شهادت ام ابیها فاطمه زهرا بر یوسف زهرا تسلیت باد

هواى وصال

 در پيچ و تــــــــاب گيسوى دلبر، ترانه است        دل بـــــــــــرده فدايى هر شاخ شانــــــه است

جان در هــــــــواى ديدن رخسار ماه توست          در مسجد و كنيســــه نشستن بهانــــــه است

در صيــــــــد عــــــارفان و ز هستى رميدگان       زلفت چـو دام و، خــــال لبت همچو دانــه است

انـــــدر وصــــــــال روى تو اى شمس تابناك       اشكــــــــم چــــو سيل جــانب دريـــا روانه است

در كــوى دوست، فصل جوانى به سر رسيد        بايد چــــــه كرد؟ اين همه جــور زمـــانــــه است

امــــــواج حُسن دوست، چو درياى بى‏كران         اين مستِ تشنه كــــامْ غمش در كــــرانه است

ميخـــــــــــانه در هواى وصالش طرب كنان       مطرب به رقص و شـــادى و چنگ و چَغانه است

    روح خدا ، به خدا پيوست...

     روح خدا ، به خدا پيوست...

قيام 15 خرداد ۴۲، ريشه‌ها و دستاوردها

«... 15 خرداد را متن مردم با انگيزه اسلامي و با انگيزه عشق به روحانيت و با انگيزه عشق و ايمان به امام خودشان به وجود آوردند و ستون فقرات حادثه 15 خرداد علاقه به اسلام و امام بود و مردم بودند كه اين حركت را ميدان دادند و به وجود آوردند. پس آنچه در 15 خرداد به وجود آمد، عبارت بود از پيوند مستحكم ملت و امام آن هم به بركت اسلام...»
از سخنان حضرت آيت‌الله خامنه‌اي امام جمعه موقت تهران ـ در خطبه‌هاي نماز جمعه 18 خرداد 1363.

ادامه نوشته

شناخت عرفان امام (ره)


اشاره:
   

 خميني روح خدا كه سلام خداوند بر او باد، قبل از آنكه بخواهد مردي سياستمدار باشد (كه در اين عرصه نيز كراماتي شگرف دارد) مردي عارف بود كه با عرفان خود، سياست را نيز به پيش مي‌برد. در اين مجال، تلاش داريم اين مسأله را بررسي كنيم.
    
    اجازه بدهيد در آغاز كلام، عارف را بشناسيم و بعد تعريفي از عرفان داشته باشيم تا آشنايي با مصاديقش آسانتر باشد. عارف در لغت، دانا، واقف به دقايق و امور، يعني آگاه. اما عارف را اينگونه تعريف كرده‌اند: آنكه خدا او را به مرتب شهود ذات اسما و صفات خود رسانيده باشد و اين مقام به طريق حالِ مكاشفه بر او ظاهر شده باشد نه به مجرد علم و معرفت حال. اما لازم است كه بدانيم بين زاهد و حكيم و عارف فرق است. فرق عارف و حكيم در كيفيت استدلال و راه ادراك حقايق است. حكيم با قوة عقل و استدلال منطقي پي به كشف حقايق مي‌برد، ولي عارف از راه رياضت و تهذيب نفس و صفاي باطن به كشف و شهود مي‌رسد.
    و اما عرفان يعني چه؟ عرفان در لغت؛ شناختن، بازشناختن، معرفت، شناختن حق تعالي و معرف حق معنا شده است. در تعريف عرفان آمده است كه: وقوف به دقايق و رموز چيزي، درست مقابل علم سطحي و قشري است. در مفهوم عام گفته مي‌شود كه اهل عرفان به تقليد سطحي مانع نمي‌شود. اما عرفان در مفهوم خاص، يافتن حقايق اشياء به طريق كشف و شهود است. به اين علت تصوف يكي از جلوه‌هاي عرفان است ولي بايد گفت كه تصوف در اصل يكي از شعب عرفان مي‌باشد. اگر چه تصوف يك نحله و طريقه سلوك و سير عملي است و از منبع عرفان هم سرچشمه گرفته است ولي عرفان يك مفهوم عام و كلي‌تري است كه شامل تصوف و ساير نحله‌ها نيز مي‌شود. در عالم منطق اينطور گفته مي‌شود كه نسبت بين تصوف و عرفان، عموم و خصوص مطلق است. يعني شخص ممكن است عارف باشد اما صوفي نباشد، چنانكه شخص ظاهراً داخل طريقه تصوف است، اما از عرفان بهره‌اي ندارد.
    در كتاب اسرارالتوحيد آمده است كه: خواجه امام مظفر فوقاني، به شيخ ابوسعيد گفت: صوفيت نگويم، از درويشيت هم نگويم، بلكه عارفت گويم به كمال. شيخ ابوسعيد گفت: آن بُوَد كه او گويد. همانطور كه ملاحظه مي‌فرماييد در اين جمله عارف در معنا، فاضل‌تر و عالي‌تر از لفظ درويش و صوفي استعمال شده است. پس عارف و اهل عرفان بسيار متفاوت است از درويش و صوفي.
    براي شناخت جنبه‌هاي عرفاني امام خميني(ره) به قدر توان خويش، تلاش مي‌كنيم تا بلكه قطره‌اي از دريا را بشناسيم و قدرش بدانيم. در ديباچه مجموعه اشعار امام خميني(ره) با عنوان ديوان امام چنين آمده است. اولياي الهي كه وارثان ميراث انبيايند و نايبان مقام ولايت، چون به اقتضاي وظيفه و تكليف خويش، از پي راهنمايي خلق قيام كنند، از فيض خلوت حضور و شهود باز مي‌مانند و از اين رو، مترصد و در پي فرصت‌اند تا ديگر بار به حضرت دوست بازآيند و آينه دل را با صيقل ذكر جلا بخشند، هر چند كه اين مقيمان كوي محبت در بحبوحه اشتغال به امور ظاهر، وحل و فصل كار خلايق، باز دلشان از ذكر خدا و نجواي با او غافل و فارغ نمي‌ماند. امام خميني(ره) را نيز چنين حالتي بود. او در همان حال كه دل از گرد هرگونه تعلق پرداخته بود، بار سنگين رسالت و رهبري را به دوش مي‌كشيد، و خود را مكلف مي‌ديد تا از پي رهايي خلق، نهضتي عظيم و قوي بنيان پايه‌ريزد تا مگر خداي عالم آن را به انقلابي عالمگير منتهي گرداند، آن سان كه اساس ديرپاي نظام جور و فساد در جهان، از ريشه برافتد و ديگر بار فروغ جانفزاي توحيد، كران تا كران گيتي را روشن سازد و عدل و آزادي و برابري و برادري ايماني، چهره افسرده عالم را رونق بخشد. امام، گاه كه از اين وظيفه سنگين، فراغتي مي‌يافت، در خلوات و اوقات خاص، به ياري سخناني موزون آبي بر آتش درون مي‌افشاند و با زبان شعر، حديث درد و فراق را با دلدار يگانه باز مي‌گفت. حضرت امام هرگز سر شعر و شاعري نداشت و خود را به اين پيشه سرگرم نساخته بود. چنانچه خود درباره شعرگويي‌اش اين طور فرموده است: بايد به حق بگويم كه نه در جواني، كه فصل شعر و شعور است و اكنون سپري شده، و نه در فصل پيري، كه آن را هم پشت سر گذاشته‌ام، و نه در حال ارذل العمر، كه اكنون با آن دست به گريبانم، قدرت شعرگويي نداشتم.
    اين جملات را براي شما دوستان خواننده اين طور نقل كرديم تا از ذهن نگذرد كه شعر و شاعري يعني عرفان، و تصور نشود كه فرحت امام خميني(ره) بر شعر و شاعري گذشته است، نه او در سير و سلوك آنچنان موفق مي‌شود كه خود را مي‌شناسد، و آنكه خود را مي‌شناسد، خداي خويش را مي‌شناسد. امام خميني(ره) حتي عرفان نظري را سد راه خويش مي‌بيند، زيرا در سير و سلوك، هرچه عارف را از معشوق و معبود باز بدارد سد راه است. حضرتش در خصوص اين نوع حجاب چنين مي‌گويد: در جواني سرگرم به مفاهيم و اصطلاحات پرزرق و برق شدم، كه نه از آنها جمعيتي حاصل شد نه حال، «اشعار اربعه» با طول و عرضش، از سفر به سوي دوست بازم داشت، نه از «فتوحات» فتحي حاصل و نه از ‏«خصوص الحكم» حكمتي دست داد، تا چه رسد به غير آنها. زيبايي روح از كلام برمي‌آيد او عرفان نظري را سد راه عرفان عملي مي‌داند. اينجا معلوم مي‌شود كه اصل به عمل است نه به دانسته‌ها.
    استاد مطهري(ره) مي‌گويد: عرفا مسير حركت از نقطه مبدأ تا دورترين نقطه را قوس نزول و مسير از دورترين نقطه را تا نقطه مبدأ را قوس صعود مي‌نامند. حركت اشياء از مبدأ تا دورترين نقطه يك فلسفه دارد و آن فلسفه به تعبير فلاسفه اصل عليت است و در تعبير عرفا اصل تجلي است. به هر حال اشيا در قوس نزول مثل اين است كه از عقب رانده مي‌شوند. ولي حركت اشيا از دورترين نقطه تا نقطه مبدأ فلسفه‌اي ديگر دارد. آن فلسفه اصل دل و عشق هر فرع، به بازگشت به اصل و مبدأ خويش است. به عبارت ديگر اصل فرار هر جدا شده و تنها و غريب مانده به سوي وطن اصلي خودش است. عرفا معتقدند كه اين ميل در تمام ذرات هستي و از آنجمله انسان هست، ولي در انسان گاهي مخفي است، شواغل مانع فعاليت اين حس است ولي در اثر يك سلسله تنبهات، اين ميل باطني ظهور مي‌كند، ظهور و بروز همين ميل است كه از آن به اراده تعبير مي‌شود.
    امام خميني(ره) نهايت آرزو و آمال عرفا را در شهود و شهادت مي‌بيند و مي‌فرمايد: آنان كه حلقه ذكر عارفان و دعاي سحر مناجاتيان حوزه‌ها و روحانيت را درك كرده‌اند، در خلسه حضورشان آرزويي جز شهادت نديده‌اند. آنچه كه امام(ره) اشاره مي‌فرمايد به آناني است كه درك حلقه ذكر عارفان را داشته‌اند تا چه رسد به خود عارف.
    همين عرفان و همين شناخت بي‌چون و چرا از مبدأ و اصل است كه تكيه به او را محكم و محكم‌تر مي‌كند. آنچنان اين تكيه محكم مي‌شود كه واهمه‌اي از هيچ موجودي در ذهنش نقش ندارد. او مي‌داند كه آمريكا شيطان بزرگ است و مي‌داند كه آمريكا در جنايت و خيانت و خونريزي به هيچ كس حتي مردم كشورش هم رحم نمي‌كند. او مي‌داند كه اين شيطان بزرگ تا بن دندان مسلح است و آنچنان هم وحشي است كه حمله كردن و دريدن است. اين تكيه كه از سر شناخت و عرفان يك عارف به رب‌العالمين است، آنقدر استحكام دارد و آنقدر از سر يقين است كه در يك جمله معروف، اعلام مي‌گردد. جمله‌اي كه همه ما بارها و بارها آن را شنيده‌ايم «آمريكا هيچ غلطي نمي‌تواند بكند». نگارنده اين سطور عقيده دارد كه اين جمله قبل از آنكه جنبه سياسي و يا نظامي و يا پاسخگويي به يك دشمن غدار داشته باشد، براساس قدرت ناشي از عرفان است و معرفت به حق در آن موج مي‌زند. خميني روح‌ خدا مي‌داند كه تكيه‌گاهش محكم است، مي‌داند كه «الا حزب‌الله هم القالبون»، مي‌داند كه نصرت خداوندي نصيب اوست. به همين واسطه بي‌واهمه مي‌فرمايد كه آمريكا هيچ غلطي نمي‌تواند بكند، و به واقع هم نمي‌تواند غلطي بكند. اين كلام آنقدر پايدار است كه همانند دژي محكم ايران اسلامي را در برگرفته است و به راستي آمريكا هيچ غلطي نمي‌تواند بكند. اما من و تو به هوش باشيم! كه راهزنان و خفاشان در فكر شكستن اين دژ محكم نباشند، كه اگر نفوذ بكنند آن مي‌شود كه شيطان بزرگ مي‌خواهد. بايد من و تو بيش از اين به امام خميني(ره) معرفت پيدا كنيم. او را كه بيشتر بشناسي، در مسير عرفان و عرفا راحت‌تر گام برخواهي داشت.
    با يك دوبيتي زيبا از امام خميني(ره) شمال را به پايان مي‌برم.
    تا دوست بود، تو را گزندي نبود
    تا اوست، غبار چون و چندي نبود
    بگذار هر آنچه هست و او را بگزين
    نيكوتر از اين دو حرف‌پندي نبود

سلام بر خرمشهر

پيام حضرت امام خميني (ره) به مناسبت آزادسازي خرمشهر

حضرت امام خميني (ره) سوم خرداد 1361 مصادف با 30 رجب 1402 پيامي خطاب به ملت ايران صادر فرمودند.

بسم الله الرحمن الرحيم

با تشكر از تلگرافاتي كه در فتح خرمشهر به اين‌جانب شده است، سپاس بي حد بر خداوند قادر كه كشور اسلامي و رزمندگان متعهد و فداكار آن را مورد عنايت و حمايت خويش قرار داد و نصر بزرگ خود را نصيب ما فرمود. اينجانب با يقين به آن‌كه ما «النصر الا من عندالله» از فرزندان اسلام و قواي سلحشور مسلح، كه دست قدرت حق از آستين آنان بيرون آمد و كشور بقيه‌الله الاعظم _ ارواحنا لمقدمه الفداء _ را از چنگ گرگان آدمخوار كه آلت‌هايي در دست ابرقدرتان خصوصا آمريكاي جهانخوارند بيرون آورد و نداي «الله اكبر» را در خرمشهر عزيز طنين‌انداز كرد و پرچم پرافتخار «لا اله الا الله» را بر فراز آن شهر خرم _ كه با دست پليد خيانتكاران قرن به خون كشيده شده و «خونين شهر» نام گرفت _ [بيافراشت] تشكر مي‌كنم. و آنان فوق تشكر امثال من هستند. آنان به يقين مورد تقدير ناجي بشريت و برپاكننده‌ي عدل الهي در سراسر گيتي _ روحي لتراب مقدمه الفداء _ مي‌باشند. آنان به آرم ما رميت اذ رميت ولكن الله رمي مفتخرند.

مبارك باد و هزاران بار مبارك باد بر شما عزيزان و نور چشمان اسلام اين فتح و نصر عظيم كه با توفيق الهي و ضايعات كم و غنايم بي‌پايان و هزاران اسير گمراه و مقتولين و آسيب‌ديدگان بدبخت كه با فريب و فشار صدام تكريتي، اين ابرجنايتكار دهر، به تباهي كشيده شده‌اند، سرافرازانه براي اسلام و ميهن عزيز افتخار ابدي به هديه آورد. و مبارك باد بر فرماندهان قدرتمند كه فرماندهان چنين فداكاراني هستند كه ستاره‌ي درخشنده‌ي پيروزي‌هاي آنان بر تارك تاريخ تا نفخ صور نورافشاني خواهد كرد. و مبارك باد بر ملت عظيم‌الشأن ايران اينچنين فرزندان سلحشور و جان بركفي كه نام آنان و كشورشان را جاويدان كردند. و مبارك باد بر اسلام بزرگ اين متابعاني كه در دو جبهه‌ي جنگ با دشمن باطني و دشمنان ظاهري پيروزمندانه و سرافراز امتحان خويش را دادند و براي اسلام سرافرازي آفريدند.

و هان اي فرزندان قرآن كريم و نيروهاي ارتش و سپاهي و بسيج و ژاندارمري و شهرباني و كميته‌ها و عشاير و نيروهاي مردمي داوطلب و ملت عزيز، هوشيار باشيد كه پيروزي‌ها هرچند عظيم و حيرت‌انگيز است شما را از ياد خداوند كه نصر و فتح در دست اوست غافل نكند و غرور و فتح شما را به خود جلب نكند؛ كه اين آفتي بزرگ و دامي خطرناك است كه با وسوسه‌ي شيطان به سراغ آدم مي‌آيد و براي اولاد آدم تباهي مي‌آورد. و من با آنكه به همه‌ي شما اطمينان تعهد به اسلام دارم، لكن از تذكر، كه براي مومنان نفع دارد، بايد غفلت نكنم؛ چنان‌چه از نصيحت به حكومت‌هاي همجوار و منطقه دريغ ندارم. و آنان مي‌دانند امروز با فتح خرمشهر مظلوم، دولت و ملت پيروزمند ما از موضع قدرت سخن مي‌گويد. و من به پيروي از آنان به شما اطمينان مي‌دهم كه اگر از اطاعت بي چون و چراي آمريكا و بستگان آن دست برداريد و با ما به حكم اسلام و قرآن كريم رفتار كنيد، از ما جز خير و پشتيباني نخواهيد ديد. و شما بدانيد آن‌قدر كه ابرقدرت‌ها از صدام، اين نوكر چشم و گوش بسته، پشتيباني كردند از شماها كه قدرت‌هاي كوچك و حكومت‌هاي ضعيف هستيد پشتيباني نمي‌كنند. و شما عاقبت اين جنايتكار و هم‌قطار جنايتكارش شاه مخلوع را به عيان ديده‌ايد. قدرت‌هاي بزرگ بيش از آن‌چه از شما استفاده نمايند از شما طرفداري نمي‌كنند. و شماها را براي منافع خويش به هلاكت مي‌كشند. و من نصيحت برادرانه به شما مي‌كنم كه كاري نكنيد كه قرآن كريم براي برخورد با شما تكليف نمايد و ما به حكم خدا با شما رفتار كنيم. و يقين بدانيد كه امثال حسني مبارك مصري و حسين اردني و ديگر هم جنايتكاران آنان براي شما نفعي ندارند و دين و دنياي شما را تباه مي‌كنند. و اگر با نشست‌هاي خود بخواهيد طرح كمپ ديويد يا فهد را كه مرده‌اند، زنده كنيد؛ كه ما خطر بزرگ براي كشورهاي اسلامي خصوصا حرمين شريفين مي‌دانيم، اسلام به ما اجازه‌ي سكوت نمي‌دهد و اين‌جانب در پيشگاه مقدس خداوند تكليف الهي خود را ادا نمودم. اكنون دست تضرع و دعا به سوي خالق يكتا بلند كرده و به قواي مسلح اسلام و فداكاران قرآن كريم و ميهن عزيز ايران دعا مي‌كنم، و سلامت و سعادت و پيروزي آنان را خواستار هستم.

سلام و درود بي‌پايان بر فرماندهان متعهد قواي مسلح و بر رزمندگان فداكار و بر ملت دلير ايران عزيز و سرشار از شادي‌ها. والسلام علي عبادالله الصالحين.

                                                                                      روح‌الله الموسوي الخميني

منبع: صحيفه امام خميني (ره)


كاروان عمر

عمر را پایان رسید و یارم از در در نیامد

قصه ام آخرشد واین غصه را آخر نیامد

جام مرگ آمد به دستم ، جام می هرگز ندیدم

سال ها برمن گذشت ولطفی از دلبر نیامد

مرغ جان دراین قفس بی بال وپر افتاد وهرگز

آنكه باید این قفس را بشكند از در نیامد

عاشقان روی جانان ، جمله بی نام ونشانند

نامداران را هوای او دمی برسر نیامد

كاروان عشق رویش صف به صف درانتظارند

با كه گویم آخرآن معشوق جان پرور نیامد

مردگان را روح بخشد ، عاشقان را جان ستاند

جاهلان را این چنین عاشق كشی باورنیامد

" امام خمینی (ره) "

شرح عمليات بيت‌المقدس از زبان امير سپهبد شهيد علي صياد شيرازي

امام ما را از غرور پرهيزداد و فرمود «خرمشهر را خدا آزاد كرد»

مقدمه: امير شهيد سپهبد «علي صياد شيرازي» در سال 1372 با حضور در مسجد كوي دانشگاه تهران، طي يك سخنراني در سالروز شهادت شهيد «حسين خرازي» به بررسي چند عمليات‌ كه در سال‌هاي نخستين دفاع مقدس از سوي زرمندگان اسلام انجام شده بود، پرداخت كه شرح عمليات افتخارآفرين بيت‌المقدس يا آزادسازي خرمشهر، نيز بخشي از سخنان وي را تشكيل مي‌داد. آنچه در ادامه مي آيد گزيده اي از سخنان ايشان در خصوص آزادسازي خرمشهر مي باشد:

خداي متعال در قرارگاه كربلا جرقه‏ي نوري نشانده كه طرحي را در ذهن يك طراح قرار داد و آن طرح تنها راهي بود كه مي‏توانستيم خرمشهر را محاصره كنيم و بعد آن را بگيريم. ما با سردار رضايي جلسه‏اي قرار داديم و براي اينكه هماهنگ با يكديگر عمل كنيم اين طرح را مورد بررسي قرار داديم، اين جلسه حدود پنج دقيقه بيشتر وقت نگرفت و هر دوي ما با اميدواري و قوت قلب گفتيم اين طرح بهترين طرح براي فتح خرمشهر است كه بايد اجرا شود.
من يك لحظه ديدم سردار رضايي مكث كرد و گفت «اين طرح را چگونه به فرماندهان ابلاغ كنيم، به ما مي‏گويند چرا در مورد اين طرح مشورت نكرديد؟ خصوصا بچه‏هاي سپاه كه دوست داشتند در اجراي طرح‏ها مورد مشورت قرار بگيرند.»
من خطاب به سردار رضايي گفتم؛ من اين طرح را ابلاغ مي‏كنم شما نگران نباشيد. در قرارگاه جنوب در نزديكي اهواز و خرمشهر كه البته قرارگاه اصلي ما نبود، با فرماندهان دور هم نشستيم.
مدير اگر جذاب و داراي ظرفيت كافي باشد و زود از كوره در نرود مي‏تواند پيوند مناسبي با زير مجموعه‏ي خود داشته باشد، البته بايد با زير مجموعه‏ي خود مشورت كند. وقتي كه يك مدير تصميمي را گرفت بايد به خدا توكل كند البته مدير وقتي كه با زير مجموعه‏ي خود مشورت مي‏كند اين مشورت كردن با شركت در تصميم‏گيري متفاوت است؛ مخصوصا در جبهه‏ي جنگ.
در قرارگاه جنوب كه تمام فرماندهان لشكر و تيپ‏هاي ارتش و سپاه در كنار هم فشرده نشسته بودند صحبتم را با دعاي فرج آغاز كردم. البته در ابتدا كمي ترسيدم كه كم بياورم. خطاب به فرماندهان گفتم تصميم دارم فرماني را به شما ابلاغ كنم، همه ساكت شدند و گوش دادند و من فرمان را ابلاغ كردم، ديدم همه‏ي سرها به هم نگاه مي‏كنند و هر كس منتظر بود يك نفر حرفي بزند. اولين كسي كه صحبت كرد زنده‌ياد احمد متوسليان بود، البته شايد زنده و در دست اسراييلي‏ها باشد. او فرمانده تيپ حضرت رسول(ص) بود، ايشان با لحني جدي و تند گفت؛ فلان كس! ما نظر داده بوديم، چه جوري شد؟ اين طرح از كجا آمد؟
من خيلي آرام و متواضع گفتم معذرت مي‏خواهم من به شما عرض كردم كه فرمان ابلاغ مي‏كنم؛ نظر نخواستم، نگاهي كرد، ما هر دو در جبهه‏هاي كردستان با هم بوديم و خاطره‏ها داشتيم. احساس كردم كه قانع نشد، ولي احمد سرش را زير انداخت و چيزي نگفت.
بعد از ايشان، نفر دوم شهيد خرازي رحمت الله عليه بود، ايشان تندتر از متوسليان خطاب به من، گفت: ما در جلسه‏ي قبل خيلي مطلب گفته بوديم، چه جوري شد؟ اين طرح چيست؟ من تندتر شدم و گفتم: معذرت مي‏خواهم، من خدمت برادران عرض كردم باز تكرار مي‏كنم من فرمان فرماندهي قرارگاه را ابلاغ مي‏كنم. اگر نگرفته‏ايد بگوييد تا دوباره تكرار كنم، بحثي نداريم، صحبت ديگري هم نيست؛ ايشان نيز عين شهيد احمد قانع نشد، سرش را زير انداخت. نفر سوم نوبت ارتشي‏ها بود البته ارتشي‏ها به دليل تربيت نظامي كه دارند مودبانه‏تر و با زبان فني صحبت مي‏كنند. شخص ارتشي كه شروع كرد به صحبت گفت جناب سرهنگ - البته من در آن زمان سرهنگ بودم - معذرت مي‏خواهم ما در جلسه‏ي قبل به شما سه راهكار ارايه داديم و اين هيچ كدام از طرح‏هاي ما نيست، چه جوري شد؟ خدا به زبانم آورد و ياريم كرد جمله‏اي بر زبان آوردم كه فكر مي‏كنم فني‏ترين جمله است. خطاب به فرد ارتشي گفتم نفهميدم شما كه استاد دانشكده هستيد چرا شما چنين حرفي را مي‏زنيد؟ مگر شما نمي‏دانيد كه فرمانده در مقابل راه‏كارهاي ارايه شده سه راه‏حل دارد يا اينكه يكي از راه‏حل‏هاي ارايه شده توسط زير مجموعه را انتخاب مي‏كند يا اينكه راه‏كارها را با هم تلفيق مي‏كند يا اينكه هيچ كدام اينها را انتخاب نمي‏كند و طرح ديگري را در نظر مي‏گيرد؛ و اين نيز جزء راه‏حل سوم است، يعني راه‏حلي متفاوت از راه‏حل‏هاي ارايه شده. آن شخص ارتشي نيز گفت؛ معذرت مي‏خواهم. ولي اگر نفر چهارمي صحبت مي‏كرد ديگر نمي‏توانستم چيزي بگويم. يك دفعه ديدم يك نفر در آخر نشسته كه آن سردار سرتيپ پاسدار رحيم صفوي بود؛ هم‏رزم بسيار شايسته و قديمي ما در كردستان. روحيه‏ي مرا مي‏شناخت و احساس كرده بود كه ما عصباني هستيم، با اشاره به مانند رهبر يك اركست به من گفت كه آرامشت را حفظ كن، بدون اينكه حرفي بزند و اين حركت او روي من اثر گذاشت و من مقداري آرامش كسب كردم.
دوباره چرخه از نو شروع شد و شهيد احمد متوسليان گفت جناب سرهنگ من معذرت مي‏خواهم هيچ منظور خاصي نداشتيم ما تابع دستور و تكليف هستيم. وقتي كه او اين را گفت آرامش پيدا كردم؛ خجالت كشيدم چون خودم را آماده كرده بودم كه تندتر سخن بگويم. بعد شهيد خرازي بلافاصله بعد از شهيد احمد گفت ما تابع دستور هستيم. وقتي كه ايشان اين حرف را زد من خطاب به آنها گفتم پس چرا شما معطل هستيد وقت كمي داريم و همه بلند شدند و چنان با سرعت رفتند كه من تنها ماندم. همانطور كه ايستاده بودم يك لحظه تمام وجودم را اضطراب گرفت. با خداي خود گفتم؛ خدايا اگر اين عمليات نگيرد و پيروز نشويم من چطوري دفعه‌ي ديگر دستور بدهم، ما با توكل به تو چنين دستوري را داديم.
شب عمليات شروع شد، سه تا محور بود، در محور اول با يك تيپ از لشكر 21 شهيد حمزه‏ي ارتش، آنها در محور اول در همان ساعات اوليه در بين صفوف دشمن شكاف ايجاد كردند. البته بين شلمچه و خرمشهر ما بايد در هفت كيلومتر دشمن را قطع مي‏كرديم و خودمان را به اروندرود مي‏رسانديم كه تازه به مردم بگوييم خرمشهر را محاصره كرده‏ايم تا كه مردم حضور پررنگ‏تري در جبهه داشته باشند. محور اول توسط شهيد احمد به نحو مطلوب پيش مي‏رفت ولي دو محور ديگر تا ساعت 5/4 صبح باز نشد و شهيد احمد نيز داد و بيداد مي‏كرد كه چرا نمي‏آييد؟ ما داريم از چپ و راست مي‏خوريم. خدا كمك كرد، ساعت 5 صبح بود كه ديديم از پشت بي‏سيم با هيجان اعلام كردند كه شهيد خرازي گفت ما داريم به طرف جلو مي‏رويم و نزديك رودخانه هستيم و حدود 5/ 6 صبح بود كه اعلام كرد ما به رودخانه رسيديم. آنقدر آنها به سرعت پيشرفته بودند كه هلي كوپتر دشمن فكر مي‏كرد كه هنوز در آن منطقه نيروهاي خودشان ساكن هستند. نزديك‏هاي صبح اين هلي كوپتر در فاصله‏ي پايين از خرمشهر حركت مي‏كرد، اين هلي كوپتر را با آرپي‏جي زدند، هيچ‏كس تاكنون با آرپي‌جي، پدافند نظامي نكرده است. از اين صحنه تلويزيون فيلم‏برداري كرده و نشان مي‏دهد كه چگونه در هوا هلي‏كوپتر دشمن سرنگون مي‏شود البته در همان روز نزديك بود كه اين بلا سر هلي‏كوپترهاي خودي نيز بيايد. ساعت 7 صبح بود كه شهيد خرازي با بي‏سيم با هيجان با ما تماس گرفت و گفت ما توانسته‏ايم حدود هفتصد نفر نيرو جمع‏آوري كنيم و اجازه مي‏خواست كه از طرف پل خاكريزي به طرف عراقي‏ها بزند. ما آمديم بگوييم نه ولي به خرازي گفتم اجازه بدهيد كه مشورت كنم، در ستاد جنگ نيز وقتي پيشنهاد را مطرح كردم هيچ كس نظر مثبت نداشت، همه مي‏گفتند اگر اين عمليات نگرفت، هفتصد نفر را از دست مي‏دهيم. آمدم تماس بگيريم با شهيد خرازي و بگويم اين كار را نكند، ديدم كه او زودتر تماس گرفت و پرسيد كه سرانجام مذاكره چه شد؟ آمدم بگويم كه نمي‏شود كه گفت دارد وقت مي‏گذرد و ما همان جا يك تصميمي گرفته‏ايم، من هم گفتم جلو برويد.
نيم ساعت بيشتر طول كشيد كه سر و صداي بي‏سيم بلند شد گفتم حتما گير افتاده‏اند. بي‏سيم را روشن كردم ديدم شهيد خرازي مي‏گفت كه هر چه جلوي خود را نگاه مي‏كنيم مي‏بينيم كه عراقي‏ها دست خود را بالا گرفته‏اند، چه كار بايد كنيم؟ من فهميدم منظور او چه چيزي است. چون نيروهاي عراقي زياد بودند و نيروهاي او كم بودند و نمي‏توانستند نيروهاي عراقي را كنترل كنند. پيشنهاد كردم يك هلي‏كوپتر بالا برود و ببيند كه عمق آنها تا كجاست؟ يك هلي‏كوپتر بالا رفت و خلبان با هيجان گفت تا چشم من كار مي‏كند تمام عراقي‏ها در خيابان خرمشهر دستان خود را بالا برده‏اند حالا نمي‏شد كه به اسيران عراقي بگوييم كه شما فعلا در سنگر برويد كه ما نيرو جمع‏آوري كنيم و بعدا شما را ببريم و بازداشت كنيم. در نهايت خداوند اين را در ذهن ما رساند كه همه‏ي رزمندگان يك خط شوند و يك قسمت آنها به طرف رودخانه و قسمت ديگر آنها به طرف جاده‏ي خرمشهر تقسيم بندي شوند و با دست به سربازان عراقي علامت دهيم كه توي جاده بروند. چشمشان كور، ما ماشين نداشتيم كه با ماشين ببريمشان، بايد پياده مي‏رفتند. البته چون در منطقه‌ي خودمان حركت مي‏كردند خيالمان‏ راحت بود، در اين عمليات برخلاف معمول كه دوست داشتيم اسير زيادي از دشمن بگيريم اين دفعه دوست داشتيم بگويند كه اسيران عراقي تمام شده است؛ البته نگران بوديم كه وضعيت فرق كند و اينها -سربازان عراقي- رفتنشان تا ده صبح طول كشيد، بعد سنگرها را تصرف كرديم و تا ساعت 5 بعدازظهر طول كشيد تا اسرا را كه حدود 14 هزار و پانصد نفر بودند، بشماريم .
البته دو ماه طول كشيد كه تمام مهمات آنها را سنگر به سنگر بيرون آوريم. در اين عمليات ما توانستيم شش هزار كيلومتر مربع از خاك كشور را آزاد كنيم و حدود نه هزار نفر را نيز اسير كنيم. بهترين درك عرفاني از عمليات بيت‏المقدس و آزادي خرمشهر در پيام امام خميني(ره) وجود دارد كه در آن پيام ابعاد عرفاني فتح خرمشهر بيان شده و هم‏چنين ما را از آفت‏زدگي غرور پرهيز داده و در نهايت فرموده «خرمشهر را خدا آزاد كرد» البته ما اكنون داريم با سرمايه‏ي شهدا زندگي مي‏كنيم و تا زنده‏ايم بايد اين سرمايه‏ي بزرگ را حفظ كنيم. البته فكر نكنيم اين سرمايه باقيمانده از شهدا فقط به درد جبهه و جنگ مي‏خورد ما عاشق جنگيدن نيستيم ولي خود را مكلف به جنگيدن با دشمنان خود مي‏كنيم و هر وقت كه زمان اقتضا كند عاشقانه مي‏جنگيم. يك عده فكر مي‏كنند كه ما جنگ طلب هستيم و جنگ را دوست داريم، رزمندگان اسلام اين جور نشان دادند كه جنگ را دوست ندارند ولي در مقابل دشمنان اسلام عاشقانه مي‏جنگند.

12 فروردین روز جمهوری اسلامی ایران

 نهال انقلاب اسلامی که با نثار خون بهترین فرزندان ایران رشد کرده بود، سرانجام در22 بهمن 1357 به بار نشست، و با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل دولت موقت از سوی امام(ره) زمینه مهمترین همه پرسی تاریخ ایران زمین جهت تعیین نوع حکومت فراهم شد.

در این روز ساختار جدید سیاسی اجتماعی بر مبنای آرای اکثریت 2/98% تثبیت، و نظام جمهوری اسلامی رسماً به تایید ملت مسلمان ایران رسید.

در این روز پر برکت، نظامی متولد شد که نور اسلام عزیز را پس از گذشت قرنهای زیاد دگر باره نه تنها در ایران اسلامی بلکه در سراسر جهان متجلی ساخت. شعار اصلی انقلاب؛ استقلال،آزادی، جمهوری اسلامی که توسط میلیونها ایرانی آزاده و مسلمان در طول مبارزات درجای جای ایران اسلامی فریاد کشیده شده بود، حکومتی را پایه ریزی کرد که عدالت اسلامی یکی از اهداف عالیه آن بود.

در این شعار، استقلال به عنوان نخستین هدف مطرح شده بود که امت مسلمان ایران می خواهد« اراده ملی» خود را حاکم بر مقدرات خویش سازد تا بتوانند از نفوذ و دخالتهای بیگانگان رهایی یابد و چه زیبا و متین امام(ره) فرموده است: اگر استقلال کشور خودمان را تحصیل نکنیم سایر چیزها درست نخواهد شد.

تشکیل جمهوری اسلامی نه تنها اراده ملی را بر سرنوشت خود تثبیت کرد و برای آنان استقلال و آزادی را به ارمغان آورد، بلکه این بارقه امید در دل محرومان و مستضعفان جهان درخشید که بعد از قرنها رنج و درد، جلوه ای از وعده خداوند تبارک و تعالی را شاهد باشند.

امام (ره) در تاریخ 12 فروردین 1358، طی پیامی فرمودند: خداوند تعالی وعده فرموده است که مستضعفین ارض را به امید و توفیق خودش، به مستکبرین غلبه دهد وآنها را امام و پیشوا قرار دهد. وعده خداوند تعالی نزدیک است . من امیدوارم که ما شاهد این وعده باشیم و مستضعفین بر مستکبرین غلبه کنند چنانکه تاکنون غلبه کردند... من از عموم ملت ایران تشکر می کنم که در این رفراندوم شرکت کردند و رای قاطع خودشان را که باید گفت صد درصد پیروزی بوده است، دادند و به جمهوری اسلامی هم رای دادند... جمهوری اسلام است که احکام مترقی او بر تمام احکامی که در سایر قشرها و سایر مکتبهاست تقدم دارد.

شعار اصلی دیگر، کلمه آزادی بود. در رابطه با آزادی نظرات مختلف و متعددی مطرح می شود؛ اما در اسلام، آزادی جامع ترین و مانع ترین معنا را در بردارد و آن عبارت است از : شرایط سیاسی – اجتماعی لازم برای رشد و تعالی فرد و مردم که در آن موانع قانونی و فراهنگی مثل عرف و عادت و موانع سیاسی، مانند سلطه طاغوت و استعمار و استبداد وجود نداشته باشد. یعنی انسان در انتخاب عقیده و بیان و نشر آن در چهارچوب قوانین الهی آزاد است، به طوری که مردم بتوانند هدایت و رشد و تعالی یابند.

و هدف نهایی، کلمه جمهوری اسلامی بود که از به هم پیوستن جمهوری و اسلامی به دست آمده است. کلمه جمهور به معنای توده مردم است و منظور از گنجاندن چنین کلمه ای برای نظام شکل گرفته بعد از انقلاب، اتکا داشتن و تعیین کننده بودن رای مردم در سرنوشت خود و کلیه امور اجرایی کشور می باشد و به طور کلی حکومتی را تبیین می کند که برای تامین زندگی دنیایی مردم متکی به مردم باشد.

واژه اسلامی هم به سبب تمایز آن از دیگر نظامهای جمهوری است که ویژگیهای خاص خود را دارد که در آن ارزشهای الهی و قرآنی بر تمامی شئون حاکمیت دارد و همچنین ولی فقیه که بر طبق نظام الهی، ولایت امر و امامت امت را بر عهده می گیرد، علاوه بر تامین زندگی مردم، مسئوولیت هدایت مردم و کمک به رشد و تعالی آنان را نیز بر عهده دارد. برای تحقق این بخش حیاتی از شعار اصلی انقلاب، نیاز بود تا رسما نظام مشخصی حاکم بر ایران شود و در این راستا بود که رهبری انقلاب اسلامی دراولین روزهای پس از پیروزی رفراندم رسمی را در خصوص تعیین نظام حاکم بر کشور برنامه ریزی فرمودند و به عنوان راهبرد همگانی نیز فرمودند : " اینجانب به جمهوری اسلامی رای می دهم و از شما هم می خواهم که به آن رای دهید. "

دقیقاً در همین زمان وسوسه های خناسان شروع شد. از جمله اینکه مطرح کردند که حکومت بر اساس «جمهوری» بدون قید دیگری یا اینکه جمهوری دمکراتیک و... باشد. لذا امام امت با احساس خطر انحراف فرمودند:« رای بدهید به جمهوری اسلامی، نه یک حرف زیادتر و نه یک حرف کمتر.»

و مردم در روزهای دهم و یازدهم فروردین 1358 با حضوری آگاهانه در پای صندوقهای رای، پیروزی نهایی انقلاب اسلامی را با آرای عظیم و باور نکردنی خود تحقق بخشیدند.

بدین ترتیب مبارزات مستمر و پیگیر امت مسلمان ایران در برپایی حکومت اسلامی تحقق یافت و عصر نوینی در تاریخ ایران و اسلام آغاز شد. امام خمینی به شکرانه این پیروزی درخشان در پیام خود فرمودند: ... من به دنیا اعلام می کنم که در تاریخ ایران چنین رفراندومی سابقه ندارد که سرتاسر مملکت با شوق و شعف و عشق و علاقه به صندوقها هجوم آورده و رای مثبت خود را در آن ریخته و رژیم طاغوتی را برای همیشه به زباله دان تاریخ دفن کنند...

... من از این همبستگی بی مانند که همه به ندای آسمانی واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرقوا لبیک گفتند و به اتفاق آرا به جمهوری اسلامی رای مثبت دادند و رشد سیاسی و اجتماعی خود را به شرق و غرب ثابت کردند ، تقدیر می کنم....

پيام امام‌خميني‌(ره) در 12فروردين 58

كنگره‌هاي 2500ساله طاغوت فرو ريخت

روز جمهوري اسلامي

چکيده: من به ملت بزرگ ايران كه در طول تاريخ شاهنشاهي، كه با استكبار خود آنان را خفيف شمردند و بر آنان كردند آنچه كردند، صميمانه تبريك مي‌گويم. خداوند تعالي بر ما منت نهاد و رژيم استكبار را با دست تواناي خود كه قدرت مستضعفين است در هم پيچيد و ملت عظيم ما را ائمه و پيشواي ملتهاي مستضعف نمود، و با برقراري جمهوري اسلامي، وراثت حقه را بدانان ارزاني داشت. من در اين روز مبارك، روز امامت امت و روز فتح و ظفر ملت، جمهوري اسلامي ايران را اعلام مي‌كنم.

 

متن كامل پيام امام خميني، بنيانگزار جمهوري اسلامي ايران (ره) كه در 12 فروردين 1358 به مناسبت سالروز جمهوري اسلامي ايران منتشر شد به شرح زير است:

 

«بسم الله الرحمن ارحيم»

و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين. صدق الله العظيم

من به ملت بزرگ ايران كه در طول تاريخ شاهنشاهي، كه با استكبار خود آنان را خفيف شمردند و بر آنان كردند آنچه كردند، صميمانه تبريك مي‌گويم. خداوند تعالي بر ما منت نهاد و رژيم استكبار را با دست تواناي خود كه قدرت مستضعفين است در هم پيچيد و ملت عظيم ما را ائمه و پيشواي ملتهاي مستضعف نمود، و با برقراري جمهوري اسلامي، وراثت حقه را بدانان ارزاني داشت. من در اين روز مبارك، روز امامت امت و روز فتح و ظفر ملت، جمهوري اسلامي ايران را اعلام مي‌كنم. به دنيا اعلام مي‌كنم كه در تاريخ ايران چنين رفراندمي سابقه ندارد كه سرتاسر مملكت با شوق و شعف و عشق و علاقه به صندوقها هجوم آورده و راي مثبت خود را در آن ريخته و رژيم طاغوتي را براي هميشه در زباله‌دان تاريخ دفن كنند.

 

من از اين همبستگي كه جز مشتي ماجراجو و بيخبر از خدا، همه و همه به نداي آسماني واعتصموا بحبل الله جميعا لبيك گفتند، و با تقريبا اتفاق آرا به جمهوري اسلامي راي مثبت دادند و رشد سياسي و اجتماعي خود را به شرق و غرب ثابت كردند، تقدير مي‌كنم. مبارك باد بر شما روزي كه پس از شهادت جوانان برومند و داغ دل مادران و پدران و رنجهاي طاقت‌فرسا، دشمن غول صفت و فرعون زمان را از پاي درآورديد، و با راي قاطع به جمهوري اسلامي، حكومت عدل الهي را اعلام نموديد. حكومتي كه در آن، جميع اقشار ملت با يك چشم ديده مي‌شوند و نور عدالت الهي بر همه و همه به يك طور مي‌تابد، و باران رحمت قرآن و سنت بر همه كس به يكسان مي‌بارد. مبارك باد شما را چنين حكومتي كه در آن اختلاف نژاد و سياه و سفيد و ترك و فارس و لر و كرد و بلوچ مطرح نيست. همه برادر و برابرند؛ فقط و فقط كرامت در پناه تقوا و برتري و به اخلاق فاضله و اعمال صالحه است.

 

مبارك باد بر شما روزي كه در آن تمام اقشار ملت به حقوق خود مي‌رسند، فرقي بين زن و مرد و اقليتهاي مذهبي و ديگران در اجراي عدالت نيست. طاغوت دفن شد و طغيان و سركشي به دنبال او دفن مي‌شود، و كشور از چنگال دشمنهاي داخلي و خارجي و چپاولگران و غارت پيشگان نجات يافت. اينك شما ملت شجاع، پاسداري جمهوري اسلامي هستيد. اينك شما هستيد كه بايد اين اثر الهي را با قدرت و قاطعيت حفظ كنيد و نگذاريد بقاياي رژيم متعفن كه در كمين نشسته‌اند و طرفداران دزدان بين‌المللي و نفت‌خواران مفتخوار در بين صفوف فشرده شما رخنه كنند. اينك شماييد كه بايد مقدرات خود را به دست بگيريد و مجال به فرصت طلبان ندهيد، و با قدرت الهي كه مظهر آن جماعت است، قدمهاي بعدي را برداريد، و با فرستادن طبقه فاضله و امناي خود در مجلس موسسان، قانون اساسي جمهوري اسلامي را به تصويب برسانيد، و همان طور كه با عشق و علاقه به جمهوري اسلامي راي داديد، به امناي امت راي دهيد تا مجالي براي بدانديشان نماند.

 

صبحگاه 12 فروردين - كه روز نخستين حكومت الله است - از بزرگترين اعياد مذهبي و ملي ماست. ملت ما بايد اين روز را عيد بگيرند و زنده نگه دارند. روزي كه كنگره‌هاي قصر 2500 سال حكومت طاغوتي فرو ريخت، و سلطه شيطاني براي هميشه رخت بربست و حكومت مستضعفين كه حكومت خداست به جاي آن نشست.

 

هان! اي ملت عزيز كه با خون جوانان خود حق خود را به دست آورديد، اين حق را عزيز بشمريد و از آن پاسداري كنيد، و در تحت لواي اسلام و پرچم قرآن، عدالت الهي را با پشتيباني خود اجرا نماييد. من با تمام قوا در خدمت شما كه خدمت به اسلام است، اين چند روز آخر عمر را مي‌گذرانم، و از ملت انتظار آن داريم كه با تمام قوا از اسلام و جمهوري اسلامي پاسداري كنند.

 

من از دولتها مي‌خواهم كه بدون وحشت از غرب و شرق، با استقلال فكر و اراده، باقيمانده رژيم طاغوتي را كه آثارش در تمام شئون كشور ريشه دارد پاكسازي كنند، و فرهنگ و دادگستري و ساير وزارتخانه‌ها و ادارات كه با فرم غربي و غربزدگي به پا شده است به شكل اسلامي متحول كنند، و به دنيا عدالت اجتماعي و استقلال فرهنگي و اقتصادي و سياسي را نشان دهند. از خداوند تعالي عظمت و استقلال كشور و امت اسلامي را خواستارم.

 

                                                                                              والسلام عليكم و رحمة الله.

 

(صحيفه امام (ره)، جلد ششم، 4-452)

كاروان عمر

عمر را پایان رسید و یارم از در در نیامد

قصه ام آخرشد واین غصه را آخر نیامد

جام مرگ آمد به دستم ، جام می هرگز ندیدم

سال ها برمن گذشت ولطفی از دلبر نیامد

مرغ جان دراین قفس بی بال وپر افتاد وهرگز

آنكه باید این قفس را بشكند از در نیامد

عاشقان روی جانان ، جمله بی نام ونشانند

نامداران را هوای او دمی برسر نیامد

كاروان عشق رویش صف به صف درانتظارند

با كه گویم آخرآن معشوق جان پرور نیامد

مردگان را روح بخشد ، عاشقان را جان ستاند

جاهلان را این چنین عاشق كشی باورنیامد

" امام خمینی (ره) "

متن کامل سخنرانی امام خمینی در 12/11/57

بسم الله الرحمن الرحیم

ما در این مدت مصیبت ها دیده ایم، مصیبت های بسیار بزرگ و بعضی پیروزیها حاصل شد كه البته آن هم بزرگ بوده، مصیبت های زن های جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفل های پدر از دست داده.
من وقتی چشمم به بعضی از اینها كه اولاد خودشان را از دست داده اند می افتد، سنگینی در دوشم پیدا می شود كه نمی توانم تاب بیاورم. من نمی توانم از عهده این خسارات كه بر ملت ما وارد شده است برآیم، من نمی توانم تشكر از این ملت بكنم كه همه چیز خودش را در راه خدا داد، خدای تبارك و تعالی باید به آنها اجر عنایت فرماید.
من به مادرهای فرزند از دست داده تسلیت عرض می كنم و در غم آنها شریك هستم. من به پدرهای جوان داده، من به آنها تسلیت عرض می كنم. من به جوان هائی كه پدرانشان را در این مدت از دست داده اند تسلیت عرض می كنم.

خوب، ما حساب بكنیم كه این مصیبت ها برای چه به این ملت وارد شد، مگر این ملت چه می گفت و چه می گوید كه از آنوقتی كه صدای ملت در آمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اینها ادامه دارد. ملت ما چه می گفتند كه مستحق این عقوبات شدند ملت ما یك مطلبش این بود كه این سلطنت پهلوی از اول كه پایه گذاری شد برخلاف قوانین بود. آنهائی كه در سن من هستند، می دانند و دیده اند كه مجلس موسسان كه تاسیس شد، با سرنیزه تاسیس شد، ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس موسسان، مجلس موسسان را با زور سرنیزه تاسیس كردند و با زور، وكلای آن را وادار كردند به اینكه به رضاشاه رای سلطنت بدهند. پس این سلطنت از اول یك امر باطلی بود، بلكه اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است. برای اینكه ما فرض می كنیم كه یك ملتی تمامشان رای داند كه یك نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رای آنها برای آنها قابل است؛ لكن اگر چنانچه یك ملتی رای دادند (ولو تمامشان) به اینكه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین می كند سرنوشت هر ملتی به دست خودش است. ما در زمان سابق، فرض بفرمائید كه زمان اول قاجاریه نبودیم، اگر فرض كنیم كه سلطنت قاجاریه به واسطه یك رفراندمی تحقق پیدا كرد و همه ملت هم ما فرض كنیم كه رای مثبت دادند، اما رای مثبت دادند بر آقامحمدخان قجر و آن سلاطینی كه بعدها می آیند. در زمانی كه ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هیچ یك از ما زمان آقامحمدخان را ادراك نكرده، آن اجداد ما كه رای دادند برای سلطنت قاجاریه، به چه حقی رای دادند كه زمان ما احمد شاه سلطان باشد سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یك ملتی بوده، یك سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ماها را نداشته است كه یك سلطانی را بر ما مسلط كند. ما فرض می كنیم كه این سلطنت پهلوی، اول كه تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس كردند و این اسباب این می شود كه - بر فرض اینكه این امر باطل، صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصی كه در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی كه الان بیشتر شان، بلكه الا بعض قلیلی از آنها ادارك آنوقت را نكرده اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین كنند؛ بنابر این سلطنت محمدرضا اولا كه چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود مجلس، غیر قانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونی است و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بكنیم كه قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند كه برای ما سرنوشت معین كنند هر كسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی كه درصد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یك ملتی را كه بعدها وجود پیدا كنند، آنها تعیین بكنند؟ این هم یك دلیل كه سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست. علاوه بر این، این سلطنتی كه در آنوقت درست كرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض كنیم كه صحیح بوده است، این ملتی كه سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان می گوید كه ما نمی خواهیم این سلطان را. وقتی كه اینها رای دادند به اینكه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژیم سلطنتی را نمی خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یك راه است از برای اینكه سلطنت او باطل است.

حالا می آئیم سراغ دولت هائی كه ناشی شده از سلطنت محمدرضا و مجلس هائی كه ما داریم. در تمام طول مشروطیت الا بعضی از زمان ها آن هم نسبت به بعض از وكلا، مردم دخالت نداشتند در تعیین وكلا. شما الان اطلاع دارید كه در این مجلسی كه حالا هست، چه مجلس شورا و چه مجلس سنا و شما ملت ایران هستید، شما ملتی هستید كه در تهران سكنی دارید، من از شما مردم تهران سوال می كنم كه آیا این وكلائی كه در مجلس هستند، چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا شما اطلاع داشتید كه اینها را خودتان تعیین كنید اكثر این مردم می شناسند این افرادی را كه به عنوان مجلس و به عنوان وكیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند یا این هم با زور تعیین شده بدون اطلاع مردم. مجلسی كه بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس، مجلس غیرقانونی است. بنابر این اینهائی كه در مجلس نشسته اند و مال ملت را گرفته اند به عنوان اینكه حقوق هر فرض كنید كه وكیلی اینقدر است، این حقوق را حق نداشتند بگیرند و ضامن هستند. آنهائی هم كه در مجلس سنا هستند، آن ها هم حق نداشتند و ضامن هستند. و اما دولتی كه ناشی می شود از یك شاهی كه خودش و پدرش غیر قانونی است، خودش علاوه بر او غیرقانونی است، وكلائی كه تعیین كرده است غیرقانونی است، دولتی كه از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است. این ملت حرفی را كه داشتند در زمان محمدرضاخان می گفتند كه این سلطنت را ما نمی خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست. در حالا هم می گویند كه ما این وكلا را غیرقانونی می دانیم، این مجلس سنا را غیرقانونی می دانیم، این دولت را غیرقانونی می دانیم. آیا كسی كه خودش از ناحیه مجلس، از ناحیه مجلس سنا، از ناحیه شاه منصوب است و همه آنها غیر قانونی هستند، می شود كه قانونی باشد ما می گوئیم كه شما غیر قانونی هستید باید بروید. ما اعلام می كنیم كه دولتی كه به اسم دولت قانونی خودش را معرفی می كند، حتی خودش قبول ندارد كه قانونی است، خودش تا چند سال پیش از این، تا آنوقتی كه دستش نیامده بود این وزارت، قبول داشت كه غیرقانونی است، حالا چه شده است كه می گوید من قانونی هستم این مجلس غیرقانونی است، از خود وكلا بپرسید كه آیا شما را ملت تعیین كرده است هر كدام ادعا كردند كه ملت تعیین كرده است، ما دستشان را می دهیم دست یك نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیه اش، در حوزه انتخابیه اش از مردم سوال می كنیم كه این آقا آیا وكیل شما هست، شما او را تعیین كردید حتما بدانید كه جواب آنها نفی است. بنابر این آیا یك ملتی كه فریاد می كند كه ما این دولت مان، این شاه مان، این مجلس مان برخلاف قوانین است و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است كه سرنوشت مان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است كه یك قبرستان شهید برای ما درست بكنند، در تهران، یك قبرستان هم در جاهای دیگر

من باید عرض كنم كه محمد رضای پهلوی، این خائن خبیث برای ما رفت، فرار كرد و همه چیز ما را به باد داد. مملكت ما را خراب كرد، قبرستان های ما را آباد كرد. مملكت ما را از ناحیه اقتصاد خراب كرد. تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ریخته است كه اگر چنانچه بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سال های طولانی با همت همه مردم، نه یك دولت این كار را می تواند بكند و نه یك قشر از اقشار مردم این كار را می توانند بكنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمی توانند این به هم ریختگی اقتصاد را از بین ببرند. شما ملاحظه كنید، به اسم اینكه ما می خواهیم زراعت را، دهقان ها را دهقان كنیم، تا حالا رعیت بودند و ما می خواهیم حالا دهقانشان كنیم، اصلاحات ارضی درست كردند، اصلاحات ارضی شان بعد از این مدت طولانی به اینجا منتهی شد كه بكلی دهقانی از بین رفت، بكلی زراعت ما از بین رفت و الان شما در همه چیز محتاجید به خارج؛ یعنی محمدرضا این كار را كرد تا بازار درست كند از برای آمریكا و ما محتاج به او باشیم در اینكه گندم از او بیاوریم، برنج از او بیاوریم، همه چیز را، تخم مرغ از او بیاوریم یا از اسرائیل كه دست نشانده آمریكاست بیاوریم.
بنابراین كارهائی كه این آدم كرده به عنوان اصلاح، این كارها خودش افساد بوده است. قضیه اصلاحات ارضی یك لطمه ای بر مملكت ما وارد كرده است كه تا شاید بیست سال دیگر ما نتوانیم این را جبرانش بكنیم مگر همه ملت دست به هم بدهند و كمك كنند تا سال بگذرد و جبران بشود این معنا. فرهنگ ما را یك فرهنگ عقب نگه داشته درست كرده است، فرهنگ ما را این عقب نگه داشته به طوری كه جوان های ما تحصیلاتشان در اینجا تحصیلات تام و تمام نیست و باید بعد از اینكه یك مدتی در اینجا یك نیمه تحصیلی كردند آن هم با این مصیبت ها، آن هم با این چیزها، باید بروند در خارج تحصیل بكنند. ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است دانشگاه داریم و قریب سی و چند سال است كه این دانشگاه را داریم لكن چون خیانت شده است به ما، از این جهت رشد نكرده، رشد انسانی ندارد، تمام انسان ها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم.
این آدم به واسطه نوكری كه داشته، مراكز فحشا درست كرده، تلویزیونش مركز فحشاست، رادیویش بسیاریش فحشاست، مراكزی كه اجازه دادند برای اینكه باز باشد، مراكز فحشاست، اینها دست به دست هم دادند. در تهران مركز مشروب فروشی بیشتر از كتابفروشی است، مراكز فساد دیگر الی ماشائالله است. برای چه سینمای ما مركز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم ما با مركز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم ما با آن چیزی كه در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالف هستیم. ما كی مخالفت كردیم با تجدد، با مراتب تجدد مظاهر تجدد وقتی كه از اروپا پایش را در شرق گذاشت خصوصا در ایران، مركز چیزی كه باید از آن استفاده تمدن بكنند ما را به توحش كشانده است. سینما یكی از مظاهر تمدن است كه باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد و شما می دانید كه جوان های ما را اینها به تباهی كشیده اند و همین طور سایر این جاها. ما با اینها در این جهات مخالف هستیم. اینها به همه معنا خیانت كرده اند به مملكت ما.
و اما نفت ما، تمام نفت ما را به غیر دادند، به آمریكا و غیر از آمریكا دادند، آنی كه به آمریكا دادند عوض چه گرفتند عوض، اسلحه برای پایگاه درست كردن برای آقای آمریكا. ما، هم نفت دادیم و هم پایگاه برای آنها درست كردیم. آمریكا با این حیله كه این مرد هم دخالت داشت، با این حیله نفت را از ما برد و برای خودش در عوض پایگاه درست كرد یعنی اسلحه آورده اینجا كه ارتش ما نمی تواند این اسلحه را استعمال بكند، باید مستشارهای آنها باشند، باید كارشناس های آنها باشند. این هم از ناحیه نفت كه این نفت ما را اگر چند سال دیگر خدای نخواسته این عمر پیدا كرده بود، عمر سلطنتی پیدا كرده بود، مخازن نفت ما را تمام كرده بود، زراعت مان را هم كه تمام كرده، این ملت بكلی ساقط شده بود و باید عملگی كند برای اغیار. ما كه فریاد می كنیم از دست این، برای این است. خون های جوان های ما برای این جهات ریخته شده، برای اینكه آزادی می خواهیم ما. ما پنجاه سال است كه در اختناق بسر بردیم، نه مطبوعات داشتیم، نه رادیوی صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم، نه خطیب توانست حرف بزند، نه اهل منبر می توانستند حرف بزنند، نه امام جماعت می توانست آزاد كار خودش را ادامه بدهد، نه هیچ یك از اقشار ملت كارشان را می توانستند ادامه بدهند و در زمان ایشان هم همین اختناق به طریق بالاتر باقی است و باقی بود و الا هم باز نیمه حشاشه او كه باقی است، نیمه حشاشه این اختناقی هم باقی است. ما می گوئیم كه خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس آن آدم، تمام اینها غیر قانونی است واگر ادامه به این بدهند اینها مجرمند و باید محاكمه بشوند و ما آنها را محاكمه می كنیم.

من دولت تعیین می كنم، من تو دهن این دولت می زنم، من دولت تعیین می كنم، من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می كنم، من به واسطه اینكه ملت مرا قبول دارد (تكبیر حضار) این آقا كه خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقایش هم قبولش ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد، فقط آمریكا از این پشتیبانی كرده و فرستاده به ارتش دستور داده كه از او پشتیبانی بكنید، انگلیس هم از این پشتیبانی كرده و گفته است كه باید از این پشتیبانی بكنید. یك نفر آدمی كه نه ملت قبولش دارد نه هیچ یك از طبقات ملت از هر جا بگوئید قبولش ندارند، بله چند تا از اشرار را دارند كه می آورند توی خیابان ها، از خودشان هست این اشرار، فریاد هم می كنند، از این حرف ها هم می زنند لكن ملت این است، این ملت است (اشاره به حضار). می گوید كه در یك مملكت كه دو تا دولت نمی شود. خوب واضح است این، یك مملكت دو تا دولت ندارد لكن دولت غیرقانونی باید برود، تو غیرقانونی هستی، دولتی كه ما می گوئیم، دولتی است كه متكی به آرای ملت است، متكی به حكم خداست، تو باید یا خدا را انكار كنی یا ملت را. باید سرجایش بنشیند این آدم و یا اینكه به امر آمریكا و اینها وادار كند یك دسته ای از اشرار را این ملت را قتل عام كند.

ما تا هستیم نمی گذاریم اینها سلطه پیدا كنند، ما نمی گذاریم دوباره اعاده بشود آن حیثیت سابق و آن ظلم های سابق، ما نخواهیم گذشت كه محمدرضا برگردد، اینها می خواهند او را برگردانند، بیدار باشید. ای مردم! بیدار باشید، نقشه دارند می كشند، ستاد درست كرده مردیكه در آن جائی كه هست، روابط دارند درست می كنند، می خواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدی كه همه چیزمان اختناق در اختناق باشد و همه هستی ما به كام آمریكا برود. ما نخواهیم گذاشت، تا جان داریم نخواهیم گذاشت و من از خدای تبارك و تعالی سلامت همه شما را خواستار هستم و من عرض می كنم بر همه ما واجب است كه این نهضت را ادامه بدهیم تا آنوقتی كه اینها ساقط بشوند و ما به واسطه آرای مردم، مجلس سنا درست بكنیم و دولت اول را، دولت دائمی را (مقصود من از مجلس سنا مجلس موسسان بود، نه مجلس سنا. مجلس سنا اصلش یك حرف مزخرفی است، همیشه بوده.) تعیین بكنیم.

و من باید یك نصحیت به ارتش بكنم و یك تشكر از یكی از اركان ارتش، یك قشرهائی از ارتش. اما آن نصحیتی كه می كنم این است كه ما می خواهیم كه شما مستقل باشید، ماها داریم زحمت می كشیم، ماها خون دادیم، ماها جوان دادیم، ماها حیثیت و آبرو دادیم، مشایخ ما حبس رفتند، زجر كشیدند، می خواهیم كه ارتش ما مستقل باشد. آقای ارتشبد! شما نمی خواهید شما نمی خواهید مستقل باشید
آقای سرلشكر! شما نمی خواهید مستقل باشید، شما می خواهید نوكر باشید من به شما نصحیت می كنم كه بیائید در آغوش ملت، همان كه ملت می گوید بگوئید، ما باید مستقل باشیم، ملت می گوید ارتش باید مستقل باشد، ارتش نباید زیر فرمان مستشارهای آمریكا و اجنبی باشد، شما هم بیائید، ما برای خاطر شما این حرف را می زنیم، شما هم بیائید برای خاطر خودتان این حرف را بزنید، بگوئید (ما می خواهیم مستقل باشیم، ما نمی خواهیم این مستشارها باشند.) ما كه این حرف را می زنیم كه ارتش باید مستقل باشد، جزای ما این است كه بریزید توی خیابان خون جوان های ما را بریزید كه چرا می گوئید من باید مستقل باشم ما می خواهیم تو آقا باشی.
و اما تشكر می كنم از این قشرهائی كه متصل شدند به ملت، اینها آبروی خودشان را، آبروی كشورشان را، آبروی ملت شان را اینها حفظ كردند. این درجه دارها، همافرها، افسرهای نیروی هوائی، اینها همه مورد تشكر و تمجید ما هستند و همین طور آنهائی كه در اصفهان و در همدان و در سایر جاها، اینها تكلیف شرعی، ملی، كشوری خودشان را دانستند و به ملت ملحق شدند و پشتیبانی از نهضت اسلامی ملت را كردند ما از آنها تشكر می كنیم و به اینهائی كه متصل نشدند می گوئیم كه متصل بشوید به اینها، اسلام برای شما بهتر از كفر است، ملت برای شما بهتر از اجنبی است. ما برای شما می گوئیم این مطلب را، شما هم برای خودتان این كار را بكنید، رها بكنید این را، خیال نكنید كه اگر رها كردید ما می آئیم شما را به دار می زنیم. این چیزهائی است كه شماها یا كسان دیگر درست كرده اند والا این همافرها و این درجه دارها و این افسرها كه آمدند و متصل شدند، ما با كمال عزت و سعادت آنها را حفظ می كنیم و ما می خواهیم كه مملكت، مملكت قوی باشد، ما می خواهیم كه مملكت دارای یك نظام قدرتمند باشد، ما نمی خواهیم نظام را به هم بزنیم، ما می خواهیم نظام محفوظ باشد لكن نظام ناشی از ملت در خدمت ملت، نه نظامی كه دیگران سرپرستی اش را بكنند و دیگران فرمان به آن بدهند.

والسلام علیكم ورحمت الله وبركاته

عزاداری حسینی در نگاه امام خمینی

دیدم امام دستمال را از روی پیشانی خود برداشت و در حدود یک دقیقه که سخن از فرزند دلبند وی بود به آرامی نشست، آنگاه که خطیب منبر روضه علی اکبر (ع) را از سر گرفت، باز دستمال را بر پیشانی نهاد و گریه کرد.


یکی از نقاط برجسته زندگانی امام خمینی عشق و ولای او نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت (ع)، بویژه ساحت مطهر حضرت سید الشهدا(ع) بود.

به یاد دارم پس از بازگشت امام به قم در روز هشتم محرم، ایشان به بیت قدیمی خود واقع در یخچال قاضی حاضر شدند و در مجلس عزاداری شرکت جستند. با ورود به مجلس، مردم که از حضور امام به وجد آمده بودند به سمت ایشان نشستند، امام با صدای بلند فرمود: به سمت منبر بنشنید.

خطیب منبر آقای یثربی بود، پس از مقدمه چینی روضه حضرت علی اکبر (ع) را خواند. در این هنگام حضرت امام دستمال سفیدی را از جیب خود بیرون آورده و گریه کردند، در این اثنا خطیب منبر از وقت استفاده کرد و یادی از فرزند امام، مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی کرد. دیدم امام دستمال را از روی پیشانی خود برداشت و در حدود یک دقیقه که سخن از فرزند دلبند وی بود به آرامی نشست، آنگاه که خطیب منبر روضه علی اکبر (ع) را از سر گرفت، باز دستمال را بر پیشانی نهاد و گریه کرد. متوجه شدم که این مرد بزرگ نمی خواست به اندازه یک دقیقه هم اشک بر علی اکبر (ع) را با اشک بر فرزندش درهم آمیزد..

به هنگام حضور در نوفل لوشاتو در فرانسه نیز مجلس عزای حسینی را به پا کرد و خبرگزاری های جهان که برای اولین بار با این صحنه مواجه شده بودند، گریه وی را در ماتم حسین بن علی (ع) دیدند و مخابره کردند.

پیش از آن حضور 14 ساله وی در عراق، حضور پیوسته شبانه در حرم امیر مومنان علی (ع) و حضور شبهای جمعه در حرم سید الشهدا(ع) نشان از عمق ولای او دارد.

و قبل از آن این جریان را -که مربوط به دوره طلبگی ایشان است- از مرحوم آیت الله نجفی مرعشی نقل شده است: در دوره ممنوعیت برگزاری مجالس عزای امام حسین (ع) - در دوره رضا خان- با آقای خمینی در حجره نشسته بودیم. ایام عزای حسینی بود و مجالس ممنوع، دلمان گرفته بود، تصمیم گرفتیم یک مجلس دو نفری تشکیل بدهیم. قدری ایشان روضه خواند و من گریه کردم، قدری من روضه خواندم و ایشان گریه کرد، قدری ایشان نوحه خواند و من سینه زدم و مقداری من نوحه خواندم و ایشان سینه زد.

عمق ارتباط وی و میزان خلوص وی به قدری بود که مرحوم آیت الله اراکی می فرمود: اگر ایشان در کربلا حاضر بود نفر 73 شهدای کربلا می بود.

جا دارد که برخی از سخنان ایشان را پیرامون اهمیت عزای حسینی و مجالس سوگواری و دسته جات عزاداری بیاوریم:

- «روضه سید الشهداء برای حفظ مکتب سید الشهداء است. آن کسانی که می گویند روضه سیدالشهداء را نخوانید، اصلا نمیفهمند مکتب سید الشهداء چه بوده و نمی دانند یعنی چه، نمی دانند این گریه ها و این روضه ها حفظ کرده این مکتب را. الان 1400 سال است که با این منبرها با این روضه ها و با این مصیبت ها و با این سینه زنی ها ما را حفظ کرده اند... سید الشهدا را این گریه ها حفظ کرده است مکتبش را، این مصیبت ها و داد و قالها حفظ کرده، این سینه زنی ها و این دستجات ... اینها حفظ کرده... هیاهو می خواهد، هر مکتبی هیاهو می خواهد، باید پایش سینه بزنند، هر مکتبی تا پایش سینه زن نباشد، تا پایش گریه کن نباشد، تا پایش توی سر و سینه زدن نباشد حفظ نمی شود ... این گریه ها زنده نگه داشته مکتب سید الشهدا را، این ذکر مصیبت ها زنده نگه داشته مکتب سید الشهدا را. ما باید برای یک شهیدی که از دستمان میرود علم (پرچم) به پا کنیم، نوحه خوانی کنیم، گریه کنیم، فریاد کنیم... این یک متینگ و فریادی است برای احیاء (زنده نگاه داشتن) مکتب سید الشهدا... این روضه خوانی ها و مصیبت و گریه است که کشور شما را حفظ کرده ... با این هیاهو، با این گریه، با این نوحه خوانی، با این شعر خوانی، با این نثر خوانی ما می خواهیم مکتب را حفظ کنیم، چنانچه تا حالا هم حفظ شده است...» (صحیفه نور 8/ 69-71)

- «اسلام را تا حالایی که شما می بینید... سید الشهدا زنده نگه داشته است. سید الشهدا سلام الله علیه ... همه جوانان خودش را، همه مال و منال، هرچه بود، هرچه داشت... در راه خدا داد، وب رای تقویت اسلام، مخالفت با ظلم، قیام کرد... ما که دنبال او هستیم و مجالس عزا را از آن وقت به امر امام صادق سلام الله علیه و به سفارش ائمه هدی علیهم السلام، ما به پا می کنیم این مجالس عزا را... اینها را باید حفظ کنید، اینها شعائر مذهبی ماست که باید حفظ بشود، اینها یک شعائر سیاسی است که باید حفظ بشود. بازیتان ندهند این قلمفرساها، بازیتان ندهند این اشخاصی که با اسماء مختلفه و با مرامهای انحرافی می خواهند همه چیز را از دستتان بگیرند، و اینها می بینند که این مجالس، مجالس روضه، ذکر مصائب مظلوم در هر عصری مقابل ظالم قرار میدهد...» (صحیفه نور 10/ 30-32)

- «الان محرم است و همه دستجات بیرون می آیند، و دستجات باید عزاداری بکنند. عزاداری مهم است.» (صحیفه نور 10/ 239)

- «همین گریه ها نگه داشته ما را. گول این شیاطینی که می خواهند این حربه (سلاح) را از دست شما بگیرند، گول اینها را نخورند جوانهای ما، همین هاست که ما را حفظ کرده، همین ها هست که مملکت ما را حفظ کرده. تکلیف آقایان است روضه بخوانند. تکلیف مردم است دسته های شکوهمند بیرون بیاورند، دسته های سینه زن شکوهمند. البته از چیزهایی که بر خلاف مثلا چه هست از آنها پرهیز کنند، اما دسته ها بیرون بیایند، سینه بزنند، هر کاری که می کردند بکنند...» (صحیفه نور 10/ 218)

- «(این گفته که) امروز دیگر انقلاب کردیم، روضه دیگر لازم نیست از غلط هایی است که تو دهن ها انداختند، مثل این است که بگوییم امروز ما انقلاب کردیم دیگر لازم نیست که نماز بخوانیم! انقلاب برای این است، انقلاب کردیم که شعائر اسلام را زنده کنیم، نه انقلاب کردیم که شعائر اسلام را بمیرانیم. زنده نگه داشتن عاشورا یک مسئله بسیار مهم سیاسی عبادی است...ما ملتی هستیم که با همین اشک ها سیل جریان می دهیم و خرد می کنیم سدهایی را که در مقابل اسلام ایستاده است... همین گریه هاست که کارها را پیش برده است، همین اجتماعات است که مردم را بیدار می کند... مجالس سر جای خودش باید باشد، و مجالس عزا باید باشد، و اهل منبر باید این شهادت امام حسین سلام الله علیه را زنده نگه دارند، و ملت باید با همه قدرت این شعائر اسلامی را، خصوصا این را زنده نگه دارند، با زنده نگه داشتن او اسلام زنده می شود، «انا من حسین» که روایت شده است که پیغمبر فرموده است، این معنایش این است که حسین مال من است ومن هم از او زنده می شوم... این مجالس را حفظ کنید ... اینها اسلام را در قلوب ما زنده نگه می دارد ... مجالس عزا را با همان شکوهی که پیشتر انجام می گرفت و بیشتر از او حفظ کنید...» (صحیفه نور 13/ 156- 158)

- «انشاءالله روز عاشورا که جمعیت بیرون آمد، مراسم تعزیه حسین سلام الله علیه باید با قوت خودش باشد، و در راه پیمائی ها همه اش مراسم امام حسین (ع) باشد...» (صحیفه نور 13/ 173)

- «عاشورا با «نه» خود، یزیدیان را در طول تاریخ نفی کرد.» (صحیفه نور 14/ 264)

- «باید ماه محرم وصفر را زنده نگه داریم به ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام، که با ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام زتده مانده است این مذهب تا حالا، با همان وضع سنتی، با همان وضع مرثیه خوانی... ما باید حافظ این سنت های اسلامی، حافظ این دسته جات مبارک اسلامی، که در روز عاشورا، در محرم و صفر، در مواقع مقتضی به راه می افتد تأکید کنیم که بیشتر دنبالش باشند، محرم و صفر است که اسلام را نگه داشته است، فداکاری سید الشهدا سلام الله علیه است که اسلام را برای ما زنده نگه داشته است. زنده نگه داشتن عاشورا با همان وضع سنتی خودش از طرف روحانیون، از طرف خطبا، با همان وضع سابق، و از طرف توده های مردم با همان ترتیب سابق که دستجات معظم و منظم، دستجات عزاداری به عنوان عزاداری راه می افتاد. باید بدانید که اگر بخواهید نهضت شما محفوظ بماند، باید این سنت ها را حفظ کنید. البته اگر چنانچه یک چیزهای ناروائی بوده است سابق و دست اشخاص بی اطلاع از مسائل اسلام بوده، آنها باید یک مقداری تصفیه بشود، لکن عزاداری به همان قوت خودش باید باقی بماند، و گویندگان پس از اینکه مسائل روز را گفتند روضه را همانطور که سابق می خواندند و مرثیه را همانطور که سابق می خواندند بخوانند، و مردم را مهیا کنند برای فداکاری. این خون سید الشهدا است که خون های همه ملت های اسلامی را به جوش می آورد، و این دستجات عزیز عاشوراست که مردم را به هیجان می آورد، و برای حفظ مقاصد اسلامی مهیا می کند. در این امر نباید سستی کرد...» (صحیفه نور 15/ 203- 204)

- «ما ملتی هستیم که با همین گریه ها یک قدرت 2500 ساله را از بین بردیم...» (صحیفه نور 16/ 210)

- «اگر قیام حضرت سید الشهدا سلام الله علیه نبود، امروز هم ما نمی توانستیم پیروز شویم، تمام این وحدت کلمه ای که مبدأ پیروزی ما شد، برای خاطر این مجالس سوگواری و این مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد... این محرم را زنده نگه دارید. ما هرچه داریم از این محرم است و از این مجالس... اگر این مجالس وعظ و خطابه و عزاداری و اجتماعات سوگواری نبود کشور ما پیروز نمی شد.» (صحیفه نور 17/ 60- 62)

و در وصیت نامه سیاسی - الهی خود آورده اند: «من اکنون به ملتهای شریف ستمدیده و به ملت عزیز ایران توصیه می کنم که ... و از آن جمله مراسم عزاداری ائمه اطهار و بویژه سید مظلومان و سرور شهیدان حضرت ابی عبد الله الحسین صلوات وافر الهی و انبیاء و ملائکه الله و صلحاء بر روح حماسی او باد هیچ گاه غفلت نکنند.» (صحیفه نور 21/ 173)

چشم بيمار

من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم     چشم بيمــــار تــــو را ديــدم و بيمار شدم

فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم       همچــــو منصــور خــــــريدار سرِ دار شدم

غم دلدار فكنده است به جانم، شررى       كـــه بـــه جــــان آمدم و شهره بازار شدم

درِ ميخانه گشاييد به رويم، شب و روز        كه من از مسجد و از مدرسه، بيزار شدم

جــــامــه زهد و ريا كَندم و بر تن كردم       خــــرقــــه پيــــر خـــراباتى و هشيار شدم

واعـــظ شهــر كــه از پند خود آزارم داد       از دم رنــــد مــــى‏آلــــوده مــــَددكار شدم

بگـــذاريــــد كــــه از بتكــده يادى بكنم       مـــن كـــه با دستِ بت ميكده، بيدار شدم

انتظار

از غــــم دوست، در اين ميكده فــــرياد كشم      داد رس نيست كـه در هجر رخش داد كشم

داد و بيــــداد كه در محفل مــــا رندى نيست       كــــه بــــرش شكوه بــرم، داد ز بيداد كشم

شاديــــم داد، غمم داد و جفـــــــــا داد و وفا       بــا صفـــا مـــنّت آن را كـه به من داد، كشم

عـــــاشقم، عــــاشق روى تو، نه چيز دگرى       بــــار هجــــــران و وصالت به دل شاد، كشم

در غمت اى گل وحشىِ من، اى خسرو من       جــــور مجنــــون ببـــــرم، تيشه فرهاد كشم

مُـــــردم از زنـــدگىِ بى تو كه با من هستى      طــــرفه ســرّى است كه بايد برِ استاد كشم

سالهــــا مـــــى گــــــذرد، حادثه ها مى آيد       انتظـــــار فـــــــرج از نيمـــــه خــــــرداد كشم

مذهب رندان

آنكه دل بگسلد از هر دو جهان، درويش است            آنكـــــه بگــــذشت ز پيـــدا و نهان، درويش است

خـــــــــرقه و خانقه از مذهب رندان دور است            آنكــــه دورى كند از ايــــــن و از آن، درويش است

نيست درويش كــــــــــــه دارد كُلــه درويشى            آنكـــــه ناديـــده كلاه و سر و جـان، درويش است

حلقــــــه ذكـــــــــر مياراى كــه ذاكر، يار است           آنكــــــه ذاكـــــر بشناسد به عيان، درويش است

هـــــر كه در جمع كسان دعوى درويشى كرد            بـــــه حقيقت، نــــه كه با ورد زبان، درويش است

صــــــوفى‏اى كو به هواى دل خود شد درويش           بنـــده همت خويش است، چسان درويش است؟

لب دوست

گـــــرچه از هر دو جهان هيچ نشد حاصل ما      غــــم نباشد، چـــــــو بـــــود مهر تو اندر دل ما

حاصل كونْ و مكان، جمله ز عكس رخ توست     پس همين بس كه همه كوْن و مكانْ حاصل ما

جملـــــــه اسرار نهان است درونِ لب دوست     لب گشا! پـــــــرده بــــــــرانداز ازين مشكل ما

يـــــــــــا بكش يــا برَهان زين قفس تنگ، مرا     يا بــــــــرون ساز ز دل، ايـــــن هــوس باطل ما

لايـــــق طوْف حــــــــــريم تو نبـــــــــوديم اگر     از چــــــه رو پس ز مــــحبت بسرشتى گِل ما؟

سیمای معصومان علیهم السلام در اندیشه امام خمینی

امام راحل به اهل‏بيت(ع) عشق مى‏ورزيد و اين كار را افتخارى‏بزرگ مى‏شمرد. نظرهاى آن بزرگوار در باره هريك از معصومان‏عليهم‏السلام شنيدنى و جالب توجه مى‏نمايد. بنابراين، بى‏هيچ توضيحى،به مرور اين بخش از سخنان امام مى‏پردازيم:

حضرت زهرا(س)

امام، حضرت زهرا را زنى مى‏داند كه عالم به وى افتخار مى‏كند. او كسى است كه در مقابل حكومتهاى جبار ايستاد و خطبه‏خواند. امام روز ولادت فاطمه زهرا(س) را روز بزرگى مى‏شمارد و او رازنى برابر با همه مردان مى‏داند. زنى كه انسان نمونه شمرده‏مى‏شود و تمام هويت انسان در او جلوه‏گر است. زنى كه افتخارخاندان وحى است و چون خورشيدى بر تارك اسلام مى‏درخشد. امام ازاحترام بى‏حد رسول خدا(ص) به اين مولود شريف ياد مى‏كند و آن رانشانه جايگاه ويژه زن در جامعه مى‏داند كه اگر برتر از مردنباشد، كمتر نيست. از نظر امام، حضرت فاطمه(س) عنصر تابناكى است كه زيربناى‏فضيلتهاى انسانى و ارزشهاى والاى خليفه‏الله در جهان است. او ازمعجزه‏هاى تاريخ و افتخارهاى عالم وجود است. امام معتقد است‏تاويل «ليله مباركه‏» در آيه (اناانزلناه فى‏ليله مباركه) فاطمه(س) است. رهبر راحل انقلاب تسبيحات حضرت زهرا(س) را ازتعقيبات شريفه و از افضل تعقيبات مى‏داند و بر اين باور است كه‏اگر چيزى بهتر از آن بود، رسول خدا(ص) آن را به فاطمه(س) عطامى‏فرمود.

حضرت على(ع)

حضرت امام در باره منزلت امام على(ع) مى‏فرمايد: «ملائكه‏بالشان را زير پاى اميرالمومنين(ع) پهن مى‏كنند، چون مردى است‏كه به درداسلام مى‏خورد; اسلام را بزرگ مى‏كند; اسلام به واسطه اودر دنيا منتشر مى‏شود و شهرت جهانى پيدا مى‏كند; با زمامدارى آن‏حضرت جامعه‏اى خوشنام و آزاد و پرحركت و پرفضيلت‏به وجودمى‏آيد. البته ملائكه براى حضرتش خضوع مى‏كنند و همه براى اوخضوع و خشوع مى‏كنند. حتى دشمن در برابر عظمتش تعظيم مى‏كند.» امام خمينى(ره) اميرمومنان را ظل الله (سايه خدا) مى‏داند،سايه‏اى كه هيچ حركتى از خودش ندارد و هرچه هست از خداست.

بنيانگذار جمهورى اسلامى، حضرت امير(ع) را معلم همه بشر و مردى‏كه معجزه بود و كسى نمى‏تواند مثل او باشد مى‏داند. شخصيتى‏بى‏نظير كه امور متضاد را در خودش جمع كرده است; همراه با قوه‏بازو، اهل زهد است. جنگجو و در همان حال اهل عبادت است. شمشيرمى‏كشد و اشخاص منحرف را درو مى‏كند، ولى با عاطفه است. روزهاروزه‏دار و شبها مشغول به عبادت است و شبى هزار ركعت نمازمى‏خواند. غذايش از نان و سركه يا حداكثر زيت و نمك است، ولى‏در عين حال آن قدر قدرت بدنى دارد كه در خيبر را مى‏كند وچندين ذراع دور مى‏اندازد; كارى كه چهل نفر نمى‏توانستند بكنند.

امام حسن(ع)

امام خمينى(ره) در باره قيام امام حسن(ع) عليه معاويه مى‏گويد: در وقتى كه همه با آن مردك (معاويه) بيعت كرده بودند و سلطانش‏حساب مى‏كردند، امام حسن(ع) قيام كرد. و وقتى گروهى نگذاشتندقيام ادامه يابد، با شرايطى صلح كرد كه معاويه را مفتضح نمود;همان قدر كه سيدالشهدا يزيد را مفتضح كرد. امام معقتد است‏گرفتارى امام حسن(ع) از دوستان و اصحابش بيشتر از ديگران بود. آنها به نقشه‏هاى امام توجه نداشتند و افكارشان ناقص بود وامام را اذيت و با دشمنش معاهده كردند.

امام حسين(ع)

امام خمينى(ره) در باره قيام سيدالشهدا(ع) و اصحاب و بستگانش‏معتقد است: چون قيام لله بود، اساس سلطنت‏يزيد خبيث راشكستند. اساس سلطنتى كه مى‏خواست اسلام را به صورت سلطنت طاغوتى‏در آورد، نابود كردند. سيدالشهدا(ع) تمام اصحاب و جوانان و مال و منال و هرچه راداشت، در راه خدا و براى تقويت اسلام و خالفت‏با ظلم وامپراتورى قدرتمندتر از امپراتوريهاى امروزى داد، و اسلام‏و مذهب را بيمه كرد. امام حسين(ع)، در نظر بنيانگذار جمهورى اسلامى، شخصيت عظيمى‏است كه از عصاره وحى الهى تغذيه كرد و در خاندان سيد رسل محمدمصطفى و سيد اوليا على مرتضى تربيت‏شد و در دامن صديقه طاهره‏بزرگ گرديد و با فداكارى بى‏نظير و نهضت الهى خود، واقعه بزرگى‏به وجود آورد كه كاخ ستمكاران را فرو ريخت و مكتب اسلام رانجات بخشيد. امام خمينى(ره) قيام امام حسين(ع) را نهى از منكر و استنكارظالمان مى‏داند و معتقد است: سيدالشهدا همه عمر و زندگى‏اش رابراى رفع منكر و جلوگيرى از حكومت ظلم و مفاسدى كه ايجادمى‏كنند، صرف كرد.

امام سجاد(ع)

امام خمينى(ره) به گريه‏ها و مناجات و ناله‏هاى على‏بن الحسين(ع) توجه مى‏كند و مى‏گويد: اين ادعيه و مناجاتها، قيام به وظيفه بندگى در مقام عبوديت‏است. ... سيدالساجدين و زين العابدين شبيه‏ترين مردم به حضرت‏على(ع) در فقه و ظواهر بود و رنگش از بيدارى شبانه، زرد شده وچشمانش از گريه سوخته بود. پيشانى مباركش از سجده بسيار مجروح‏شده و ساقها و قدمهايش از نماز ورم كرده بود. ولى باز معتقدبود به اندازه على(ع) عبادت نكرده است. در باره عبادت و تلاوت قرآن حضرت سجاد(ع) مى‏گويد: بعضى از شنيدن آن (تلاوت قران حضرت سجاد(ع‏» غش مى‏كردند. وقتى حضرت على بن الحسين به نماز مى‏ايستاد، رنگش متغير مى‏شد;و وقتى سجده مى‏كرد، سرش را بلند نمى‏كرد تا آن كه عرق از اومى‏ريخت; و به هنگام نماز مثل، ساقه درختى بود كه حركت نمى‏كرد. امام، حضرت سجاد(ع) را از بزرگترين نعمتهايى مى‏داند كه ذات‏مقدس حق بربندگانش منت نهاده، تا طريق عبوديت را به آنان‏بفهماند. امام از همگان مى‏خواهد در حالات آن حضرت و مناجات آن‏بزرگوار با حضرت حق و دعاهاى لطيف آن سرور، كه كيفيت آداب‏عبوديت را به بندگان خدا تعليم مى‏دهد، بينديشند. در باورامام، مناجات آن بزرگواران براى تعليم بندگان نبوده; و اين‏كلامى بى‏مغز و باطل است كه از جهل به مقام ربوبيت و معارف‏اهل‏بيت صادر شده; بلكه خوف و خشيت آنها بيشتر بوده و عظمت وجلال حق در قلب آنها بيشتر تجلى نموده است. امام(ره)، ادعيه حضرت سجاد(ع) را سازنده مى‏داند و معتقد است: اگر مردمان بفمهند اين ادعيه چه كرده و چطور مى‏تواند تجهيزكند، نمى‏گفتند ادعيه براى چيست. امام منبر حضرت سجاد(ع) را در حضور يزيد افشاگرانه و روشنگرمى‏داند.

امام باقر(ع)

امام(ره)، حضرت باقر(ع) را عالم آل محمد(ص) و عاشق جمال حق‏مى‏خواند و مى‏فرمايد: «صدقه را پس از وقوع در دست‏سائل، مى‏بوييد و مى‏بوسيد واستشمام رايحه طيبه محبوب از آن مى‏كرد. و خدا مى‏داند براى آن‏ذات مقدس و عاشق مجذوب چه راحت نفس و سكونت‏خاطرى پيدا مى‏شد;و چطور آن اشتعالات قلبيه و احتراقات شوقيه باطنيه (را) اين‏عشقبازى خاموش مى‏كرد.» امام مى‏گويد: آن حضرت در محلى كه داشتند كار مى‏كردند، به رغم‏اين كه مسووليت معنويشان و كار تبليغى و تعليمى‏شان زياد بود،به ايشان عرض كردند: اين كار را به ما واگذار كن. حضرت فرمود: ميل دارم خودم كار كنم، حرارت آفتاب را در بدنم حس كنم. و اين‏ارزش است كه شخص اول عالم اسلام و داراى آن مقامات، كار كند وبياموزد ارزش كار چقدر است. امام خمينى باقرالعلوم(ع) را بالاترين شخصيت تاريخ مى‏داند;شخصيتى كه جز خدا و رسول(ص) و امامان‏عليهم السلام كسى نمى‏تواندمقامش را درك كند.

امام صادق(ع)

امام خمينى(ره) معتقد است: آنچه از عبادت براى حضرت صادق(ع) حاصل شده، براى ديگران ممكن نيست. او مى‏گويد: آن حضرت براى‏شكرگزارى صدقه مى‏داد و شكرگزارى را محبوبترين كارها مى‏دانست. آن حضرت در وضعى كه زير فشار حكام ستمكار بود و در حال تقيه‏به سر مى‏برد و قدرت اجرايى نداشت و بسيارى از اوقات تحت‏مراقبت و محاصره بود، براى مسلمانان تكليف معين مى‏كرد. و حاكم‏و قاضى نصب مى‏فرمود; زيرا مردانى كه داراى سطح فكر وسيع‏باشند، هيچ‏گاه ماءيوس نگرديده و به وضع فعلى خود كه درزندان و اسارت به سر مى‏برند و معلوم نيست آزاد شوند. نمى‏انديشند. آنها براى پيشبرد هدف خويش در هر وضع كه باشندنقشه مى‏كشند، تا بعدا اگر توانستند آن را اجرا كنند يا ديگران‏كه بعد از دويست، سيصدسال مى‏آيند، دنبال اين طرح بروند. امام‏صادق(ع) با اين عمل خويش به فكر آينده امت و بشر و همه عالم‏بود و مى‏خواست‏بشر را اصلاح و قانون عادلانه را اجرا كند. امام‏خمينى(ره) طرحهاى امام صادق(ع) را درجهت آگاهى ملت اسلام وروشن ساختن وضع حكومت اسلامى مى‏داند.

امام كاظم(ع)

امام خمينى(ره) دستگيرى و حبس حضرت موسى بن جعفر(ع) به دست‏هارون‏الرشيد را به خاطر قدرت طلبى خلفاى عباسى مى‏داند. (الملك‏عقيم) و معتقد است: خلفا مى‏دانستند اولاد على(ع) داعيه خلافت وتشكيل حكومت اسلامى را دارند و خلافت و حكومت را وظيفه خودمى‏دانند; زيرا وقتى از آنها خواسته شد حدود «فدك‏» را تعيين‏كنند، حدود كشور اسلامى را تعيين كردند، يعنى اين حدود حق آنهابود و مى‏بايست‏بر آن حكومت داشته باشند. حكام جائر مى‏دانستنداگر امام موسى‏بن جعفر(ع) آزاد باشد، زندگى را بر آنها حرام‏خواهد كرد و ممكن است زمينه‏اى فراهم شود كه حضرت قيام كند وسلطنت را براندازد. امام راحل(ره) مى‏فرمايد: موسى بن جعفر در حبس هم مقابله مى‏كردو مخالف با رژيم طاغوتى بود. مسلما هفت‏سال و احتمالا چهارده سال امام در حبس بود; زيرا اين‏راهى است كه همه اولياى خدا پيمودند.

امام رضا(ع)

امام خمينى(ره) توصيه امام رضا(ع) به فرزندش حضرت جواد(ع) راذكر مى‏كند كه به وى فرمود: همراه خود اموالى بردار و هركس ازتوچيزى خواست، انفاق كند. امام خمينى(ره) تزوير ماءمون و گفتن «يابن عم‏» و «يابن‏رسول الله‏» به امام رضا(ع) را به خاطر بازداشتن آن حضرت ازقيام و حفظ سلطنت‏خود مى‏داند و معتقد است: اگر امام(ع) دربارى مى‏شد، كمال عزت و احترام را به او مى‏گذاشتند و دستش راهم مى‏بوسيدند. او مى‏گويد: حضرت رضا به رغم ابتلائات و مصيبتهاى معنوى كه‏داشتند، اختلافى در امت ايجاد نكردند و با آرامش راه خود را به‏پيش بردند و آرامش ملت را حفظ كردند. در نگاه امام راحل،آستان قدس رضوى محل تجلى نور و مكان توجه ملائكه‏الله است. آن‏بزرگوار همواره مشتاق بود به پاى بوسى امام هشتم(ع) مشرف شود. او مركز ايران را حرم حضرت رضا(ع) مى‏دانست و اميدوار بود همه‏خدمتگزار آستان قدس رضوى باشند. امام خدمتگزارى به آن آستان‏را باعث‏خوشبختى و همه را محتاج توجه خاص حضرت رضا(ع)به شمارمى‏آورد. او مى‏فرمود: همه در آن مركز بايد آستان بوسى كنيم و بايد اظهار تاسف كنيم‏دستمان از آن جا كوتاه است. همه حضرات ائمه (ع) از ديدگاه امام خمينى قدس سره داراى جايگاهى رفيع بوده‏اند. حضرت امام خمينى به تناسب مباحث مطروحه درباره آن حضرات و يا از چشمه جوشان معرفت آن مطالبى بيان فرموده‏اند. در اين نوشتار قطره‏اى از درياى معارف امام خمينى در ارتباط به حضرات امام جواد، امام هادى و امام عسگرى (ع) ذكر مى‏شود.

سفارش امام رضا (ع) به امام جواد (ع)

در حديث است كه حضرت رضا (ع)به حضرت جواد (ع)مرقوم فرمود:«شنيدم غلامان تو وقتى سوار مى‏شوى تو را خارج مى‏كنند از در كوچك آنها بخل مى‏كنند و مى‏خواهند تو به كسى چيزى ندهى. به حق من بر تو كه بيرون رفتن و داخل شدنت نباشد مگر از در بزرگ. و وقتى سوار شدى همراه خود طلا و نقره بردار و هيچ كس از تو سؤالى نكند مگر آنكه به او عطا نمايى. و از عموهاى تو هر كس از تو سؤالى كرد، كمتر از پنجاه دينار به او مده و اگر بيشتر خواستى بدهى اختيار با توست و من اراده كردم به اين امر اينكه خداوند مقام تو را رفيع فرمايد پس انفاق كن و ترس مكن كه خداوند بر تو سخت گيرى فرمايد.»

مالكيت‏خداوند از نگاه امام (ره)

حضرت امام در توضيحى پيرامون مالكيت‏خداوند مى‏فرمايد: بدان كه مالكيت‏حق تعالى مثل مالكيت‏بندگان نيست. مملوكات خود را; و مثل مالكيت‏سلاطين نيست مملكت‏خود را چه كه اين‏ها اضافاتى است اعتباريه و اضافه حق به خلق از اين قبيل نيست گر چه در نزد علماى فقه اين طور مالكيت‏براى حق تعالى طولا ثابت است و آن نيز منافات با آن چه در اين نظر ملحوظ و مذكور است ندارد ... و اما مالكيت‏حق تعالى كه به اضافه اشراقيه و احاطه قيوميه است مالكيت ذاته حقه است كه به هيچ وجه شائبه تباين ازلى در ذات و صفاتش با موجودى از موجودات نيست ... چنانچه اشاره به اين معنى ممكن است‏باشد،... و قول حضرت امام على النقى (ع):«و اعلم انه اذا كان فى السماء الدنيا فهو كما هو على العرش و الاشياء كلها له سواء علما و قدرة و ملكا و احاطة‏»

نشاط در نماز

حضرت امام خمينى در كتاب «آداب نماز» آدابى را كه براى تمام حالات نماز بلكه در تمام عبادات و مناسك ضرورى است مى‏شمارد. از جمله آن آداب «نشاط و بهجت‏» است در اين فصل امام خمينى قدس سره حديثى را از امام حسن عسگرى (ع) نقل مى‏فرمايد كه چنين است: «اذا نشطت القلوب فاودعوها و اذا نفرت فودعوها» و اين دستور جامعى است كه فرموده‏اند در هنگام نشاط و بهجت قلوب وديعه به آنها بسپاريد. و در وقت نفار و گريز آنها را راحت‏بگذاريد پس در كسب معارف و علوم نيز اين آدب را بايد منظور داشت و قلوب را با كراهت و تنفر وادار به كسب نكرد.

امام زمان(ع)

امام خمينى(ره) امام زمان را بزرگ مجاهد عالم بشريت مى‏داند ومعتقد است: براى اجراى عدالت، كسى جز مهدى موعود نبوده است... هريك از انبيا كه آمدند، براى اجراى عدالت آمدند و مقصود آنهااجراى عدالت در همه عالم بود، ولى موفق نشدند. حتى رسول‏الله(ص) كه براى اصلاح و تربيت‏بشر و اجراى عدالت آمده بود،موفق نشد و كسى كه موفق خواهد شد عدالت را در تمام دنيا اجراكند، چه عدالت در زمين براى رفاه مردم و چه عدالت در تمام‏مراتب انسانيت، حضرت مهدى موعود است كه ذخيره الهى است. «او ابر مردى است كه جهان را از شرستمگران و دغلبازان تطهيرمى‏نمايد; و زمين را پس از آن كه ظلم و جور آن را فراگرفته، پراز عدل و داد مى‏نمايد و مستكبران جهان را سركوب و مستضعفان‏جهان را وارثان ارض مى‏نمايد. و چه مسعود و مبارك است روزى كه‏جهان از دغلبازى‏ها و فتنه‏انگيزى‏ها پاك شود و حكومت عدل الهى‏بر سراسر گيتى گسترش يابد و منافقان و حيله‏گران از صحنه خارج‏شوند و پرچم عدالت و رحمت‏حق تعالى بر بسيط زمين افراشته گرددو تنها قانون عدل اسلامى بر بشريت‏حاكم شود و كاخهاى ستم وكنگره‏هاى بيداد فروريزد و آنچه غايت‏بعثت انبيا عليهم‏صلواه‏الله و حاميان اولياعليهم السلام بوده، تحقق يابد وبركات حق تعالى بر زمين نازل شود و قلمهاى ننگين و زبانهاى‏نفاق افكن شكسته و بريده شود و سلطان حق تعالى بر عالم پرتوافكن گردد و شياطين و شيطان صفتان به انزوا گرايند وسازمانهاى دروغين حقوق بشر از دنيا برچيده شوند; و اميد است‏كه خداوند متعال آن روز فرخنده را به ظهور اين مولود فرخنده‏هرچه زودتر فرا رساند و خورشيد هدايت و امامت را طالع‏فرمايد.» امام خمينى(ره) صاحب اصلى انقلاب اسلامى را حضرت‏مهدى(عج) مى‏داند. تقويت ايمان ملت ايران را يكى از علائم ظهوربقيه‏الله - ارواحناله الفداء بر مى‏شمرد. نيمه شعبان رابزرگترين عيد مسلمانان و بلكه بشر مى‏خواند و مى‏فرمايد: بايدخود را براى آمدن آن حضرت آماده كنيم.

پيامبر اكرم(ص)

در پايان اين مقاله و در بخش ويژه به ذكر گفتار و نوشتار امام‏خمينى(ره) در باره پيامبر اكرم(ص) مى‏پردازيم: آن بزرگوار ولادت پيامبر(ص) را ولادت خيرات و بركات و كوبيدن‏ظلم و خاموش شدن بتكده‏ها و آتشكده‏ها مى‏شمارد. و گسترش توحيد وعدل در عالم را به واسطه پيامبر(ص) مى‏داند. امام در باره منزلت اجتماعى پيامبر(ص) مى‏فرمايد: ايشان ازميان مستضعفان برخاست و از طبقه سه، و از توده بود. ايشان شبانى كرده بود، ولى به سبب لياقت ذاتى كه داشت، خداونداو را انتخاب كرد. در نگاه امام راحل(ره)، پيامبر(ص) عابدى مقيد به نماز،خيرخواه مردم، فروتن و خوش اخلاق و زاهد بود: به قدرى رياضت كشيد و قيام براى حق كرد كه قدمهايش ورم كرد واز سوى خدا آيه (ماانزلنا عليك القرآن لتشقى) نازل گشت. جبرئيل كليد خزائن ارض را براى ايشان آورد، ولى آن حضرت تواضع‏كرد و فقر را فخر خود دانست. از بعضى زنهاى رسول خدا نقل شده است: رسول الله(ص) با ما صحبت‏مى‏كرد و ما با او صحبت مى‏كرديم چون وقت نماز مى‏شد، گويى او مارا نمى‏شناخت و ما او را نمى‏شناختيم; زيرا به خدا اشتغال پيدامى‏كرد. ايشان وقتى كفار را ملاحظه مى‏كرد مسلمان نمى‏شوند، غصه مى‏خورد. مى‏خواست همه به عالم نور برسند و مبعوث شده بود براى اين كه‏هياهوهايى را كه در دنيا براى رسيدن به قدرت هست، از بين ببردو خدا خواهى در مردم ايجاد كند. پيغمبر اكرم خدمتگزار مردم بود. با آن كه مقامش آن گونه بود،ولى خدمتگزار بود و خدمت مى‏كرد. پيغمبر اكرم، كه شخص اول وبنيانگذار اسلام و هدايت مردم بود، آيا هيچ وقت‏سلطه‏جو بود؟ باهمين اشخاصى كه رفقايش بودند، همه باهم دور هم مى‏نشستند. سياه‏و سفيد مطرح نبود. از طريق عامه منقول است كه پيغمبرخدا(ص) وقتى غضب مى‏فرمود اگرايستاده بود، مى‏نشست; و اگر نشسته بود، به پشت مى‏خوابيد، غضبش‏ساكن مى‏شد. در صورتى كه محارم الهى هتك مى‏شد، يارى مى‏جست وفقط براى خدا غضب مى‏نمود.

امام شيوه امامان‏عليهم السلام و اولياى خدا و انبيا را حسن‏معاشرت و رفتار انسانى و الهى مى‏داند و مى‏فرمايد: آنها خود راخدمتگزار مردم مى‏ديدند و كارهايى را كه بايد انجام دهند، باحسن رفتار انجام مى‏دادند.

                                              نویسنده : ع .امین     

احزاب در اندیشه امام خمینی (ره)

 

ایرانیان در طول تاریخ و با پشت سرگذاشتن اتفاقات گوناگون، اشکال مختلفی از حکومت را نیز تجربه کرده‌اند. این گونه‌های متفاوت هر یک در برگیرنده مزایا و مضراتی برای توده‌های مردمی بود که بدین ترتیب هر کدام مدت زمانی را برای حاکمیت بر این مرز و بوم صرف می‌کردند تا اینکه گونه دیگری از حکومت با رویکرد و نظامی متفاوت تحقق می‌یافت. آخر الامر نیز اراده جمعی مردم ایران دیگر استبداد محض و خفقان را تاب نیاورد و با رهبری امام خمینی(ره) بساط 2500 ساله سلطنت شاهنشاهی را از این مرز و بوم برچید و نظام جمهوری‌اسلامی پایه گذاری گردید.

 در این نظام به تعبیر امام(ره) دیگر رای مردم میزان سنجش و تعیین کننده بود و در عین حال به جهت دینی بودن، این مردم سالاری از نظام لیبرال غربی نیز متمایز می‌گردید.

اما نکته مهم اینجاست که این خطی که به رهبری امام شکسته شد مسیر سهل و ممتنعی نیست. جاده مشارکت نیاز به استواری، تمرین، همدلی و اصلاح دارد تا روز به روز مشارکت سیاسی در عرصه نظام دینی نهادینه شود. باید در بستر جمهوری‌اسلامی و در دل نظام‌ اسلامی، هم احزاب فعال و خودجوش برویند و هم یاد بگیرند که با هم درستی رقابت کنند. آنها در این عرصه باید تکثر و تعدد گروه‌ها را به عنوان یک اصل قبول کرده و حق دیگران را برای تعیین سرنوشت بپذیرند. مدعایی که هر چند در گفتن سهل می‌نماید اما در عمل بس دشوار و سنگین  است.

 

با در نظر گرفتن این مطلب باید تصریح کنیم که هنگامی که در مقام آسیب‌شناسی فضای سیاسی کشور بویژه در طی سال‌های اخیر بر می‌آییم و زمینه‌های شکل‌گیری چارچوب منظم تعامل جناح‌ها و تشکل‌های سیاسی را مورد باز شناسی قرار می‌دهیم مشاهده می‌کنیم در کنار عواملی چون عدم بلوغ احزاب سیاسی در ایران و شکاف‌های ایدئولوژیک مساعی همچون ضعف مبانی تئوریک و فقدان الگوی مشخص برای رقابت قانونمند باعث ناهمگونی در سطح تشکل‌ها و گروه‌های سیاسی شده است. باید این نکته را مدنظر قرار دهیم که واقعیت این است که نظام جمهوری‌اسلامی ایران که ثمره انقلاب شکوهمند ملت ایران و تبلور حقیقی مردم سالاری دینی است منحصراً باید در  قالب نهادهای سیاسی و قواعد بازی سیاسی در آن تعریف گردد. با توجه به این مسئله یکی از دلایل عمده فقدان تحزب و عدم تکامل گروه‌ها و احزاب همین است که برخی خواسته‌اند با الگوبرداری مستقیم از غرب مبانی دموکراسی ایده‌آل آن‌ها را که در ابتدایی‌ترین اصول لنگ می‌زند در ساختاری کاملاً دینی پیاده کنند و این امری محال است. حال شایسته  است  که جلوه‌هایی از مشارکت و رقابت سیاسی بین گروه‌ها، تشکل‌ها و مراکز مختلف در قالب جمهوری‌اسلامی به منصه ظهور برسد و الگوها و باید و نبایدهای یک حزب متعالی اسلامی با قواعد و چارچوب دینی و تدوین ساز و کار صحیح رقابت ،مورد توجه نهادهای مربوطه قرار گیرد. در حال حاضر احزاب و گروه‌های سیاسی بیش از هر نهاد و گروهی در سالم سازی محیط نقش دارند و ضروری است نخبگان، مراکز دانشگاهی و تحقیقاتی، اهالی رسانه، فعالان عرصه سیاست و کارگزاران نظام اسلامی نسبت به تعبیه سامانه حزبی کارآمدی براساس اصول اسلامی برای نظام اسلامی مبادرت ورزند.

آنچه که قصد داریم در اینجا به آن بپردازیم بررسی و اشاره به گوشه‌هایی از میراث فکری نخبگان و رهبران نظام همچون معمار کبیر جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی(ره) مقام معظم رهبری و شهید مظلوم دکتر بهشتی است که افکار آنان به عنوان اسلام شناسان واقعی و تئوری پردازان نظام می‌تواند راهگشای بسیاری از مسائل و مشکلات فعلی باشد.

«امام خمینی و تحزب»

 

میزان ایده حزب است

از منظر بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران اصل تحزب یک امر پذیرفته شده می‌نماید و مباحث تئوریک درمورد ضرورت یا عدم ضرورت حزب به طور مفصل و جداگانه در دیدگاه‌های ایشان صورت نمی‌گیرد. اما مسئله مهم در اندیشه سیاسی حضرت امام (ره)، ایدئولوژی ویژگی‌ها و عملکرد احزاب است. عمده‌ترین تاکید امام در بررسی احزاب در ایران و دیگر کشورها حول محورهای مذکور می‌چرخد. در واقع بعد از پایه‌گذاری نظام جمهوری اسلامی ایران و پیدایش یک نظامی با شرایط و ابعاد نوین در عصر حاضر سوالات بسیاری درباره موجودیت احزاب و فعالیت آن‌ها در چنین نظامی برانگیخته شد. امام در ماه‌های پیش از پیروزی انقلاب و چند سال بعد از آن به چنین سئوالاتی پاسخ گفتند و به کالبد شکافی احزاب و نواقص گروه‌ها و تشکل‌های سیاسی در ایران عنایت خاصی داشتند.

آنچه که در اندیشه سیاسی امام خمینی قابل ردیابی است این مسئله می‌باشد که ایشان  نوعی رویکرد مثبت همراه با اهتمام و مشروط به شروط خاصی را ارائه می‌دهد. سنجش اصلی بنیان گذار انقلاب اسلامی در مورد مطلوبیت و عدم مطلوبیت ناشی از ایده و کار ویژه‌های حزب است:

«این‌طور نیست که حزب بد باشد یا هر حزبی خوب باشد، میزان ایده حزب است و اگر ایده چیزی دیگری باشد این حزب شیطان است، هر اسمی هم داشته باشد. بنابراین باید بکوشیم حزبمان را حزب‌الله کنیم (1) ».

دیدگاه امام در مورد احزاب و گروه‌های سیاسی راه میانه‌ای را بین نفی و اثبات مطلق باز می‌کند. این نظریه با عنایت به ایده و کار ویژه‌های احزاب انجام می‌گیرد. بنابراین با 2 شرط اساسی تشکیل و فعالیت‌ سیاسی محذوری ندارد.

 این دو شرط اساسی ناظر به ایده‌ها و کار ویژه‌های احزاب است که براساس نظریه امام اولا حزب باید دارای ایده اسلامی باشد و ثانیاً در عرصه فعالیت سیاسی و رقابت چهارچوب مقررات شرعی را مدنظر قرار دهد بر همین اساس است که امام پیشنهاد تشکیل حزب مستضعفین را مطرح می‌کند که براساس آن ایده‌ اسلام و تعالیم دینی به عنوان مبنای حزب و دفاع از اسلام و مستضعفان جهان به عنوان یکی از کار ویژه‌های مهم آن مورد توجه قرار می‌گیرد البته امام بر این نکته هم تاکید می‌کند که موافقت در مورد حزب جهانی مستضعفان که دارای ماهیت ایدئولوژیک و آرمانی است هیچ‌گاه به معنای نفی احزاب محلی و منطقه‌ای نمی‌باشد:

«... این نکته را باید تذکر بدهیم که ما گفتیم حزبی به نام  حزب مستضعفان در همه دنیا، معنایش این نبود که حزب‌های صحیحی که در ایران است، نباشد. حزب‌های منطقه‌ای علی حده است و حزب تمام مناطق و تمام جاها، یک حزب دیگر است. اگر انشاء‌الله مسلمین موفق بشوند و یک همچو حزبی که حزب مستضعفین برای همه جاها یک همچو حزبی تاسیس کنند به نفع است لکن به معنای این نیست که در محل‌ها و منطقه‌ها حزب نباشد خیر در منطقه‌ها احزاب هستند و آزاد هم هستند مادام که توطئه نباشد‌ (2)...»

اما مهم‌ترین و اساسی‌ترین اصولی که در اندیشه سیاسی امام خمینی(ره) در باب تحزب و تشکل مطرح می‌گردد و به نوعی تبیین کننده چارچوب یک حزب اسلامی و براساس آرمان‌ها و اصول نظام می‌باشد به ترتیب ذیل است که ما آن را به صورت طبقه‌بندی شده مطرح می‌کنیم:

 

1) عدم اصالت

همانطور که در ابتدای بحث نیز مطرح شد بعضی خواسته‌اند با الگوبرداری مستقیم از غرب مبانی ایده‌آل دموکراسی آنها را در یک ساختار کاملاً دینی پیاده کنند که یک امر ناشدنی و بی‌فایده است. این مسئله‌ای است که امام در مورد احزاب و گروه‌های سیاسی داخل کشور به عنوان یک تشکل اسلامی و دینی به آن اشاره می‌کند. ایشان استعمار را عامل ایجاد احزاب در ایران می‌دانند و تصریح می‌کنند:

 «آنچه در ایران اساساً به عنوان حزب بوجود آمده ساخته داخل نبوده بلکه عوامل خارجی و استعمار در تاسیس آنها نقش اساسی داشته و هدف آنها از این کار توسعه دادن مردم ما نبوده است بلکه برای نزاع انداختن بین گروه‌های حاکم در یک نظام بوده است و اینکه احزاب موافق و مخالف تمام عمرشان و فعالیت‌هایشان به جای اینکه صرف آبادانی و پیشرفت و خدمت به جامعه باشد صرف دشمنی و اختلاف با همدیگر می‌شود‌ (3) ».

بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران در این مورد می‌افزاید:

 

«اصل این احزابی که از صدر مشروطیت پیدا شده است، آنکه انسان می‌فهمد این است که احزاب نداشته به دست دیگران پیدا شده است، و خدمت به دیگران بعضی از آنها کرده‌اند. به اینطور احتمال می‌دهم که در سایر ممالک- که آن وقت مهم انگلستان بوده است- آنها یک احزابی درست کرده‌اند برای به دام انداختن ممالک عقب افتاده و ممالکی که از آنها استفاده می‌خواستند بکنند. احزاب در آنجا این‌طور نبوده است که دو حزب مثلا با هم به حسب واقع یک اختلافی بکنند و یکی از آنها به نفع دولتشان یا مملکتشان، و یا یکی از آنها به خلاف چیزی بگوید. لکن احزاب را به نظر می‌رسد که درست کرده‌اند برای اینکه دیگران هم به آن اقتدا بکنند در درست کردن حزب (4) ...»

می‌توان از این بیانات این مطلب مهم را برداشت کرد که احزاب و گروه‌های سیاسی در داخل ایران باید هر چه بیشتربه مفاهیم و بنیادهای اسلامی توجه کنند و سعی کنند تا در یک ساختار دینی و با عنایت به مفاهیم و آموزه‌های اسلامی به فعالیت سیاسی دست بزنند. در واقع بنا بر تأکید امام دوری از مبانی و اصول غربی و عدم تقلید کورکورانه از فرهنگ سیاسی مغرب زمین و تولید الگو و مدل‌های اسلامی در بستر جنبش نرم‌افزاری باید در دستور کار و سر لوحه همه افراد فعال در عرصه سیاسی جامعه قرار گیرد.

 

2) سازگاری با وحدت ملی و اجتماعی

انقلاب اسلامی ایران  دو دشمن داخلی و خارجی یعنی استبداد و استکبار جهانی را  هدف گرفته بود. در فرآیند مبارزه، وحدت و همبستگی پایه‌های مهم پیروزی را در منظر امام تشکیل می‌داد. حاکمان مستبد داخلی مورد حمایت کشورهای بیگانه و تامین کننده منافع آنها محسوب می‌شدند، که با سرنگونی آنها تلاش بیگانگان و خارجیان از سرگرفته شد. با توجه به اینکه بیگانگان برای دستیابی به اهداف خود در داخل کشورهای نیاز به در هم شکستن یکپارچگی جامعه داشتند، امام هوشیارانه این حرکت مرموزانه قدرت‌های بیگانه را در نظر گرفت و از ابتدا نگران بود که مبادا از طریق گروه‌ها و دسته‌های فکری سیاسی راه نفوذ فراهم شود زیرا که اختلاف در واقع سرآغاز وابستگی به بیگانه و خواری یک جامعه است. ایشان در این مورد تأکید می‌کند:                        

«نباید اختلافات را دامن زد آن بگوید من حزب کذا، آن بگوید من حزب کذا، نباید اینقدر حزب‌ها پیدا شود، دویست حزب پیدا شود، این‌قدر جمعیت‌ها پیدا بشود باید همه‌شان مجتمع شوند برای نجات یک کشوری که همه در آن می‌خواهند زندگی بکنند (5) »

البته مقصود اصلی امام در آن برهه از زمان این است که اگر گروه‌ها و تشکل‌هایی- هر چند با تعداد بالا- در جامعه موجودیت می‌یابند، نباید با اختلاف و عدم اتحاد موجب ضعف شوند بلکه تعداد بالا و توان آنها باید به نوعی امتیاز جهت بالا بردن نیروی کشور تبدیل شود. امام خمینی تصریح می‌کند اگر احزاب و گروه‌هایی در یک جامعه دینی شکل گرفت باید تمام عزم خود را نه در جهت نزاع و دشمنی بلکه در جهت صلاح مملکت و پیشرفت آن و خدمت به خلق بکار گیرند و گول اختلافات ظاهری احزاب در غرب را هم نخورند، چرا که از این نزاع‌ها فقط دیگران سود می‌برند و داخلی‌ها بر سر مسائل مهم به اجماع نخواهند رسید. لذا گروه‌ها و تشکل‌های سیاسی با سرلوحه قرار دادن اخلاق اسلامی باید از طرد یکدیگر و تخریب دوری کنند و اتحاد و اجتماع را در راستای یک رقابت سالم و جهت جلب مشارکت سیاسی مردم به شکل صحیح مورد توجه قرار دهند:

«وقتی نباشد که آن اشخاصی که موثر هستند، آن اشخاصی که امید این است که مملکت به واسطه آن‌ها اصلاح بشود، اینها تمام قوایشان را صرف کنند در اینکه خودشان به جان هم بیفتند، دعوا کنند خودشان با هم تمام نوشته‌هایشان بر ضد هم...، هر کدام دیگری را طرد کند و اینها یا بعضی آنها دانسته این کارها را می‌کردند و از عمّال ابتدایی خارجی بودند و بعضی آنها ملتفت قضیه نبودند که دارند آن‌ها را می‌کشند به یک راهی که مخالف مصلحت کشور خودشان است‌ (6) ...»

 

نتیجه این که امام بر حفظ وحدت جناح‌های کشور و جلوگیری از تفرقه و نفاق بین گروه‌ها و دسته‌های سیاسی تأکید بسیار فراوانی دارند و یادآور می‌شوند که آنها باید تمام نیروی خود را صرف پیشرفت  فرهنگی، اقتصادی و سیاسی کشور نمایند.

ويژگي‌هاي حكومت ديني در انديشه امام خميني(ره)

مقدمه:

حكومت ديني همواره وامدار تلاش روشنفكران و انديشمندان ديندار در راستاي تبيين، نقد و پاسداري از گوهر وجودي خود بوده است. دغدغه حكومت ديني كه همانا توسعه و تعميق ايمان، اخلاق و شريعت در تمامي زواياي زندگي فردي و اجتماعي مسلمانان است قطعاً با زنده نگاه داشتن اين تلاش زنده و بادام مي‌ماند. امام خميني(ره)، به حق از زمره علماي رباني و پايه‌گذار نظام سياسي بودند كه ضمن تغذيه اذهان تشنه و شيفته انقلابيون، تا پاي جان در راستاي تبيين و نقد فرهنگ و انديشه پوياي اسلامي كوشيدند و با بدعت‌ها و كج‌انديشي‌ها مبارزه كردند.

از مباحث مهم در انديشه سياسي امام، ديدگاه ايشان پيرامون سياست و لزوم حكومت در اسلام و نفي سكولاريسم مي‌باشد كه علاوه بر كتاب «ولايت فقيه» در سراسر عمر خويش بر آن تأكيد داشتند و اين مباحث باعث شد زمينه فكري انقلاب اسلامي را فراهم آورد.

انديشه حكومت ديني در ديدگاه امام خميني (ره)

نظام سياسى (Political system) از مجموعه مهمى از نهادهاى اجتماعى تشكيل مى‏يابد كه با صورت‏بندى و اجراى اهداف جمعى براى يك جامعه يا گروه‌هاى داخلى آن سروكار دارد. در حالت معمولى نوعى «اجبار مشروع»، پشتيبان تصميمات نظام سياسى است و از همين رهگذر اطاعت از آن تصميمات بر افراد جامعه تحميل مى‏گردد. در واقع نظام‏هاى سياسى كارهاى بسيارى انجام مى‏دهند، از جمله با ايجاد صلح و آرامش در جامعه و تخصيص منابع براى آموزش و پرورش رفاه مردم و بهداشت را در جامعه برقرار مى‏سازند.

حال هر نظام سياسى براى انجام مستمر اين فعاليت‏ها، نهادها و سازمان‏هايى مثل احزاب سياسى دارد كه هر يك پيگير فعاليت‏هاى خاص خود مى‏باشد كه به اين نهادها و سازمان‏ها، ساختارهاى نظام مى‏گويند كه هر ساختار كار ويژه‏اى را به اجرا مى‏گذارد. 1

حال نظام سياسى اسلام يا حكومت اسلامى، به آن حكومتى گفته مى‏شود كه در آن، اداره امور كشور و رسيدگى به مسائل جامعه، مطابق دستورات و قوانين اسلام است. در حكومت اسلامى، حاكميت بر انسان و جامعه انسانى تنها مخصوص خداوند است و هيچ فرد يا گروهى براى حاكميت بر انسان شايستگى ندارد كه درجاى خود به تفصيل بحث خواهيم كرد.

حكومت از نظر امام‏(قدس سره)

امام معتقد است كه نه تنها در اسلام حكومت وجود دارد، بلكه اسلام چيزى جز حكومت نيست و احكام شرعى، قوانينى است كه يكى از شئون حكومت است.

از نظر امام حكومت‏ها به دو دسته تقسيم مى‏شوند:

1. حكومت‏هاى محتوايى 2. حكومت‏هاى بالفعل.

ايشان حكومت‏هاى محتوايى را به دو دسته «الهي» و «شيطاني» تقسيم مي‌كنند.

از نظر امام حكومت‏هاى شيطانى ميل به وضع قوانين خود ساخته دارند و حكومت الهى مقيد به قوانين خداوند است.

امام نيز در تشريح صور مختلف حكومت‏هاى بالفعل‌ـ كه كم و بيش در اين عصر وجود داشته‏اند ـ آنها را از جهات گوناگون به دسته‏هاى چهارگانه تقسيم مى‏كند كه عبارتند از:

الف) حكومت استبدادى

استبداد از نظر عبدالرحمن كواكبى تصرف كردن يك نفر يا جمعى است در حقوق ملّتى بدون ترس از بازخواست؛ لذا حكومت استبدادى به هر نوع اقتدارى مى‏گويند كه مشروعيتش و يا روش اعمال قدرت در آن، مورد قبول همه مردم نباشد و نظامى است كه در آن، قدرت حاكميت و اختيارات نامحدود به شخص ظالم و مستبدى مثل سلطان واگذار شده باشد.

امام معتقد است كه در اين حكومت، دولت مستبد و خودرأى است. مال و جان مردم را به بازى گرفته و در آن به دلخواه، دخل و تصرف مى‏كند. هركس را اراده‏اش تعلّق گرفت، مى‏كشد و هر كس را كه خواست، انعام مى‏كند و به هر كس كه خواست تيول مى‏دهد و املاك و اموال ملت را به اين و آن مى‏بخشد.2 خلاصه اينكه در اين حكومت رئيس دولت حاكم بر جان و مسلط بر مال مردم است و خودسرانه در آن دخل و تصرف مى‏كند. 3 مفهوم حكومت خودكامه از نظر محتوايى در نگاه امام چيزى جز غلبه روحيه طاغوتى بر روحيه الهى و غلبه ظلم بر عدل نبود. 4

نتيجه اينكه در انديشه امام، حكومت استبدادى به آن حكومتى گويند كه حق وضع و ابتكار هر نوع قانونى را دارد و آنها را به صرف اراده خود خلق يا لغو مى‏كند.

امام خمينى در اشكال فردى حكومت ميز حكومت‏هاى سلطنتى و ولايت‏عهدى را مطرود مى‏داند؛ زيرا رژيم سلطنتى و ولايت‏عهدى مبتنى بر وراثت و سلطه كامل است. لذا با خواست اكثريت مردم تعارض دارد. علاوه بر اين چنين، حكومتى به استبداد و فساد مى‏انجامد و بنيان آن را معمولاً زور و غلبه تشكيل مى‏دهد؛ زيرا بعد از طرح مشروعيت اولين سلطان و حاكم، مشروعيت فرزندانش نسل اندر نسل مطرح مى‏گردد و اين موضوع امرى غيرمنطقى است. اين است كه امام به صراحت مى‏فرمايد: « اصل رژيم سلطنتى بى‏ربط است، رژيم سلطنتى، رژيم كهنه ارتجاعى است، در وقت هم بى‏ربط بوده است. 5»

و در جاى ديگر مى‏گويد: «سلطنت ولايت‏عهدى همان طرز حكومت شوم و باطلى است كه حضرت سيد الشهدا(عليه السلام) براى جلوگيرى از برقرارى آن قيام فرمود و شهيد شد. اسلام، سلطنت و ولايت‏عهدى ندارد. 6»

ب)حكومت مشروطه

حكومت مشروطه حكومتى است محدود در چارچوب قانون اسلامى و به عبارت ديگر حكومتى است كه برپايه قانون اساسى استوار باشد و اعمال قدرت از سوى دولت (اعم از اين‏كه شكل حكومت جمهورى باشد يا سلطنتى) برحسب شرايط پيش‏بينى شده در آن قانون انجام گيرد. 7

از نظر امام اين نوع حكومت‏ها با نظام استبدادى تفاوت چندانى ندارد؛ زيرا در اين‌گونه نظام‏ها مردم يا شاه به قانون‌گذارى مى‏پردازند. در حالى كه قدرت مقننه و قانون‏گذارى به دست خداست.

«فرق اساسى حكومت اسلامى با حكومت‏هاى مشروطه‏ى سلطنتى و جمهورى در همين است كه نمايندگان مردم يا شاه در اين‏گونه رژيم‏ها به قانون‏گذارى مى‏پردازند، در صورتى كه قدرت مقننه و اختيار تشريع در اسلام به خداوند متعال اختصاص يافته است. شارع مقدس اسلام يگانه قدرت مقننه است. 8»

ج ) حكومت اسلامى

از آنجا كه بين حكومت دموكراسى با حكومت اسلامى تفاوت‏ها و شباهت‏هاى زيادى وجود دارد، ما براى تبيين اين امر دو نوع حكومت را با هم بحث خواهيم نمود، تا روشن شود آنجايى كه امام مى‏فرمايد:

«در اسلام دموكراسى مندرج است...9» يا: «اسلام دمكراتيك نيست و حال آنكه از همه دمكراسى‏ها بالاتر است.10» مقصود چيست و مراد كدام نوع از دموكراسى است؟

دين و دموكراسى

حكومت دينى در برابر حكومت‏هاى لائيك مطرح مى‏شود. البته سخن بر سر حكومت‏هايى كه در طول تاريخ به نام دين تشكيل شده‏اند، نيست؛ بلكه بحث درباره حكومت دينى از جنبه‏ى نظرى آن و براساس منابع اصيل اسلامى است. نظام سياسى و حكومت دينى - به تفسير اسلام - نظامى است كه چارچوب كلى و سياست‏گذارى اصلى آن را «دين» ترسيم مى‏كند. پيامبران، در عصر خود حاكمان برگزيده‏ى خداوند بودند. در دوران پس از نبوت، امامان دوازده‏گانه شيعيان، حق حاكميت داشتند و در عصر غيبت مجتهدان عادل جامعه به نيابت از آنان، حق حاكميت دارند. 11

حكومت در درجه اول مختص ذات پاك خداست، امّا شخصى كه او اذن دهد و تابع قانون خدا و مجرى عدالت دينى باشد، حكومت را برعهده مى‏گيرد و اين مفاد آياتى از قرآن است. 12 با وجود اين حكومت دموكراسى به مفهوم ليبرالى آن، كه اصل انتخاب به خواسته مطلق بشرى واگذار شده است، باطل مى‏باشد و هر حكومت غيرخدايى، حكومت طاغوتى است13 كه سر از گمراهى و فساد در مى‏آورد. قرآن مى‏فرمايد:

«آنان كه مطابق حكم خدا حكم و حكومت نكنند، كافر، ظالم و فاسقند.14»

پس آنچه در اسلام وجود دارد، حكومت خدا بر مردم است و نه حكومت مردم بر مردم؛ ولى مى‏توان دموكراسى را در قالب ديگرى در اسلام پذيرفت و آن اينكه مردم در بيعت با رهبر خود و به عنوان شور و مشورت، در صحنه حضور يابند تا حكومت الهى را به مرحله اجرا در آورند. تفكر توحيدى مى‏گويد خدا حقّ حكومت را به فرد واجد شرايط مى‏دهد و همان خدا براى مردم، حقّى قرار داده كه بر اساس آن و طبق حقّ شرعى و تكليف دينى كسى را برگزينند و از او پشتيبانى كنند. خدا «مالك الملوك و اَحكم الحاكمين» است؛ ولى اين با بيعت و مشورت و احترام به آراى مردم در چارچوب شرع منافاتى ندارد. چنان كه مطابق آيات قرآن خداوند به چنين امورى دستور داده و از اين‏رو اين امور داراى مشروعيت خواهند بود. حكومت اميرالمؤمنين، حضرت على‏(ع) از سوى خداوند و از طريق پيامبر اسلام‏(ص) ثابت شده بود و فعليّت داشت ولى از نظر عملى و اجرايى به حمايت و پشتيبانى مردم نيازمند بود، چرا كه بدون پشتيبانى مردم كارى از پيش نمى‏رفت. بر همين اساس آن حضرت در فرازى از خطبه شقشقيه مى‏فرمايد:

«اگر نه اين بود كه جمعيت بسيارى گرداگردم را گرفته و به يارى‏ام قيام كرده‏اند و از اين رو حجّت بر من تمام شده است و اگر نبود عهد و پيمانى كه خداوند از دانشمندان و علما گرفته كه برابر پرخورى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را رها مى‏ساختم و از آن صرف‏نظر مى‏كردم.15»

پس مى‏توان گفت كه در حكومت الهى:

1. احكام الهى مبناى قانون است نه هوا و هوس بشرى.

2. حاكميت حاكم اسلامى جامعه با انتخاب مردم، از قوه به فعليّت مى‏رسد، اگر چه حقّ حاكميت، بالاصاله از خدا و منوط به نصب و اجازه الهى است.

3. همه مردم در برابر قانون مساويند.

4. مردم در مسائل سياسى، دينى، فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى داراى حقوق و آزادي‌هاى مشروع مى‏باشند.

5. دستگاه سركوب كننده وجود ندارد و تنها معيار، رعايت قانون اسلامى است. 16

نتيجه آن‏كه ميان دمكراسى و حكومت اسلامى، نسبت «عموم و خصوص من وجه» برقرار است و حكومت اسلامى با دموكراسى ذاتى، سنخيتى ندارد؛ چرا كه طبق توحيد افعالى، حكومت مخصوص ذات پاك خداست و آن حكومت و حاكمى مشروعيت دارد كه از جانب خداوند، از طريق پيامبر يا امامان(ع) نصب و تأييد شده باشد كه چنين حكومتى با دموكراسى به مفهوم ليبرالى آن سازگار نيست. زيرا دموكراسى ليبرالى به معناى مردم سالارى محض و بى‏قيد و شرط است و مردم در انتخاب حكومت، اصل و اساس هستند. يعنى مى‏توانند هر گونه حكومتى را تعيين كنند و هرگونه حاكمى را انتخاب نمايند و چون نوعاً در اين مسئله اتفاق‏نظر وجود ندارد، پس به حكم اجبار و ضرورت بايد به سراغ رأى اكثريت رفت و اقليّت بايد هميشه تسليم باشد چون راه ديگرى براى اداره اجتماع از نظر آنها وجود ندارد. هر چند اين كار همواره عادلانه نيست.

اما حكومت ولايى با نوع ديگرى از دمكراسى مغايرتى نخواهد داشت و آن دمكراسى شكلى است. بين حكومت ولايى و دمكراسى شكلى در زمينه مشاركت سياسى، تساوى افراد در برابر قانون، آزادى اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى و همچنين عدم وجود دستگاه سركوب‌كننده مشتركاتى وجود دارد. اختلاف اساسى بين دمكراسى و حكومت ولايى در مبناى قانون است. يعنى در دمكراسى ذاتى، خواست اكثريت، تنها ملاك و مبناى قانون است؛ ولى در حكومت ولايى، آنچه ملاك است، خواست خدا و احكام اوست. 18

خاستگاه حكومت اسلامى

يكى از مقولات مهم در علم سياست، مقوله مشروعيت است. مشروعيت اساس و پايه حاكميت بوده، همزمان به دو موضوع «اساسى» حق حكومت براى حاكمان و «پذيرش آن از سوى حكومت‌شوندگان» اشاره دارد.

هر حكومتى نيازمند مشروعيت بوده و نظام جمهورى اسلامى ايران نيز همانند ساير حكومت‏ها به مشروعيت نيازمند است. اين مشروعيت در مرحله عينى به رأى مردم نيازمند است. به تعبير امام راحل:

«در حكومت اسلامى، كسى اجازه ندارد كه ديكتاتورى كند و همه بايد تابع آراى ملت باشند. خداى متعال و پيامبر عظيم الشأن به حاكمان اسلامى حق نداده‏اند كه چيزى را بر مردم تحميل كنند. 19»

در واقع حكومت دينى افزون بر رعايت ضوابط و قواعد شرعى بايد از مقبوليت مردمى يا مشروعيت عينى و بالفعل نيز برخوردار باشد. معمار نظام جمهورى اسلامى با تلاش فكرى و عملى خويش به ايجاد حكومتى مبتنى بر مشروعيت دينى و مردمى پرداخت كه به تعبير ايشان «حكومت قانون الهى بر مردم»20 است و نه حكومت اشخاص. يعنى تلفيقى از حقانيت الهى و مردمى است.

صرف نظر از ديدگاه‏هاى مطرح شده در باب مشروعيت، آنچه از قانون اساسى جمهورى اسلامى استنباط مى‏شود، پذيرش نوعى دوپايگى مشروعيت در تأسيس حكومت اسلامى است. مطابق اصل 56 قانون اساسى: «حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعى خويش حاكم ساخته است.»

در اصل پنجم آمده است: «در زمان غيبت حضرت ولى عصر(عج) در جمهورى اسلامى ايران، ولايت امر و امامت امت بر عهده فقيه عادل و باتقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبر است.»

طبق موازين فقهى امام راحل، فقها به عنوان نواب عام، رهبرى امت را در زمان غيبت برعهده مى‏گيرند و مردم با انتخاب خبرگان، ولى‌فقيه را طى يك انتخابات دو مرحله‏اى برمى‏گزينند و به اين ترتيب امام راحل با استوار كردن اركان نظام اسلامى به وسيله قانون اساسى توانستند مبناى خردپسندى از مشروعيت سياسى نظام را در حدوث، بقا و تداوم آن به دنيا عرضه نمايند.

امام راحل مشروعيت الهى را به انضمام مردم‌سالارى در باب قدرت مطرح كردند و نظريه خود را در اين رهيافت قرار دادند. آنچه در اين رهيافت حائز اهميت است، قرائت ما از رابطه اين دو مقوله است. آيا حاكميت خدا و حاكميت مردم در تعارضند و وجود يكى، نفى ديگرى است؟ به عبارتى برآيند اين دو، در مشروعيت‌بخشى به نظام و قدرت چگونه است؟

با استناد به اصل 56 قانون اساسى و موازين فقهى امام راحل(‏ره)حق حاكميت به ملت داده شده است، چنانكه حاكميت خدا و انسان در طول يكديگر قرار داده شده است و رابطه اين همانى، بين آن دو برقرار مى‏باشد. برخلاف حاكميت طاغوت كه در عرض حاكميت خداست.

امام راحل با عنايت به اين‏كه رضايت مردم رضايت خداست، مى‏فرمايند: «كارى بكنيد كه دل مردم را به دست آوريد. پايگاه پيدا كنيد در بين مردم، وقتى پايگاه پيدا كرديد، خدا از شما راضى است، ملت از شما راضى است، قدرت در دست شما باقى مى‏ماند و مردم هم پشتيبان شما هستند.21»

حق حاكميت ملى تجليات گوناگونى دارد كه انتخابات نمايندگان قوه مقننه و رئيس قوه مجريه از سوى مردم نمونه‏هايى از آن است. تا جايى كه در جمهورى اسلامى و بر مبناى قانون اساسى مورد تأييد امام، مشروعيت حاكم نيز به صورت غيرمستقيم به جمهور مردم بر مى‏گردد.

امام خميني(ره) در انديشه سياسى خود، لزوم تعيين سرنوشت مردم از طريق مشاركت سياسى فعال در تمام امور و ساماندهى مردم به اركان نظام را يكى از محورى‏ترين موضوعات مى‏داند: «اين ملت، يعنى هر ملتى حق دارد سرنوشت خود را تعيين كند. از حقوق بشر است، در اعلاميه حقوق بشر هر كسى، هر ملتى خودش بايد سرنوشت خودش را تعيين كند، ملت ما هم الآن همه ايستاده‏اند مى‏خواهند سرنوشت خودشان را تعيين كنند. 22»

امام ضمن آنكه حق تعيين سرنوشت را مسئله‏اى عقلى (عقلانى) مى‏دانند، بر اين باورند كه اگر مردم آزادانه انتخاب كنند، بهترين را انتخاب مى‏كنند. حال با توجه به حق تعيين سرنوشت براى مردم، حاكمان بايد بپذيرند كه اگر مردم از عملكرد آنها راضى نبودند و تصميم گرفتند ديگران را براى حكومت برگزينند، آنان نيز بايد بدون خشونت به خواسته‏هاى مردم گردن نهند. امام ملموس‏ترين نمود مشروعيت مردمى نظام را حضور همگانى مردم در تعيين سرنوشت خويش در پاى صندوق‏هاى رأى مى‏دانند و مى‏گويند: «اينجا آراى ملت حكومت مى‏كند. اينجا ملت است كه حكومت را در دست دارد و اين ارگان‏ها را ملت تعيين كرده است و تخلف از حكم ملت، براى هيچ يك از ما جايز نيست. 23»

ايشان اعمال نظارت عمومى را نيز مايه‏ى تحديد قدرت زمامدارى مى‏دانست و بر اين اعتقاد بود كه نظات عمومى، ضمانت مناسبى براى حفاظت از ماهيت جمهورى و در نتيجه تضمين حاكميت مردم است. از سازوكارهاى اعمال نظارت كه بايد نهادينه شود، سنت نقادى در ميان شهروندان است كه حاكميت را در برابر مردم پاسخگو مى‏نمايد. امام(‏قدس‌سره) نيز در اين باره مى‏فرمايند: «هر فرد از افراد ملت حق دارد مستقيماً در برابر سايرين، زمامدار مسلمين را استيضاح كند و به او انتقاد كند و او بايد جواب قانع كننده بدهد. در غير اين صورت اگر برخلاف وظيفه اسلامى خود عمل كرده باشد، خود به خود از مقام زمامدارى معزول است. 24»

با توجه به سير تحولات در زمينه‏هاى مختلف اقتصادى و... و عنايت به نظر تأليفى امام در منشأ مشروعيت، نبايد سياست حالت ايستا به خود بگيرد و رابطه قدرت به معناى «وبرى» آنكه همان تحميل اراده صاحب قدرت بر ديگرى باشد، محقق شود كه انسان تربيت‏يافته اين چنين سيستمى، بى‏اراده، خوار، بدبين و بى‏مسئوليت است و اگر مطابق نظر امام راحل مردم نقش خلّاق خود را ايفا كنند، آزاد، مستقل، سربلند، سرافراز و مسئول خواهند بود.

اهداف و غايات حكومت:

از ديدگاه امام مهم‌ترين اهداف حكومت ديني عبارتنداز:

1. عدالت اجتماعى

عدالت اجتماعى، همانند مفاهيمى چون دمكراسى، آزادى، حقوق مساوى و...، ظاهرى جالب و دوپهلو دارد. لذا همواره در سرلوحه‏ى برنامه‏هاى گروه‏هاى سياسى، مكاتب اجتماعى، احزاب و... قرار دارد و همه زمامداران جهان و رهبران احزاب و گروه‌ها، اغلب تحقق آن را به ملت‏هاى خود و مردم استعمار شده و زجركشيده نويد مى‏دهند! امّا عدالت اجتماعى از نظر اسلام مسئله‏اى بنيادين است كه تشريح و تبيين اساس و اصول نظرى و عملى آن لازم است تا به واقع‌بينانه بودن نگاه اسلام در اين باب رهنمون شويم. امام راحل(ره) به عنوان يكى از انديشمندان اسلامى از حيث نظر و عمل توجه شايانى به اين مسئله داشتند و خواستار تحقق عدالت در نفس خود و قائل به پى‏ريزى نظام اجتماعى مبتنى بر عدالت بودند.

عدالت از منظر امام راحل

حد وسط يا اعتدال، طريقه و راه مستقيم و استقامت بر آن، ملكه نفسانى، خصلت اجتماعى، صفت حق ـ تعالى ـ و گرايش فطرى در انسان عمده‏ترين معانى عدالت نزد امام خمينى مى‏باشد. در اين ميان حد وسط امور كه مى‏تواند صراط مستقيم نيز تلقى شود، اين چيستى عدالت را در نگرش امام‏رحمهم الله بيان مى‏دارد، چنانكه استقامت بر صراط مستقيم نيز در نگرش ايشان همان رعايت اعتدال است. عدالت به اين معنا نه تنها ملكه‏اى نفسانى و معنوى براى فرد است، كه مى‏تواند خصلت جامعه هم قرار گيرد. از اين رو متحول كردن ظالم و خارج كردن او از انحراف و اعوجاج و قراردادن او در مسير صراط مستقيم يا اعتدال مى‏تواند اقامه عدل تلقى گردد. 25

2. آزادى

بدون ترديد، آزادى از نعمت‏هاى بزرگ خداوند به انسان‏هاست و دين مبين اسلام، به طور جدى از آن حمايت و محافظت مى‏كند. امام خمينى‏(ره) منادى آزادى مسلمانان در عصر حاضر، آزادى را يكى از نعمت‏هاى بزرگ الهى مى‏دانست و ارزش حيات انسان‏ها را در داشتن آزادى مى‏ديد. امام بزرگترين مدافع آزادى در تاريخ ايران است و با رهبرى بزرگ‌ترين انقلاب الهى و آزادى‏بخش، راه رهايى را به ملل مسلمان آموخت. او استفاده صحيح از آزادى را امتحان الهى مى‏دانست و مى‏فرمود: «بارها گفته‏ام كه خداى تبارك و تعالى ما را به اين آزادى امتحان مى‏كند. به اين نعمتى كه به ما داده است، الان دارد ما را امتحان مى‏كند كه ببيند با اين آزادى ما چه مى‏كنيم. با آزادى، رفتار خداپسند مى‏كنيم يا اينكه سوء استفاده از آزادى مى‏كنيم. اگر سوء استفاده از آزادى كرديم؛ از امتحان درست درنيامديم و اگر استفاده‏ى صحيح از آزادى كرديم؛ مرضى خداست و ان شاء الله خداوند نعمتش را حفظ مى‏كند براى ما 26».

شكى نيست كه هرگونه پيشرفت و رشد افكار و انديشه‏ها در جامعه منوط به وجود آزادى است و با آزادى، شور و نشاط، خلاقيت و ابتكار و اميد به زندگى در جامعه افزايش مى‏يابد و مردم به اصلاح خويش و جامعه خواهند پرداخت.

حدود آزادي از ديدگاه امام(ره)

انقلاب اسلامى ايران از تعاليم نجات‏بخش اسلام و قرآن نشأت گرفته است. آزادى نه تنها شعار، بلكه يكى از اصول اساسى انقلاب است كه تحقق آن هدف انقلاب تلقّى مى‏گردد. امام خمينى معتقد بود كه: آزادى لطف يا امتيازى نيست كه حكومت‏ها و دولت‏ها بخواهند به مردم بدهند. بلكه آزادى يكى از حقوق اوليه انسان‏هاست كه خداوند آن را به آنان بخشيده است.

3. وحدت

وحدت و همگرايى انسان‏ها از مسائلى است كه در آموزه‏هاى اسلامى بر آن تأكيد فراوان شده است. اما آيا منظور از وحدت كنار نهادن اعتقادات و سلايق و پذيرش سليقه و عقيده واحد است؟ مسلماً منظور از وحدت كنار گذاشتن اختلافات فكرى و اعتقادى و سليقه‏اى ميان يكديگر نيست؛ بلكه مراد اين است كه احترام به حقوق يكديگر مصالح متقابل را رعايت نماييم و فرقه‏هاى مختلف اسلامى به طور صحيح و منطقى يكديگر را به رسميت بشناسند و براى حفظ و گسترش كيان اسلام از نزاعى كه قرآن كريم از آن نهى نموده است، بپرهيزند. قرآن كريم تشكيل امت واحد را برنامه‏اى جهانى براى تحقق حكومت جهانى اسلام مى‏داند و در اديان مختلف به ظهور مصلح آخرالزمان نويد داده شده است كه وى اين امت جهانى را بنيان مى‏نهد. 27 با اين وصف مفهوم واحدى از معناى وحدت در عرصه‏هاى مختلف سياسى، فرهنگى و مذهبى از سوى وحدت‏گرايان ارائه نشده است. امّا به طور كلى سه نوع وحدت از هم‏ديگر قابل تفكيك مى‏باشند كه عبارتند از: 28 «وحدت ايدئولوژيك»، «وحدت استراتژيك» و «وحدت تاكتيكى». «وحدت استراتژيك» خود به وحدت ملى، وحدت امت و وحدت برادرى اجتماعى تقسيم مى‏شود. وحدت امت با حفظ اصول بنيادى هر مذهب است كه ثابت ولايتغير مى‏باشد و وحدت در آنجا به معناى وحدت در رويه سياست‏گذارى، برنامه‌ريزى، همدلى و همكارى است. رويه عملى امام(ره) به عنوان فقيه وارسته و دردآشناى معاصر بيانگر اعتقاد و دفاع ايشان از اين‏گونه وحدت مى‏باشد. ايشان در دورى جستن از افراط و تفريط و عينيت بخشيدن به «وحدت ميان مسلمانان» از پيشگامان محسوب مى‏شوند، تا جايى كه در وصيت‏نامه سياسى ـ الهى خود مى‏نويسند: «و شما اى... مسلمانان جهان! بپا خيزيد... و همه در زير پرچم پر افتخار اسلام مجتمع [شويد]... و به سوى يك دولت اسلامى با جمهورى‏هاى آزاد و مستقل به پيش رويد.» 29

وحدت ازديدگاه امام خمينى

امام راحل از جمله انديشمندانى است كه بر مسئله وحدت به عنوان نسخه شفابخش و كليد رهايى از قيود شيطانى اهتمام وافر داشت و به مناسبت‏هاى مختلف اين مهم را خواستار بودند و همگان را از اختلاف و تفرقه بر حذر مى‏داشتند؛ زيرا از عمده‏ترين عوامل فروپاشى وحدت وسوسه‏ها و القائات شيطانى است كه با حركات ناشيانه بعضى و جهت‏گيرى‏هاى موذيانه عده‏اى ديگر رشته وحدت مى‏گسلد و انسجام و اتحاد فرو مى‏پاشد.

خلاصه ونتيجه:

امام خمينى در حيات پربركت خويش توانست آثار بسيار ارزنده و پربارى را در زمينه‏هاى گوناگون علوم اسلامى به جا بگذارد كه اين آثار علاوه بر دارا بودن مفاهيم عميق و دقيق از ظرافت ادبى خاصى نيز برخورداراند.

امام با آن كه سخت درگير مسايل سياسى، اجتماعى و مبارزاتى بود و سال‏هاى زيادى از عمر خود را در مبارزه و جهاد و ترسيم انقلاب اسلامى سپرى كرده بود، با اين حال از عرصه‏ى علم و دانش گام پس ننهاد و در كنار اشتغالات سياسى، مكتوب و شفاهى به انديشه‏سازى سياسى درباب حكومت همّت گمارد. كه نتيجه اين انديشه تئوري ولايت مطلقه فقيه به شكل جمهوري اسلامي بوده است. دراين انديشه حكومت ديني ، مشروعيت ازآن حداوند متعال است و مردم بعنوان فعليت بخشي نقش موثري دارند . اين حكومت به دنبال اهداف وغايتي است ازجمله ؛ عدالت ، آزادي ووحدت.

پاورقي ها :

1) طيب، عليرضا، سياست تطبيقى، صص 5 - 3.

2) روح الله الموسوى الخمينى، ولايت فقيه، ص 52.

3) احمد جهان بزرگى، انديشه سياسى امام خمينى، ص 43.

4) همان.

5) صحيفه‏ى نور، ج 37، ص 138.

6) ولايت فقيه، ص 12.

7) فرهنگ علوم سياسى، ص 79.

8) روح الله الموسوى الخمينى، ولايت فقيه، ص 53.

9) همان، ج 11، ص 58/10/7 130.

10) همان.

11) ربانى گلپايگانى، على، پيشين، ص 27.

12) انعام، 60.

13) نسا، 60.

14) مائده، 44 ،45 و 47.

15) سيد رضى، نهج البلاغه، خطبه 3.

16) جهان بزرگى، احمد، اصول سياست و حكومت، پيشين، ص 138.

17) محمدى اشتهاردى، محمد، ولايت فقيه، يا دموكراسى، يا هردو؟، پاسدار اسلام، شماره‏ى 211، ص 19 به بعد.

18) جهان بزرگى، احمد، اصول سياست وحكومت، پيشين، ص 171.

19) . محمدصادق كوشكي، پيشين، ص47.

20) امام خمينى، ولايت فقيه، ص 80.

21) صحيفه نور، ج 7، ص 6.

22) روزنامه جمهورى اسلامى، 9و10/3/77.

23) صحيفه نور، ج 14، ص 109.

24) همان، ج 4، ص 190.

25) جمشيدى، محمدحسين، پيشين، صص 473 - 471.

26) صحيفه نور، ج 5، صص 242 و 248.

27) عبدالله حامد، اختلاف در امت واحد، ص 24، به نقل از فصلنامه‏ى علوم سياسى،ش 15، ص 28)امت واحده از همگرايى تا واگرايى از نعمت الله پيغان.

29) وصيت نامه سياسى - الهى امام راحل، بخش ف، صص 34 و 35.

                                                   علي اختر شهر

جايگاه نمازجمعه در انديشه امام خميني

حضرت امام از همان ابتدا سياست را برخاسته از ديانت مي خواستند و ديانت را جداي از سياست نمي دانستند. شاهد مثال روشن اين امر نوع نگاه امام به نماز جمعه است.در كتاب «كشف اسرار» كه در سنين جوانى ومقارن با نخستين سال‏هاى حكومت استبدادى محمدرضا شاه نوشته اند، اشاره كوتاهى به مساله نماز جمعه كرده اند و در كتاب‏ تحريرالوسيله كه در زمان تبعيد به تركيه تاليف فرمودند به طورمشروح پيرامون آن مسائلى را ذكر كردند.

حضرت امام خميني آبانماه 1344 يکماه پس از تبعيد به نجف اشرف، در مسجد شيخ انصاري در جمع علما ، فضلا و طلاب حوزه علميه نجف مي فرمايند:" مسيحيون خيال نكنند كه اسلام هم ، مسجد هم ، مثل كليساست... مسجد مركز سياست اسلام بوده است. در ... خطبه جمعه مطالب سياسي است - مطالب مربوط به جنگ‌ها ، مربوط به سياست مدن ، اينها همه در مسجد درست مي‌شده است ."
برپايي نمازجمعه به عنوان يکي از نمادهاي سياسي اسلام يکي از دغدغه هاي اصلي حضرت امام پس از پيروزي انقلاب بود. از اينرو مرحوم آيت الله طالقاني را در همان نخستين سال پيروزي انقلاب به امامت جمعه تهران منصوب فرمودند. همچنين در پيامى به‏مناسبت عيد فطر سال 1358 شمسى و با فاصله اندکي از برگزاري اولين نمازجمعه تهران بار ديگر بر بعد سياسي نمازجمعه تاکيد فرمودند: "... اسلام دين سياست است، دينى است كه در احكام آن سياست‏به‏وضوح ديده مى‏شود، ... و در هر هفته يك اجتماع بزرگ از همه ، در يك محل. و نماز جمعه ؛ كه مشتمل (بر) دو خطبه است ، كه در آن خطبتين بايد مسائل روز ، احتياجات كشور ، احتياجات منطقه و جهات سياسي ، جهات اجتماعي ، جهات اقتصادي طرح بشود ، و مردم مطلع بشوند بر اين مسائل. و در هر سال دو عيد ، كه در آن دو عيد مجتمع بشوند و دو خطبه در آن عيد در آن نماز هست. در نماز عيد دو خطبه هست ؛ كه آن دو خطبه هم بايد بعد از حمد و بعد از صلوات بر پيغمبر اكرم و ائمه - عليهم السلام - جهات سياسي ، جهات اجتماعي ، جهات اقتصادي ، احتياجاتي كه كشور دارد ، احتياجاتي كه منطقه دارد در آنها طرح بشود و خطبا مردم را آگاه كنند از مسائل."
آيت الله طالقاني پس از برگزاري 9 نمازجمعه دار فاني را وداع گفت؛ امام خميني در حکم انتصاب امام جمعه بعدي تهران چنين مي فرمايند:"…مرحوم مجاهد بزرگوار آقاي طالقاني ، پس از عمري مجاهدت و پاسداري از اسلام ، به رحمت خداوند پيوست و ما را سوگوار كرد. تكليف پاسداري از اسلام به عهده همه ماست ؛ و من شما را ... براي دژ محكمي كه آن فقيد سعيد پاسدار آن بود انتخاب و منصوب نمودم. نماز جمعه - كه نمايشي از قدرت سياسي و اجتماعي اسلام است - بايد هر چه شكوهمندتر و پر محتواتر اقامه شود. ملت ما گمان نكنند كه نماز جمعه يك نماز عادي است ، امروز نماز جمعه با شكوهمندي كه دارد ، براي نهضت كوتاه عمر ما يك پشتوانه محكم و در پيشبرد انقلاب اسلامي ما عامل موثر و بزرگي است. ملت عظيم و عزيز با شركت خود بايد اين سنگر اسلامي را هر چه عظيم‌تر و بلند پايه‌تر حفظ نمايند تا به بركت آن ، توطئه‌هاي خائنان و دسيسه‌هاي مفسدان خنثي شود..."
همچنين امام در سخناني ديگر تاكيد نموده‏اند:" نماز جمعه از اهميت‏سياسى فوق ‏العاده‏اى برخوردار است ... اسلام دين سياست است و هر كس خيال كند كه جداى از مسائل سياسى‏است جاهل بوده و از اين آيين و سياست آگاهى ندارد." اين سخن‏واضح و قاطع امام در احياى نماز جمعه به عنوان تجلى تركيب اسلام ‏و سياست نقش فوق العاده مهمى داشته است. در بيانى ديگر خطاب به‏كنگره جهانى ائمه جمعه و جماعات فرمودند: "... نماز جمعه يكى از بزرگ‏ترين پديده‏هاى اسلامى و يكى ازمهم‏ترين ره آوردهاى انقلاب اسلامى ما است اگر اين انقلاب اسلامى جز اين نماز جمعه به ما چيز ديگرى نداده بود براى ملت ما و مسلمين‏ كافى بود..."
جالب توجه است كه حضرت امام بر خلاف برخي عقايد رايج تمام اقشار ملت ازجمله زنان را هم به شركت در نماز جمعه تشويق مي فرمودند. يكى ازاستفتائاتى كه از ايشان شده اين است كه: آيا شركت‏بانوان درنمازهاى جماعت‏يوميه و نماز جمعه كراهت دارد يا خير؟ امام درجواب فرموده‏اند: كراهت ندارد بلكه در بعضى موارد مطلوب است.
تاکيد امام بر بعد سياسي نمازجمعه و ضرورت برگزاري شکوهمند آن حتي در وصيتنامه ايشان نيز مشهود است ، آنجا که در آخرين وصيتها مي فرمايند:"... از نمازجمعه و جماعت كه بيانگر سياسي نماز است هرگز غفلت نكنند ، كه اين نماز جمعه از بزرگ‌ترين عنايات حق تعالي بر جمهوري اسلامي ايران است..."
بد نيست نگاهي هم به سوي ديگر اين امر بياندازيم. در ميان سالهاي برگزاري نمازجمعه تاکيد امام بر صلابت آن همواره مورد لبيک امت حزب الله بوده است و اين امر موجب رضايت خاطر ايشان را فراهم ساخته بود. روشن ترين شاهد مثال، اين بخش از پيام نوروزي حضرت امام در سال 64 و کمتر از يک هفته پس از انفجار بمب در نمازجمعه تهران است:" قصه روز جمعه را كه آن طور باشكوه ، با نورانيت ، با استقامت گذشت. آن طور مردم با طمانينه ... مخصوصا نگاه مي‌كردم ببينم در بين مردم چه وضعي هست ، نديدم حتي يك نفر را كه يك تزلزلي درش پيدا باشد. و آن وقت امام جمعه آن طور با آن طنين قوي صحبت كرد ، مردم آن طور گوش كردند ، آن طور فرياد زدند كه ما براي شهادت آمديم... با يك همچو ملتي كسي نمي‌تواند مقابله كند. ملتي كه اين طور است ؛ آن روزي كه اعلام مي‌كنند كه مي‌خواهيم بمباران كنيم نماز جمعه را ، بيايند و بيشتر بيايند ، حتي آنهايي كه نمي‌آمدند براي نماز ، (از) قراري كه براي من نقل كرده‌اند ، آنهايي كه براي نماز جمعه هم نمي‌آمدند هفته‌هاي ديگر ، اين هفته آمده‌اند."
بد نيست ميزان اعتقاد بالاي امام به اين امر را در خاطره اي از نوه امام مرور نماييم:" آن زمان كه در مراسم نماز جمعه ‏بمب گذارى كرده بودند من هم در مراسم نماز مزبور شركت كرده‏بودم. مادرم و ديگر افراد فاميل در خانه آقا بودند، چون از من‏خبرى نشده بود همه نگران شده بودند وقتى وارد خانه شدم، ديدم ‏مادرم به حالت اعتراض گفت: تو كه باردار بودى چرارفتى؟ به خاطر بچه‏ات هم كه شده نبايد مى‏رفتى. اين را هم بگويم‏كه از قبل شايع شده بود كه آن مراسم نماز را صداميان بمباران‏مى‏كنند يا در آن بمب مى‏گذارند، نگرانى مادرم هم از اين بابت‏بود. ولى امام كه سر ميز ناهار نشسته بودند با خنده‏اى به من‏گفتند: سالمى؟ من تشكر كردم. ايشان آهسته در گوشم گفتند: خيلى‏كارخوبى كردى كه رفتى، خيلى از تو خوشم آمد كه به چنين نمازى‏رفتى. "

محرم عشق

وه، چه افراشته شد در دو جهان پرچم عشق         آدم و جنّ و مَلَك، مانــده به پيچ و خم عشق

عــــرشيان، نـــــــالـــــه و فرياد كنان در ره يار         قدسيان بر سر و بر سينه زنان، از غم عشق

عـــــــاشقـــــــــان از در و ديــوار هجوم آوردند        طـــرفه سرّى است هويدا، ز در محكم عشق

ريــــــــــــزه خــوارانِ  درِ ميكده شاداب شدند         جلــوه‏گاهى است ز رندان، به درِ خاتم عشق

غــــــم مخور، اى دل ديوانه كه راهت ندهند           پيش سالــــك نبود فرق، ز بيش و كم عشق

به حـــــــــــريفانِ ستم پيشه، پيامم برسان           جـــــــز من مست، نباشد دگرى محرم عشق