمها كه به آن عادت كرده اند يا عمدا براي نگران نمودن مردم عمل كنند، كه بتدريج و مسامحه غائله ايجاد مي كند.

وصيت اينجانب به وزراي مسئول در عصر حاضر و در عصرهاي ديگر آن است كه علاوه بر آنكه شماها و كارمندان وزارتخانه ها بودجه اي كه از آن ارتزاق مي كنيد مال ملت ، و بايد همه خدمتگزار ملت و خصوصا مستضعفان باشيد، و ايجاد زحمت براي مردم و مخالف وظيفه عمل كردن حرام و خداي نخواسته گاهي موجب غضب الهي مي شود، همه شما به پشتيباني ملت احتياج داريد. با پشتيباني مردم خصوصا طبقات محروم بود كه پيروزي حاصل شد ودست ستمشاهي از كشور و ذخائر آن كوتاه گرديد. و اگر روزي از پشتيباني آنان محروم شويد، شماها كنار گذاشته مي شويد و همچون رژيم شاهنشاهي ستمكاربه جاي شما ستم پيشگان پستها را اشغال مي نمايند. بنابر اين حقيقت ملموس ،بايد كوشش در جلب نظر ملت بنماييد و از رفتار غير اسلامي - انساني احتراز نماييد.

و در همين انگيزه به وزراي كشور در طول تاريخ آينده توصيه مي كنم كه درانتخاب استاندارها دقت كنند اشخاص لايق ، متدين ، متعهد، عاقل و سازگار بامردم انتخاب نمايند، تا آرامش در كشور هرچه بيشتر حكمفرما باشد. و بايددانست كه گرچه تمام وزيران وزارتخانه ها مسئوليت در اسلامي كردن و تنظيم امور محل مسئوليت خود دارند لكن بعضي از آنها ويژگي خاص دارند؛ مثل وزارت خارجه كه مسئوليت سفارتخانه ها را در خارج از كشور دارند. اينجانب از ابتداي پيروزي به وزراي خارجه راجع به طاغوتزدگي سفارتخانه ها و تحول آنها به سفارتخانه هاي مناسب با جمهوري اسلامي توصيه هايي نمودم ، لكن بعض آنان يا نخواستند يا نتوانستند عمل مثبتي انجام دهند. و اكنون كه سه سال ازپيروزي مي گذرد اگرچه وزير خارجه كنوني اقدام به اين امر نموده است و اميداست با پشتكار و صرف وقت اين امر مهم انجام گيرد.

و وصيت من به وزراي خارجه در اين زمان و زمانهاي بعد آن است كه مسئوليت شما بسيار زياد است ، چه در اصلاح و تحول وزارتخانه وسفارتخانه ها؛ و چه در سياست خارجي حفظ استقلال و منافع كشور و روابطحسنه با دولتهايي كه قصد دخالت در امور كشور ما را ندارند. و از هر امري كه شائبه وابستگي با همه ابعادي كه دارد به طور قاطع احتراز نماييد. و بايد بدانيد كه وابستگي در بعض امور هر چند ممكن است ظاهر فريبنده اي داشته باشد يامنفعت و فايده اي در حال داشته باشد، لكن در نتيجه ، ريشه كشور را به تباهي خواهد كشيد. و كوشش داشته باشيد در بهتر كردن روابط با كشورهاي اسلامي ودر بيدار كردن دولتمردان و دعوت به وحدت و اتحاد كنيد كه خداوند باشماست .

و وصيت من به ملتهاي كشورهاي اسلامي است كه انتظار نداشته باشيد كه ازخارج كسي به شما در رسيدن به هدف كه آن اسلام و پياده كردن احكام اسلام است كمك كند؛ خود بايد به اين امر حياتي كه آزادي و استقلال را تحقق مي بخشد قيام كنيد. و علماي اعلام و خطباي محترم كشورهاي اسلامي دولتها رادعوت كنند كه از وابستگي به قدرتهاي بزرگ خارجي خود را رها كنند و با ملت خود تفاهم كنند؛ در اين صورت پيروزي را در آغوش خواهند كشيد. و نيز ملتهارا دعوت به وحدت كنند؛ و از نژادپرستي كه مخالف دستور اسلام است بپرهيزند؛ و با برادران ايماني خود در هر كشوري و با هر نژادي كه هستند دست برادري دهند كه اسلام بزرگ آنان را برادر خوانده . و اگر اين برادري ايماني باهمت دولتها و ملتها و با تاييد خداوند متعال روزي تحقق يابد، خواهيد ديد كه بزرگترين قدرت جهان را مسلمين تشكيل مي دهند. به اميد روزي كه با خواست پروردگار عالم اين برادري و برابري حاصل شود.

و وصيت اينجانب به وزارت ارشاد در همه اعصار خصوصا عصر حاضر كه ويژگي خاصي دارد، آن است كه براي تبليغ حق مقابل باطل و ارائه چهره حقيقي جمهوري اسلامي كوشش كنند. ما اكنون ، در اين زمان كه دست ابرقدرتها را از كشور خود كوتاه كرديم ، مورد تهاجم تبليغاتي تمام رسانه هاي گروهي وابسته به قدرتهاي بزرگ هستيم . چه دروغها و تهمتها كه گويندگان ونويسندگان وابسته به ابرقدرتها به اين جمهوري اسلامي نوپا نزده و نمي زنند.

مع الاسف اكثر دولتهاي منطقه اسلامي كه به حكم اسلام بايد دست اخوت به ما دهند، به عداوت با ما و اسلام برخاسته اند و همه در خدمت جهانخواران ازهر طرف به ما هجوم آورده اند. و قدرت تبليغاتي ما بسيار ضعيف و ناتوان است و مي دانيد كه امروز جهان روي تبليغات مي چرخد. و با كمال تاسف ، نويسندگان به اصطلاح روشنفكر كه به سوي يكي از دو قطب گرايش دارند، به جاي آنكه در فكر استقلال و آزادي كشور و ملت خود باشند، خودخواهيها و فرصت طلبيهاو انحصارجوييها به آنان مجال نمي دهد كه لحظه اي تفكر نمايند و مصالح كشورو ملت خود را در نظر بگيرند، و مقايسه بين آزادي و استقلال را در اين جمهوري با رژيم ستمگر سابق نمايند و زندگي شرافتمندانه ارزنده را توام با بعض آنچه را كه از دست داده اند، كه رفاه و عيشزدگي است ، با آنچه از رژيم ستمشاهي دريافت مي كردند توام با وابستگي و نوكرمابي و ثناجويي و مداحي ازجرثومه هاي فساد و معادن ظلم و فحشا بسنجند؛ و از تهمتها و نارواها به اين جمهوري تازه تولد يافته دست بكشند و با ملت و دولت در صف واحد بر ضدطاغوتيان و ستم پيشگان زبانها و قلمها را به كار بگيرند.

و مسئله تبليغ تنها به عهده وزارت ارشاد نيست بلكه وظيفه همه دانشمندان وگويندگان و نويسندگان و هنرمندان است . بايد وزارت خارجه كوشش كند تاسفارتخانه ها نشريات تبليغي داشته باشند و چهره نوراني اسلام را براي جهانيان روشن نمايند؛ كه اگر اين چهره با آن جمال جميل كه قرآن و سنت در همه ابعادبه آن دعوت كرده از زير نقاب مخالفان اسلام و كج فهميهاي دوستان خودنمايي نمايد، اسلام جهانگير خواهد شد و پرچم پرافتخار آن در همه جا به اهتزازخواهد آمد. چه مصيبت بار و غم انگيز است كه مسلمانان متاعي دارند كه ازصدر عالم تا نهايت آن نظير ندارد، نتوانسته اند اين گوهر گرانبها را كه هر انساني به فطرت آزاد خود طالب آن است عرضه كنند؛ بلكه خود نيز از آن غافل و به آن جاهلند و گاهي از آن فراري اند!

ك - از امور بسيار با اهميت و سرنوشت ساز مسئله مراكز تعليم و تربيت ازكودكستانها تا دانشگاهها است كه به واسطه اهميت فوق العاده اش تكرار نموده وبا اشاره مي گذرم . بايد ملت غارت شده بدانند كه در نيم قرن اخير آنچه به ايران و اسلام ضربه مهلك زده است قسمت عمده اش از دانشگاهها بوده است . اگردانشگاهها و مراكز تعليم و تربيت ديگر با برنامه هاي اسلامي و ملي در راه منافع كشور به تعليم و تهذيب و تربيت كودكان و نوجوانان و جوانان جريان داشتند،هرگز ميهن ما در حلقوم انگلستان و پس از آن امريكا و شوروي فرو نمي رفت وهرگز قراردادهاي خانه خراب كن بر ملت محروم غارتزده تحميل نمي شد و هرگز پاي مستشاران خارجي به ايران باز نمي شد و هرگز ذخائر ايران و طلاي سياه اين ملت رنجديده در جيب قدرتهاي شيطاني ريخته نمي شد و هرگزدودمان پهلوي و وابسته هاي به آن اموال ملت را نمي توانستند به غارت ببرند ودر خارج و داخل پاركها و ويلاها بر روي اجساد مظلومان بنا كنند و بانكهاي خارج را از دسترنج اين مظلومان پر كنند و صرف عياشي و هرزگي خود وبستگان خود نمايند. اگر مجلس و دولت و قوه قضاييه و ساير ارگانها ازدانشگاههاي اسلامي و ملي سرچشمه مي گرفت ملت ما امروز گرفتار مشكلات خانه برانداز نبود. و اگر شخصيتهاي پاكدامن با گرايش اسلامي و ملي به معناي صحيحش ، نه آنچه امروز در مقابل اسلام عرض اندام مي كند، از دانشگاهها به مراكز قواي سه گانه راه مي يافت ، امروز ما غير امروز، و ميهن ما غير اين ميهن ، ومحرومان ما از قيد محروميت رها، و بساط ظلم و ستمشاهي و مراكز فحشا واعتياد و عشرتكده ها كه هر يك براي تباه نمودن نسل جوان فعال ارزنده كافي بود، در هم پيچيده و اين ارث كشور بر باد ده و انسان برانداز به ملت نرسيده بود. و دانشگاهها اگر اسلامي - انساني - ملي بود، مي توانست صدها و هزارهامدرس به جامعه تحويل دهد؛ لكن چه غم انگيز و اسفبار است كه دانشگاهها ودبيرستانها به دست كساني اداره مي شد و عزيزان ما به دست كساني تعليم وتربيت مي ديدند كه جز اقليت مظلوم محرومي همه از غربزدگان و شرقزدگان بابرنامه و نقشه ديكته شده در دانشگاهها كرسي داشتند؛ و ناچار جوانان عزيز ومظلوم ما در دامن اين گرگان وابسته به ابرقدرتها بزرگ شده و به كرسيهاي قانونگذاري و حكومت و قضاوت تكيه مي كردند، و بر وفق دستور آنان ، يعني رژيم ستمگر پهلوي عمل مي كردند.

اكنون بحمدالله تعالي دانشگاه از چنگال جنايتكاران خارج شده . و بر ملت ودولت جمهوري اسلامي است در همه اعصار، كه نگذارند عناصر فاسد داراي مكتبهاي انحرافي يا گرايش به غرب و شرق در دانشسراها و دانشگاهها و ساير مراكز تعليم و تربيت نفوذ كنند و از قدم اول جلوگيري نمايند تا مشكلي پيش نيايد و اختيار از دست نرود.

و وصيت اينجانب به جوانان عزيز دانشسراها و دبيرستانها و دانشگاهها آن است كه خودشان شجاعانه در مقابل انحرافات قيام نمايند تا استقلال و آزادي خود و كشور و ملت خودشان مصون باشد.

ل - قواي مسلح ، از ارتش و سپاه و ژاندارمري و شهرباني تا كميته ها و بسيج وعشاير ويژگي خاص دارند. اينان كه بازوان قوي و قدرتمند جمهوري اسلامي مي باشند و نگهبان سرحدات و راهها و شهرها و روستاها و بالاخره نگهداران امنيت و آرامش بخشان به ملت مي باشند، مي بايست مورد توجه خاص ملت ودولت و مجلس باشند. و لازم است توجه داشته باشند كه در دنيا آنچه كه موردبهره برداري براي قدرتهاي بزرگ و سياستهاي مخرب ، بيشتر از هر چيز و هرگروهي است ، قواي مسلح است . قواي مسلح است كه با بازيهاي سياسي ،كودتاها و تغيير حكومتها و رژيمها به دست آنان واقع مي شود؛ و سودجويان دغل بعض سران آنان را مي خرند و با دست آنان و توطئه هاي فرماندهان بازي خورده كشورها را به دست مي گيرند، و ملتهاي مظلوم را تحت سلطه قرار داده واستقلال و آزادي را از كشورها سلب مي كنند. و اگر فرماندهان پاكدامن متصدي امر باشند، هرگز براي دشمنان كشورها امكان كودتا يا اشغال يك كشور پيش نمي آيد و يا اگر احيانا پيش آيد، به دست فرماندهان متعهد شكسته و ناكام خواهد ماند. و در ايران نيز كه اين معجزه عصر به دست ملت انجام گرفت ، قواي مسلح متعهد و فرماندهان پاك و ميهن دوست سهم بسزايي داشتند.

و امروز كه جنگ لعنتي و تحميلي صدام تكريتي به امر و كمك امريكا وساير قدرتها پس از نزديك به دو سال با شكست سياسي و نظامي ارتش متجاوزبعث و پشتيبانان قدرتمند و وابستگان به آنان روبه رو است ، باز قواي مسلح نظامي و انتظامي و سپاهي و مردمي با پشتيباني بيدريغ ملت در جبهه ها و پشت جبهه ها اين افتخار بزرگ را آفريدند و ايران را سرافراز نمودند؛ و نيز شرارتها وتوطئه هاي داخلي را كه به دست عروسكهاي وابسته به غرب و شرق براي براندازي جمهوري اسلامي بسيج شده بودند با دست تواناي جوانان كميته ها وپاسداران بسيج و شهرباني و با كمك ملت غيرتمند درهم شكسته شد. و همين جوانان فداكار عزيزند كه شبها بيدارند تا خانواده ها با آرامش استراحت كنند.خدايشان يار و مددكار باد.

پس وصيت برادرانه من در اين قدمهاي آخرين عمر بر قواي مسلح به طورعموم ، آن است كه اي عزيزان كه به اسلام عشق مي ورزيد و با عشق لقاالله به فداكاري در جبهه ها و در سطح كشور به كار ارزشمند خود ادامه مي دهيد، بيدارباشيد و هوشيار كه بازيگران سياسي و سياستمداران حرفه اي غرب و شرقزده ودستهاي مرموز جنايتكاران پشت پرده لبه تيز سلاح خيانت و جنايتكارشان از هرسو و بيشتر از هر گروه متوجه به شما عزيزان است ؛ و مي خواهند از شما عزيزان كه با جانفشاني خود انقلاب را پيروز نموديد و اسلام را زنده كرديد بهره گيري كرده و جمهوري اسلامي را براندازند؛ و شما را با اسم اسلام و خدمت به ميهن و ملت از اسلام و ملت جدا كرده به دامن يكي از دو قطب جهانخوار بيندازند؛ وبر زحمات و فداكاريهاي شما با حيله هاي سياسي و ظاهرهاي به صورت اسلامي و ملي خط بطلان بكشند.

وصيت اكيد من به قواي مسلح آن است كه همان طور كه از مقررات نظام ،عدم دخول نظامي در احزاب و گروهها و جبهه ها است به آن عمل نمايند؛ وقواي مسلح مطلقا، چه نظامي و انتظامي و پاسدار و بسيج و غير اينها، در هيچ حزب و گروهي وارد نشده و خود را از بازيهاي سياسي دور نگه

دارند. در اين صورت مي توانند قدرت نظامي خود را حفظ و از اختلافات درون گروهي مصون باشند. و بر فرماندهان لازم است كه افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمايند. و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است ،دولت و ملت و شوراي دفاع و مجلس شوراي اسلامي وظيفه شرعي و ميهني آنان است كه اگر قواي مسلح ، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد،برخلاف مصالح اسلام و كشور بخواهند عملي انجام دهند يا در احزاب واردشوند كه - بي اشكال به تباهي كشيده مي شوند - و يا در بازيهاي سياسي واردشوند، از قدم اول با آن مخالفت كنند. و بر رهبر و شوراي رهبري است كه باقاطعيت از اين امر جلوگيري نمايد تا كشور از آسيب در امان باشد.

و من به همه نيروهاي مسلح در اين پايان زندگي خاكي ، وصيت مشفقانه مي كنم كه از اسلام كه يگانه مكتب استقلال و آزاديخواهي است و خداوندمتعال همه را با نور هدايت آن به مقام والاي انساني دعوت مي كند، چنانچه امروز وفاداريد در وفاداري استقامت كنيد كه شما را و كشور و ملت شما را ازننگ وابستگيها و پيوستگيها به قدرتهايي كه همه شما را جز براي بردگي خويش نمي خواهند و كشور و ملت عزيزتان را عقب مانده و بازار مصرف و زير بارننگين ستم پذيري نگه مي دارند نجات مي دهد. و زندگي انساني شرافتمندانه را ولو با مشكلات بر زندگاني ننگين بردگي اجانب ولو با رفاه حيواني ترجيح دهيد؛و بدانيد مادام كه در احتياجات صنايع پيشرفته ، دست خود را پيش ديگران درازكنيد و به دريوزگي عمر را بگذرانيد قدرت ابتكار و پيشرفت در اختراعات درشما شكوفا نخواهد شد. و به خوبي و عينيت ديديد كه در اين مدت كوتاه پس از تحريم اقتصادي همانها كه از ساختن هرچيز خود را عاجز مي ديدند و از راه انداختن كارخانه ها آنان را مايوس مي نمودند، افكار خود را به كار بستند وبسياري از احتياجات ارتش و كارخانه ها را خود رفع نمودند. و اين جنگ وتحريم اقتصادي و اخراج كارشناسان خارجي ، تحفه اي الهي بود كه ما از آن غافل بوديم . اكنون اگر دولت و ارتش كالاهاي جهانخواران را خود تحريم كنندو به كوشش و سعي در راه ابتكار بيفزايند، اميد است كه كشور خودكفا شود و از دريوزگي از دشمن نجات يابد.

و هم در اينجا بايد بيفزايم كه احتياج ما پس از اينهمه عقب ماندگي مصنوعي به صنعتهاي بزرگ كشورهاي خارجي حقيقتي است انكارناپذير. و اين به آن معني نيست كه ما بايد در علوم پيشرفته به يكي از دو قطب وابسته شويم . دولت و ارتش بايد كوشش كنند كه دانشجويان متعهد را در كشورهايي كه صنايع بزرگ پيشرفته را دارند و استعمار و استثمارگر نيستند بفرستند؛ و از فرستادن به امريكاو شوروي و كشورهاي ديگر كه در مسير اين دو قطب هستند احتراز كنند، مگران شاءالله روزي برسد كه اين دو قدرت به اشتباه خود پي برند و در مسير انسانيت و انساندوستي و احترام به حقوق ديگران واقع شوند؛ يا ان شاءالله مستضعفان جهان و ملتهاي بيدار و مسلمانان متعهد، آنان را به جاي خود نشانند. به اميدچنين روزي .

م - راديو و تلويزيون و مطبوعات و سينماها و تئاترها از ابزارهاي موثر تباهي و تخدير ملتها، خصوصا نسل جوان بوده است . در اين صد سال اخير بويژه نيمه دوم آن ، چه نقشه هاي بزرگي از اين ابزار، چه در تبليغ ضد اسلام و ضدروحانيت خدمتگزار، و چه در تبليغ استعمارگران غرب و شرق ، كشيده شد و ازآنها براي درست كردن بازار كالاها خصوصا تجملي و تزئيني از هر قماش ، ازتقليد در ساختمانها و تزئينات و تجملات آنها و تقليد در اجناس نوشيدني وپوشيدني و در فرم آنها استفاده كردند، به طوري كه افتخار بزرگ فرنگي ماب بودن در تمام شئون زندگي از رفتار و گفتار و پوشش و فرم آن بويژه درخانمهاي مرفه يا نيمه مرفه بود، و در آداب معاشرت و كيفيت حرف زدن و به كار بردن لغات غربي در گفتار و نوشتار به صورتي بود كه فهم آن براي بيشترمردم غيرممكن ، و براي همرديفان نيز مشكل مي نمود! فيلمهاي تلويزيون ازفرآورده هاي غرب يا شرق بود كه طبقه جوان زن و مرد را از مسير عادي زندگي و كار و صنعت و توليد و دانش منحرف و به سوي بيخبري از خويش وشخصيت خود و يا بدبيني و بدگماني به همه چيز خود و كشور خود، حتي فرهنگ و ادب و ماثر پر ارزشي كه بسياري از آن با دست خيانتكار سودجويان ،به كتابخانه ها و موزه هاي غرب و شرق منتقل گرديده است . مجله ها با مقاله ها وعكسهاي افتضاح بار و اسف انگيز، و روزنامه ها با مسابقات در مقالات ضدفرهنگي خويش و ضداسلامي با افتخار، مردم بويژه طبقه جوان موثر را به سوي غرب يا شرق هدايت مي كردند. اضافه كنيد بر آن تبليغ دامنه دار در ترويج مراكز فساد و عشرتكده ها و مراكز قمار و لاتار و مغازه هاي فروش كالاهاي تجملاتي و اسباب آرايش و بازيها و مشروبات الكلي بويژه آنچه از غرب واردمي شد. و در مقابل صدور نفت و گاز و مخازن ديگر، عروسكها و اسباب بازيهاو كالاهاي تجملي وارد مي شد؛ و صدها چيزهايي كه امثال من از آنها بي اطلاع هستيم . و اگر خداي نخواسته عمر رژيم سرسپرده و خانمان برانداز پهلوي ادامه پيدا مي كرد، چيزي نمي گذشت كه جوانان برومند ما - اين فرزندان اسلام و ميهن كه چشم اميد ملت به آنها است - با انواع دسيسه ها و نقشه هاي شيطاني به دست رژيم فاسد و رسانه هاي گروهي و روشنفكران غرب و شرقگرا از دست ملت ودامن اسلام رخت برمي بستند: يا جواني خود را در مراكز فساد تباه مي كردند؛ ويا به خدمت قدرتهاي جهانخوار درآمده و كشور را به تباهي مي كشاندند.خداوند متعال به ما و آنان منت گذاشت و همه را از شر مفسدين و غارتگران نجات داد.

اكنون وصيت من به مجلس شوراي اسلامي در حال و آينده و رئيس جمهورو روساي جمهور مابعد و به شوراي نگهبان و شوراي قضايي و دولت در هرزمان ، آن است كه نگذارند اين دستگاههاي خبري و مطبوعات و مجله ها ازاسلام و مصالح كشور منحرف شوند. و بايد همه بدانيم كه آزادي به شكل غربي آن ، كه موجب تباهي جوانان و دختران و پسران مي شود، از نظر اسلام و عقل

محكوم است . و تبليغات و مقالات و سخنرانيها و كتب و مجلات برخلاف اسلام و عفت عمومي و مصالح كشور حرام است . و بر همه ما و همه مسلمانان جلوگيري از آنها واجب است . و از آزاديهاي مخرب بايد جلوگيري شود. و ازآنچه در نظر شرع حرام و آنچه برخلاف مسير ملت و كشور اسلامي و مخالف با حيثيت جمهوري اسلامي است به طور قاطع اگر جلوگيري نشود، همه مسئول مي باشند. و مردم و جوانان حزب اللهي اگر برخورد به يكي از امور مذكورنمودند به دستگاههاي مربوطه رجوع كنند و اگر آنان كوتاهي نمودند، خودشان مكلف به جلوگيري هستند. خداوند تعالي مددكار همه باشد.

ن - نصيحت و وصيت من به گروهها و گروهكها و اشخاصي كه در ضديت باملت و جمهوري اسلامي و اسلام فعاليت مي كنند، اول به سران آنان در خارج وداخل ، آن است كه تجربه طولاني به هر راهي كه اقدام كرديد و به هر توطئه اي كه دست زديد و به هر كشور و مقامي كه توسل پيدا كرديد به شماها كه خود راعالم و عاقل مي دانيد بايد آموخته باشند كه مسير يك ملت فداكار را نمي شود بادست زدن به ترور و انفجار و بمب و دروغ پردازيهاي بي سر و پا و غيرحساب شده منحرف كرد، و هرگز هيچ حكومت و دولتي را نمي توان با اين شيوه هاي غيرانساني و غيرمنطقي ساقط نمود، بويژه ملتي مثل ايران را كه از بچه هاي خردسالش تا پيرزنها و پيرمردهاي بزرگسالش ، در راه هدف و جمهوري اسلامي و قرآن و مذهب جانفشاني و فداكاري مي كنند. شماها كه مي دانيد "و اگرندانيد بسيار ساده لوحانه فكر مي كنيد" كه ملت با شما نيست و ارتش با شماهادشمن است . و اگر فرض بكنيد با شما بودند و دوست شما بودند، حركات ناشيانه شما و جناياتي كه با تحريك شما رخ داد آنان را از شما جدا كرد و جزدشمن تراشي كار ديگري نتوانستيد بكنيد.

من وصيت خيرخواهانه در اين آخر عمر به شما مي كنم كه اولا با اين ملت طاغوتزده رنج كشيده كه پس از 2500 سال ستمشاهي با فدا دادن بهترين فرزندان و جوانانش خود را از زير بار ستم جنايتكاراني همچون رژيم پهلوي وجهانخواران شرق و غرب نجات داده به جنگ و ستيز برخاسته ايد. چطوروجدان يك انسان هر چه پليد باشد، راضي مي شود براي احتمال رسيدن به يك مقام با ميهن خود و ملت خود اينگونه رفتار كند و به كوچك و بزرگ آنها رحم نكند؟ من به شما نصيحت مي كنم دست از اين كارهاي بيفايده و غيرعاقلانه برداريد و گول جهانخواران را نخوريد. و در هر جا هستيد اگر به جنايتي دست نزديد به ميهن خود و دامن اسلام برگرديد و توبه كنيد كه خداوند ارحم الراحمين است ؛ و جمهوري اسلامي و ملت از شما ان شاءالله مي گذرند. و اگر دست به جنايتي زديد كه حكم خداوند تكليف شما را معين كرده ، باز از نيمه راه برگشته و توبه كنيد. و اگر شهامت داريد تن به مجازات داده و با اين عمل خود را ازعذاب اليم خداوند نجات دهيد؛ و الا در هر جا هستيد عمر خود را بيش از اين هدر ندهيد و به كار ديگر مشغول شويد كه صلاح در آن است .

و بعد، به هواداران داخلي و خارجي آنان وصيت مي كنم كه با چه انگيزه جواني خود را براي آنان كه اكنون ثابت است كه براي قدرتمندان جهانخوارخدمت مي كنند و از نقشه هاي آنها پيروي مي كنند و ندانسته به دام آنها افتاده اندبه هدر مي دهيد؟ و با ملت خود در راه چه كسي جفا مي كنيد؟ شما بازي خوردگان دست آنها هستيد. و اگر در ايران هستيد به عيان مشاهده مي كنيد كه توده هاي ميليوني به جمهوري اسلامي وفادار و براي آن فداكارند؛ و به عيان مي بينيد كه حكومت و رژيم فعلي با جان و دل در خدمت خلق و مستمندان هستند؛ و آنان كه به دروغ ادعاي "خلقي " بودن و "مجاهد" و "فدايي " براي خلق مي كنند، با خلق خدا به دشمني برخاسته و شما پسران و دختران ساده دل را براي مقاصد خود و مقاصد يكي از دو قطب قدرت جهانخوار به بازي گرفته و خود يادر خارج در آغوش يكي از دو قطب جنايتكار به خوشگذراني مشغول و يا در داخل به خانه هاي مجلل تيمي با زندگي اشرافي ، نظير منازل جنايتكاراني بدبخت به جنايت خود ادامه مي دهند و شما جوانان را به كام مرگ مي فرستند.

نصيحت مشفقانه من به شما نوجوانان و جوانان داخل و خارج آن است كه ازراه اشتباه برگرديد؛ و با محرومين جامعه كه با جان و دل به جمهوري اسلامي خدمت مي كنند متحد شويد؛ و براي ايران مستقل و آزاد فعاليت نماييد تا كشورو ملت از شر مخالفين نجات پيدا كند، و همه با هم به زندگي شرافتمندانه ادامه دهيد. تا چه وقت و براي چه گوش به فرمان اشخاصي هستيد كه جز به نفع شخصي خود فكر نمي كنند و در آغوش و پناه ابرقدرتها با ملت خود در ستيزهستند و شما را فداي مقاصد شوم و قدرت طلبي خويش مي نمايند؟ شما در اين سالهاي پيروزي انقلاب ديديد كه ادعاهاي آنان با رفتار و عملشان مخالف است و ادعاها فقط براي فريب جوانان صاف دل است . و مي دانيد كه شما قدرتي درمقابل سيل خروشان ملت نداريد و كارهايتان جز به ضرر خودتان و تباهي عمرتان نتيجه اي ندارد. من تكليف خود را كه هدايت است ادا كردم . و اميداست به اين نصيحت كه پس از مرگ من به شما مي رسد و شائبه قدرت طلبي درآن نيست گوش فرا دهيد و خود را از عذاب اليم الهي نجات دهيد. خداوند منان شما را هدايت فرمايد و صراط مستقيم را به شما بنمايد.

وصيت من به چپگرايان ، مثل كمونيستها و چريكهاي فدايي خلق و ديگرگروههاي متمايل به چپ ، آن است كه شماها بدون بررسي صحيح از مكتبها ومكتب اسلام نزد كساني كه از مكتبها و خصوص اسلام اطلاع صحيح دارند، باچه انگيزه خودتان را راضي كرديد به مكتبي كه امروز در دنيا شكست خورده رو آوريد و چه شده كه دل خود را به چند "ايسم " كه محتواي آنها پيش اهل تحقيق پوچ است خوش كرده ايد؟ و شما را چه انگيزه اي وادار كرده كه مي خواهيد كشور خود را به دامن شوروي يا چين بكشيد؛ و با ملت خود به اسم "توده دوستي " به جنگ برخاسته يا به توطئه هايي براي نفع اجنبي به ضد كشور خود و توده هاي ستمديده دست زديد؟ شما مي بينيد كه از اول پيدايش كمونيسم مدعيان آن ديكتاتورترين و قدرت طلب و انحصارطلبترين حكومتهاي جهان بوده و هستند. چه ملتهايي زير دست و پاي شوروي مدعي طرفدار توده ها خردشدند و از هستي ساقط گرديدند. ملت روسيه ، مسلمانان و غيرمسلمانان ، تاكنون در زير فشار ديكتاتوري حزب كمونيست دست و پا مي زنند و از هرگونه آزادي محروم و در اختناق بالاتر از اختناقهاي ديكتاتورهاي جهان به سر مي برند.استالين ، كه يكي از چهره هاي به اصطلاح "درخشان " حزب بود، ورود وخروجش را و تشريفات آن و اشرافيت او را ديديم . اكنون كه شما فريب خوردگان در عشق آن رژيم جان مي دهيد، مردم مظلوم شوروي و ديگر اقمار اوچون افغانستان از ستمگريهاي آنان جان مي سپارند، و آنگاه شما كه مدعي طرفداري از خلق هستيد، بر اين خلق محروم در هر جا كه دستتان رسيده چه جناياتي انجام داديد و با اهالي شريف آمل كه آنان را به غلط طرفدار پر و پاقرص خود معرفي مي كرديد و عده بسياري را به فريب به جنگ مردم و دولت فرستاديد و به كشتن داديد، چه جنايتها كه نكرديد. و شما "طرفدار خلق محروم "مي خواهيد خلق مظلوم و محروم ايران را به دست ديكتاتوري شوروي دهيد وچنين خيانتي را با سرپوش "فدايي خلق " و طرفدار محرومين در حال اجراهستيد، منتها "حزب توده " و رفقاي آن با توطئه و زير ماسك طرفداري ازجمهوري اسلامي ، و ديگر گروهها با اسلحه و ترور و انفجار.

من به شما احزاب و گروهها، چه آنان كه به چپگرايي معروف - گرچه بعضي شواهد و قرائن دلالت دارد كه اينان كمونيست امريكايي هستند - و چه آنان كه از غرب ارتزاق مي كنند و الهام مي گيرند و چه آنها كه با اسم "خودمختاري " وطرفداري از كرد و بلوچ دست به اسلحه برده و مردم محروم كردستان و ديگرجاها را از هستي ساقط نموده و مانع از خدمتهاي فرهنگي و بهداشتي واقتصادي و بازسازي دولت جمهوري در آن استانها مي شوند، مثل حزب "دموكرات " و "كومله " وصيت مي كنم كه به ملت بپيوندند. و تاكنون تجربه كرده اند كه كاري جز بدبخت كردن اهالي آن مناطق نكرده اند و نمي توانندبكنند، پس مصلحت خود و ملت خود و مناطق خود آن است كه با دولت تشريك مساعي نموده و از ياغي گري و خدمت به بيگانگان و خيانت به ميهن خود دست بردارند و به ساختن كشور بپردازند و مطمئن باشند كه اسلام براي آنان هم از قطب جنايتكار غرب و هم از قطب ديكتاتور شرق بهتر است وآرزوهاي انساني خلق را بهتر انجام مي دهد.

و وصيت من به گروههاي مسلمان كه از روي اشتباه به غرب و احيانا به شرق تمايل نشان مي دهند و از منافقان كه اكنون خيانتشان معلوم شد گاهي طرفداري مي كردند و به مخالفان بدخواهان اسلام از روي خطا و اشتباه گاهي لعن مي كردند و طعن مي زدند، آن است كه بر سر اشتباه خود پافشاري نكنند و باشهامت اسلامي به خطاي خود اعتراف ، و با دولت و مجلس و ملت مظلوم براي رضاي خداوند هم صدا و هم مسير شده و اين مستضعفان تاريخ را ازشرمستكبران نجات دهيد؛ و كلام مرحوم مدرس آن روحاني متعهد پاك سيرت و پاك انديشه را به خاطر بسپريد كه در مجلس افسرده آن روز گفت :اكنون كه بايد از بين برويم چرا با دست خود برويم .

من هم امروز به ياد آن شهيد راه خدا به شما برادران مومن عرض مي كنم اگرما با دست جنايتكار امريكا و شوروي از صفحه روزگار محو شويم و با خون سرخ شرافتمندانه با خداي خويش ملاقات كنيم ، بهتر از آن است كه در زيرپرچم ارتش سرخ شرق و سياه غرب زندگي اشرافي مرفه داشته باشيم . و اين سيره و طريقه انبياي عظام و ائمه مسلمين و بزرگان دين مبين بوده است و ما بايداز آن تبعيت كنيم ؛ و بايد به خود بباورانيم كه اگر يك ملت بخواهند بدون وابستگيها زندگي كنند مي توانند؛ و قدرتمندان جهان بر يك ملت نمي توانندخلاف ايده آنان را تحميل كنند.

از افغانستان عبرت بايد گرفت با آنكه دولت غاصب و احزاب چپي باشوروي بوده و هستند، تاكنون نتوانسته اند توده هاي مردم را سركوب نمايند.علاوه بر اين اكنون ملتهاي محروم جهان بيدار شده اند و طولي نخواهد كشيد كه اين بيداريها به قيام و نهضت و انقلاب انجاميده و خود را از تحت سلطه ستمگران مستكبر نجات خواهند داد. و شما مسلمانان پايبند به ارزشهاي اسلامي مي بينيد كه جدايي و انقطاع از شرق و غرب بركات خود را دارد نشان مي دهد؛ ومغزهاي متفكر بومي به كار افتاده و به سوي خودكفايي پيشروي مي كند و آنچه كارشناسان خائن غربي و شرقي براي ملت ما محال جلوه مي دادند، امروز به طورچشم گيري با دست و فكر ملت انجام گرفته و ان شاءالله تعالي در دراز مدت انجام خواهد گرفت . و صد افسوس كه اين انقلاب دير تحقق پيدا كرد و لااقل در اول سلطنت جابرانه كثيف محمدرضا تحقق نيافت ؛ و اگر شده بود، ايران غارتزده غير از اين ايران بود.

و وصيت من به نويسندگان و گويندگان و روشنفكران و اشكالتراشان وصاحب عقدگان آن است كه به جاي آنكه وقت خود را در خلاف مسيرجمهوري اسلامي صرف كنيد و هرچه توان داريد در بدبيني و بدخواهي وبدگويي از مجلس و دولت و ساير خدمتگزاران به كار بريد، و با اين عمل كشورخود را به سوي ابرقدرتها سوق دهيد، با خداي خود يك شب خلوت كنيد و اگربه خداوند عقيده نداريد با وجدان خود خلوت كنيد و انگيزه باطني خود را كه بسيار مي شود خود انسانها از آن بيخبرند بررسي كنيد، ببينيد آيا با كدام معيار و باچه انصاف خون اين جوانان قلم قلم شده را در جبهه ها و در شهرها ناديده مي گيريد و با ملتي كه مي خواهد از زير بار ستمگران و غارتگران خارجي وداخلي خارج شود و استقلال و آزادي را با جان خود و فرزندان عزيز خود به دست آورده و با فداكاري مي خواهد آن را حفظ كند، به جنگ اعصاب برخاسته ايد و به اختلاف انگيزي و توطئه هاي خائنانه دامن مي زنيد و راه را براي مستكبران و ستمگران باز مي كنيد. آيا بهتر نيست كه با فكر و قلم و بيان خوددولت و مجلس و ملت را راهنمايي براي حفظ ميهن خود نماييد؟ آيا سزاوارنيست كه به اين ملت مظلوم محروم كمك كنيد و با ياري خود حكومت اسلامي را استقرار دهيد؟ آيا اين مجلس و رئيس جمهور و دولت و قوه قضايي را ازآنچه در زمان رژيم سابق بود بدتر مي دانيد؟ آيا از ياد برده ايد ستمهايي كه آن رژيم لعنتي بر اين ملت مظلوم بي پناه روا مي داشت ؟ آيا نمي دانيد كه كشوراسلامي در آن زمان يك پايگاه نظامي براي امريكا بود و با آن عمل يك مستعمره مي كردند و از مجلس تا دولت و قواي نظامي در قبضه آنان بود ومستشاران و صنعتگران و متخصصان آنان با اين ملت و ذخائر آن چه مي كردند؟آيا اشاعه فحشا در سراسر كشور و مراكز فساد، از عشرتكده ها و قمارخانه ها وميخانه ها و مغازه هاي مشروب فروشي و سينماها و ديگر مراكز كه هر يك براي تباه كردن نسل جوان عاملي بزرگ بود، از خاطرتان محو شده ؟ آيا رسانه هاي گروهي و مجلات سراسر فسادانگيز و روزنامه هاي آن رژيم را به دست فراموشي سپرده ايد؟ و اكنون كه از آن بازارهاي فساد اثري نيست ، براي آنكه درچند دادگاه ، يا چند جوان كه شايد اكثر از گروههاي منحرف نفوذ كرده و براي بدنام نمودن اسلام و جمهوري اسلامي كارهاي انحرافي انجام مي دهند، و كشتن عده اي كه مفسد في الارض هستند و قيام بر ضد اسلام و جمهوري اسلامي مي كنند شما را به فرياد درآورده ، و با كساني كه با صراحت اسلام را محكوم مي كنند و بر ضد آن قيام مسلحانه يا قيام با قلم و زبان كه اسفناكتر از قيام مسلحانه است ، نموده اند پيوند مي كنيد و دست برادري مي دهيد؛ و آنان را كه خداوندمهدورالدم فرموده نور چشم مي خوانيد، و در كنار بازيگراني كه فاجعه چهارده اسفند را برپا كردند و جوانان بيگناه را با ضرب و شتم كوبيدند نشسته وتماشاگر معركه مي شويد، يك عمل اسلامي و اخلاقي است ! و عمل دولت و قوه قضاييه كه معاندين و منحرفين و ملحدين را به جزاي اعمال خويش مي رسانند، شما را به فرياد درآورده و داد مظلوميت مي زنيد؟ من براي شمابرادران كه از سوابقتان تا حدي مطلع و علاقه مند به بعضي از شما هستم متاسف هستم ، نه براي آنان كه اشراري بودند در لباس خيرخواهي و گرگهايي در پوشش چوپان و بازيگراني بودند كه همه را به باد بازي و مسخره گرفته و در صددتباه كردن كشور و ملت و خدمتگزاري به يكي از دو قطب چپاولگر بودند - آنان كه با دست پليد خود جوانان و مردان ارزشمند و علماي مربي جامعه را شهيدنمودند و به كودكان مظلوم مسلمانان رحم نكردند، خود را در جامعه رسوا و درپيشگاه خداوند قهار مخذول نمودند و راه بازگشت ندارند كه شيطان نفس اماره بر آنان حكومت مي كند.

لكن شما برادران مومن با دولت و مجلس كه كوشش دارد خدمت به محرومين و مظلومين و برادران سر و پا برهنه و از همه مواهب زندگي محروم نمايد چرا كمك نمي كنيد و شكايت داريد؟ آيا مقدار خدمت دولت و بنيادهاي جمهوري را با اين گرفتاريها و نابسامانيها كه لازمه هر انقلاب است ، و جنگ تحميلي با آنهمه خسارت و ميليونها آواره خارجي و داخلي و كارشكنيهاي بيرون از حد را در اين مدت كوتاه مقايسه با كارهاي عمراني رژيم سابق نموده ايد؟ آيا نمي دانيد كه كارهاي عمراني آن زمان اختصاص داشت تقريبا به شهرها آن هم به محلات مرفه ؛ و فقرا و مردمان محروم از آن امور بهره ناچيزداشته يا نداشتند؛ و دولت فعلي و بنيادهاي اسلامي براي اين طايفه محروم باجان و دل خدمت مي كنند؟ شما مومنان هم پشتيبان دولت باشيد تا كارها زودانجام گيرد و در محضر پروردگار كه خواه ناخواه خواهيد رفت با نشان خدمتگزاري به بندگان او برويد. *

* - چنانكه در نسخه خطي مشهود است امام خميني در اين قسمت مرقوم فرموده اند: "اين مقدار بريده شده راخودم انجام داده ام ".

س - يكي از اموري كه لازم به توصيه و تذكر است ، آن است كه اسلام نه باسرمايه داري ظالمانه و بيحساب و محروم كننده توده هاي تحت ستم و مظلوم موافق است ، بلكه آن را به طور جدي در كتاب و سنت محكوم مي كند ومخالف عدالت اجتماعي مي داند - گرچه بعض كج فهمان بي اطلاع از رژيم حكومت اسلامي و ازمسائل سياسي حاكم در اسلام در گفتار و نوشتار خودطوري وانمود كرده اند "و باز هم دست برنداشته اند" كه اسلام طرفدار بي مرز وحد سرمايه داري و مالكيت است و با اين شيوه كه با فهم كج خويش از اسلام برداشت نموده اند چهره نوراني اسلام را پوشانيده و راه را براي مغرضان ودشمنان اسلام باز نموده كه به اسلام بتازند، و آن را رژيمي چون رژيم سرمايه داري غرب مثل رژيم امريكا و انگلستان و ديگر چپاولگران غرب به حساب آورند، و با اتكال به قول و فعل اين نادانان يا غرضمندانه و يا ابلهانه بدون مراجعه به اسلام شناسان واقعي با اسلام به معارضه برخاسته اند - و نه رژيمي مانند رژيم كمونيسم و ماركسيسم لنينيسم است كه با مالكيت فردي مخالف و قائل به اشتراك مي باشند با اختلاف زيادي كه دوره هاي قديم تاكنون حتي اشتراك در زن و همجنس بازي بوده و يك ديكتاتوري و استبداد كوبنده در بر داشته .

بلكه اسلام يك رژيم معتدل با شناخت مالكيت و احترام به آن به نحومحدود در پيدا شدن مالكيت و مصرف ، كه اگر بحق به آن عمل شود چرخهاي اقتصاد سالم به راه مي افتد و عدالت اجتماعي ، كه لازمه يك رژيم سالم است تحقق مي يابد. در اينجا نيز يك دسته با كج فهميها و بي اطلاعي از اسلام واقتصاد سالم آن در طرف مقابل دسته اول قرار گرفته و گاهي با تمسك به بعضي آيات يا جملات نهج البلاغه ، اسلام را موافق با مكتبهاي انحرافي ماركس و امثال او معرفي نموده اند و توجه به ساير آيات و فقرات نهج البلاغه ننموده و سرخود،به فهم قاصر خود، بپاخاسته و "مذهب اشتراكي " را تعقيب مي كنند و از كفر و ديكتاتوري و اختناق كوبنده كه ارزشهاي انساني را ناديده گرفته و يك حزب اقليت با توده هاي انساني مثل حيوانات عمل مي كنند، حمايت مي كنند.

وصيت من به مجلس و شوراي نگهبان و دولت و رئيس جمهور و شوراي قضايي آن است كه در مقابل احكام خداوند متعال خاضع بوده ؛ و تحت تاثيرتبليغات بي محتواي قطب ظالم چپاولگر سرمايه داري و قطب ملحد اشتراكي وكمونيستي واقع نشويد، و به مالكيت و سرمايه هاي مشروع با حدود اسلامي احترام گذاريد، و به ملت اطمينان دهيد تا سرمايه ها و فعاليتهاي سازنده به كارافتند و دولت و كشور را به خودكفايي و صنايع سبك و سنگين برسانند.

و به ثروتمندان و پولداران مشروع وصيت مي كنم كه ثروتهاي عادلانه خود رابه كار اندازيد و به فعاليت سازنده در مزارع و روستاها و كارخانه ها برخيزيد كه اين خود عبادتي ارزشمند است .

و به همه در كوشش براي رفاه طبقات محروم وصيت مي كنم كه خير دنيا وآخرت شماها رسيدگي به حال محرومان جامعه است كه در طول تاريخ ستمشاهي و خان خاني در رنج و زحمت بوده اند. و چه نيكو است كه طبقات تمكندار به طور داوطلب براي زاغه و چپرنشينان مسكن و رفاه تهيه كنند. ومطمئن باشند كه خير دنيا و آخرت در آن است . و از انصاف به دور است كه يكي بي خانمان و يكي داراي آپارتمانها باشد.

ع - وصيت اينجانب به آن طايفه از روحانيون و روحاني نماها كه با انگيزه هاي مختلف با جمهوري اسلامي و نهادهاي آن مخالفت مي كنند و وقت خود راوقف براندازي آن مي نمايند و با مخالفان توطئه گر و بازيگران سياسي كمك ، وگاهي به طوري كه نقل مي شود با پولهاي گزافي كه از سرمايه داران بيخبر از خدادريافت براي اين مقصد مي كنند كمكهاي كلان مي نمايند، آن است كه شماها طرفي از اين غلطكاريها تاكنون نبسته و بعد از اين هم گمان ندارم ببنديد. بهتر

آن است كه اگر براي دنيا به اين عمل دست زده ايد - و خداوند نخواهد گذاشت كه شما به مقصد شوم خود برسيد - تا در توبه باز است از پيشگاه خداوند عذربخواهيد و با ملت مستمند مظلوم هم صدا شويد و از جمهوري اسلامي كه بافداكاريهاي ملت به دست آمده حمايت كنيد، كه خير دنيا و آخرت در آن است .گرچه گمان ندارم كه موفق به توبه شويد.

و اما به آن دسته كه از روي بعض اشتباهات يا بعض خطاها، چه عمدي و چه غيرعمدي ، كه از اشخاص مختلف يا گروهها صادر شده و مخالف با احكام اسلام بوده است با اصل جمهوري اسلامي و حكومت آن مخالفت شديدمي كنند و براي خدا در براندازي آن فعاليت مي نمايند و با تصور خودشان اين جمهوري از رژيم سلطنتي بدتر يا مثل آن است ، با نيت صادق در خلوات تفكركنند و از روي انصاف مقايسه نمايند با حكومت و رژيم سابق . و باز توجه نمايندكه در انقلابهاي دنيا هرج و مرجها و غلطرويها و فرصت طلبيها غيرقابل اجتناب است و شما اگر توجه نماييد و گرفتاريهاي اين جمهوري را در نظر بگيريد - ازقبيل توطئه ها و تبليغات دروغين و حمله مسلحانه خارج مرز و داخل ، و نفوذ غيرقابل اجتناب گروههايي از مفسدان و مخالفان اسلام در تمام ارگانهاي دولتي به قصد ناراضي كردن ملت از اسلام و حكومت اسلامي ، و تازه كار بودن اكثر يابسياري از متصديان امور و پخش شايعات دروغين از كساني كه از استفاده هاي كلان غيرمشروع بازمانده يا استفاده آنان كم شده ، و كمبود چشمگير قضات شرع و گرفتاريهاي اقتصادي كمرشكن و اشكالات عظيم در تصفيه و تهذيب متصديان چند ميليوني ، و كمبود مردمان صالح كاردان و متخصص و دههاگرفتاري ديگر، كه تا انسان وارد گود نباشد از آنها بيخبر است - و از طرفي اشخاص غرضمند سلطنت طلب سرمايه دار هنگفت كه با رباخواري و سودجويي و با اخراج ارز و گرانفروشي به حد سرسام آور و قاچاق و احتكار، مستمندان ومحرومان جامعه را تا حد هلاكت در فشار قرار داده و جامعه را به فساد مي كشند،

نزد شما آقايان به شكايت و فريبكاري آمده و گاهي هم براي باور آوردن وخود را مسلمان خالص نشان دادن به عنوان "سهم " مبلغي مي دهند و اشك تمساح مي ريزند و شما را عصباني كرده به مخالفت برمي انگيزانند، كه بسياري ازآنان با استفاده هاي نامشروع ، خون مردم را مي مكند و اقتصاد كشور را به شكست مي كشند.

اينجانب نصيحت متواضعانه برادرانه مي كنم كه آقايان محترم تحت تاثيراينگونه شايعه سازيها قرار نگيرند و براي خدا و حفظ اسلام اين جمهوري راتقويت نمايند. و بايد بدانند كه اگر اين جمهوري اسلامي شكست بخورد، به جاي آن يك رژيم اسلامي دلخواه بقيه الله - روحي فداه - يا مطيع امر شماآقايان تحقق نخواهد پيدا كرد، بلكه يك رژيم دلخواه يكي از دو قطب قدرت به حكومت مي رسد و محرومان جهان ، كه به اسلام و حكومت اسلامي رو]ي [آورده و دل باخته اند، مايوس مي شوند و اسلام براي هميشه منزوي خواهد شد؛و شماها روزي از كردار خود پشيمان مي شويد كه كار گذشته و ديگر پشيماني سودي ندارد. و شما آقايان اگر توقع داريد كه در يك شب همه امور بر طبق اسلام و احكام خداوند تعالي متحول شود يك اشتباه است ، و در تمام طول تاريخ بشر چنين معجزه اي روي نداده است و نخواهد داد. و آن روزي كه ان شاءالله تعالي مصلح كل ظهور نمايد، گمان نكنيد كه يك معجزه شود ويكروزه عالم اصلاح شود؛ بلكه با كوششها و فداكاريها ستمكاران سركوب ومنزوي مي شوند. و اگر نظر شماها مثل نظر بعض عاميهاي منحرف ، آن است كه براي ظهور آن بزرگوار بايد كوشش در تحقق كفر و ظلم كرد تا عالم را ظلم فراگيرد و مقدمات ظهور فراهم شود، فانا لله و انا اليه راجعون .

ف - وصيت من به همه مسلمانان و مستضعفان جهان اين است كه شماها نبايدبنشينيد و منتظر آن باشيد كه حكام و دست اندركاران كشورتان يا قدرتهاي خارجي بيايند و براي شما استقلال و آزادي را تحفه بياورند. ما و شماها لااقل در اين صد سال اخير، كه بتدريج پاي قدرتهاي بزرگ جهانخوار به همه كشورهاي اسلامي و ساير كشورهاي كوچك باز شده است مشاهده كرديم ياتاريخهاي صحيح براي ما بازگو كردند كه هيچ يك از دول حاكم بر اين كشورها در فكر آزادي و استقلال و رفاه ملتهاي خود نبوده و نيستند؛ بلكه اكثريت قريب به اتفاق آنان يا خود به ستمگري و اختناق ملت خود پرداخته و هر چه كرده اندبراي منافع شخصي يا گروهي نموده ؛ يا براي رفاه قشر مرفه و بالانشين بوده وطبقات مظلوم كوخ و كپرنشين از همه مواهب زندگي حتي مثل آب و نان و قوت لايموت محروم بوده ، و آن بدبختان را براي منافع قشر مرفه و عياش به كارگرفته اند؛ و يا آنكه دست نشاندگان قدرتهاي بزرگ بوده اند كه براي وابسته كردن كشورها و ملتها هرچه توان داشته اند به كار گرفته و با حيله هاي مختلف كشورها را بازاري براي شرق و غرب درست كرده و منافع آنان را تامين نموده اند و ملتها را عقب مانده و مصرفي بار آوردند و اكنون نيز با اين نقشه درحركتند.

و شما اي مستضعفان جهان و اي كشورهاي اسلامي و مسلمانان جهان بپاخيزيد و حق را با چنگ و دندان بگيريد و از هياهوي تبليغاتي ابرقدرتها وعمال سرسپرده آنان نترسيد؛ و حكام جنايتكار كه دسترنج شما را به دشمنان شما و اسلام عزيز تسليم مي كنند از كشور خود برانيد؛ و خود و طبقات خدمتگزار متعهد، زمام امور را به دست گيريد و همه در زير پرچم پرافتخاراسلام مجتمع ، و با دشمنان اسلام و محرومان جهان به دفاع برخيزيد؛ و به سوي يك دولت اسلامي با جمهوريهاي آزاد و مستقل به پيش رويد كه با تحقق آن ،همه مستكبران جهان را به جاي خود خواهيد نشاند و همه مستضعفان را به امامت و وراثت ارض خواهيد رساند. به اميد آن روز كه خداوند تعالي وعده فرموده است .

ص - يك مرتبه ديگر در خاتمه اين وصيتنامه ، به ملت شريف ايران وصيت مي كنم كه در جهان حجم تحمل زحمتها و رنجها و فداكاريها و جان نثاريها ومحروميتها مناسب حجم بزرگي مقصود و ارزشمندي و علو رتبه آن است ، آنچه كه شما ملت شريف و مجاهد براي آن بپاخاستيد و دنبال مي كنيد و براي آن جان و مال نثار كرده و مي كنيد، والاترين و بالاترين و ارزشمندترين مقصدي است و مقصودي است كه از صدر عالم در ازل و از پس اين جهان تا ابد عرضه شده است و خواهد شد؛ و آن مكتب الوهيت به معني وسيع آن و ايده توحيد باابعاد رفيع آن است كه اساس خلقت و غايت آن در پهناور وجود و در درجات و مراتب غيب و شهود است ؛ و آن در مكتب محمدي - صلي الله عليه و آله وسلم - به تمام معني و درجات و ابعاد متجلي شده ؛ و كوشش تمام انبياي عظام - عليهم سلام الله - و اولياي معظم - سلام الله عليهم - براي تحقق آن بوده وراهيابي به كمال مطلق و جلال و جمال بي نهايت جز با آن ميسر نگردد. آن است كه خاكيان را بر ملكوتيان و برتر از آنان شرافت داده ، و آنچه براي خاكيان ازسير در آن حاصل مي شود براي هيچ موجودي در سراسر خلقت در سر و علن حاصل نشود.

شما اي ملت مجاهد، در زير پرچمي مي رويد كه در سراسر جهان مادي ومعنوي در اهتزاز است ، بيابيد آن را يا نيابيد، شما راهي را مي رويد كه تنها راه تمام انبيا - عليهم سلام الله - و يكتا راه سعادت مطلق است . در اين انگيزه است كه همه اوليا شهادت را در راه آن به آغوش مي كشند و مرگ سرخ را "احلي من العسل " مي دانند؛ و جوانان شما در جبهه ها جرعه اي از آن را نوشيده و به وجد آمده اند و در مادران و خواهران و پدران و برادران آنان جلوه نموده و مابايد بحق بگوييم يا ليتنا كنا معكم فنفوز فوزا عظيما. گوارا باد بر آنان آن نسيم دل آرا وآن جلوه شورانگيز.

و بايد بدانيم كه طرفي از اين جلوه در كشتزارهاي سوزان و در كارخانه هاي توانفرسا و در كارگاهها و در مراكز صنعت و اختراع و ابداع ، و در ملت به طوراكثريت در بازارها و خيابانها و روستاها و همه كساني كه متصدي اين امور براي اسلام و جمهوري اسلامي و پيشرفت و خودكفايي كشور به خدمتي اشتغال دارند جلوه گر است .

و تا اين روح تعاون و تعهد در جامعه برقرار است كشور عزيز از آسيب دهران شاءالله تعالي مصون است . و بحمدالله تعالي حوزه هاي علميه و دانشگاهها وجوانان عزيز مراكز علم و تربيت از اين نفخه الهي غيبي برخوردارند؛ و اين مراكز دربست در اختيار آنان است ، و به اميد خدا دست تبهكاران و منحرفان ازآنها كوتاه .

و وصيت من به همه آن است كه با ياد خداي متعال به سوي خودشناسي وخودكفايي و استقلال ، با همه ابعادش به پيش ، و بي ترديد دست خدا با شمااست ، اگر شما در خدمت او باشيد و براي ترقي و تعالي كشور اسلامي به روح تعاون ادامه دهيد.

و اينجانب با آنچه در ملت عزيز از بيداري و هوشياري و تعهد و فداكاري وروح مقاومت و صلابت در راه حق مي بينم و اميد آن دارم كه به فضل خداوندمتعال اين معاني انساني به اعقاب ملت منتقل شود و نسلا بعد نسل بر آن افزوده گردد.

با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا ازخدمت خواهران و برادران مرخص ، و به سوي جايگاه ابدي سفر مي كنم . و به دعاي خير شما احتياج مبرم دارم . و از خداي رحمان و رحيم مي خواهم كه عذرم را در كوتاهي خدمت و قصور و تقصير بپذيرد.

سد آهنين ملت خللي حاصل نخواهد شد كه خدمتگزاران بالا و والاتر درخدمتند، والله نگهدار اين ملت و مظلومان جهان است .

والسلام عليكم و علي عبادالله الصالحين و رحمه الله و بركاته

26 بهمن 1361 / 1 جمادي الاولي 1403

روح الله الموسوي الخميني

بسمه تعالي

اين وصيتنامه را پس از مرگ من احمد خميني براي مردم بخواند. و درصورت عذر، رئيس محترم جمهور يا رئيس محترم شوراي اسلامي يا رئيس محترم ديوان عالي كشور، اين زحمت را بپذيرند. و در صورت عذر، يكي ازفقهاي محترم نگهبان اين زحمت را قبول نمايد.

روح الله الموسوي الخميني

بسمه تعالي

در زير اين وصيتنامه 92 صفحه اي و مقدمه ، چند مطلب را تذكر مي دهم :

1 - اكنون كه من حاضرم ، بعض نسبتهاي بي واقعيت به من داده مي شود وممكن است پس از من در حجم آن افزوده شود؛ لهذا عرض مي كنم آنچه به من نسبت داده شده يا مي شود مورد تصديق نيست ، مگر آنكه صداي من يا خط وامضاي من باشد، با تصديق كارشناسان ؛ يا در سيماي جمهوري اسلامي چيزي گفته باشم .

2 - اشخاصي در حال حيات من ادعا نموده اند كه اعلاميه هاي اينجانب را

مي نوشته اند. اين مطلب را شديدا تكذيب مي كنم . تاكنون هيچ اعلاميه اي را غيرشخص خودم تهيه كسي نكرده است .

3 - از قرار مذكور، بعضيها ادعا كرده اند كه رفتن من به پاريس به وسيله آنان بوده ، اين دروغ است . من پس از برگرداندنم از كويت ، با مشورت احمد پاريس را انتخاب نمودم ، زيرا در كشورهاي اسلامي احتمال راه ندادن بود؛ آنان تحت نفوذ شاه بودند ولي پاريس اين احتمال نبود.

4 - من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطه سالوسي و اسلام نمايي بعضي افراد ذكري از آنان كرده و تمجيدي نموده ام ، كه بعد فهميدم از دغلبازي آنان اغفال شده ام . آن تمجيدها در حالي بود كه خود را به جمهوري اسلامي متعهد و وفادار مي نماياندند، و نبايد از آن مسائل سوءاستفاده شود. و ميزان درهر كس حال فعلي او است .

روح الله الموسوي الخميني

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 8:4  توسط سلمان زمانی  | 

سيطره فرهنگ مغرب زمين بر تمام نقاط جهان در عصر حاضر، امري لاينفك از نظام كنوني حاكم بر جهان است. گستره تمدن جديد كه همان فرهنگ سلطه گر غرب است، تمام ملل را در برگرفته است. چه بسيار تمدن هاي پايدار و كهن كه در اين رويارويي به نابودي رفته و يا در پنجه آن فشرده شده اند. به تدريج فرهنگ در قالب «ايدئولوژي» نه تنها جدايي دين از سياست را سبب شده، كه به محو دين از زواياي زندگي توده هاي بسياري انجاميده است. در اين جنگ سلطه جويانه، نه تنها فرهنگ ها و تمدن ها بلكه «هويت ملل» نشانه گرفته شده است. در اين ميان ملت هاي شرق و مسلمين به نحو فزاينده اي در محاصره و معرض حملات بي امان قرار داشته اند.

با وجود اين شرايط جهان اسلام هنوز به انهدام فرهنگي نرسيده است. «حاكميت شريعت» در جاي جاي سرزمين هاي اسلامي چشم غربيان را به خود معطوف داشته است، همچنين مسلمين در مقايسه با ديگر ملت هاي جهان به ميزان بالاتري در حفظ هويت خويش مي كوشند همه اينها و بالاتر از همه اينكه فرهنگ اسلام علم طغيان و جنگ را عليه تمدن بي ريشه و سلطه گر غرب برداشته است، از استحكام، شكوه و عظمت تمدن و فرهنگ قرآن مجيد حكايت مي كند.

انقلاب مقدس اسلامي ايران، نويدي آسماني بود كه آدميان را به بازيافت هويت اصيل خود بشارت داده و به جسم هاي بي جان شان، حياتي تازه بخشيد.

بنا به اعتراف همه انديشمندان و پژوهشگران و صاحب نظران جهاني- حتي از گروه مخالفان- امام خميني(ره)- محيي اسلام ناب محمدي(ص)- با بنيانگذاري جمهوري اسلامي توان و ظرفيت «اسلام ناب» را در اداره جامعه و حكومت به اثبات رسانيد. از آنجا كه ويژگي هاي حركت و اقتدار امام (ره) در اين رهبري الهي انقلاب و حكومت مقدس اسلامي را از ديگر انقلابها و حكومت هاي انقلابي جهان ممتاز كرد، توده هاي تحت ستم به استقبال نداي آسماني ايشان شتافتند.

در فراخواني جهاني امام(ره) «توحيد»، محور اساسي حركت است و «معنويت و تهذيب فردي» زيربناي ساختمان جديد جامعه را تشكيل مي دهد. همچنين در رستاخيز اسلامي ايران، انگيزه و هدف پيامبران عظيم الشأن كه همان «خودباوري آدميان به منظور رهايي از بند بندگي غيرحق» است به عينه ملاحظه شده است. در اين رستاخيز و فراخوان، ملل تحت استيلاي چپاولگران به يافتن «هويت اصيل» خويش خوانده شده اند. قرآن مجيد منادي رهايي بشريت، بهترين و والاترين متني است كه تعاليم هستي بخش را به نحو اكمل در خود دارد. حضرت امام(ره) با تاكيد بر احكام نوراني قرآن، منجي انسان هاي بسياري گرديد كه در غفلت فرهنگ غرب حتي احساس خودباوري را از دست داده بودند. سريع ترين ثمره فراخواني امام(ره) رويكرد گروه هايي از مسلمانان جدا شده از قرآن كريم و حتي غيرمسلمانان، به فرهنگ اسلامي بود چنين رويكردي، در قلب اروپا و آمريكا به روشني مايه شادماني مسلمانان اصيل و موجبات شگفتي و خشم عاملان ستمگر را در آن ديار فراهم كرده است.

«زن»؛ وجودي الهي كه در مكتب انقلابي امام(ره)- اسلام ناب- بيش از مردان، بشارت آزادي و انسانيت داده مي شود. زن در طول تاريخ در حاكميت هاي كفر و شرك در شكل هاي قديم و جديد، پيوسته به سوي بندگي سوق داده شده است. صورت هاي صرفاً مادي و حتي حقيري كه در دوران هاي مختلف تاريخي از زن ترسيم شده، در عصر حاضر به بدترين شكل جلوه كرده است. نتايج اين دسيسه ها كه شيطان صفتان طراح و عامل اجراي آن بوده و هستند، ابعاد الهي زن را واژگونه كرده است.

شگفت آنكه دارندگان اين تيغ هاي طلايي، «مناديان آزادي و حمايت از زن» به شمار مي آيند. گروه هايي ناآگاه از زنان، دستور رهايي را در آيات شيطاني آنها يافته، با قدم هاي تند، به سوي مرگ حقيقي خويش پيش مي روند.

نگرشي كوتاه به وضعيت زن در قبل و بعد از انقلاب اسلامي، بيانگر آن است كه ملاك ها و ارزش هاي گذشته شخصيت زن را به بند مي كشيد، در حالي كه پس از پيروزي انقلاب در حفظ اصالت و بالندگي او تلاش شده است. بررسي ديدگاه رهبر نظام اسلامي- حضرت امام(ره)- راهگشاي ترسيم و تبيين اين مقوله خواهد بود.

در تقسيم بندي دوران زندگي زن در ارتباط با مكتب متعالي اسلام، امام دو مرحله از حاكميت جاهليت را لحاظ مي كنند:

1- عصر جاهليت قبل از ظهور اسلام.

2- عصر جاهليت پهلوي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران.

در هر دو دوره، نموداري از شخصيت ترسيم شده زن ملاحظه مي شود كه توسط صاحبان زر و قدرت طراحي شده است. بنابراين فرهنگ جاهلي حاكم بر سرنوشت محتوم زن از بعد زمان و مكان فراگير است در سطرهاي آتي، ملاحظه خواهد شد كه «تمدن جاهلي» منحصر به دوره ي خاص تاريخي يا جغرافيايي نيست، و آنچه هم كه حاكميت بشر بر خويش -اومانيسم- در عصر حاضر ترويج مي كند، همان «جاهليت عربستان قبل از اسلام» است. در همين جا لازم است به برخي از شرايط زيست فردي و اجتماعي زن در مغرب زمين در دوران پيش اشاره داشته باشيم، تا روشن شود كه نگرش و طرح هاي جاهلي در مورد زن جهان شمول بوده است.

در اين روزگار مسلمانان بسياري از طريق راهگشاي اسلام به عمل نفرت انگيز «سفاهت مرد عرب» -زنده به گور كردن دختران- پي مي برند و با آيات وحي تنفرآميز بودن اين عمل را متوجه مي شوند اما غافل از آنند كه غرب -اين جهانخوار كنوني كه انديشه تباه كننده ي خود را در لفافه ي زريني عرضه مي كند- در آن زمان ديدگاهي همسان مردمان عربستان نسبت به زن داشته است. چه بسا در كنكاشي عميق تر، نكات بسيار ترس آورتر نيز بدست آيد. مواردي به عنوان نمونه ارائه مي شود:

«ويل دورانت» مي نويسد: «يهود در تولد دختران شمع روشن نمي كردند، زيرا بنابر عقيده ي «يهوه» زنان در رديف اموال غير منقول و چهارپايان بوده اند.»

و هم چنين مي نويسد «قوانين دوران شرك ]-اروپاي قبل از مسيحيت-[ هر زن آزادي را كه با برده اي ازدواج مي كرد، به مرگ محكوم مي نمود. قانون قسطنطين مقرر مي كرد كه اين زن اعدام شود و شوي برده اش سوزانده شود».

گذشته از شرايط زن در دوره هاي خيلي دور در اروپا، مي توان زن را در قرن هاي 16 به بعد در آن سرزمين نگريست كه هم چنان در بند جاهليت بوده است «در قرن شانزده در اروپا، زن هنگام ترك مرد هيچ چاره اي نداشت جز اين كه جهاز خود را باز خواهد، نزد كسان خويش باز گردد و زندگي با تنهايي و بي سرپرستي را ادامه دهد. اجازه شوهر كردن نداشت. ممكن بود به صومعه اي وارد شود، اما صومعه نيز انتظار اعانه از جهاز او را داشت».

و نيز: «تا حدود 1900 زن كمتر داراي حق احترام به وسيله مرد بود. در قرن 19 زنان آفريقا مانند برده و آلات كشاورزي خريد و فروش مي شدند در تاهيتي و نيوبريتين، زنان مجبور به شير دادن خوكها بودند».

همچنين: «تا 1882 در بريتانياي كبير، پول زن متعلق به شوهرش بود مال پدري را حق خرج كردن نداشت.»

گذشته از موارد فوق نمي توان به ديدگاه ارسطو، شوپنهاور و نيچه، فلاسفه بزرگ مغرب باستان و جديد اشاره نداشت. زيرا آيا مي توان تصور نمود تفكر جديد غرب خالي از ديدگاه هاي فيلسوفان بنام آنها باشد؟

ارسطو زن را ناقص و خلقت او را نشانه عجز طبيعت به هنگام آفرينش مي داند. زن و بندگان در ديدگاه او بنابر طبيعت محكوم به اسارت هستند و سزاوار شركت در كارهاي عمومي نيستند.

شوپنهاور در مقاله ي «در باره زنان» زن را ناقص الخلقه مي داند و نيز نيچه مردان را به داشتن تازيانه هنگام ملاقات با زنان نصيحت مي كند.

 

ادوار اسارت زن در نگاه امام

گفته شد مظلوميت تاريخي زن در ديدگاه امام(س) به دو دوره «جاهليت قديم» و «عصر پهلوي» تقسيم مي شود. در هر دو دوره مظلوميت زنان بيش ازمردان بوده است. در زمان رضاخان كه آغاز دوره جديد جاهليت بود، ظلم به زنان بيش از مردان انجام گرفت. در اين ارتباط با ارائه نمونه هايي از نگرش و موقعيت زن در جهان غرب تلاش گرديد «عصر جاهليت» را فراتر از محدوده هاي تاريخي و جغرافيايي تعريف كرده و به طور كلي برداشتي از يك فرهنگ جاهلي نسبت به زن ارائه داده شود.

اين فرهنگ ستمگر در انديشه ي امام(س) علاوه بر دوران قديم و قبل از ظهور اسلام، در عصر تجدد نيز ظهور كرده است. در اين عصر بندهاي زريني زنان را داوطلبانه به اسارت مي كشند. با همين ديد است كه امام(س) در هر دو دوره تاريخي جاهليت قديم و عصر پهلوي، اسلام را منجي زن مي دانند. دوره اول با ظهور اسلام و دوره دوم با پيروزي انقلاب مقدس اسلامي ايران، زن به رهايي رسيد.

 

شأن زن در نگاه امام (ره)

به طور كلي ارزش انسان در نگاه حضرت امام (ره) از حيث «انسانيت» او مطرح است كه اين بعد مورد تاكيد و تصريح قرآن كريم است. شأن و مقام و شخصيت انسان ها و حقوق آزادي هاي آنان داراي ساختاري است كه تعاليم اسلام و احكام نوراني قرآن كريم، چارچوب آن را فراهم آورده اند. خارج از اين مرزهاي مقدس، شأن انساني آدميان ملعبه هوا و هوس هاي افرادي ديگر از نوع خودشان بوده و مفهوم و محتواي اصيلي نخواهد داشت.

در نگاه حضرت امام (ره) «زن» داراي شخصيت و مقامي قرآني است و نبايد خارج از اين ظرف ملاكها و ارزشهاي ديگر را پذيرا شود. شاخصه هاي انساني قرآن علم و تقوي هستند. اينها معيارهايي الهي هستند كه در رأس تعاليم همه مكاتب الهي قرار داشته و قرآن كريم و حضرت ختمي مرتبت (ص) نيز بر آن تصريح و تاكيد داشته اند.

شاخصه هاي علم و تقوي زن و مرد را مشمول خود قرار داده اند و در پيشگاه حضرت احديت هيچ يك را بر ديگري مزيتي نيست.

در خطاب پروردگار به پيامبر اكرم (ص)، مومنين اعم از زن و مرد مفتخر شده اند تا نامشان در كنار نام حضرت حق قرار گيرد.

مومنين و مومنات هر دو در اين كلام جمع شده اند و مسئوليتي عظيم متوجه هر دو قشر است. پيروي از پيامبر و دين اسلام مسئوليت و تكليفي است كه خداوند سبحان در اين پيام به زنان و مردان ايمان آورنده گوشزدمي كند.

زن و مرد مسلمان در افتخارات و امتيازات- انجام وظيفه و تكليف الهي- مساوي و از حيث مسئوليت پذيري نيز برابر هستند. زن در مسئوليت پذيري و برتري يابي، به عنوان «بنده مقرب» داراي توان، ظرفيت، درك و تحملي برابر با مرد است و مصداق كامل انسان بالنده و پويا در مكتب اسلام است.

از اين رو با بعثت نبي اكرم (ص) فرهنگ جاهليت درهم مي شكند و با اين نداي رهايي زن بيش از مرد به آزادگي دست مي يابد. از آن به بعد زن موجود سيه روزي كه مايه فلاكت و تباهي شناخته مي شد، و به عنوان انگل جامعه مستوجب عمل سفاهت جاهلي مي گرديد، در بستر پر نعمت اسلام به رشد و تعالي رسيد. زن نه تنها به شأن انساني خودنائل شد بلكه هم رديف قرآن مجيد، و انبياء الهي «انسان ساز» به شمار آمد.

در رستاخيز اسلامي، زن به گونه اي معجزه آسا از كالايي بي مصرف به انساني والا تبديل شده و هاله اي از قداست وجود او را فرا گرفت؛ يخرجون من ظلمات الي النور. به اين ترتيب زن انساني آزاده مي شود كه فقط در برابر حق تعالي «عبد» است.

باور امام (س) نسبت به شأن زن ريشه قرآني دارد كه آن خروج زن از حالت شيئي بودن است. اين تحول تنها خروج نيست بلكه ورود در صحنه هاي سازندگي بناي جامعه اسلامي است. زن در ساختار حكومت اسلامي- جامعه اسلامي- مسئوليت هاي سنگيني را عهده دار مي شود. كرامت و آزادگي از ويژگي هاي زن است كه آنها را در خلقت خويش از حق سبحان به وديعت گرفته است.

به جرأت مي توان گفت حضرت امام (س) تنها رهبر و انديشمندي است كه مقام و شخصيت حقيقي زن را باور داشت و با تمام وجود براي ظهور و بروز آن كوشيد. امام (س) سفيري الهي بود كه با خرد فرزانه خويش رهايي نوع بشر را از قيد بندگي غير خداوند فرياد مي كرد و بشريت را به بيداري، آگاهي و قيام عليه تمامي بندها و عبوديت هاي باطل فرا خواند.

زن در اين دعوت به قيام آزاديخواهانه، جايگاهي خاص دارد. امام (س) زن را به سوي رستگاري و نجات مي خواند و شأن والاي او را به بهترين و زيباترين بيان ترسيم مي كند: «زن مظهر تحقق آمال بشر است.»

 

زن در حيات اجتماع

زعامت پربار و پرافتخار ده ساله حضرت امام (س) موجب گرديد تا دستيابي به انديشه آن حضرت، از حالت نظري صرف خارج شده و نظر و نمونه عملي هر دو قابل حصول باشند. اين مزيت، انديشه امام (س) را از ديگر متفكران و صاحب نظران مسلمان ممتاز مي سازد. در نگاهي گذرا، مي توان درجات عالي حيات اجتماعي زن را در اين ديدگاه ملاحظه كرد. شگفت آور است كه در اين جولانگاه ايماني جايگاه زن والاتر از مرد است.

«من خدمتگزار بانوان ايران هستم.» اين شعار عملي را نمي توان در هيچ يك از نظريه ها و راهبردهاي ديگراني يافت، كه با هياهو به دفاع از حقوق زن در طول تاريخ برخاسته اند. رسيدن زن به مقام والاي انسانيت در راس ديدگاه الهي امام(س) قرار دارد. اين هدف، مقصد نهايي زن را در طي طريق معين مي كند. آن سيري عارفانه است كه براساس انگيزه اي الهي براي رسيدن به مقصدي الهي آغاز مي شود. در اين مسير متعالي بارزه هاي عملي در حيات اجتماعي جلوه مي كند.

نقش زن در حيات اجتماعي داراي ويژگي خاصي است و آن «صلاح و فساد جامعه» است كه سرچشمه اش با وجود زن پيوند دارد.

برداشت غلط از پيشرفت و ترقي زن، كه تقليدي نابخردانه از فرهنگ غرب است در انديشه امام(س) نفي شده است و ترقي مفهوم «كمال جويي» مي دهد. بنابراين ترقي كمال انساني زن است و بسته به تاثيري است كه وي در جامعه مي گذارد. در اين ديدگاه زن مظهر سازندگي بنيان جامعه قلمداد مي شود و كمال او سعادت جامعه را دربر دارد.

مقام مادري اولين مرتبه از شأن زن در حيات اجتماع است. در اين مقام، زن همطراز با انبيا شمرده مي شود كه متاسفانه در ديدگاه مادي، اين جايگاه ارزش واقعي خود را از دست داده است. در معرفت امام(س) باطن امور و مسائل كشف مي شود و با بياني ساده در معرض فهم عامه قرار مي گيرد. در اين نگاه تزكيه و سازندگي جامعه دو عنصر بزرگي است كه واژه «مادر» را معنا مي كند.

مادري مقامي است كه هم مسئوليت و هم ظرفيت سازندگي و تزكيه را دارد و در اجراي اين دو، زن مانند رسولان عمل مي كند. ويژگي هاي فوق را حضرت حق در ذات «مادر» نهفته است.

همان گونه كه در بستر تعاليم الهي انبيا عظام بشر تربيت يافته و به تكامل مي رسد، ژرفاي عواطف و عشق، آگاهي، شناخت و عمل توأم به تزكيه مادر نيز، مدرسه ايماني فرزندان اوست. مادر تنها آموزگار قدرتمندي است كه تواني عظيم در ساختن اركان جامعه زنده و پويا دارد.

قرآن مجيد كتابي است كه در آن احكام رسالت انبياء الهي كاملتر و جامع تر آمده است. در نظر امام ابتدا و غايت قرآن كريم «انسان سازي است و شأن حقيقي زن، شأني قرآني، يعني انسان سازي در جامعه است.»

انحطاط جوامع بشري ثمره زيان باري است كه از عدم انجام وظيفه مادري ناشي شده است. با آن كه آموزگاري تجلي رسالت پيامبران است، ولي در مقايسه با تربيت و پرورش بنيادين كه توسط مادر بايد انجام پذيرد، معلمي در درجه دوم قرار دارد. بنابراين مادر مربي اصلي و آغازين جامعه است. در اين مقام سايه حضور زن در تربيت تمام جامعه فراگيري است و به گروه دانش آموز و معلم محدود نمي شود.

سعادت و تباهي ملل و كشورها پيوندي عميق و اصيل با وجود زن دارد. زن مي تواند مبدأ تمامي سعادتهاي يك ملت باشد و بركات وجودش ارزشهاي والاي انساني و استقامت يك جامعه را پي ريزي كند. خلاف اين مسئله نيز امري بديهي و طبيعي است. نقش بنيادين زن در حيات جوامع از ديدگاه امام فراتر از نقش مردان بوده و آن را در بياني زيبا چنين مطرح مي كنند: «مردان بر ملل حق دارند و زنها حقي بيشتر از آنها دارند.» و نيز: «ساختمان صحيح كشورها با نيروي توانمند زن، استوار مي گردد.»

عروج مرحله اي فوق تصور براي بشر عادي و امري نادر است. نمونه اعلاي آن عروج حضرت ختمي مرتبت(ص) است. در شناخت عرفاني امام(س)، معراج مردان الهي از مهد و بستري است كه توسط زن گسترده مي شود. تهذيب نفس، كسب فضايل اخلاقي، تحصيل علم، عمل به احكام اسلامي، آگاهي و رهايي از قيدها و مكرهاي خائنان و استقلال و تلاش، شرايط ويژه اي هستند كه زنان را در ساختن اركان اجتماع به صورتي همه جانبه ياري مي دهند.

مكتب مترقي اسلام بيشترين حد احترام و حق را براي زنان قائل است. فلسفه حدود و موازين اسلام و جدايي زن و مرد و عدم اختلاط دو جنس، محترم داشتن حيثيت زن است.

رشد و تعالي هر فرد به استقلال فكري وي بستگي دارد. فكر مستقل، زمينه ساز رشد فردي و اجتماعي است و عامل شناخت عوامل بازدارنده و مبارزه با آنهاست. طاغوت ها در راه رسيدن به اهدافي ضدبشري خود پيوسته در نابودي استقلال فكري توده ها كوشيده اند و دراين نقشه هاي شيطاني زن بيشترين آسيب ها را ديده است. از اين رو امام(س) قطع دست خائنين و جنايتكاران از كشور را توسط بانوان مستقل و نيرومند مي طلبد.

در طرحهاي شوم صاحبان زر و زور و تزوير براي انحطاط و استثمار جوامع، بيشترين سرمايه گذاري بر روي قشر زن بوده است. اين امر بيانگر نقش زن در حيات جامعه از ديدگاه قرآني امام(س) است. از اين رو استقلال فكري زن، مورد تاكيد و تصريح قرار گرفته و او از پيروي فكري ديگران بازداشته مي شود.

پيشتر اشاره شد كه در نگاه الهي امام حركت جوامع و افراد، چگونگي حكومت و رفتار حاكمين، قوانين و حقوق... در محدوده مكتب مقدس و متعالي اسلام و اهداف مبارك قرآني قابل طرح است. زن نيز در اين مرز، مقدس به ديده مي آيد. ارزشها، حقوق، جايگاه فردي و اجتماعي او نيز بر همين معيار و چارچوب تعيين و تبيين مي گردد.

بنابراين، استقلال فكري به معناي شخصيت مستقل و بالنده زن مسلمان است. كه او را از دنباله روي مكاتب بيگانه و غير الهي بر حذر مي دارد. ميزان تأثر و نگراني حضرت امام از قلم هاي مسموم و افكار منحرفي كه در دوران سياه پهلوي استقلال فكر و شخصيت زن را مورد حمله قرار داده اند از اولين و آخرين نوشته ها و بيانات ايشان پيداست.

حسن ختام اين مبحث، جملاتي از امام (س) است كه نوع نگرش حضرتش به شأن زن و باور آن حضرت نسبت به اين شأن را در حيات اجتماعي آن هم در يكي از بحراني ترين برهه هاي تاريخ كشور، نشان مي دهد.

«زناني كه در پشت جبهه، بدون توجه به مقام و شهرت خدمت مي كنند، سربازان گمنامي هستند كه مي توان آنها را رزمندگان جبهه هاي جهاد قلمداد نمود.»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 7:50  توسط سلمان زمانی  | 

اين جنگ از ديدگاه عرفاني و معنوي حضرت امام، براي ملتي كه به تازگي از استبداد رژيم شاهنشاهي رهايي يافته بود، يك “امتحان الهي” قلمداد شد.

هجوم وحشيانه و گسترده رژيم بعث عراق در آخرين روز شهريور 1359، حادثه اي بزرگ را در تاريخ انقلاب اسلامي به ثبت رساند كه سرانجام به خلق حماسه اي جاودان و حيرت انگيز در تاريخ سرزمين ايران انجاميد.

اين جنگ از ديدگاه عرفاني و معنوي حضرت امام، براي ملتي كه به تازگي از استبداد رژيم شاهنشاهي رهايي يافته بود، يك “امتحان الهي” قلمداد شد.

 

جنگ هم يك مساله‌اي بود كه انسان خيال مي‌كرد بسيار مهم است، لكن معلوم شد كه منافعش بيشتر از ضررهايش بود. آن انسجامي‌كه در اثر جنگ بين همه قشرهاي مردم پيدا شد و آن معناي روحاني و معنوي كه در خود سربازان ارتش و ژاندارمري و سپا پاسداران به نمايش گذاشته شد و آن روح تعاوني كه در همه ملت از زن و مرد در سرتاسر كشور تحقق پيدا كرد، به دنيا فهماند كه اين مساله اي كه در ايران است با همه مسائل جداست.” (صحيفه نور، ج16ص19(

 

 همچنين امام جنگ را براي ملت مقاوم و مبارز ايران ، عامل آگاهي، حركت و خروج از فترت و سستي مي‌دانست:”وقتي يك جنگي شروع شود، ملت ما بيدار مي‌شود، بيشتر متحرك مي‌شود.” (صحيفه نور،ج13،ص157(

 

           

 

علل تجاوز دشمن از ديدگاه حضرت امام

 

رژيم بعث عراق كه خود آغازگر تجاوز به ميهن اسلامي ايران بود در همان روزهاي شروع جنگ براي فريب افكار عمومي جهان و ملتهاي مسلمان و اعراب منطقه، علل ذيل را براي اين تهاجم برشمرد:

 

1ـ  الزام ايران به شناسايي حاكميت عراق بر اروند رود.

2ـ  بازگرداندن سه جزيره ابوموسي، تنب بزرگ و تنب كوچك به اعراب.

3ـ  قطع دخالت ايران در امور داخلي عراق.

4ـ  مجبور كردن ايران به پذيرش خودمختاري برخي از استانهاي مرزي همچون خوزستان و كردستان.

 

 هر چند مجامع و محافل بين المللي در روزهاي آغاز جنگ به گمان پيروزي نظامي عراق، درباره دلايل واقعي عراق سكوت اختيار كردند، اما هنگامي كه عراق را در نابودي انقلاب اسلامي ناكام ديدند اعتراف كردند كه رژيم عراق به قصد سرنگوني نظام اسلامي ايران و شكست انقلاب اسلامي و پيشگيري از نفوذ ان به جهان اسلام و خاورميانه به ايران حمله كرده است.

امام خميني كه از اهداف دشمن و استكبار جهاني در رويارويي با انقلاب اسلامي شناخت ژرف و عميقي داشت در روزهاي آغازين جنگ ريشه و علت تهاجم را در چند موضوع مهم مشخص و تبيين نمودند:

 

 1ـ اسلام خواهي نظام و حكومت

اينكه انقلاب اسلامي براي تحقق حاكميت ديني به وجود آمده و بر مسائلي همچون رهايي از سلطه بيگانگان، قطع رابطه با رژيم اشغالگر قدس، تاكيد بر مشتركات اسلامي و وحدت فرقه هاي اسلامي اصرار دارد، واكنش و مخالفت استكبار جهاني را برانگيخت و  بر دشمني آنان افزود.

 

حضرت امام در اين باره مي‌فرمايند:”اينكه ميبينيد عراق به ايران حمله مي‌كند، علتش گرفتن چهار وجب خاك نيست، بلكه علت اصلي آن ترس آنها از حكومت اسلامي و اتحاد اسلامي است.” (صحيفه امام، ج15، ص5(

 

 جرم واقعي ما از ديد جهانخواران و متجاوزان، دفاع از اسلام و رسميت دادن به حكومت جمهوري اسلامي به جاي نظام طاغوت ستمشاهي است.” (صحيفه نور، ج20، ص116(

 

 

2ـ جلوگيري از صدور انقلاب اسلامي

حركت توفنده انقلاب اسلامي براي رهايي از ظلم بانگ بيدار باش را براي خفتگان در چنگان استعمار به صدا درآورد و استكبار جهاني كه اين خيزش اسلامي را برنمي‌تابيد براي مهار آن به جنگ متوسل شد.

 

"آنها - استكبار جهاني-  مي‌دانند كه مردم كشورهاي اسلامي در مقابلشان مي‌ايستند و همچنين است مردم كشورهاي غير اسلامي كه متوجه ما هستند، مثل سياهپوستان." (صحيفه نور، ج18، ص112(

 

 3ـ دشمني شيطان بزرگ

با پيروزي انقلاب اسلامي سلطه 30 ساله آمريكا بر فرهنگ، اقتصاد، سياست و نيروهاي مسلح ايران پايان يافت. اخراج مستشاران نظامي آمريكا، قطع رابطه سياسي و اقتصادي، تصرف لانه جاسوسي و مخالفت جمهوري اسلامي ايران با سياستهاي استكباري آمريكا در منطقه خليج فارس خواب آمريكا را براي سلطه مجدد بر ايران آشفته ساخت.

 

"قدرتهاي بزرگ كه دستشان از مخازن بزرگ ايران كوتاه شده است و سلطه و قدرتشان با همت ملت ايران و قواي مسلح آن قطع گرديده است، اكنون بهدست و پا افتاده اند تا با جنگ افروزي بين برادران، سلطه خود را اعاده كنند و چپاولگري خود را از سر گيرند." (صحيفه نور، ج13، ص119(

 

4ـ تباني اسرائيل و آمريكا

نكته مهمي كه در تحليل علل تحميل جنگ از نظر حضرت امام مخفي نماند، دشمني رژيم غاصب اسرائيل با اهداف و سياستهاي انقلاب اسلامي در جهان اسلام است. رژيم ستمشاهي از قوي‌ترين پشتيبانان و همپيمانان اسرائيل در منطقه خاورميانه محسوب مي شدكه با پيروزي انقلاب اسلامي نه تنهاضربه سختي به اسرائيل وارد آورد بلكه عامل مهمي در بسيج مسلمانان عليه سياستهاي غاصبانه اين رژيم گرديد. لذا يكي از راههاي جلوگيري از وحدت مسلمانان، تباني اسرائيل و آمريكا براي تحميل جنگ عليه ايران بود. برخي از سردمداران اسرائيل با خوشحالي اعتراف كردند كه ما از درگيري ايران و عراق شديداً شادمان هستيم زيرا با تحليل رفتن قدرت نظامي عراق و ايرن، اسرائيل با خطر بزرگي روبرو نيست و فرصت مي‌يابد تا سياست توسعه طلبانه خود را ادامه دهد. (روزنامه اطلاعات2/7/59 به نقل از خبرگزاري آسوشيتدپرس(

 

 "قدرتهايي كه بايد صرف برانداختن اسرائيل و نجات بيت المقدس بزرگ شود، با تباني بين شياطين بزرگ و صهيونيسم جهاني و بين حزب بعث ، صرف هجوم بر ضد مخالف سرسخت اسرائيل و آمريكا شد و مي‌شود." (صحيفه نور، ج15، ص158(

 

5ـ توسعه طلبي رژيم عراق

پس از فروپاشي رژيم ستمشاهي ايران كه با حمايت آمريكا سالها ژاندارم منطقه بود، اين منطقه عملا با خلاء قدرت سياسي و نظامي مواجهه گرديد. از منظر امام اين حادثه حاكمان قدرت طلب عراق را تحريك كرد تا با تهاجم به ايران و برتري نظامي خود در منطقه، حاكميت خود را بر خليج فارس تحميل كند. همچنين خلاء قدرت در رهبري اعراب رژيم عراق را وسوسه كرد تا شايد در اين موقعيت بتواند رهبري اعراب را به دست بگيرد.

 

 "صدام در تهاجم خود به اين كشور اسلامي نقشه رهبري خود بر اعراب و منطقه و ژاندارمي خليج فارس را تعقيب مي‌كرد و آمريكا نيز از جهالت و غرور و بلند پروازي صدام استفاده كرد و او را به هجوم به ايران واداشت." (صحيفه نور، ج19، ص292(

 

 6ـ مساعد بودن شرايط داخلي

 

شرايط سياسي داخل كشور در اوايل سالهاي انقلاب، زمينه مناسب سياسي و رواني را براي حمله عراق آماده كرده بود. وجود تنشهاي سياسي، ضعف بنيه نظامي ارتش به علت اخراج مستشاران نظامي و دستگيري تعدادي از افسران نظامي خائن در كودتاي شهيد نوژه، اختلاف نظر مسئولان و خيانت بني صدر اولين رئيس جمهوري ايران، زمينه مناسب شكل گيري تهاجم بود.

 

"صدام را وادار كردند كه به اين كشور اسلامي حمله كند و بعضي از اشخاصي كه آن وقت سردمدار بودند خيانت كردند به اين كشور و در عين حالي كه اطلاع داشتند چيزي نگفتند." (صحيفه نور، ج16، ص107(

 

 

 

گواه خيانت بني صدر در اوان جنگ، داشتن حالت انفعالي در مقابل هجوم دشمن، عدم تحرك جدي براي بيرون راندن دشمن و به كار نگرفتن نيروهاي عظيم مردمي در يگانهاي رزمي در طول مدت رياست جمهوري و جانشيني فرماندهي كل قواي او است كه پس از عزل وي اين مشكل جدي بر طرف شد و عملياتهاي مهم پي در پي با حضور جوانان پرشور بسيجي انجام گرفت.

 

"البته با خيانت بعضي ها كه آن وقت بودند يك جاهايي را به غافلگيري گرفتند لكن آن وقتي كه جوانها در مقابلشان ايستادند ديگر نتوانستند يك قدم پيش بيايند." (صحيفه نور، ج15،ص423(

 

 

 

ماهيت جنگ تحميلي از ديدگاه حضرت امام خميني

در روزهاي آغازين جنگ شبهاتي درباره دفاع مشروع مطرح مي‌شد. زمينه بروز اين شبهات، اسلامي بودن كشور عراق و مسلمان بودن آنها بود. از اين رو امام خميني به دفع اين شبهات و تبيين ماهيت جنگ و متجاوزان پرداختند تا رزمندگان با بصيرت كامل به دفاع مقدس خويش ادامه دهند. ماهيت جنگ عراق عليه ايران از ديدگاه امام داراي سه مشخصه ذيل بود:

 

 1ـ جنگ اسلام و كفر

با مروري بر عملكرد حزب بعث عراق از آغاز تسلط بر كشور عراق كه با كودتا انجام پذيرفت تا كنون، مخالفت شديد آنان با احكام و قوانين اسلامي به خوبي مشهود است. امام به عنوان يك مرجع ديني سالهاي متمادي در عراق تبعيد بودند و از نزديك شاهد فعاليتهاي ضد ديني آنان بود، مي‌فرمود:

 

"ما حزب بعث عراق را مي‌شناسيم و مي‌دانيم كه اين‌ها به اسلام عقيده ندارند و دشمن اسلامند و اسلام را خار راه خويش مي‌دانند و صدام حسين اين جنگ را بر ملت مسلمان ايران تحميل كرد. ما كساني را كه از اصول اسلام و قرآن كريم انحراف حاصل م كنند و به قتل عام مسلمانان مي‌پردازند را مسلمان نمي‌دانيم... و شما – رزمندگان – براي حفظ اسلام داريد جنگ مي‌كنيد و صدام براي نابودي اسلام، الآن اسلام به تمامه در مقابل كفر واقع شده است." (صحيفه نور، ج13 و 15، ص197 و 53(

 

 2ـ جنگ حق و باطل

از معيارهايي كه نشان مي‌دهد ملتي در يك حركت و عمل در موضع حق يا باطل قرار دارد، انگيزه هاي درست يا نادرستي است كه از انجام آن دارد. رژيم عراق با انگيزه نابودي انقلاب اسلامي و تصرف بخشهايي از ميهن اسلامي تجاوز به خاك ايران را آغاز كرد وبراي تحقق آن از هيچ جنايتي فرو گذار نكرد، اما رزمندگان اسلام با انگيزه دفاع از اسلام و ارزشهاي اسلامي پا به عرصه جنگ گذاشتند.

 

"اين جنگ، جنگ اعتقاداست، جنگ ارزشهاي اعتقادي – انقلابي و ما در مقابل ظلم ايستاده ايم." (صحيفه نور، ج15، ص229(

 

 3ـ جهاد دفاعي

ماهيت جنگ ايران در برابر عراق از ديدگاه حضرت امام جهاد دفاعي بود:

 

"ايران براي خدا قيام كرده است، براي خدا ادامه مي‌دهد و جز دفاع، جنگ ابتدائي با هيچ كس نخواهد كرد." (صحيفه نور،ج16، ص68(

 

 رژيم عراق همزمان با هجوم گسترده خود به شهرهاي غربي و جنوبي، مناطق مسكوني و اقتصادي ديگر شهرها را با بمب، توپ و موشك هدف قرار مي‌داد. امام پس از مشورت با مسئولان و فرماندهان نظامي، سياست دفاعي كشور را بر هجوم پيشگيرانه بنيان نهاده و فرمودند:"وارد شديم در عراق براي اينكه نگذاريم هر روز شهرها مورد حمله واقع شود و مي‌خواهيم اين حملات را به حدي برسانيم كه نتوانند كاري بكنند و اين يك دفاعي است كه ما داريم." (صحيفه نور، ج16،ص223(

 

 ايشان خطاب به فرماندهان نظامي، سياست پيشروي در داخل خاك عراق را اينگونه ترسيم نمودند:

 

"تكليف ما اينست كه جلوي اينكار را بگيريم. تكليف ما اين است كه تا هر كجا كه جلوگيري از اين امر لازم است، پيش برويم و تاهر كجايي كه بايد دفاع كرد، پيشروي بايد كرد." (صحيفه نور، ج16، ص28(

 

 حضرت امام ضمن تبيين علت ورود به خاك عراق از نظر سياسي و نظامي، ازاين اقدام به عنوان اهرمي براي فشار به مجامع بين المللي استفاده مي‌كند و اتمام عمليات دفاعي رزمندگان را در خاك عراق متوقف بر پذيرش خواسته هاي جمهوري اسلامي مي داند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 7:43  توسط سلمان زمانی  | 

روز تولد حضرت امام خمینی ره امام خمینی ره در بیستم جمادی الثانی سال 1320 ه ق در شهرستان خمین از توابع استان مرکزی در خانواده ای اهل علم و دین دیده به جهان گشودند . پدر بزرگوار ایشان مرحوم آیت الله سید مصطفی موسوی خمینی ره از معاصرین مرحوم آیت الله العظمی میرزای شیرازی ره ، پس از آنکه سالیانی چند در نجف اشرف علوم ومعارف اسلام را فراگرفت ،  به در جه اجتهاد نایل آمد به ایران بازگشت . حضرت امام خمینی ره نیز از سنین کودکی و نوجوانی با بهره گیری از هوشی سرشار ، قسمتی از معارف متداول روز و علوم مقدماتی و سطح  حوزه های علمیه از جمله ادبیات عرب ، منطق ، فلسفه  را نزد معلمینی چون میرزا محمود افتخار العلما، مرحوم میرزا رضا نجفی خمینی ، مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانی و مرحوم آقا عباس اراکی و بیش از همه نزد برادر بزرگترش آیت الله پسندیده فرا گرفت و در سال 1298 ه ش عازم حوزه علمیه اراک شد . اندکی پس از هجرت آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری  یزدی ، امام خمینی ره  نیز رهسپار قم شد و به سرعت مراحل تحصیلات تکمیلی حوزوی را نزد اساتید قم طی کرد . آن حضرت همزمان با فراگیری فقه و اصول نزد فقها و مجتهدین وقت به فراگیری ریاضیات ، هیات و فلسفه پرداخت . استادان آن حضرت در این دوره عبارت بودند از : آقا میرزا ادیب تهرانی ، آیت الله سید محمد تقی خوانساری ، سید علی یثربی ، حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی و سید ابوالحسن رفیعی قزوینی . ایشان در این دوره تالیفات گرانبهایی از خود به یادگار نهادند که از میان آنها می توان به شرح دعای سحر ، شرح حدیث راس الجالوت ، سر الصلوه ، تحریر الوسیله ، کتاب الطهاره ، مکاسب محرمه ، کشف الاسرار ، رساله الاستصحاب ، رساله الاجتهاد و التقلید ، آداب نماز ، حاشیه بر اسفار کتاب البیع ، تفسیر سوره حمد و..اشاره کرد  . زندگی سیاسی امام خمینی نیز بر هیچ کس پوشیده نیست و فعالیت های ایشان در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی بر همگان واضح و مبرهن است . فعالیت جدی امام خمینی در اعتراض به رژیم و ماهیت شاهنشاهی پهلوی از زمان ارایه لایحه انجمن هایی ولایتی و ایالتی  که شرط مسلمان  بودن و سوگند به قرآن کریم  انتخاب شوندگان مجلس شورای ملی  را حذف می کرد ، آغاز شد . ایشان در نشست های بعدی رژیم شاه را آغازگر اصلاحات  دروغینی چون رفراندوم و انقلاب سفید دانستند  و مراجع عظام قم را برای چاره جویی و قیامی جدی در این باره فراخواندند  . پس از قیام پانزدهم خرداد  1342  ماموران رژیم شاه ،  امام خمینی ره را تحت الحفظ به منزلی در قیطریه منتقل کردند. امام خمینی ره از آن زمان ساکت ننشستند و به اعتراض  علیه اعمال رژیم شاه ادامه دادند که از آن جمله می توان به مساله کاپیتولاسیون اشاره کرد . رژیم شاه سیزدهم آبان سال 1343 امام خمینی ره را بازداشت کرد و در سیزدهم دی ماه همان سال ایشان را به ترکیه تبعید کرد . رژیم چندی بعد امام ره  را در تاریخ 13 مهر ماه 1344 از ترکیه به عراق تبعید کرد . امام ره در همان دوران مراحل انقلاب اسلامی را رهبری  می کردند . امام خمینی ره در روز دوازدهم مهرماه سال1357  نجف را به سمت کویت ترک گفتند ، اما کویت به دلیل زد و بند با رژیم پهلوی ، حضور ایشان را در این کشور نپذیرفت و ایشان  در چهاردهم مهر همان سال به نوفل لو شاتو پاریس هجرت کردندامام خمینی ره ،  در دوازدهم بهمن سال 1357 به وطن بازگشتند و تا پایان عمر پربر کتشان رهبری انقلاب اسلامی را در سالهای مختلف به عهده داشتند . ایشان در ساعت بیست و دو سی دقیقه روز شنبه سیزدهم خرداد ماه سال 1368 ه ش دعوت حق را لبیک گفتند و به دیار ابدی شتافتند . مردم ایران در یک همایش باشکوه و به پاس قدردانی از زحمات ایشان،  در بزرگترین تشییع جنازه تاریخ ، پیکر مطهر ایشان را در جوار شهدای بهشت زهرا س دفن کردند .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 7:35  توسط سلمان زمانی  | 

 

***با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص، و به سوي جايگاه ابدي سفر ميكنم. و به دعاي خير شما احتياج مبرم دارم ***